در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین خطای او این بود که بیلیونها دلار را صرف خرید اسلحه گران و سنگین کرد. به دلیل آن که نیروهای نظامی ایران برای دفاع از اراضی و ثروت داخلی ضروری است، در حالی که تنها راه متوقف ساختن مسابقه به دست آوردن اسلحه جدید، خلعسلاح جهانی است و چون شاه به خلعسلاح جهانی امیدی نداشت به ساختن بزرگترین ناوگان دریایی و تجهیزات هوایی و آمادهسازی ارتش در منطقه خاورمیانه پرداخت.
دومین خطای شاه این بود که به فریب مردم و ملتش پرداخت. یعنی وعده میداد ولی عمل نمیکرد. همیشه سخن از آزادی و انتخاب آزادی میگفت، ولی خبری از صحت آن نبود. پیوسته در کنار او مردان کوچکی بودند که دست او را میبوسیدند و او از مردمان آزاداندیش و بزرگی که سر در برابرش میافراشتند و واقعیت را به او میگفتند، دوری میجست. روز یازدهم آگوست سال گذشته، شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در برابر روزنامهنگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او کوشش میکند تا دموکراسی حقیقی را در کشورش پیاده کند و اضافه نمود به مخالفان حکومت فرصت و آزادی عمل میدهد تا در یک فضای باز، فعالیت کنند و انتخاب آزاد را به زودی عملی میسازد. در آن روز همه روزنامههای جهان از این پیشنهادها استقبال کردند، ولی چیزی نگذشت که شاه از حرفش بازگشت. نه آزادی و نه دموکراسی و نه آزادی مطبوعات و نه انتخابات آزاد... .
سومین خطای شاه این بود که به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهای بزرگ و کارخانههای مختلف دست میزد، ولی او ایرانی را فراموش کرد و روی سر هر فرد ایرانی کلاه اشرافی گذارد و به پایش شلوار خارجی کرد، ولی او را از آزادی که اشراف و بیگانگان برخوردارند، محروم ساخت.
چهارمین خطای شاه این بود که او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ملت ایران که در دانشگاههای اروپا و آمریکا درس خوانده و بالاترین درجات علمی را کسب کرده و سالهای سال در فضایی از آزادی و دموکراسی و عدالت زندگی کرده، نشده بود و هنگامیکه این گروههای جوان تحصیلکرده، هزار هزار به کشور خود بازمیگشتند، احساس غربت میکردند هیچ یک از آنها ندیده بود که در آمریکا یکی از وزرا دست رئیسجمهور را ببوسد و کسی از آنها به یاد ندارد که کسی در کشور سوئد در برابر پادشاه کشور، سجده نماید و بالاخره کسی نشنیده که در هیچ کشوری گفته باشند فرمان شاه چون یک فرمان الهی است باید آن را اطاعت کرد و از آن سرپیچی ننمود و گفتگویی هم درباره آن نکرد.
پنجمین خطای شاه این بود که نفهمید تخت سلطنت زمانی مستقر و ثابت میماند که به قلب مردم و خلق کشور تکیه داشته باشد، چراکه سرانجام ماموران امنیتی متلاشی میشوند و قلعهها فرو میریزد و اسلحه و قدرت از بین میرود. ولی، دوستی مردم قلعه محکمی است که حاکم میتواند در آن از فتنههای زمان و روزگار خود را محافظت کند.
ششمین خطای شاه این بود که به ایمان اسلامی و فطرت پاک ملت ایران اعتماد نداشت. در فروش نفت به دشمن اسلام و مسلمانان، یعنی اسرائیل پافشاری کرد، حتی در زمانی که تمامی کشورهای عربی و اسلامی از فروش نفت به اسرائیل و کمککنندگانش خودداری ورزیدند، شاه ایران دست از حمایت اسرائیل برنداشت و در کنفرانس تحریم صدور نفت به اسرائیل که از طرف کشورهای عربی (در زمان جنگ اکتبر 1973) تشکیل شده بود، شرکت نکرد و این واکنشهای ضدبشری شاه، تاثیرات عمیق و جانکاهی در اعماق قلب ملت مسلمان ایران باقی گذاشت.
هفتمین خطای شاه این بود که به پلیس سری خود (ساواک) که او را با گزارشهای خود فریفته بودند، تکیه میکرد.
هشتمین خطای شاه این بود که تمام تصمیماتش را پس از گذشت وقت آن حتی پس از گذشت 5 سال میگرفت و گمان میبرد که این یک کار جدید و نو است که او آغاز کرده است. زندانیان سیاسی را پس از سالهای متمادی که در زندان بودند، پس از کوششهای بسیار که از طرف گروهها و انجمنها و سازمانهای داخلی و خارجی میشد، آزاد میکرد.
نهمین خطای شاه این بود که گمان نمیبرد که دنیا تغییر کرده است و ملتها امروز روشنتر و با سوادتر از مردمان دورههای پیشین هستند و چیزهایی بیشتر و بهتر از پیشینیان خود دیده و میشنوند، کارها و اعمالی که مختص پلیسهای سری است در دهه آخر سالهای 1960 به بعد در همه کشورها منسوخ شده بود و در اوایل دهه 70هیچ کشوری آن را نمیپذیرفت، شاه دستور القاء آن را در اواخر دهه 70صادر مینمود.
دهمین خطای شاه این بود که او از انقلاب و واژگونی رژیم در افغانستان درس عبرت نگرفت و از سقوط امیرمحمد داودخان و کلیه دستگاههای امنیتی و سریاش پند نپذیرفت و از آنچه در امپراطوری سیاه حبشه به وقوع پیوست، درس نیاموخت، بلکه به، لجاجت و گستاخی و جنایات خود علیه ملت ایران ادامه داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: