اگرچه برای تعیین سال پایتخت شدن تهران توافق کاملی بین تاریخنگاران نیست اما بسیاری سال 1164 را به عنوان سال پایتخت شهر تهران اعلام کردهاند.1 محمد حسن اعتمادالسلطنه در کتاب «مرآت البلدان» مینویسد:
«در روز یکشنبه یازدهم شهر جمادیالاولی هزار و دویست هجری که روز نوروز بود، حضرت آقا محمدشاه قاجار در تهران جلوس نمود و سکه زدند و خطبه خواندند ]...[ و از آن وقت این شهر را دارالخلافه خواندند و پایتخت سلسله ابدپیوند قاجار گردید.»2
اگرچه تاریخنگاران شهری میگویند عمر دویست و چند ساله برای یک شهر به عنوان پایتخت چندان کم هم نیست اما سابقه شهر تهران به مراتب بیشتر از اینهاست.
از قدیمیترین اسناد مکتوب مربوط به تهران، میتوان به کتاب تاریخ طبرستان نوشته محمدبن حسن بن اسفندیار اشاره کرد که آن را در سال 613 نوشته است. در این کتاب، نویسنده هنگام نقل جنگهای افراسیاب و منوچهر میگوید که افراسیاب «در آنجا که طهران و دولاب است اردو زد.»3
همچنین در کتاب «معجمالبلدان» یاقوت حموی که در سال 621 نوشته شده است در توصیف تهران میگوید: «تهران از قرای ری و میانه این قریه و ری دو فرسخ است. از شخص صادقی از اهل ری شنیدم که میگفت تهران قریه بزرگی است که بیوتات آن را زیرزمین ساختهاند و هیچکس را راهی به آن قریه نیست مگر خود اهل قریه بخواهند او را راه دهند و بارها به پادشاه وقت یاغی شدهاند و پادشاه جز مدارا به ایشان چاره نداشته و این آبادی 12 محله میشود. اهل هر محله با محله دیگر منازعه مینمایند و مردم این محله به محله دیگر نمیروند. باغات و بساتین زیاد دارد و همین فقره اسباب حراست اهلی و دفع دشمن از ایشان است [000] جماعتی از اهل علم منسوب به تهران میباشند...»4
در کتاب «آثار البلاد» که زکریا بن محمود بن محمد قزوینی در سال 661 نوشته، در توصیف تهران تقریبا همان شرح یاقوت حموی آمده است با اندکی تفاوت:
«تهران قریه بزرگی است از قرای ری، دارای باغ و بستان زیاد و درخت و میوه فراوان. اهالی آن خانههایشان در زیرزمین است، مانند لانه مورچه و هر وقت که دشمنی به طرف آنها میآید، میروند در خانههای خود در زیرزمین مخفی میشوند و دشمن هم چند روزی آنها را محاصره مینماید و میرود و اهل تهران از زیرزمین بیرون میآیند و بنای فساد و قتل و غارت و راهزنی را میگذارند و بیشتر اوقات به سلاطین یاغی هستند و هیچ چارهای برای راه رفتن با آنها نیست مگر مدارا. تهران دارای دوازده محله است و هر محله با محله دیگر مشغول دشمنی و زد و خورد است و هر وقت که بنای اطاعت به سلطان را میگذارند مامور اخذ مالیات میرود و ریشسفیدهای آنها را جمع میکند و طلب خراج میکند و آنها هم قبول میکنند ولی آن وقت یکی از اهالی مثلا یک خروس میآورد و میگوید این یک دینار است و یکی دیگر کاسهای میآورد و میگوید این به جای یک دینار است و خراج را به این ترتیب میپردازند. والا دیگر اصلا فایدهای از آنها نیست و مدام منتظر این هستند که بهانهای برای یاغیگری به دست آورند و حاکم هم همین قدر دلش خوش است که آنها بگویند ما مطیع هستیم و خراجی بدهند. کشت و کار با گاو نمیکنند چون میترسند در موقع یاغیگری از آنها گاوها را بگیرند و همه کار زراعت را با بیل میکنند و گله و چهارپایان ندارند، چون دشمنان زیاد دارند و میترسند از دستشان بگیرند. تهران میوههای اعلی زیاد دارد و مخصوصا انارش که مثل آن در هیچ یک از شهرهای دیگر نیست....»5
«حمدالله مستوفی» در کتاب «نزهه` القلوب» خود که در اواسط قرن هشتم نوشته است، واژه تهران را تهیران مینویسد.6 او در توصیف شهر تهران میگوید: تهران قصبهای است معتبر و آب و هوایش خوشتر از ری و در حاصل مانند آن و در ماقبل اهل آنجا کثرتی عظیم داشته.»
مجدالدین محمدالحسینی اصفهانی نویسنده کتاب «زینت المجالس» در توصیف شهر تهران میگوید: «شهرری از زمان قتل عام مغول تاکنون خراب مانده و الحال طهران و ورامین شهر آنجاست. آب و هوای طهران از سایر ولایات ری نیکوتر است.
در قدیم قصبه بود و حضرت پادشاده مغفور [شاه طهماسب] در عمارت آن کوشید و بارویی دور آن کشید که تقریبا یک فرسخ دور آن است. این شهر اکنون معمور و آبادان و ارتفاعاتش غله و میوه نیکو میآید از جمله خربزه و انگور و انجیر او نهایت لطیف میآید اما خورنده میوهها از تب و لرز مصون نیست.»
البته او در رد ادعای بسیاری از نویسندگان درباره آب و هوای خوب تهران میگوید «سمت شمال آن را سلسله البرز مسدود نموده و هوای گرم متعفن است و آبها ناسازگار و هوا چنان ناسالم است که ملکالموت هم از آن گریزان است. »
همچنین اشاره شده است که نویسنده کتاب «ریاض السیاحه» در شرح ویژگیهای تهران نوشته است: «طهران شهری است مشهور و بخوبی آب و هوای موصوف. حبوباتش ارزان و فواکهاش فراوان و اکثر میوهجات آنجا خاصه خربزه و انگور و انجیر ممتاز است و در قدیم این شهر قصبه بوده و بتدریج رو به عمارت نهاده. شاه طهماسب بن شاه اسمعیل صفوی در وسعت و عظمت آن کوشید و بر آن حصاری حصین کشید.
کریمخان زند نیز به عمارت آن افزود و در اتساع آن سعی نمود. شهر در زمین هموار اتفاق افتاد و سمت شمالش فیالجمله گرفته و سایر اطرافش گشاده است.» 8
نواب والا معتمدالدوله نویسنده کتاب «جام جم» در توصیف شهرری اشارهای هم به تهران دارد: «در شمال ری طهران آباد شد که قدیما قریهای بود و شاه طهماسب بزرگ صوری بر دور او کشید و در دولت قاجاریه آبادتر گشت و اکنون پایتخت دولت ابدمدت است. جمعیت آن اکنون تخمینا صد و پنجاه هزار نفر میشود...»6
احمد رازی نویسنده کتاب «تذکره هفت اقلیم» تهران را مثل بهشت میداند.او در توصیف تهران و میوهجاتش مینویسد7«طهران به واسطه انهار جاریه و کثرت اشجار مثمره و باغات متنزهه نظیر بهشت است. خاصه بلوک شمیران که در شمال این قریه واقع است و از کمال خضرت و صفا و نضرت و بها از حیز توصیف بیرون است. بلوک شمیران که به شمع ایران معروف بوده بهترین ییلاقات دنیاست.»
«احمد رازی» در تاریخ آبادی شهر تهران اضافه میکند که : [«این شهر] در زمان شاه طهماسب صفوی بواسطه کثرت میوه و اشجار و مکانتی که داشت، محل توجه شده. شاه طهماسب در سنه نهصد و شصت و یک حکم کرد با رویی دور او بنا نمودندکه شش هزار گام دوره او بود و به عدد سوره مبارکه قرآنی، صد و چهارده برج برای بارو قرار دادند و در هر برجی یک سوره قرآن مجید دفن کردند.
چهار دروازه برای شهر ساختند و خندق دور بارو اتصال یافت به اراضی رملزار و چون خاک خندق کفایت ساختن قلعه و بروج را ننمود، از دو چال خاک برداشتند. چال میدان و چال حصار و از همان وقت این دو محل به این دو اسم موسوم شد و دروازه دولت دروازه ارک است که از بناهای افاغنه میباشد.»
همچنین اعتمادالسلطنه در تهران در مرآت البلدان مینویسد:8 «در زمان سلطنت صفویه عمارت سلطنتی اصلا در این شهر [تهران] ساخته نشد بلکه شاه عباس بزرگ در سفری که به خراسان میرفت، در طهران مریض شد و لعنت کرد کسی را که از خارج شهر طهران داخل این شهر شود و شب را در آن بیتوته نماید.»
البته مورخین در حاشیه این حوادث گفتهاند که لعن شاهعباس نه برای مریض شدن در طهران بوده بلکه به علت وحشیگری و پذیرایی بد مردم این سرزمین بوده است.
در کتاب اشارههایی که سیاحان و نویسندگان ایرانی به شهر تهران داشتهاند، جهانگردان هم بودند که از سراسر جهان به اهداف گوناگون به تهران سفر کردهاند و دیدهها و شنیدههای خود را درباره این شهر ثبت کردهاند. از آن جمله میتوان به مشهورترین سیاح اروپایی «پیترو دولاواله»9 اشاره کرد که در سال 1027 به تهران آمده. او در این باره نوشته است: «طهران شهری است وسیع که از کاشان بزرگتر است ولی جمعیت آن زیاد نیست و خانههای بسیار هم ندارد. ولی در عوض دارای باغچههای خیلی بزرگی است که به تمام اطراف میرود. ]...[ در تمام کوچهها جویهای آب روان است که پس از پیچ و خمها به باغچهها میرود ودر حقیقت مایه پرحاصلی آن شهر است. کوچهها پر است از درخت چنار و بعضی از این درختها به اندازهای تناور است که دو سه نفر آدم لازم است تا بتوانند تنه آنها را در بغل بگیرندولی از اینها گذشته، طهران چیزی که قابل ذکر باشد ولو یک عمارت هم باشد، ندارد....»
جهانگرد اروپایی دیگری که در همان سالها تهران را دیده است «سرتوماس هربرت» از کارکنان سفارت انگلیس در تهران بوده که یک بار به همراه سفیر انگلستان به تهران آمده است. او در شرح و توصیف شهر تهران مینویسد: «طیرون در وسط یک دشت مسطح و وسیعی واقع شده و خانههای آن شهر از خشت است. شهر سه هزار خانه و ساختمان دارد ولی هیچ یک از آنها چیز قابل اعتنایی نیست. بازار دو قسمت است؛ یک قسمت سر باز است و قسمت دیگر سقف دارد. یک نهر کوچکی در دو شاخه از شهر میگذرد و خیلی به حاصلخیزی شهر کمک میکند....» 10
در دوران قبل از سلطنت ناصرالدین شاه، جهانگردان بسیاری به تهران آمدهاند و یادداشتهایی از سفر خود به جای گذاشتهاند. یکی از آنها «یاکوب ادوارد پولاک» است که در یادداشتهای خود به نام «سفرنامه پولاک، ایران و ایرانیان» در توصیف شهر تهران میگوید: این شهر که در دشتی کمآب نزدیک حاشیه کویر قرار گرفته، به استثنای راههایی که در اثر عبور ستور ایجاد شده، دارای جادههای مواصلاتی نیست. هیچ بنای معظم عمودی ندارد. در آن از برج و بارو و مناره اثری نیست. مسجد معظمی ندارد. نمای خانهها که همه از خاک و خاکستری است با سقفهای مسطح بیرنگ، جمعا بدان حالت گروهی از تپههای خاکی نامنظم میدهد . ]...[
خلاصه بگویم، هیچ چیز آن بیننده را به یاد شهری بزرگ نمیاندازد. هنگامی که پس از ورودم به ایران به سال 1852 کاملا به شهر نزدیک شدم و حتی موقعی که از دروازه هم گذشتم ]...[ به نظرم باورکردنی نبود که واقعا در برابر یک شهر مسکونی قرار گرفته باشم.
حصار شهر نیم ویران است. دروازههای شهر هر چند مستحکماند اما گردش درهای آن به روی پاشنهها به سختی و نامطمئن صورت میپذیرد .]...[
از محلات شهر، جدیدترین آنها محله شمال شرقی است که به سبب داشتن آب فراوان و باغهای بزرگ، سالمترین محله، و فقیرترین و غیربهداشتیترین محلهها چاله میدان یا محله جنوب شرق است.]...[
کوچههای شهر پر از چاله و چاههای سرباز یا سرپوشیده نامطمئن است. کوچهها و معابر در شبها تاریکند]...[ برای پاکیزگی شهر هیچکاری انجام نمیشود....»11
«ادوارد گرانویل براون» در سال 1887 به ایران میآید و به تحقیق در ادبیات و تاریخ ایران میپردازد که پژوهشهای او بسیار مشهور است او در سفرنامه خود با عنوان «یک سال در میان ایرانیان» درباره تهران مینویسد: «تهران در حال حاضر شهر بزرگی است که در زمینهای نسبتا پست و کمارتفاع قرار دارد، به حدی که از راه دور دیده نمیشود. شکل آن نزدیک به دایره است که توسط دیواری از خشت خام و گل کاملا محصور شده است و در بیشتر قسمتها دارای خندق نیز هست. برای ورود به شهر، دوازده دروازه وجود دارد که عبارتند از: مابین شمال و شرق، دروازه بهجتآباد، دروازه دولت و دروازه شمیران به طرف باغها، قصرها و روستاهایی که در شمال شهر بر دامنههای البرز قرار دارند. مابین شرق و جنوب، دروازه دوشانتپه، دروازه دولاب و دروازه مشهد. مابین جنوب و غرب، دروازه شاه عبدالعظیم که جاده بزرگ کاروانرو به طرف جنوب از آن میگذرد. دروازهغار و دروازه نو. مابین غرب و شمال، دروازه گمرک، دروازه قزوین و دروازه اسبدوانی.
در شمال شهر، باغهای بیشماری هستند. بعضی از آنها، مانند بهجتآباد و یوسفآباد، فاصله کمی با شهر دارند و بعضی دیگر در دهات شمیران، مانند قلهک و تجریش که محل اقامت تابستانی اروپاییان و ایرانیان ثروتمند است، در حدود 5 یا 6 مایل از شهر فاصله دارند و تعدادی از آنها هم، کمی دورتر، در دامنه البرز قرار گرفتهاند. بعضی از باغها که متعلق به خاندان سلطنتی است، فوقالعاده دلپذیر و زیبا طراحی و خیابانبندی شدهاند. مانند باغی به نام کامرانیه که به سومین پسر شاه نایبالسلطنه تعلق دارد. ]...[
جیمز موریه نایب سفارت انگلیس که سالها در ایران بوده است در خاطرات خود از تهران مینویسد: «پایتخت حالیه ایران تهران است. دور باروی این شهر چهار میل و نیم الی پنج میل است. این شهر 6 دروازه است که سر در و جوانب آنها را کاشیکاری کرده، صورت ببر و حیوانات دیگر در کاشیها نقش کردهاند. عمارت تهران چندان خوب نیست زیرا که غالبا با خشت خام بنا شده
اصولا تهران شهر جدیدی است و به همین علت فاقد لطف و زیبایی شهرهایی مثل اصفهان و شیراز و یزد و سایر شهرهای قدیمی ایران است با این حال در نظر خود اهالی شهر، بسیار باشکوه و مجلل مینماید....»12
البته «ادوارد براون» با گردشهای چندین بارهای که در تهران انجام میدهد، به توصیف میدانها، خیابانها و... هم میپردازد.
جیمز موریه نایب سفارت انگلیس که سالها در ایران بوده است، در خاطرات خود از تهران مینویسد: 13 «پایتخت حالیه ایران تهران است. دور باروی این شهر چهار میل و نیم الی پنج میل است. این شهر 6 دروازه است که سر در و جوانب آنها را کاشیکاری کرده. صورت ببر و حیوانات دیگر در کاشیها نقش کردهاند. عمارت تهران چندان خوب نیست، زیرا که غالبا با خشت خام بنا شده و شباهت آنها به ابنیه عالی کمتر است. تنها بنایی که قابل ملاحظه و تعریف است، مسجد شاه میباشد که ناتمام است و غیر از این مسجد، شش مسجد کوچک در تهران هست]...[میگویند 150 کاروانسرا به همین شمار حمام در تهران است.
2 میدان بزرگ یکی در شهر و یکی در ارک طهران است. دو عمارت ییلاقی سلطنتی، یک قصر قاجار، یکی نگارستان که تازه بنا مینمایند.»
اما تهران امروز با تهران قدیم تفاوتهای بسیاری پیدا کرده است. با جمعیتی در حدود 10 میلیون نفر در سطح تقریبی 650 کیلومترمربع با 9 شهرستان و 21 شهر بزرگ و کوچک.
پانوشتها:
1 - نگاه کنید به مقاله «دویستمین سال پایتختی تهران» از احمد سعیدنیا، کتاب تهران، 1373
2 - مرآت البلدان، محمدحسین اعتمادالسلطنه، به کوشش عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث. انتشارات دانشگاه تهران، 1367
3 - روزنامه کاوه دور جدید، سال دوم، مقاله طهران، سیدمحمدعلی جمالزاده
4 - تهران در مرآت البلدان، به کوشش پرتو نوری، علی و محمدعلی سپانلو، انتشارات اسفار، چاپ اول، 1364
5 - تهران در گذرگاه تاریخ ح.م. زاوشی، نشر اشاره، 1370
6 - همان ماخذ
7 - تذکره هفت اقلیم، امین احمد رازی، جلد 3
8 - مرآت البلدان، محمدحسین اعتمادالسلطنه به کوشش عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث، انتشارات دانشگاه تهران، 1367
9 - او ایتالیایی بوده و در سالهای 1025 تا 1032 به ایران سفر کرده است.
10 - روزنامه کاوه، دور جدید، سال دوم، شماره چهارم مقاله طهران، سیدمحمدعلی جمالزاده
11 - سفرنامه پولاک ایران و ایرانیان، یاکوب ادوارد پولاک ترجمه کیکاوس جهانداری، انتشارات خوارزمی
12 - یک سال در میان ایرانیان، ادوارد گرانویل براون، ترجمه مانی صالحی علامه، نشر ماهریز، 1381.
13 - جیمز موریه دو بار به ایران سفر کرده است، در سالهای 1223 تا 1224 و بار دیگر 1226 تا 1230
محمد جواد جزینی