در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جشنواره چهارم را از نظر معرفی چهرههای تازه و مایهدار سینمای ایران، به یکی از پربارترین دورههای این جشنواره بدل کردند، اما همچنان که گفتیم متاسفانه همه این افراد نتوانستند آنچنان که شروع کرده بودند ادامه دهند و بدرخشند. (نظیر همین اتفاق در جشنواره دوم نیز رخ داد و اعلامی، سجادی و کاربخش هیچ گاه نتوانستند فیلمهایی برتر از نخستین ساختههایشان ارائه کنند.) درست در همین سال ساموئل خاچیکیان که «عقابها»یش توفانی در اکران به راه ا نداخته بود، با «یوزپلنگ» و نمایش آن در جشنواره همگان را از تکرار موفقیتش در دهه 40 ناامید کرد و این فیلم در جایگاه یکی از آخرین تلاشهای این فیلمساز قدیمی قرار گرفت که تنها حضورش را در سینما تداوم میبخشید، اما یکی از مهمترین اتفاقهای جشنواره سینمایی پس از انقلاب، در همین سال و درست چند ماه مانده به جشنواره فجر نمایش فیلم پرشور «دونده» بود که با تمامی موفقیتش برای امیر نادری شگون نداشت و او پس از آماده کردن «آب، باد، خاک»، به سرعت روح حساس و آزردهاش را با جسم رنجورش همراه کرد و به خارج از کشور رفت. نادری سالهاست که در آن سوی آب مشغول فیلمسازی است.
از دیگر فیلمهای قابل ذکر سال 1364، «تشریفات» مهدی فخیمزاده است که با الگو قرار دادن «ژنرال دلارووره» ایتالیایی تماشاگران زیادی را به سینماها کشاند. تشریفات در ضمن از همان الگویی بهره میبرد که سالهای سال بود و هست که در سینمای ایران به کار رفته است. شباهت دو آدم و جابهجایی آنها و بروز اتفاقات خندهدار یا مهیج. فخیمزاده از این دو الگو، برای ساختن فیلم انقلابی و با مضمون ساواک و شکنجه و ایدئولوژی بهره برد و توانست با صحنههای خندهآفرینش صفهای طویلی جلو سینماها ایجاد کند.
اگر دهه 60 را موفقترین و پربارترین دهه در تاریخ سینمای ایران بنامیم، سخنی گزاف نگفتهایم. در این میان، اکران نوروزی سال 1365 یکی از خاطرهانگیزترین اکرانهای نوروزی آن سالهاست. «اتوبوس»، «پدربزرگ» و «کفشهای میرزانوروز» گرمابخش سینماها در آن بهار سینمایی بودند که فیلم اول و آخر به شیوه قدیمی سینمای ما هر دو مضمونی کمدی داشتند. یادش بخیر، مرحوم هادی اسلامی برای اتوبوس از جشنواره فجر سیمرغ گرفت و حمید طاعتی و مرتضی احمدی نیز بهترین نقشهای کارنامهشان را ارائه کردند؛ هرچند بر سر این که فیلمنامه اولیه اتوبوس را چه کسی نوشته است درگیریهایی رخ داد. «کفشهای میرزا نوروز» هم بازگشتی موفق از محمد متوسلانی بازیگر و کمدیساز قدیمی بود که متاسفانه سینمای ایران نخواست یا نتوانست از این آدم خبره بهره بگیرد و مجال را در دهههای بعدی به بنجلسازهایی داد که معجونهای مندرآوردیشان را امروز به اسم فیلم کمدی بر پرده سینماها میبینیم.
پدربزرگ بهترین فیلم قاریزاده نیز از مشایخیای بهره میبرد که در میانسالی (همچون جوانیاش) نقش پیرمردها را به خوبی بازی میکرد و جهانگیر الماسی جوان و باانرژیای که در بهترین دوره کاریاش به سر میبرد و آهو خردمندی که در گیر و دار ماندن و رفتن طولانیاش بود. این هر 3 فیلم خوب و باارزش با استقبال مردم مواجه شدند. در ماههای بعدی «تنوره دیو» ساخته عیاری در سینما آزادی بر پرده افتاد و عجیب این که در آن سالها حتی فیلمهای هنری قوی و آبرومند، اما به ظاهر نفروش نیز دستکم خرج خودشان را درمیآوردند و تنوره دیو این چنین بود.
«خط پایان» فیلمی ورزشی بود که زوج پایدار ایرج طهماسب و حمید جبلی را نخستین بار به تماشاگران سینما معرفی کرد. محمدعلی طالبی اما با وجود فروش موفق این فیلم راه دیگری را برگزید و بیش از 2 دهه (تا زمان ساخت «دیوار)» به ارائه فیلمهای جشنوارهپسند و سهوا یا عمدا کمبیننده روی آورد. چکمه، تیکتاک، کیسه برنج و بید و باد ازجمله این آثارند.
«سمندر» فیلمی از کارگردان پرکار و مشهور قبل از انقلاب محمود کوشان، پسر دکتر اسماعیل کوشان مدیر پارسفیلم بود که آن را با همکاری حسین قاسمیوند به پایان برد. «سمندر» اما با عنوان کارگروهی بر پرده رفت و وجود صحنههای اسبسواری و بازیگری چون فرامرز قریبیان از آن فیلمی پرفروش ساخت. دیگر فیلم قریبیان «گمشده» بود که با مهدی صباغزاده و در پی موفقیت این هر دو در «سناتور» آن را در ژانر خانوادگی، به بازار پرفروش این گونه فیلمها در آن سالها ارائه کردند. «مترسک» و «گلهای داوودی» تا سالها خانوادهها را به تماشاگران ثابت فیلمهای ایرانی بدل ساختند. جالب این که جمشید مشایخی، جعفر والی و مهری ودادیان «گلهای داوودی» مستقیما به گمشده راه یافتند و «افسانه بایگان» مهمترین بازیگر زن جوان سینمای تجاری در یک دهه بعدی (و بازیگر میانسال پرکار امروز سینما و تلویزیون ایران) با «گمشده» بود که خود را به مردمشناساند (منهای حضور کوتاهش در سریال پربیننده سربهداران).
«زنگها» نخستین فیلم پرفروش محمدرضا هنرمند موضوع جالبی داشت. هر بار به کسی تلفنی از سوی یک ناشناس میشود، دقایقی بعد او میمیرد و این اتفاق سریالی ترس و وحشت زیادی در یک جامعه ناشناس ایجاد میکند. زنگها شاید نخستین فیلم ایرانی بود که از موسیقی کامپیوتری (ساخته علی غلامعلی) بهره میبرد. فروش «جادههای سرد» جعفری جوزانی یکی از اتفاقات عجیب آن سالها بود. این فیلم آرام عرفانی که تقریبا تمامی صحنههای آن در روستا و جادههای برفی میگذشت، به مدد پخش مکرر تیزرهای تلویزیونی و حمید جبلی بانمکش خوب فروخت.
بایکوت نخستین فیلم محکم مخملباف (از نظر سینمایی) نیز در این سال از پرفروشها بود. تیزرهای تلویزیونی بایکوت را فیلمی اکشن معرفی میکردند، اما در واقع این فیلمی تفکربرانگیز و خوشساخت بود که تماشاگر آن سالها را راضی میکرد. بازی مجید مجیدی، فیلمساز افتخارآفرین دهههای بعدی در این فیلم را نمیتوان فراموش کرد.
«مادیان» نیز جزو فیلمهای اولی است که متاسفانه تا امروز بهترین فیلم سازندهشان باقی مانده است. مادیان هنوز هم فیلمی دیدنی است و عجیب این که هنوز هم پایان نچسب و دیکته شدهاش بدجوری توی ذوق میزند.
اکران سینمای ایران در سال 1365 با دو فیلمی که به سرعت از جشنواره به نمایش درآمدند پایان یافت. «جدال» سومین فیلم سجادی (پس از فیلم دومش «گنج» که نمایش آن سالها به تعویق افتاد) دومین فیلم اکران شده این فیلمساز است. به یاد ماندنیترین ویژگی جدال، معرفی فاطمه معتمدآریا به عنوان یکی از برجستهترین بازیگران زن تاریخ سینمای ایران است.
«ملاقات» نخستین فیلم خسرو معصومی از پی جدالهای تاریخ تهیهکننده کارگردان در سینمای ما سر برآورد و کمرمق نشان داد. معصومی بعدها با ساخت فیلمهای بهتری نشان داد در صورتتفاهم با تهیهکننده، ملاقات میتوانست با بازیگران حرفهایاش اثری به یاد ماندنیتر و بهتر از کار درآید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: