در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهدیار از قم- زینب صمیمیان (نامه مربوط به امضا محفوظ رسید. اگه رو نت بودی توضیحاتش رو میدادم اما این دو صفحه محدوده و جای توضیحش اینجا نیست -) حامد رستمی 17 ساله از قروه- صاحبه 23 ساله از زیر آسمان شهر- عاشق همیشگی 20 ساله (تکلیف رو با خودت معلوم کن. اگه جوابت منفیه، احساساتت رو کنترل کن و بقیهش رو بذار به عهده خودش. حتی پیشنهاد دادن جایگزین هم کاری نادرست و بخصوص احساساتی و علیالخصوص! بازی با احساسات دیگرانه-) رضا حسنوند- جزیرهای در مرداب از اراک- فرهاد ممیپور- الهام.د. 21 ساله از تهران- آدم برفی 19 ساله از تهران- شکوفه توکلی 17 ساله از ایلام- محمود فخرالحاج از قم (منظورم وبلاگ خود بروبچههاست. دوباره بخوووووون، کاملا واضح...آه!-) کل باقر (قانون شماره 3 رو از زیر تلگرافخونه بخون-) حامد رستمی 17 ساله از قروه- سکینه، روِیای زمستانی (چون موضوعش بهاری بود، گذاشتمش برای شماره عید به شرطی که دو سه هفته مونده به عید، یادآوری کنی-) پریسا، شاپرک چشم انتظار- جعفر دردمندی از سلماس- دیوونه همیشگی- گل همیشه خوشبو از سنندج- رضا حسنوند (شنیدی میگن اومد چشش رو درست کنه، دماغش رو کند؟ خب، من خودمم نشنیده بودم، ولی احیاناً یه روایت جدید ازاومد ابروش رو درست کنه چشش رو کور کرد باشه!! حالا اینا به کنار، حکایت نوشته توست که اومدی مواردش رو اصلاح کنی، گنگش کردی! خودت بگو، من چییییییی کاااااااار کنم آخه-) بهار از بروجرد (لطف شما پاینده. منم از شما تشکر میکنم به اضافه اینکه منتظر مطالب بهترت هم میمونم-) ت.ن. از قم- امضا محفوظ (ببین، از تخیلات شاعرانه تو زندگی واقعی بیا بیرون! کاربرد این رمانتیکجات تو حوزه ادبیاته، نه دایره زندگی و زمینههای زناشویی و غیره. لیلی و مجنون خیالپردازی بود، حواست هست؟ ناشی از تخیلات شاعرش، نه واقعیت روزگارش. عشق از نوع اون فقط تو کتابهاست. به دنبال تفاهم باش که برای رسیدن به اون هم اولا باید ذهنی حسابی پخته داشته باشی و ثانیاً هنوز مجرد باشی. وقتی نداری یا نیستی، اگه همچنان آزاردهنده بود، یا باید سوخت و ساخت یا باید نسوخت و نساخت! وقتی واقعبین نیستیم یا نمیتونیم با واقعیات کنار بیایم، مشکل رو مشکلامون میشینه و... میشه حکایتِ همچنان باقی! فک کن: یکی میگه به خاطر بچهمه که میسازم، دو روز بعد میبینی تو ثبت احوال دنبال سجلد یه بچه دیگهست! دِ...بیا!!-) عباس مشفقی 22 ساله از تهران- یامین 16 ساله از مشهد (عصبانیتت رسید! وقتم برای جواب کم بود، آقای وُپی هم سرما خورده بود و نمیشد باهاش مشورت کرد! اگه من رو ببخشی، سعی میکنم تو شمارههای بعدی جواب نامهت رو بدم-) ف.ز. از سیرجان (روی یه لیوان کج و کوله نوشته بود: دوستت دارم همونطور که هستی! حالا اگه واقعاً میترسی، حواست رو جمع کن ببین چهطوری واقعاً هستی و هست. اونایی که اولش میگن میمیرن واسه هم اما بعد مرگ خودشون یا اون یکی رو آرزو میکنن!! اشکالشون اینه که خوب نمیبینن. وقتی کار از کار گذشته و حالاست که میبینن، به نظرم اگه قراره به یه همچی زندگیای ادامه بدن باید همسرشون رو همون طور که هست ببینن، اگه نه که به قول معروف حرف دیگهایه!-) جزیرهای در مرداب از اراک (ایول، اول میگی چرا متن عاشقانه چاپ میکنین بعد خودت متن عاشقانه میفرستی و شب و شبنم و این صوبتا!! اِ... ببین، ببین، یه دُمِ خروس هم اینجا افتاده! دیدیییییی؟!!-) سیاوش منصور- کوچولوی مهربان (این دفعه انگار قانون شماره 2 صفحه رو رعایت کردی اما قانون شماره 1 رو، نع! دلت مییاد من یه ساعت بشینم مطلبی رو تایپ کنم واسه چاپ، بعد ببینم که ای داد از بیییییداد، این که رو نت پخش شده، اونم نه روی یه سایت و دو سایت! آثار دیگران رو کپی نکن و خودت باش، حتی اگه خیلی کوچولویی وگرنه بزرگ نمیشی-) سید افشین اشرفی از ساری- رحیم طاهری از حسنآباد فشافویه (ممنون از همه الطافت. ممنون از این همه زیرخاکی و روخاکی! اما یه چیز: اگه تکرار اون ابیات هم کمکی نکرده، در خود جمع شدن و کنارهگیری اصلا کمکی بهت نمیکنه. از خودت بیا بیرون. اگه به نت هم دسترسی داشتی بگو تا دو سه تا کتاب مفید واسه تغییر حال و روزت معرفی کنم؛ شاید اگه دقیق بخونی و بدون حب و بخصوص بدون بغض، راه کنار اومدن با اون «این همه» رو بهتر درک کنی. اینم فقط به خاطر تو-) مهدیار از قم (بیخیال بااااا. من فقط یه تلنگری زدم به استعدادت. پیش رفتن تو مسیر پیشرفت، به تلاش و دقت و درک خودت مربوط بوده و بس-) جعفر دردمندی از سلماس- شبزده عاشق- حسن جعفری باکلانی از اراک (انتقادت رسید. این دفعه نشد، «سعی میکنم» دفعه بعد جوابش را معروض بدارم. نقطه!-) تنهای صد ساله از صحن ستاره- مهدیار از قم (اگر دفعه پیش آن ماهی تور ماهیگر را چاپ نکرده بودم، این دفعه وسعت دلتنگی این قناری را با کمی اصلاحات چاپ میکردم که بهتر از آن یکی بود. حیف، اینجوری میشه که تکراری میشه-) شب جنگلبان (باران خوبی بود ولی افسوس، کسی که درباره باران چنان چیزی گفته، سرت کلاه گذاشته! تو که نمیخوای منم با انتشارش سر بروبچ کلاه بگذارم؟)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: