نقش‌های ماندگار

شخصیت‌های فیلم‌های خوب، همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و اگر در فیلمنامه به اقتضای داستان، زندگی‌شان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی‌اند. نقش‌های ماندگاری که به «تاریخ» می‌پیوندند: تاریخ حیات بشر.
کد خبر: ۲۳۵۰۹۴

ادوارد دست قیچی

استثنایی و خاص است. نه چون جای دست، قیچی دارد بلکه چون قلبا از جنس آدم‌های به ظاهر انسان اما مسخ شده دوره و زمانه‌اش نیست. پگ باگر (مادر کیم) هم که اول بار او را دیده و با خود به شهر آورده خوب این را می‌داند که در مصاحبه تلویزیونی تصریح می‌کند اگر امکانش باشد و ادوارد دست‌هایش را عمل کند باز هم خاص و منحصر به فرد است. این تفاوت ظاهری ادوارد با دیگران فقط یک نشانه است. نشانه این‌که او با بقیه فرق دارد. اما این‌که فرقش چیست، فقط پگ می‌داند و بعد از او دخترش کیم. نشانه دیگر هم تفاوت محل زندگی‌اش با دیگران است و فاصله‌ای که با اجتماع محل زندگی مردم شهر دارد.

ادوارد دست قیچی کیس مناسبی است برای مردمی که در منجلاب روزمرگی‌هایشان بی‌صبرانه منتظر یک اتفاق جدید و غیر عادی هستند. برای همین اگر از ناحیه مردم شهر مورد استقبال و توجه قرار می‌گیرد هرگز به این معنا نیست که مردم او را شناخته‌اند و به خاطر خودش دوستش دارند. پگ باگر اگر توانسته تا اندازه‌ای به شناخت واقعی از او نزدیک شود و تفاوتش از بقیه را دریابد به این خاطراست که شغل بازاریابی دارد و بیش از همه با درد زندگی روزمره و تکرار بیهوده آن دست و پنجه نرم کرده است.

ادوارد، هنرمند است. باز هم نه فقط چون با دست قیچی‌هایش شمشاد می‌چیند و یخ می‌تراشد بلکه چون قلب مهربان، روح لطیف و احساس نازک و دست نخورده دارد. برای او زیبایی مهم‌تر از درستی است. دقیقا برخلاف پدر کیم که می‌گوید: ما دنبال درستی هستیم نه قشنگی. همین فرط زیبادوستی است که ادوارد را از دیگران متمایز می‌کند. او با واقعیت خشک و بی‌روح و زشت بیرونی کاری ندارد، واقعیت برای او خیال است و احساس و زیبایی.

روح لطیف ادوارد بزرگ هم هست. او می‌داند جیم دارد از او سوء استفاده می‌کند اما خودش را به نادانی می‌زند و به کاری که او خواسته تن در می‌دهد فقط چون کیم واسطه انجام این کار بوده و او از ادوارد این درخواست را کرده است. در ادامه هم وقتی دستگیر می‌شود لام تا کام حرف نمی‌زند و ترجیح می‌دهد مقصر جلوه کند اما حقیقت را نگوید چون همانطور که گفتیم او دنبال حقیقت نیست، دنبال زیبایی است!

ادوارد بدوی است و شناخت چندانی از مبانی تمدن و اصول رفتار درست انسانی ندارد اما وفادار است. چه بسا چون آلوده این اصطلاحات نشده و به جای شعار و حرف، به دلش اعتماد دارد. با این‌که با اولین نظر عاشق کیم شده اما تا وقتی که می‌بیند او با جیم در ارتباط است با این‌که می‌بیند جیم لاابالی و هرزه است و اصلا لیاقت عشق کیم را ندارد، دریغ از یک بار ابراز عشق. او به جای ابراز عشق عاشقی می‌کند و کیم البته آنقدر نادان نیست که این را نبیند و نفهمد. ادوارد تا وقتی که کیم با جیم در ارتباط است حتی از خودش در مقابل جیم دفاع هم نمی‌کند و اگر در انتها با نوک قیچی دستانش به زندگی او خاتمه می‌دهد باز هم برای دفاع از خودش نیست برای دفاع از حریم معشوقه‌اش کیم است که از سوی جیم مورد تعرض قرار گرفته است.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها