- نمیدانم چه کار کنم، تلفن مرا شنود میکنند.
و نفس در سینهام حبس شد. چه میشنیدم. تلفن او را شنود میکنند؟ خط تلفن رئیس ساواک را هم میبندند؟ درست شنیده بودم. فردی که میلیونها نفر از او میترسیدند.
تیمسار. تیمسار، من نمیتوانم باور کنم. تلفن شما شنود میشود؟
بله.
به دستور چه کسی؟
خودت میدانی.
نه، من نمیدانم.
به دستور اعلیحضرت.
مطمئنی؟
خودم، به نوار خودم گوش دادهام.
تیمسار، چه کسی این دستور را اجرا میکند؟
خودت میدانی. آقای ثابتی. کسی که برای شهبانو و نخستوزیر هویدا، جاسوسی میکند.
با تلخی ادامه داد: «حرفهایم را باور نمیکنی؟»
البته که باور میکنم. فقط از این که او کار را به جایی رسانده که در مورد شما، یعنی یکی از وفادارترین افرادش، جاسوسی میکند، تعجب میکنم.
او به خانواده خودش هم اعتماد ندارد.
هنگامی که به فرودگاه کندی رسیدیم و به سالن انتظار شخصیتها وارد شدیم، تیمسار باز هم با من حرف زد.
منصور، فکر نمیکنم روزی بیاید که من از این مسائل خلاص شوم. گمان نمیکنم بتوانم یک روز زندگی عادی در آمریکا داشته باشم.
چرا؟
شاه به هیچکس رحم نمیکند. قدرت کورش کرده. همه دنیا به او یا ولیعهد تعلق دارد. بقیه اعضای خانواده برای او اهمیتی ندارند. تو که میدانی چه بلایی سر بختیار، اولین رئیس ساواک آمد!
خوب شما چرا استعفا نمیدهید؟
استعفا کار را خرابتر میکند. تنها آرزوی من و آنچه که برای آن دعا میکنم، این است که او به نحو مسالمتآمیزی مرا برکنار نماید. اما شک دارم چنین چیزی اتفاق بیفتد.
منبع: «ما شما را آدم کردیم»
تدوین: علی شجاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم