می‌خواستم نیوتن شوم

سال 1355 ‌ برف و یخبندان شدید و بی‌سابقه‌ای بود. وقتی صف‌های طولانی نفت و زحمات مادرم برای گرفتن نفت را می‌دیدم، به فکر چاره‌ای بودم تا این‌که با دیدن حلب‌های نیمه پر 20 لیتری نفت در یک لحظه فکر نیوتنی به سرم زد و به تصور این‌که تا به حال این فکر در ذهن کسی بجز خودم خطور نکرده، سریعا به خواهر کوچکم دستور دادم دو عدد ظرف بیاورد.
کد خبر: ۲۳۴۵۶۰

به سرعت برق تمام قسمت‌های نیمه پر حلب‌های نفت را که حدودا 10 عدد بودند را با آب لوله پر کردم. بعد از پایان کار با عجله نزد مادرم رفتم تا زودتر از خواهرم خبر زیاد شدن نفت را به اطلاع ایشان برسانم، وقتی مادرم با دیدن آب و نفت جاری شده در کف حیاط زحمات خود را هدر رفته دید شروع کرد به زدن من. با گذشت 32 سال از آن ماجرا و در حالی که 39 سال دارم هنوز هم سوزش جای دمپایی‌های مادرم را در آن سوز سرما احساس می‌کنم. حالا می‌فهمم به جای کمک چگونه زحمات مادرم را ضایع کردم.

ر- الف از تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها