در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خانم «دوناهاک من» 36 ساله به اتهام به قتل رساندن همسر 26 سالهاش آقای «داستین استنلی» دادگاهی شده است. وی که اقدام به قتل همسرش را انکار نکرد و حتی جزییاتی از این سانحه را نیز برای پروندهاش تکمیل کرده مدعی است شلیک 5 گلوله به همسرش را تنها برای دفاع از خودش صورت داده و هیچ عمدی در کار او نبوده است. ادعاهای خانم هاکمن با وجود شواهد و مدارک بسیار علیه وی هنوز نتوانسته او را از اتهام قتل عمد تبرئه کند و پلیس معتقد است او نه به خاطر دفاع از خود بلکه از کینهای که به همسرش داشته دست به قتل وی زده است. « ما از طریق یکی از دوستان مشترکمان با یکدیگر آشنا شدیم. داستین همه چیز را در مورد زندگی سابق من میدانست. او میدانست زندگی سختی را پشت سرگذاشتهام و بزرگ کردن دو فرزندم بسیار سخت اما با دقت صورت گرفته است.
ارتباطی که او با پسر و دخترم برقرار کرده بود یکی از مهمترین نکاتی بود که باعث شد با وجود شناخت کمی که از او داشتم به پیشنهاد ازدواجش جواب مثبت دهم. همان زمان بود که دوستانم ادعا کردند او احتمالا برای اینکه زندگی و خانه راحتی داشته باشد وارد زندگی ما شده اما از نظر من شخصیت مهربان داستین هرگز به او چنین اجازهای را نمیداد که بخواهد از روی نقشه قبلی و برای سود بردن وارد زندگی من شود. اینکه او کاری نداشت و با اینکه چند سال از فارغالتحصیل شدنش میگذشت نتوانسته بود شغل درستی برای خودش دستوپا کند موضوعی نبود که من بخواهم ذهنم را با آن درگیر کنم. ازدواج ما سبب شد بار زیادی از روی دوش من در زندگی برداشته شود ارتباط خوب او با بچهها سبب شد نیمی از کارهای روزانه من از جمله رسیدگی به تکالیف آنها، کم شود و من هم بتوانم به عنوان یک زن در زندگی به امور خودم بیشتر برسم.
برایم زندگی با داستین رویایی شیرین بود که آرزویش را داشتم اما متاسفانه این رویا دیری نپایید که به کابوسی تلخ تبدیل شد.» طبق آنچه خانم هاک من در پروندهاش ادعا کرده، همسر وی تنها چند ماه پس از زندگی مشترکشان رفتارهای غیرعادی خود را شروع کرده است. او بهانهگیر شده و با هر موضوعی دعوا و بحث شدید به راه میانداخته است. فرزندان خانم هاک من که سخنان آنها در این پرونده نقش مهمی ایفا میکند نیز مدعی هستند رفتارهای داستین تغییرات بسیاری کرده بود. از بدترین رفتارهای او کتک زدن همسرش عنوان شد که دوستان نزدیک این زوج نیز وجود جراحات و کبودیهای روی دستان خانم «هاک من» را تایید کردهاند. با این وجود شلیک 5 گلوله به سمت «داستین» در حالی که پشت او به همسرش بود. کاری نیست که بتوان آن را دفاع از خود نامید و خانم هاک من هنوز نتوانسته است حقانیت خود را در مورد این گلولهها ثابت کند. «هر چه رفتارهای او بدتر میشد من مستاصلتر میشدم. نمیدانستم مشکل او چیست و چرا اینطور ناگهانی وارد زندگی ما شده و اکنون چرا این رفتارها را از خود نشان میداد. سر هر موضوعی بحث و جدل داشتیم و دست آخر من زیر مشت و لگدهای او واقع میشدم. مدتها سعی کردم با این رفتارش کنار بیایم اما انگار غیرممکن بود هر چقدر هم که من آرامش نشان میدادم بیفایده بود نمیدانستم چطور ممکن است یک نفر ناگهان چنین تغییر رویه و رفتار دهد. همان زمان بود که یک بار به برادرش گفتم آنقدر از دست داستین عصبانی میشوم که گاهی اوقات فکر میکنم تنها راه خرید یک اسلحه و پایان دادن به زندگی او باشد. این همان حرفی است که گرچه اکنون علیه من در پرونده استفاده میشود، اما همانی است که باعث شد من تنها راه پیشروی خودم را تهدید کردن داستین بدانم. روزی که برای خرید اسلحه رفتم را به خوبی به یاد دارم. من 6 فشنگ خریدم و با خودم عهد کردم که هیچ کدام از آنها را به سوی او شلیک نکنم. واقعیت این بود که تنها قصدم این بود که هر طور شده او را بترسانم تا شاید از رفتارها و تهدیدهایی که به من و فرزندانم میکرد دست بردارد. روز بعد خرید اسلحه باز هم جر و بحث ما شروع شد. او به من گفت زنی بیعرضه هستم که با پولهای شوهر سابقم زندگیام را اداره میکنم و لیاقت چیزهایی را که دارم هرگز نداشتهام. حرفهایش جدی بود و بشدت آزارم میداد. با این حال سعی کردم خودم را کنترل کنم. اما او دستبردار نبود و ادامه میداد و هر چقدر به او بیمحلی میکردم بیفایده بود تا این که به من گفت برای ادب کردن من مجازاتی را برای فرزندانم در نظر میگیرد. این حرفش دیگر چیزی نبود که بخواهم آن را فراموش کنم. بلافاصله به پارکینگ منزلمان رفتم و از داخل خودرو اسحلهای را که روز قبل خریده بودم برداشتم. او با دیدن اسلحه در دستانم شروع به خندیدن کرد و در حالی که به سمت اتاق خوابمان میرفت گفت من هرگز شهامت شلیک کردن را ندارم و به زودی درس خوبی به من و فرزندانم خواهد داد. دیگر چیزی نمیفهمیدم. جلوی چشمانم سیاه شده بود و وقتی به خود آمدم بدن بیجان او را در حالی که چندین گلوله از پشت سر به او شلیک کرده بودم جلویم میدیدم. چارهای نبود. او را در یک کیسه بزرگ ماهیگیری پیچیدم و داخل خودرو گذاشتم تا در فرصتی مناسب آن را داخل رودخانه بیندازم، اما قبل از همه این نقشهها پلیس که به خاطر تماس همسایهها مبنی بر صدای شلیک گلوله به چند خانه مشکوک شده بود توانست مرا به دام بیندازد. من این کار را برای حفاظت از فرزندانم کردم و این گلولهها جان آنها را نجات داد.»
منبع: کورتنیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: