در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جواد سلطانی در این مجموعه نشان داده است که به پیرامونش بیتوجه نیست، بویژه آنکه زندگی خودش و خانوادهاش بشدت تحت تاثیر وقایع اجتماعی و جنگهای افغانستان بوده است و از همینروست که در چندین شعر او با فضاها و مضمونهایی ضد جنگ روبهرو میشویم:
به همین ترتیب
جنگ با خشابها بوده و آتش بس
و ما با پسمانده رنگین ژنرالها جنگیدهایم
همیشه جنگ پروانههایی بوده با تشنگیها همخوابه...
در همین مثال میبینیم که او اگر درباره جنگ سخن میگوید، بلافاصله از آتش بس نیز سخن میگوید و نفرت خود را از جنگ و دربهدریها و آوارگیهایش با ترکیب «پسمانده ژنرالها» نشان میدهد.
اما از سوی دیگر و به اعتقاد من، مهمترین ویژگی شعرهای جواد سلطانی چیزی است که من آن را صراحت تغزلی یا صراحت لیریک یا اصلا همان ادبیات غنایی خودمان نام مینهم. سلطانی در نهایت شاعری است که عشق و تغزلی سرودن برای او از هرچیز دیگر مهمتر است؛ اما نوع برخورد وی با عشق برخوردی غیرمستقیم نیست و هر زمان که از عشق و دوست داشتن سخن میگوید، به آسانی تصویر میسازد و عاشقانههایش را بیهیچگونه حجابی برای مخاطب نمایش میدهد. البته نباید صراحت او را با پردهدری و عریانی شعر اشتباه گرفت.
شعر سلطانی هرگز پا را از دایره و حریم زیبایی شناسی عشق و مقدس دانستن این زیبایی خارج نمیکند:
وقتی دوستت دارم
چیزی به نبضم اضافه میشود
که در قلب نمیگنجد
وقتی در آغوش توام
زمین بر مدار استوا میچرخد
و سرختر از همیشه
سیبها مشتم را باز میکنند
وقتی خودم هستم
چیزی عوض نمیشود
کافی است
به دندانهای تو فکر کنم
تا گوشت و پوستم
به رعشه بیفتد.
سینا علیمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: