زندان حق‌ من ‌است

«من مادر بی‌رحمی نبودم فقط دلم می‌خواست دخترم مثل بیشتر بچه‌های همسن و سالش مودب باشد. من از این که همسرم تمام سعی‌اش را می‌کرد تا از دخترمان، رایلی، فردی مودب تربیت کند، اصلا ناراحت نبودم. من هم احساس می‌کردم که‌‌گاهی اوقات در تذکر دادن‌هایش به او زیاده‌روی می‌کند و حتی با او خشن برخورد می‌کند، اما از آنجا که می‌دانستم دخترم هم بیش از حد شیطان و بازیگوش است و زیاد به حرف کسی گوش نمی‌دهد، اعتراضی نمی‌کردم.
کد خبر: ۲۳۵۹۷۵

روزی که آن اتفاق برای رایلی افتاد را بخوبی به یاد دارم. او باز هم بی‌ادبی کرده بود و همسرم بشدت از دستش ناراحت بود. او مدعی بود که در طول مدت زمانی که من با رایلی تنها بودم، نتوانستم بخوبی از عهده تربیت کردنش بربیایم و همین موضوع باعث شده که او کودکی گستاخ تربیت شود، اما او سنی نداشت. دختری که تنها 5/2 سال داشت، مگر چقدر می‌توانست به حرف بزرگ‌ترها گوش کند و مدام در مقابل خواسته‌هایش کلمه «لطفا» را تکرار کند.

روز حادثه بار دیگر همسرم از او رنجید و مثل هر بار که از دست او ناراحت می‌شد، به سمتش حمله‌ور شد. من که باردار بودم و حرکت زیادی نمی‌توانستم بکنم، قبل از این که بتوانم رایلی را نجات دهم، ‌زیر مشت و لگدهای ناپدری‌اش قرار گرفت. من وقتی توانستم خودم را به دخترم برسانم که از حال رفته بود، مدام جیغ می‌کشیدم و نامش را صدا می‌کردم. همسرم گفت که او باز هم در حال فیلم بازی کردن است و بزودی بار دیگر بلند می‌شود و به حرکات بچه‌گانه‌اش می‌پردازد، اما این طور نبود. رایلی دیگر هرگز بلند نشد.

ساعت‌ها گذشت و او همچنان بی‌جان بود. هر چه که به همسرم التماس کردم که او را پیش پزشک ببریم، قبول نمی‌کرد و ادعا می‌کرد اگر این کار را انجام دهیم، حتما به دست پلیس می‌افتیم. او می‌دانست که کتک زدن کودک خردسال جرم دارد؛ اما آنقدر عصبی بود که هیچ کنترلی روی خودش نداشت. من دیوانه‌وار گریه و به او التماس می‌کردم تا اجازه دهد او را به بیمارستان برسانیم.

وقتی خودم را هم تهدید کرد که در صورت لو دادن ماجرا، هم من و هم فرزند به دنیا نیامده‌ام را خواهد کشت، چاره‌ای جز سکوت برایم باقی نماند. ساعت‌ها بعد مشغول جمع‌آوری انواع و اقسام نایلون‌ها شد و متوجه شدم قصد دارد کار بی‌رحمانه‌ای را که انجام داده، به شکلی سرپوش بگذارد. من به اتاق خواب رفته بودم تا متوجه نشوم او به چه کاری دست می‌زند. صبح روز بعد به من گفت که ناچار شده جسد بی‌جان دخترم (که از ازدواج اولم بود) را در صندوقی پنهان کند.»

خانم کیمبرلی ترنور 20 ساله به اتهام مشارکت در قتل فرزند 5/2 ساله‌اش به 20 سال حبس محکوم شده است. این زن متهم است زمانی که همسر دومش آقای رویس زیگر دست به کتک‌های مرگبار دختر کوچک وی زده است، در مقابل او هیچ مقاومتی نکرده و حتی پس از مرگ وی، پلیس را در جریان قرار نداده است. خانم ترنور پس از چندین بار حضور در دادگاه توانست ثابت کند که روز حادثه هیچ نقشی در مرگ دخترش نداشته و تنها با سکوتی که کرده، پلیس را ماه‌ها به دنبال هویت جسد کودکی که ناشناس کشف شده بود، منتظر نگه داشته است.

ماجرای به قتل رسیدن این دختربچه 5/2 ساله که رایلی نام داشت، زمانی مشخص شد که جسد وی توسط یک ماهیگیر در جزیره کوچکی در تگزاس کشف شد. این ماهیگیر با دیدن جعبه مشکوکی در آب، آن را باز کرده و متوجه شده بود که بقایای استخوان در آن قرار دارد. چند روز آزمایش‌های پزشکی قانونی نتیجه نداد و هویت جسد کشف شده برای پلیس فاش نشد.

مدت‌ها بعد پلیس با صدور اعلامیه‌ای در ایالت‌های مختلف آمریکا، با طراحی کردن چهره فرضی از دخترک، توانست سرنخی به دست آورد. مادربزرگ رایلی که در اوهایو زندگی می‌کرد، با دیدن اعلامیه پیدا شدن جسدی بی‌نشان، متوجه شباهت‌های کودک حاضر در اعلامیه با نوه‌اش شده بود.

از آنجا که او از دختر و نوه‌اش نیز هیچ خبری نداشت، بلافاصله پلیس را در جریان قرار داد. تحقیقات ماموران نشان داد که جسد کشف شده متعلق به رایلی است و از همان زمان پرونده مرگ وی که توسط ناپدری‌اش از پا درآمده بود، تشکیل شد.

مادر رایلی، خانم ترنور تلاش بسیاری کرد تا بتواند ثابت کند روز حادثه به طور مستقیم نقشی در مرگ دخترک خود نداشته است، اما با این حال به اتهام همکاری در قتل و پوشیده نگه داشتن واقعیت از پلیس، رای دادگاه برای او 20 سال حبس و برای همسر بی‌رحمش حبس ابد تعیین شد.

«وقتی همسرم کار پنهان کردن بدن بی‌جان دخترم را به پایان رساند، پیش من آمد و بار دیگر مرا تهدید کرد. او گفت در صورتی که چیزی از این موضوع به پلیس اطلاع دهم، قبل از آن‌که چیزی ثابت شود و مدارکی بر علیه او جمع‌آوری شود، من را هم خواهد کشت. او گفت که مطمئنا پلیس پس از دستگیری او، مرا هم به اتهام دست داشتن و مشارکت در قتل دستگیر می‌کند و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، تا پایان عمرم فرزند دیگری را هم که در راه داشتم نخواهم دید.از حرف‌هایش ترسیده بودم و می‌دانستم با روحیه خشنی که دارد حتما تمام تهدیداتش را عملی خواهد کرد. این بود که سکوت کردم. در تمام طول این هفته‌ها، تا زمان دستگیری‌مان شب‌ها از خداوند می‌خواستم که مرا به خاطرگناهی که مرتکب شده بودم، ببخشد. از رایلی می‌خواستم تا مرا ببخشد و بداند که برای نجات برادری که در راه داشت، مجبور به سکوت شده بودم.

2 هفته بعد همسرم گفت از آنجا که بدن رایلی را در یک جعبه در انباری نگهداری کرده و بیش از این نمی‌تواند آن را در خانه نگهدارد، باید آن را به جایی دیگر منتقل کنیم. چند ساعت بعد او تصمیمش را گرفت و گفت باید او را چندین کیلومتر دورتر و در نزدیکی آب رها کنیم. او تصور می‌کرد با افتادن این صندوق به آب، کسی به آن دسترسی پیدا نخواهد کرد. این بود که کارش را عملی کرده و برای همیشه رایلی را از من دور کرد.چند هفته بعد، وقتی در روزنامه‌ها خواندم که یک ماهیگیر متوجه آن صندوق شده، شب و صبح می‌گریستم. می‌دانستم که خداوند خواسته است تا عدالت در مورد دخترم اجرا شود اما هنوز جرات آن را نداشتم که ماجرا را به اطلاع پلیس برسانم تا این که یک روز ماموران در منزل ما حاضر شدند. آنها عنوان کردند مدارک قوی در اختیار دارند که نشان می‌دهد جسد کشف شده متعلق به دختر من است و من در مرگ او حتما شریک بوده‌ام.

وقتی دستگیر شدم، خوشحال بودم چون می‌دانستم بالاخره شوهرم نیز دستگیر می‌شود و به سزای عملش می‌رسد. اکنون از این که تا 20 سال دیگر از زندان بیرون نمی‌آیم ناراحت نیستم، زیرا می‌دانم این مجازات حق من است. حق مادر بزدلی که نتوانست فرزندش را از خطری بزرگ نجات دهد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها