هم سطر هم سپید

اوضاع تغییر کرده است

من و جان آپدایک با هم درباره دومین دور مذاکرات انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا صحبت کردیم؛ همان مناظره‌ای که «مک‌کین» در آن در حالی که باد به غبغب انداخته و عصبانی بود با بی‌اعتنایی «اوباما» را با کلمه «این» مورد خطاب قرار داده بود، به‌گونه‌ای که انگار هیچ جور نمی‌توانست خودش را راضی کند که نام غیربومی و خارجی رقیبش را بر زبان بیاورد. آپدایک می‌گوید: «من طرفدار اوباما هستم؛ صددرصد.» آپدایک برای این طرفداری پرشور و هیجانش دلایل شخصی دارد؛ کتاب خاطراتش به نام «خجالت» به دو نوه نیمه‌آفریقایی‌اش اهدا شده و حاوی دو نامه به این دو پسر است؛ آپدایک به دو نوه خود اطمینان می‌دهد که همه آمریکایی‌ها از نژاد‌های مختلط به وجود آمده‌اند.
کد خبر: ۲۳۷۰۷۷

می‌گوید: از وقتی آن کتاب خاطرات را نوشتم اوضاع تغییر کرده. من الان 3 تا نوه دارم که رنگ پوست‌شان مثل رنگ پوست اوباما است؛ دختر من با یک مرد غنایی ازدواج کرد و پسرم هم یک همسر کنیایی دارد. به قول آن ترانه معروف، رنگ قهوه‌ای حالا دیگر مد شده!

رمان‌نویسان هم مانند بازیگران شخصیت‌های داستانی‌شان را با توجه به شباهت‌های فیزیکی با آدم‌های واقعی خلق می‌کنند و این شباهت حتی ممکن است به کسی مرتبط باشد که مورد نفرت آنها است. در برابر من روی کاناپه، دندان‌های آپدایک روی هم فشرده شد، دستانش خشک شد و چشمان درخشانش وحشیانه شد. آن مجوس برای لحظه‌ای به یک نامزد جمهوریخواه در حال پارس کردن تبدیل شده بود! به آپدایک می‌گویم هم اوباما و هم مک‌کین از او به عنوان نویسنده محبوب خود نام برده‌اند. می‌گوید: راستی؟ فکر می‌کردم باراک کتاب‌های هگل را بخواند و اهل داستان نباشد! در مورد مک‌کین هم که اصلا نمی‌توانم تصور کنم او اهل کتاب‌خوانی و مطالعه باشد. او آدم خیلی تندخو و عصبانی است، در حالی که یک آدم کتابخوان باید صبور و پر حوصله باشد. گفتم فرض کنیم که این نامزد‌ها داشتند بلوف می‌زدند، از آپدایک خواستم یکی از کتاب‌های خودش را به عنوان مطالعه‌ای ضروری به آنها پیشنهاد کند.

آپدایک در این لحظه انگشتان دو دستش را به شکل شبکه‌ای درآورد و صورتش را توی آن قرار داد؛ این در واقع غار دستی قابل حمل او است که هر وقت می‌خواهد فکر کند به درون آن می‌رود! بعد در حالی که چشمانش می‌درخشد صورتش را از تاریکی غار انگشتانش بیرون می‌آورد. می‌گوید: «خیلی خب! به اوباما پیشنهاد می‌کنم کتاب «کودتای» مرا بخواند. داستان این رمان درباره یک کشور خیالی در آفریقا است رهبر دیکتاتور آن وانمود می‌کند که از آمریکا متنفر است، هرچند او در دانشگاه‌های آمریکا درس خواند! و اما مک‌کین! به نظر من او باید «خاطرات دولت فورد» را بخواند. داستان این کتاب درباره یک استاد دانشگاه است که دوره ریاست جرالد فورد را به هیچ وجه به یاد نمی‌آورد چون همیشه سرش گرم زنها بوده است! شاید اگر مک‌کین این کتاب را بخواند اینقدر تواضع و فروتنی در او وجود داشته باشد که متوجه شود باید با آبرو میدان را به نفع یک مرد جوان‌تر و باهوش‌تر خالی کند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها