در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاه به مهرههای جدیدی احتیاج داشت، مهرههایی که گوش به فرمان او باشند و قدرت و نام و توان آنها، او را به سایه نبرد.
سیاستمداران البته ساز و کاری برای تربیت شدن میخواهند. شاه به همین خاطر اول دستور میدهد کانونی با نام کانون ترقی شکل بگیرد و بعد این کانون را به حزب ایران نوین تبدیل میکند. حزبی که در راس آن حسنعلی منصور قرار داشت، شخصی که به واسطه نزدیکی به شاه در آغاز دهه 40 به مقام نخستوزیری رسید و مهرههای جدید عرصه شطرنج ایران را به بازی گرفت.
او به جای اسدالله علم به کاخ نخستوزیری رفت تا علم به مقام وزارت دربار برسد.
با این حال عمر دولت منصور زیاد نبود. زیرا به واسطه تصویب قانون کاپیتولاسیون خشم مردم را برانگیخت و در نهایت سال 1343 به دست شهید محمد بخارایی ترور شد. منصور که راهی بیمارستان شد، شاه به گزینههای جدید فکر میکرد، کسی که بتواند برای او جای منصور را بگیرد. این شخص کسی نبود جز وزیر امور دارایی دولت منصور که از معاونت شرکت ملی نفت ایران به دولت راه یافت. شاه زمانی که از مرگ منصور خاطرجمع شد، بلافاصله هویدا را مسوول تشکیل دولت کرد.
پس از درگذشت منصور ، هویدا که برای اطلاع دادن به شاه از این مسئله به کاخ رفته بود با این دستور شاه روبرو شد که <فردا ، کابینه را تشکیل بده > هویدا در برابر این دستور دستپاچه شده بود و به گفته خودش زیر لبی بنای مخالفت داشت.اما ترس از شاه باعث شد تا او تنها به این نکته اعتراف کند که من هنوز آمادگی این کار را ندارم اما شاه تاکید کرد که <تو نخست وزیر باش ما هوای تورا داریم> این جمله تا پایان نخست وزیری هویدا در سال 1354 او را آزار داد چرا که عملا شاه اختیار دولت را در دست داشت و هویدا هیچ مخالفتی با دستور شاه نمی توانست داشته باشد
ستاره بخت هویدا در دولت پهلوی درخشیدن گرفته بود!! هویدا که فرزند عینالملک بهایی بود، به خاطر شغل پدرش (سرکنسولی ایران در بیروت) تحصیلات مقدماتیاش را در ایران و بیروت گذراند و بعد راهی اروپا شد تا در بروکسل و پاریس به ادامه تحصیل بپردازد.
عمر دولت هویدا برخلاف نخستوزیر پیش از او و نخستوزیران پس از او بلند بود. دولت هویدا 13 سال تمام عمر کرد و این عمر در شرایطی طولانی شد که بسیاری از افراد دربار (خصوصا اسدالله علم) از او تنفر داشتند و مدام میکوشیدند تا رابطه او و شاه را تیره سازند. هویدا اما هم از حمایت فراماسونرها برخوردار بود و هم روابط خوبی با دولتهای استعماری داشت.
پدر هویدا که در زمان جنگ جهانی دوم در بیروت کار میکرد، با فروش گذرنامههای ایرانی به یهودیان ثروت زیادی اندوخت. او پیش از رسیدن به مقام سرکنسولی در بیروت دکه واکسی داشت، اما به ایران که آمد با خواهر ادیبالسلطنه سرداری ازدواج کرد و با کمک این خانواده مدارج ترقی را طی کرد.
هویدا که از این خانواده برخاسته بود، در زمان نخستوزیری میکوشید تا از خودش چهره مقبولی در بین روشنفکران ترسیم کند و خودش را نهتنها یک روشنفکر بلکه یک آزادیخواه و مدافع حقوق بشر نشان دهد. با این حال به موازات بالا رفتن سن دولت این مرد، نفرت مردم هم به خاطر افزایش شکاف طبقاتی از او بیشتر شد.
هویدا پس از درگذشت منصور با خواهر زن او لیلا امامی ازدواج کرد، اما آنها بعد از چند سال از هم جدا شدند.
پیپ، عصا و گل ارکیده 3 چیزی بودند که هویدا تا زمان زندانی شدن، بدون آنها در جایی حاضر نشد.
در دولت هویدا بهاییهای بسیاری به مقامات بالای مملکتی دست یافتند و عملا حکومت را به دست گرفتند. این حلقه البته نقش زیادی در حفظ کاخ نخستوزیری برای کسی مثل امیرعباس داشت. هویدا پس از این که از مقام نخستوزیری عزل شد سمت وزیر درباری را عهدهدار گردید.
اما این سمت برای او چندان خوش یمن نبود. با بالا گرفتن موج اعتراضات مردم، هویدا به همراه سایر سران رژیم در دولت ازهاری دستگیر و روانه زندان شدند تا شاید با دستگیری آنها خشم ملت فروکش کند. اما این اتفاق رخ نداد. هویدا در زندان ماند و پس از انقلاب هم خودش را به نیروهای انقلاب تسلیم کرد.
او در زندان قصر محاکمه و به اعدام محکوم شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: