در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در شکلی خوشبینانهتر، آمریکاییها فقط زمانی به یک سیاه توجه داشتند که آواز بخواند یا برقصد و جوک تعریف کند. تاریخ سینمای آمریکا مملو از تراژدیهای نژادپرستانه اینچنینی است. در فیلم تولد یک ملت اثر دیوید گریفیث، نقش سیاهان را سفیدپوستانی ایفا کردند که بدن خود را رنگ کرده بودند. اولین بازیگر سیاهپوست هالیوود، استپین فچیت، فرمی کلیشهای را که دارای شخصیتی دوپهلو، آرام و خجول و توسری خور بود، در سینمای آمریکا جا انداخت. در دهه 1950 با ظهور سیدنی پواتیه شمایلی جدیتر و تاملپذیرتر نسبت به سیاهان در سینما شکل گرفت؛ اما در همان زمان که او به مرحله نامزدی اسکار نیز رسید، جداسازی در مدارس آمریکا برای اعمال تبعیضنژادی همچنان در جریان بود. در دهه 1970 که اوضاع تا حدی رو به پیشرفت بود، همچنان مقاومتهایی برای ارائه تصویر واقعی و مثبت در سینما اعمال میشد؛ اما پس از آن بتدریج به موازات تثبیت پارهای پیشرفتهای اجتماعی درباره مسائل نژادی، چهره سیاهان نیز بهبود نسبی پیدا کرد. پال وینفیلد بازیگر سیاهپوست فیلمهای ساندر و سگ سفید در گفتگویی با هفتهنامه تایم گفته است: <در دوران جوانی در سیاتل، همه ما سیاهان مجبور بودیم در بالکن سینما بنشینیم. یک شب فیلم سرزمین شجاع استنلی کریمر را دیدیم که اولین فیلمی بود که استپین فچیت شکل کلیشهای سیاه مطیع و حرف شنو را نداشت. ما از آن پس تصمیم گرفتیم که دیگر در بالکن ننشینیم. این بازیگران سیاه هستند که باید از قبول خیلی از نقشها پرهیز کنند و چهره واقعیتری از سیاهان بر پرده سینما بیافرینند. ایده این بازیگر امروزه کم و بیش تحقق یافته است و گذشته از نقشهای پراهمیت مشاغل محوری مانند رئیس پلیس و قاضی و ورزشکار و دانشمند، نقش قهرمان اول فیلم را با سفیدپوستان شریک میشوند. حضور هنرمندانی مانند دنزل واشنگتن، ویل اسمیت و مورگان فریمن و نقشآفرینیهایشان گویای این امر است. اگرچه همچنان این جریان بیش از آن که در محور مسائل انسانی و هنری باشد گرداگرد موقعیتهای تجاری میگردد و حتی هالیوود هنوز بیم آن دارد که تعداد زیاد بازیگران در یک فیلم، مهر سیاه بر آن بزند و جامعه محافظهکار این محفل سینمایی همچنان از برخی مرزشکنیها در این باره اجتناب میکند و مثلا سیاهان بیشتر در حوزه بازیگری فعالند تا در حوزههای اندیشمندانهتر و بنیادیتر مانند فیلمنامهنویسی و کارگردانی؛ اما در هر حال اوضاع نسبت به دهههای قبل سامان بیشتری گرفته است.
یکی از شاخصترین سینماگران سیاهپوست آمریکا مورگان فریمن است. این بازیگر 72 ساله که در دوران جوانی جزو نیروی هوایی ارتش بود، تحصیلاتش را در رشته بازیگری کالج لسآنجلس گذرانده است و پس از آن، از 30سالگی در تئاتر و تلویزیون مشغول به ایفای نقش شد. فریمن از اوایل دهه 1970 کار در سینما را آغاز کرد، اما طولی نکشید که به موقعیتی پرتوفیق و پرشهرت دست یافت و در میان بیش از 80 نقشی که ایفا کرد، شخصیتهایی نظیر کارآگاه سامرست در فیلم هفت، تئودور جوادسون در فیلم آمیستاد، ادی اسکرپ در فیلم دختر میلیون دلاری، جیم در فیلم باران سخت، رد در فیلم رستگاری در شاوشنگ، ندلوگان در فیلم نابخشوده و کولبرن در رانندگی برای خانم دیزی جزو به یادماندنیترین نقشآفرینیهای او در سینماست. پرسوناژ فریمن در عموم بازیهایش حاکی از یک پیر خردمند است که بسته به موقعیت شغلی یا اجتماعی کاراکتر مورد نظر، فضایی آکنده از آرامش و وقار و اطمینان میآفریند. شمایل او عمدتا حول و حوش آدمهایی درونگرا و اندیشمند شکل گرفته است که حتی در دشوارترین موقعیتها نیز از حقگرایی پرهیز ندارد. فریمن که تا به حال 4 بار نامزد و یک بار برنده اسکار بهترین بازیگر شده است؛ در کارنامهاش عناوینی از قبیل تهیهکنندگی نیز وجود دارد، اما در آن تنها یک عنوان کارگردانی فیلم به چشم میخورد که متعلق به فیلم بوپا است. این فیلم درباره دوران پر مشقت نژادپرستی در آفریقایجنوبی است. فریمن این فیلم را زمانی ساخت که تازه یکی دو سال از متزلزل شدن سیستم آپارتاید در این سرزمین گذشته بود. بهرغم این تلاش فریمن باید بدانیم واقعیت آن است که سینمای آمریکا نسبت به بحث نژادپرستی در آفریقای جنوبی واکنش دیرهنگامی نشان داد و مثلا آنقدر که در بازنمایی جنگ ویتنام و سرافکندگی سینماگران هالیوود در قبال آن و ساخت آثار ملامتگر در این باره تلاش شده است؛ ننگ دولتمردان آمریکایی در حمایت از این رژیم ارتجاعی انعکاس سینمایی نیافته است. اولین تلاشها در حمایتهای سینمایی از مردم تحت ستم آفریقای جنوبی، به دهه 1970 برمیگردد که البته غالب پی گیرندگان آن خود از هنرمندان سیاهپوست آمریکایی نظیر هری بلافونته، سیدنی پواتیه، رابرت گیلوم و براک پیترز بودند. فیلم بازجویی پیکو اثر آلبرت فینی محصول سال 1984 جزو اولین آثار سینمای هالیوود در حمایت از مبارزان سیاه آفریقایی علیه مناسبات تبعیضنژادی است. البته در خود آفریقای جنوبی با توجه به این که جزو مستعمرات انگلستان بوده است و آفریقای انگلیسی زبان بنا به مناسبات پسااستعماری این دولت، برخلاف مستعمرات فرانسوی زبان قاره سیاه، اهتمام چندانی به گسترش صنعت فیلم در این سرزمین نداشت، کمتر بازتاب سینمایی قابل توجهی حتی در مضامین دیگر از آن برخاسته است. اگرچه پس از اضمحلال نظام آپارتاید و در طول سالهای اخیر رشد نسبتا خوبی در سینمای آفریقای جنوبی شکل گرفته است که یک نمونه مشهور آن ساخت فیلم توتسی اثر گاوین هود است که 2 سال پیش جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرد. فیلم بوپا 3 حوزه مختلف را به صورت متناوب در خود جای داده است که در نهایت به یک مسیر واحد ختم میشود. نخست حوزه خانوادگی یک مزدور سیستم آکنده از تعارضهای درونی است، دوم حوزه دستگاه پلیس یا همان سیستم که اگرچه از یک اقتدار خشن فوقانی بر حسب سلسله مراتب تبعیت میکند، اما بتدریج از هم گسستگی آن با نمایش کمک بعضی پلیسها به مردم و زندانیان و نیز ترک خدمت میکا از محل کارش و با تاکیدی پر معنا بر درآوردن لباس او و قرار گرفتنش روی نیمکت کلاس، عیان میشود. این دستگاه امنیتی در واقع اقتداری شکننده و پوشالی دارد. صحنه هجوآلود هراس افسران سفیدپوست از لولهای ساده که بمب میپندارندش، به روشنی بیریشگی این دستگاه را نمایان میکند؛ اما حوزه سوم که فیلم بدان میپردازد، محیط اجتماعی است. در آغاز این محیط را در شکلی سرخوشانه میبینیم و معابر عمومی را آکنده از رنگهای شاد و گرم مییابیم. ولی فریمن باز از رویه سطحی این شمایل به عمق بیشتر آن نفوذ میکند و با تاکید بر مشاجره بین آموزگار و شاگرد بر سر انگلیسی یا آفریکن حرف زدن، از درون آن یک نهضت علنی به وجود میآورد. میدانیم که زبان آفریکنز درواقع رهاورد مستعمران هلندی بوده است که از ترکیب گویشهای محلی با زبان هلندی و آلمانی و فرانسوی حاصل شده است و به نوعی سمبل فرهنگی نخستین استعمارگران اروپایی در قاره سیاه است. این زبان، زبان رنگینپوستان آفریقایی است؛ در حالی که نظام سلطه که متشکل از استعمارگران سفیدپوست انگلیسی است به انگلیسی مکالمه میکند. اعتراض پسر جوان در کلاس مدرسه در حقیقت نه یک جور مرافعه بر سر زبان و لفظ، بلکه چالشی آگاهانه در برابر جداسازی تحمیلی فرهنگی و اجتماعی بر مبنای زبان است. بدین ترتیب فریمن ریشه انقلاب مردم در فیلمش را برمبنای دغدغههای فرهنگی و نه صرفا اقتصادی و معیشتی بازیابی میکند. صحبتی که زولی، پسر میکا با مادرش در راه مدرسه میکند ناظر به همین ایده است. او نسبت به رفاه نسبی خویش واقف است، اما اعتراضش معطوف به مناسبات بردهوار زیستن در برابر اقلیت سفیدپوست است.
فریمن در طول این چندین دهه فعالیت سینمایی تحسینها و جوایزی را هم کسب کرده است که مهمترین آنها عبارتند از در سال 2005: برنده اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم دختر میلیون دلاری، در سال 1995: نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم رستگاری از شاوشنگ، در سال1990: نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای فیلم رانندگی برای خانم دیزی، در سال1990: برنده خرس نقرهای بهترین گروه بازیگری برای فیلم رانندگی برای خانم دیزی همراه با جسیکا تندی و در سال1998: نامزد اسکار بازیگر نقش مکمل مرد برای فیلم هوش خیابانی.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: