در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای شروع باید بگویم یک تجربه 11 دورهای باعث شده است همه دوسالانههای عکس را با دیدی انتقادی و البته با نگاهی از روی تکرار آثار و هنرمندان تکراری ببینیم. شما به عنوان دبیر اجرایی یازدهمین دوسالانه ملی عکس ایران و پیش از آن به عنوان یک عکاس چه دفاعی از برگزاری بزرگترین رویداد هنری عکاسان ایرانی که امسال در قالب دوسالانه یازدهم شکل گرفت، دارید؟
بله. تا مقداری با این موضوع موافقم. عدهای هر از چند گاه میآیند تا خود را در قالب اثرشان تکرار کنند. اما در دوسالانه یازدهم تلاش شد تا این موضوع حداقل تکرار نشود. در جواب شما باید بگویم در دوسالانه یازدهم سعی شد این تفاوت که شما از آن به عنوان وجه تمایز یاد کردید، در 3 بخش ساختاری و اجرا و نتیجهگیری از کل برگزاری دوسالانههای پیش ملموستر جلوه کند. این به آن معناست که سعی کردیم در حوزه ساختاری، دوسالانه با مسابقات عکاسی متفاوت باشد.
هر از چند گاهی در کشور مسابقات عکاسی زیادی برگزار میشود و متاسفانه پیش از این هم ما میدیدیم که دوسالانهها با نگاه رقابتی و مسابقهای برگزار میشد که این اصلا نه به نفع یک دوسالانه هنری و نه به نفع خود عکاسان بود. در دوسالانه یازدهم سعی شد برآیند 2 سال عکاسی در ایران بررسی شود. این وجه تمایزی بود که در هیچ دوسالانه عکسی تا به حال دیده و حتی اجرا هم نشده است.
میخواستیم با این کار به معیارهای جهانی از برگزاری یک دوسالانه هنری نزدیک شویم، زیرا در همه دنیا دوسالانهها با هدف مرور برآیند فعالیت هنرمندان هر رشته خاص شکل میگیرند؛ اما میبینید که در ایران ما هنرمند دوسالانهای تربیت کردهایم که تنها با نزدیک شدن به زمان دوسالانه به فعالیت هنری میپردازد، آن هم با هدف برگزیده شدن در دوسالانهای با موضوعی خاص. این جریان حاکم بر برگزاری یک دوسالانه هنری نمیتواند نام گیرد و اصلا خوب نیست.
فکر نمیکنید برگزاری دوسالانه یازدهم عکاسی در یزد از تعداد مخاطبان آن کاست؟
نه. بعکس. به نظر من به تعداد بینندگان آن نیز افزوده شد. ببینید، این اتفاق برگزاری تجربههای دوسالانه عکس در شهرستانی غیر از تهران نیز از نخستین تجربههای های دوسالانه یازدهم عکاسی ایران بود که به وقوع پیوست. به نظر من جریان مثبتی در حوزه هنرهای تجسمی در حال وقوع است و آن هم سیاست تمرکززدایی از فعالیتهای هنرهای تجسمی در مرکز و بسط این جریان در کل کشور است. اینکه همه مردم ایران با مفاهیم هنری از طریق برگزاری یک نمایشگاه هنری آشنا شوند، شاید دور از ذهن باشد؛ اما همین که مردم شهرهای مختلف ایران که سالهاست رنگ برپایی یک نمایشگاه درست هنری را در شهرشان ندیدهاند از نزدیک با برآیند هنری کشورشان مثل همین دوسالانه عکس آشنا شوند، قابل تحسین است. اصلا شاید نتیجه و برآیند برگزاری این دوسالانه عکس را بتوان در همین نکته خلاصه کرد که در پایان آن «موزه هنرهای معاصر یزد» که سالها بدون استفاده مانده بود، به طور رسمی مکانی برای نمایش آثار هنری در این شهر شد و با افتتاح آن امید میرود که در آینده نمایشگاههای دیگری هم در این شهر میزبان علاقهمندان شود.
برگردیم به یکی از این اتفاقات هنری که چند وقت پیش برای نخستین بار در ایران رخ داد و آن هم برگزاری آرت اکسپوی تهران بود. فکر نمیکنید با این اوضاع بهم ریخته اقتصاد هنر در ایران و اینکه ما هنوز در حوزههای دیگر هنری مثل نقاشی هم به این امر دست نیافتهایم، برگزاری آرت اکسپو زود بود؟ من که تصور میکنم این اتفاق هم جامعه عکاسی را دچار شوک کرد و هم بازار اقتصاد هنر را در ایران. شما چطور فکر میکنید؟
به نظر من از هر موقع که برای یک فعالیت هنری اقدام کنیم، دیر است. به نظرم نمایشگاه بزرگ فروش برای هنرمندان عکاس خیلی زودتر از اینها باید برگزار میشد، اما با بستر مناسب. من هم با شما موافقم که اکسپو خیلی زود برگزار شد زیرا هنوز بستر برگزاری این رویداد هنری در ایران مهیا نشده بود. این اتفاق نیازمند بستر بود که یکی از این بسترها قانون کپیرایت و قانون حق تکثیر عکس است که هنوز هیچیک از این موارد در ایران نه اجرا و نه درباره آن بحث میشود. جالب است که اضافه بر این موضوع که هنوز اقتصاد هنر در ایران دولتی است ولی هنوز عمدهای از مراکز دولتی با خرید آثار هنری و عکس آشنا نشدهاند.
برگردیم به بودجهای که قرار بود دستگاهها و نهادهای دولتی برای خرید آثار هنری اختصاص دهند. واقعا کدامیک از دستگاههای دولتی از این بودجه برای حرکت چرخ لنگ اقتصاد هنر استفاده کردند؟ به عقیده من، هنوز بستری که از آن در چند سطر بالاتر یاد کردم ایجاد نشده و از آن مهمتر میان بخش دولتی و هنرمندان در این خصوص اعتمادسازی نشده است تا با این نگاه به پیش برویم.
به نظرم اعتمادسازی تنها با حق کپیرایت و قانون حق تکثیر صورت میگیرد و این مهم و دغدغه باید در ذهن مسوولان هنری ایجاد شود که اثر هنری پیش از آنکه موضوعی سرگرمکننده و تزیینی باشد، یک سرمایه است که در طول زمان بر قیمت آن افزوده میشود.
به نظر من حتی با این بسترسازیها هم که در برخی موارد شکل گرفته، باز هم نمیتوان به این امر امیدوار بود. نمونهاش همین آرت اکسپو و بازیگری که در روز اول چند عکسش به اندازه کل اکسپو فروخت. فکر میکنم با این تفاسیر داریم به هنر سانتیمانتالیسم نزدیک میشویم نه کارکردهای دیگر هنر. با من همعقیده نیستید؟
دقیقا درباره همان هنرپیشه که شما از آن یاد کردید که چند عکس ضعیف او در این نمایشگاه هنری به اندازه کل کارهای عکاسان دیگر فروخت، شاید دلیل اصلی این امر را معروفیت آن خانم بازیگر باید دانست و پوزیشنی که خریداران با عکس خریداری شده میگرفتند، وگرنه نه تنها به نظر من بلکه به نظر بسیاری از استادان عکاسی این آثار ضعیف بودند.
این حضور عکاسانه گویا متد جدید بازیگرانی شده است که بنا به هر دلیل که به نظر من بسیاری از آنها مسائل مالی است، به برگزاری یک نمایشگاه هنری اقدام میکنند و این میشود آغاز یک روند نامناسب در عکاسی امروز ایران.
من میخواهم به این موضوع با نگاه دیگری بنگرم. شاید هنرمند خوب عکاس نداریم که یک خانم بازیگر میآید و گوی رقابت را از عکاسان میرباید.
این نگاه درست نیست. هنرمندان عکاس ما خوب هستند، اما شاید همان نگاه سانتیمانتالیسم دارد کمکم عکاسی ما را احاطه میکند.
دوست دارید بحث را عوض کنیم؟
خواهش میکنم.
سالها میگذرد، ولی هنوز ما در ایران بانک عکس نداریم. این را میپرسم چون شما مسوول آرشیو عکس صدا و سیما به عنوان یکی از بزرگترین آرشیوهای عکس در ایران هستید. فکر میکنید چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
ببینید ما در ایران نه در حوزه عکس، بلکه در برخی دیگر از حوزههای هنری چیزی به نام مستندسازی نداریم. این موضوع را میتوانیم حتی به برخی دیگر از موارد غیر هنری هم بسط داد. آرشیو یعنی گذشته برای آینده. ما محتاجیم که به گذشته نگاه کنیم و البته چیزی که گذشته نداشته باشد میمرد و از بین میرود.
اثر هنری پیش از آنکه موضوعی سرگرمکننده و تزیینی باشد، یک سرمایه است که در طول زمان بر قیمت آن افزوده میشود
یک سوال اساسی اینجا مطرح میکنم و آن این است که چرا بهترین مجموعههای عکس اکنون در دست مردم و بخش خصوصی است؟ سوال دیگرم این است که اکنون چرا با آن که 30سال از یک رویداد مهم تاریخی در ایران میگذرد تغییرات تصویری تهران از دید عکاسانه برای این شهر مهم تاریخی ایران و حتی جهان اسلام ثبت نشده است؟ اصلا راه دور نرویم اکنون چقدر عکس از امروز تهران داریم که برای آینده به امانت بگذاریم؟ یا آنکه در مورد جنک و انقلابی که صورت گرفت، چقدر آرشیو کامل داریم؟ جسته و گریخته اتفاقات خوبی در این زمینه افتاده است، اما نه هنوز آن رویداد اساسی شکل نگرفته است.
این رویداد اساسی کی و از طریق چه کسی باید پیگیری شود؟
ببینید هنوز که هنوز است، معلوم نیست عکاسی در کدام بخش از وزارت ارشاد جای دارد و تنها زیرمجموعهای از یک مرکز هنری است. چطور میتوان به ایجاد چنین بانک عظیمی دست یافت در حالی که هنوز نگاه مستقلی در باره عکاسی در مدیریت هنری ایران وجود ندارد.
پرسش دیگر من آن است که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران که بزرگترین و شاید کاملترین عکسها را باید از رویدادهای نزدیک به نیمقرن ایران در دل خود داشته باشد، برای این حجم وسیع از عکسها چه اقدامیکرده است. متاسفانه آرشیوهای خانگی اکنون رفرنس پژوهشهای عکاسانه شده است و این هیچ به نفع عکاس و عکاسی نیست، زیرا آرشیو تا زمانی زنده است که تولید داشته باشد و عکس داخلش شود و اگر این تولید صورت بگیرد، اقتصاد این حوزه هم رونق میگیرد.
درباره آموزش عکاسی در ایران صحبت کنیم. به نظر شما آموزشهایی که در ایران ارائه میشوند، کمی از زمان ما عقب نیستند؟
اعتقاد دارم آموزش عکاسی در ایران دچار مشکل است، زیرا بستر عکاسی مشکل دارد. برنامهریزیهای آموزشی ما اکنون برای 25 سال گذشته است، اما عکاسی در طول این زمان 25 سال زمین تا آسمان تفاوت کرده است. در طول این سالها، استادی که پرورش دادهایم چقدر به مراکز معتبر جهان در زمینه عکاسی برای تحقیق و آموزش رفته و چند سمینار بینالمللی را تجربه کرده است؟
فکر نکنم وضعمان اینچنین هم بد باشد..
ببینید کشورهای همسایهمان مثل ترکیه در زمینه عکاسی از ما جلوتر هستند، زیرا عکاسان ترک به دنبال آموزش و ارتباطی هستند که در اروپا برایشان میسر میشود. ما باید جایمان را در جهان بشناسیم. چرا اکنون آسیای جنوب غربی در زمینه هنر اینقدر مطرح شده است؟ اصلا ما چند عکاس در یک آژانس معتبر مثل مگنوم داریم که از ایران برای کار به این آژانس دعوت شده باشند؟ شاید در این میان همه ذهنشان به عباس عطار برگردد که در این آژانس بسیار موفق جلوه کرده است. باید بگویم عباس عطار گرچه هنرمندی ایرانی است، اما پرورش یافته فرانسه است. اما میبینیم که در این آژانس چندین هندی و ژاپنی هستند که خوب هم کار میکنند.
با این اوصاف ما میتوانیم با نگاهی واقع بینانه بگوییم که عکاسی معاصر ایران دارای جریان است؟ اصلا عکاسهای ما را در جهان به چه چیز میشناسند؟
به هر حال عکاسی ما به سبب آنکه کانون خبر و تحولات بودیم، در دورهای خاص با عکسهای مستند و خبری در جهان مطرح شد و این موضوع ادامه یافت تا هنگامی که کمی از کانون خبرها خارج شدیم. اکنون عکاسی معاصر ایران را در جهان با عکاسی خبری بیشتر میشناسند البته بخش دیگری هم در این حوزه جای میگیرد که هنرمندانی هستند که به شکل آرت و فاینآرت عکاسی میکنند البته این عکاسها کسانی هستند که برای مطرح شدن رایزنی میکنند تا آثارشان در اروپا و آمریکا به نمایش در آید البته باید به این نکته هم توجه کرد که اکنون هیچ سیستم هدایتی و حمایتی بر این حرکتهای هنری وجود ندارد و نتیجه آن میشود که هرکس در این میان راه خود را میرود.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: