در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن دو درخت پیر گفتند: آنها احتمالا باید آدمیزاد باشند. درخت جوان گفت: آدمیزاد.
یکی از آنها گفت: آدمیزاد موجودی است دم دمی مزاج و قدرنشناس و فقط خودش را در این دنیا میبیند و چون خداوند به او دست و پا داده است و عقل هم دارد، فکر میکند که به همه دنیا مسلط است. درخت چنار جوان دهانش ازتعجب بازمانده بود و دلش میخواست بداند که این موجود چیست و کیست؟
درخت پیر گفت: زیاد تعجب نکن پسر، به زودی او را میشناسی و خودخواهیهایش را میبینی. مدتی گذشت. آن دو تا موجود دو مسافر بودند که در گرمای سوزان تابستان این بیابان گشنه و تشنه و گرمازده و سرگردان شده بودند و در این راه هیچ درختی نبود تا این دو در زیر سایه آن استراحتی کنند و از دور آن درختان چنار را دیدند و خودشان را هرچه سریعتر به زیر سایه آنها رساندند و زیر سایه آن دو درخت نشستند و نفسی تازه کردند و مدتی از سوزش آفتاب نجات پیدا کردند و وقتی زیر سایه درخت عرقهایشان خشک شد و نفسشان چاق شد. یکی از آن دو مسافر به دیگری گفت: ببین این چنارها عجب درختان بیخودی هستند. نه میوه میدهند و نه به درد دیگری میخورند.
درخت چنار پیر رو کرد به درخت جوان و گفت: خوب حالا نظرت چیست؟ درخت جوان گفت: ای موجود بی معرفت و نمک نشناس!
درخت پیر گفت: همین چند لحظه پیش بود که برای نجات از گرمای آفتاب سوزان به زیر سایه ما آمدید تا خنک شوید. حالا چشم هایتان را میبندید و دهانتان را باز میکنید و ما را بیارزش میکنید. شما نمیدانید اگر درختی در این دنیا وجود نداشت هیچ موجودی نمیتوانست به راحتی نفس بکشد و یا به راحتی زندگی کند. همین انسانها هستند که از ما درختان استفادههای زیاد میکنند و همه چیزهای دور و برشان را از ما میسازند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: