آسیب‌شناسی کتاب‌ کودک ‌‌و‌نوجوان

کتاب‌کودک؛‌‌کمیت و‌کیفیت

اگر تولید کتاب مناسب برای کودکان و نوجوانان را هدف اصلی دست‌اندرکاران کتاب کودک و نوجوان به حساب بیاوریم، مهمترین وظیفه نقد ادبی در این حوزه بررسی عوامل تاثیرگذار بر کمیت و کیفیت تولید کتاب خواهد بود. از همین ابتدا می‌توان عوامل تاثیرگذار را به دو گروه عوامل درونی و بیرونی تقسیم کرد. منظور از عوامل درونی زنجیره تولید کتاب از پدیدآورنده تا نشر کتاب است. عوامل بیرونی هم مجموعه‌ای از عوامل است که اگرچه ظاهرا در زنجیره تولید قرار نمی‌گیرند اما تاثیرات آن بر فرآیند تولید کتاب چشمگیر است. سرحلقه فرآیند تولید کتاب کودک و نوجوان پدیدآورندگان هستند.
کد خبر: ۲۳۶۴۱۰

پدیدآورندگان طیف متنوعی از فعالان این عرصه همچون نویسندگان، مترجمان و حتی تصویرگران کتاب کودک را شامل می‌شود.

اصلی‌ترین مشکل این حوزه سهل و ممتنع بودن فعل نوشتن برای بچه‌هاست. این باور ناصواب که نوشتن برای کودکان و نوجوانان راحت‌تر از عرصه‌های دیگر است، باعث شده است که بسیاری از نویسندگان با اندک تجربه و تخصص در این حوزه ذوق‌آزمایی کنند. در حوزه ترجمه هم وضعیت به مراتب بدتر از تالیف است. ترجمه کتاب کودک و نوجوان به دلیل حجم کم متن، سادگی زبان و ساخت، اشتیاق بسیاری را برای آزمودن بخت خویش تحریک می‌کند.

ناشران غیرحرفه‌ای نیز در ایجاد چنین اشتیاقی در ذهن مترجمان تازه‌کار بی‌تاثیر نیستند. گاهی ناشر برای استمرار فعالیت‌های خود و شاید حتی جلب حمایت‌های دولتی و ... به چاپ کتاب ترجمه‌ای برای کودکان و نوجوانان اقدام می‌کند. از آنجا که قانون «کپی‌رایت» هم در ایران لازم‌‌الاجرا نیست، ناشر با اندک حق الترجمه‌ای که به مترجمان جوان می‌دهد یا نمی‌دهد و با استفاده از تصاویر و صفحه‌آرایی آماده، کتاب مورد نظرش را با کمترین هزینه چاپ می‌کند. عدم تسلط بر زبان مبدا و مقصد، عدم آشنایی با زبان متناسب گروه سنی مخاطبان کتاب، خطاهای عمده نگارشی و عدم رعایت بدیهی‌ترین اصول اولیه نگارش، گواه آن است که مترجمان با کمترین تجربه عملی در این حوزه وارد می‌شوند.

عدم توسعه مراکز فرهنگی در کل کشور و تمرکز امکانات چاپ، باعث یک‌قطبی شدن تولید کتاب کودک و نوجوان شده است. در پژوهش‌های رسمی انجام شده مشخص شده است که در دهه 70 بیش از 90 درصد نویسندگان فعال کودک و نوجوان در تهران ساکن بوده‌اند.

6 درصد دیگر متعلق به پنج استان اصفهان، خراسان، فارس، قم و آذربایجان شرقی و 3/4 درصد متعلق به بقیه استان‌هاست. در حالی که تهران تنها 20 درصد جمعیت کل کشور را دارد.

شاید دلیل این تمرکز را در اعمال سیاست‌های دولت بتوان جستجو کرد. عدم توسعه مراکز فرهنگی، نبود سیاست‌های تشویقی جهت سرمایه‌گذاری‌های فرهنگی در استان‌ها نوعی انحصار جغرافیایی ایجاد کرده است. البته این مساله هم پیامدهای خاص خودش را دارد.

مشکل دیگر ادبیات کودک و نوجوان مساله حرفه‌ای نبودن نویسندگان این عرصه است. پدیدآورندگان کتاب کودک اغلب حرفه‌ای نیستند. حرفه‌ای به این معنا که شغل اصلی آنها نوشتن برای کودکان و نوجوانان نیست.

براساس آمارهای رسمی تعداد کل ناشران فعال کتاب کودک و نوجوان در سال 1370، 1119 ناشر بوده است. این رقم در سال 1383 به 3143 ناشر رسیده است اما افزایش این تعداد ناشر تاثیر قابل توجهی در روند کیفی کتاب کودک و نوجوان نداشته است. این عدم تاثیر هم شاید برگردد به مساله حرفه‌ای نبودن ناشران این عرصه. عدم پایداری فعالیت‌های نشر، ناآشنایی با مساله کتاب و در نهایت عمر کوتاه فعالیت‌ها از جمله ویژگی‌های ناشران غیرحرفه‌ای این عرصه است.

در طول سالهای گذشته آمارهای متنوعی از بالا رفتن میانگین تیراژ کتاب کودک و نوجوان ارائه شده است. امیدوارانه‌ترین آمارها مربوط به گزارشی است که معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آن را منتشر کرده است. این آمارها گویای آن است که تیرا ژ کتابهای کودک و نوجوان در سال 70، 6714672 بوده که این آمار در سال 80 به 8148432 رسیده است. این آمار نشان می‌دهد در سال 81 به رقم 8213/12 رسیده است. البته روشن است که این آمارها نشان از بالا رفتن میانگین تیرا ژ کتاب دارد.

این رشد در افزایش عنوان‌ها هم دیده می‌شود. نسبت عناوین کتابهای کودک و نوجوان با تیرا ژ 10 تا 20 هزار جلد از 28 درصد در سال 1370 به 16 درصد در سال 80 رسیده است. نسبت عناوین کتابهایی با تیراژ بیش از 20 هزار جلد از 9/2 درصد در سال 70 به 3/3 درصد در سال 80 رسیده است. این آمارها نشان می‌دهد در کتابهایی با تیراژ 3 تا 5 هزار جلد از 9/9 درصد در سال 1370 به 40 درصد در سال 1380 رسیده است. این آمارها در لحظه اول بسیار امیدوارانه است، اما اگر میزان سرانه تیراژ کتاب و عناوین را مقایسه کنیم حقیقت روشن‌تر خواهد شد.

براساس آمارهای رسمی ارائه شده سرانه عنوان کتاب برای جمعیت کودک و نوجوان کشور برابر 10916درصد است. روشن‌تر این که در طول این سال‌هایی که آمارها نشان از رشد کتاب کودک و نوجوان دارد، برای هر 10 هزار نفر جمعیت کودک و نوجوان فقط یک عنوان کتاب تولید شده است. البته این آمار شامل همه عناوین (ترجمه، تالیف، گردآوری، بازنویسی و ...) است.

براساس گزارش تحقیقی‌ای که یونسکو آن را منتشر کرده است، جمعیت 6 تا 17 سال کشور ما از 20591000 نفر در سال 1375 ابتدا به 19123000 در سال 1380 و سپس به 168821000 در سال 1390 خواهد رسید.

حالا اگر تعداد عناوین کتابهای تولید شده کودک و نوجوان را تنها محدود به کتابهای تالیفی کنیم در این صورت میانگین سالانه سرانه تعداد کتابها برای کودکان و نوجوانان کشور برابر 698 درصد خواهد بود یعنی به ازای هر 100 هزار نفر سالانه فقط 6 عنوان کتاب تالیفی منتشر شده است. البته اگر میزان بررسی آماری تنها کتابهای چاپ اول تالیفی در نظر گرفته شود، برابر خواهد بود با 486درصد که معنای آن این است که سالانه برای هر 100 هزار نفر کودک و نوجوان کشور تنها 4 عنوان کتاب منتشر می‌شود. این آمار بدون در نظر گرفتن ارزشهای کیفی کتابهای کودک و نوجوان است. در ارزیابی‌های تولید کتاب همواره میزان تولید چاپ اول کتاب ملاکی برای میزان خلاقیت‌ها به حساب می‌آید. براساس آمارها نسبت نشر کتاب چاپ اول برای کودکان و نوجوانان در سالهای 1370 تا 1380 به طور متوسط 41/9 درصد کل کتابهای منتشر شده بوده است. مثلا در سال 1370 نسبت به سال قبل 22/77 درصد رشد کرده است. همین‌طور در سال 71، 34/20 درصد، در سال 72، 44/22درصد، در سال 73، 32/70 درصد، در سال 74، 33/51 درصد، در سال 75، 37/55 درصد، در سال 76، 42/47 درصد، در سال 77، 48/52 درصد، در سال 78، 47/23 درصد، در سال 79، 43/18 درصد، در سال 80، 07/46 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است. البته نباید از نظر دور داشت که این افزایش با آغاز سیاست‌های حمایتی دولت مبنی بر خرید کتابهای چاپ اول همراه است.

همچنین در سالهای 75 به بعد هم طرح اعطای وام کم‌بهره برای تولید کتاب آغاز می‌شود که آن هم تنها به کتابهای چاپ اول تعلق می‌گیرد. کتاب‌سازی، عدم تمایل به تجدید چاپ با هدف بهره‌مندی از حمایت‌های دولتی از ویژگی‌های تولیدات کتابهای چاپ اول این سالها است. این وضعیت نشانگر آن است که این رشد طبیعی و اصیل نیست. افزایش بهای کتاب هم یکی از مشکلات کتاب کودک و نوجوان است. معضلات اقتصادی کشور و روند رو به رشد قیمتها هر ساله بر تولید کتاب کودک و نوجوان هم تاثیر گذاشته است. آمارها نشان می‌دهد که از سال 1370 تا 1380 سالانه نزدیک به یک درصد به قیمت تولید کتاب نسبت به سال قبل اضافه شده است.

مثلا در سال 1370 نسبت به سال قبل یک درصد رشد کرده است. همین تغییرات در سال 71 هم اتفاق می‌افتد. در سال 72، 32 درصد افزایش، در سال 73، 255/0 ، در سال 74، 52 درصد، در سال 75، 242 درصد ، در سال 76،‌ 186 درصد ، در سال 77، 292/0، در سال 78، 182 درصد و در سال 79 هم با اندکی تغییر 336 درصد افزایش می‌یابد. این روند رو به رشد قیمت کتاب کودک و نوجوان حاصل چند عامل می‌تواند باشد.

نخست عامل تورم پردامنه اقتصادی که کرانه‌های نفوذش هم به صنعت چاپ و عوامل فنی تولید کتاب مثل کاغذ، مقوا، فیلم، زینک، دستگاه چاپ و رنگ و ... را شامل می‌شود. همچنین به این عوامل می‌توان بالا رفتن دستمزد کارگران چاپ و خدمات پیرامونی کتاب را افزود. عدم رشد تیراژ کتاب که می‌تواند در نهایت به پایین آمدن قیمت تمام شده کتاب منجر شود، از عامل مهم گرانی قیمت کتاب محسوب می‌شود. آمارها نشان می‌دهد که نرخ رشد کتاب کودک و نوجوان در سال 70، 72/0 بوده که در سال 80 به 430/1 رسیده است.

این آمار نشان از رشد تیراژ کتاب کودک و نوجوان می‌دهد اما از آنجا که این رشد کمتر و یا کمی بیشتر از یک درصد در مقابل رشد یک درصدی قیمت کتاب در سال است، نمی‌تواند بهبودی در تولید کتاب به حساب آید. در فرآیند طبیعی تولید هر کالا نیاز جامعه آهنگ تولید را تنظیم می‌کند اما در مساله کتاب کودک و نوجوان این فرآیند به دلیل اجرای سیاست‌های مختلف برهم خورده است. در روند تولید کتاب کودک و نوجوان در ایران پیوند منطقی بین نیازهای واقعی مخاطبان با تولید کتاب از بین رفته است. مساله توزیع در سازمان نشر کتاب ایران همواره دچار مشکلات عمده‌ای بوده است این مشکلات برخی حاصل شرایط اقتصادی و برخی مربوط به ناهماهنگی میان اجزای تولید و توزیع است، اما عمیق شدن فاصله بین نیازهای مخاطبان کودک و نوجوان و آنچه پدیدآورندگان تولید می‌کنند از اصلی‌ترین عوامل توزیع به حساب می‌آید. سیاست‌های دولت با هدف کمک به رفع مشکل توزیع انجام می‌شود در واقع به نوعی رانت برای برخی ناشران و نهادهای دولتی و شبه خصوصی تبدیل می‌شود. مثلا طرح خرید کتاب از ناشران که دولت با هدف کمک به رشد و توسعه فرهنگ کتابخوانی انجام می‌دهد، در نهایت به تولید کتابهایی منجر می شود که تنها خریداران آن نهادهای دولتی هستند. ملاک‌های خرید کتاب و یا شاید بهتر بتوان گفت ملاک های بررسی و ارزشگذاری خرید کتاب که توسط خود نهادهای دولتی مثل وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش (تربیت و مدرسه) اعمال می‌شود در واقع ناشران را به تولید کتابهایی رهنمون می‌کند که با موازین و سلیقه‌های سیاستگذاران نهادهای دولتی هم سو است. این مساله به شکاف هر چه بیشتر بین نیازهای مخاطبان و پدیدآورندگان می‌انجامد. نهادهایی که در تولید کتاب کودک و نوجوان دخیل هستند را می‌شود به دو بخش نهادهای دولتی و نهادهای غیردولتی تقسیم کرد. نهادهای دولتی مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، سروش وابسته به سازمان صدا و سیما، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و ... نهادهای غیردولتی هم مثل شورای کتاب کودک، انجمن نویسندگان کودک و نوجوان و دیگر ناشران و موسسه‌های فرهنگی خصوصی. متاسفانه آمار دقیقی از میزان فعالیت‌های نهادهای دولتی و غیردولتی در دست نیست یعنی روشن نیست این نهادها سالانه چه مقدار بودجه در این عرصه هزینه می‌کنند و در نهایت چه مقدارکتاب به جامعه ارائه می‌شود و کیفیت آن چگونه است. اما نگاهی گذرا به آمارهای غیررسمی گویای حضور پررنگ نهادهای دولتی در این عرصه است که البته بررسی کیفی این فعالیت‌ها در حوصله این مقاله نیست.

از دیگر عوامل تاثیرگذار بر تولید کتاب کودک و نوجوان نبود یک جریان انتقادی مناسب است. اگر چه در گذشته‌ای نه چندان دور، نشریات تخصصی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان شکل گرفته است، اما به دلایلی این نشریات عمر چندانی پیدا نکردند، از آن جمله «قلمرو»، «پویش»، «حاشیه» و ... البته فصلنامه «پژوهش‌نامه» و کتاب ماه کودک و نوجوان در واقع تنها نشریات تخصصی که با همه بی‌نظمی‌های احتمالی‌شان در روند تولید، فعالیت مستمر تخصصی و دائمی داشته‌اند (در این مقاله قصد ندارم که به کیفیت مقالات تئوری و نقدهای این نشریات بپردازم.) از این استثناها که بگذریم اغلب نشریات تخصصی ادبیات و کتاب به کتاب کودک و نوجوان اگر نگویم بی‌اعتنا، کم اعتنا هستند. کمتر روزنامه‌ای یا هفته‌نامه یا ماهنامه‌ای را می‌توان پیدا کرد که بخش یا صفحه‌ای تحت عنوان کودک و نوجوان داشته باشند و اگر هم چیزی داشته باشند اغلب مربوط به اخبار این حوزه می‌شود.

حتی در نشریاتی که به نقد کتاب می‌پردازند، کمتر پیدا می‌شود نشریه‌ای که کتاب کودک و نوجوان را نقد کرده باشد. التبه بگذریم از این که بسیاری از نوشته‌هایی که به اسم نقد کتاب کودک و نوجوان منتشر می‌شود، نقد نیست. سیاست‌های نظارتی هم یکی از مشکلات ادبیات کودکان و نوجوانان است. منظورم از سیاست نظارتی کلیه فعالیت‌هایی است که دولت برای اعمال نظر و سلیقه در روند تولید کتاب کودک و نوجوان ایجاد می‌کند.

نظارت قبل از چاپ بر انتشار کتاب از مصادیق این سیاست‌هاست. البته به‌رغم این‌که بسیاری از دست‌اندرکاران کتاب این سیاست را قانونی نمی‌دانند مجریان آن نظارت را با استناد به صورت جلسه 20/2/67 شورای عالی انقلاب فرهنگی قانونی می‌دانند. در این مصوبه آمده است: «نظر به حساسیت و جنبه‌های خاص کتابهای کودکان و نوجوانان هیات ویژه‌ای به نام هیات نظارت بر نشر کتابهای کودک و نوجوان متشکل از حداقل 5 نفر از افراد صاحب‌نظر و آگاه به امور تربیتی (از دیدگاه اسلام) و مسائل خاص کتابهای کودکان و نوجوانان تشکیل خواهد شد. این افراد را وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از میان صاحبنظران و نویسندگان کتابهای کودکان و نوجوانان و اشخاص آگاه انتخاب و جهت تصویب به شورای عمومی معرفی خواهد کرد.

بر این اساس این هیات از حیث شکل و محتوا بر کتابهای کودکان و نوجوانان اعمال نظر می‌کند. جالب است که در تبصره سوم این مصوبه آمده است که هیات نظارت خود آیین‌نامه‌ای برای انجام این نظارت تدوین خواهد کرد که بر این اساس این شورا در سال 1373 آیین‌نامه‌ای را تحت عنوان «ضوابط چاپ و نشر کتابهای کودکان و نوجوانان» تدوین کرد و از آن به بعد این آیین‌نامه به صورت دستورالعمل اجرایی ممیزی کتاب کودک و نوجوان اعمال شده است. البته بحث در مورد ممیزی کتاب کودک و نوجوان بسیار پردامنه است و در این زمینه موافقان و مخالفان دلایل زیادی در تایید و رد آن بیان کرده‌اند اما همواره ادبیات کودک و نوجوان در طول این سالها از اعمال نظر و سلیقه‌های افراد در این عرصه لطمه خورده است.

محمدجواد جزینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها