بی‌طرفی غرب

نمی‌دانم آیا داریم جنایات جنگ را «عادی» می‌کنیم. دلیل این سخن فقط این نیست که مسوولان اسرائیل یک بار دیگر برای کشتن صدها کودک در غزه از محاکمه شدن فرار کرده‌اند. یا این که وزیر خارجه خود این رژیم گفت که به ارتش اسرائیل اجازه داده شده بود در آنجا دست به «اقدمات جنون‌آمیز» بزند، که به نظر می‌رسد ادعای مرا تایید می‌کند که «نیروی دفاعی» (ارتش) اسرائیل مشتی اوباش، هستند. بلکه به نظر می‌رسد احساس غیراخلاقی بودن را که باید همراه مناقشه و خشونت باشد، از دست داده‌ایم.
کد خبر: ۲۳۳۳۷۰

امتناع بی.بی.سی از پخش آگهی درخواست کمک برای کودکان فلسطینی بسیار آموزنده بود. چون «بی‌طرفی»! بی.بی.سی و محافظت از موسسه ،مهم‌تر از زندگی کودکان بود. جنگ، ورزشی تماشایی بود که تصور می شد نظارت دقیق بر آن ــ‌ بیشتر شبیه یک مسابقه فوتبال، اگر چه خاورمیانه یک فاجعه خونین است ــ به خاطر جلوگیری از رنج انسان‌ها اهمیت بسیار دارد. من مطمئن نیستم همه اینها از کجا شروع  شد. کسی تردید ندارد که جنگ جهانی دوم یک حمام خون با ابعاد بسیار بزرگ بود، اما پس از آن جنگ، انواع قوانین را برای حمایت از انسان‌ها وضع کردیم. پیمان‌های صلیب سرخ بین‌المللی، سازمان ملل متحد ــ‌ با شورای امنیت قدرتمند و مجمع عمومی بسیار مسخره شده آن ــ و اتحادیه اروپا ایجاد شدند تا به مناقشات بزرگ خاتمه دهند. و جنگ کره (تحت پرچم سازمان ملل!) و بعد جنگ ویتنام بر پا شد، اما پس از عقب‌نشینی آمریکا از سایگون این احساس وجود داشت که «ما» دیگر دست به جنگ نخواهیم زد. خارجیان می‌توانند مرتکب کشتارهای عظیم شوند ــ کامبوج به خاطر می‌آید ــ ولی ما غربی‌های برتر از این قاعده مستثنی بودیم و از این کشتارها معاف. ما دیگر چنان رفتارهایی نداشتیم. جنگ‌های کوچکی مانند ایرلند شمالی، شاید. و مناقشه اسرائیل با اعراب با نابودی تدریجی اعراب تمام می‌شد. اما این احساس وجود داشت که کشتار مردم روستای «می‌لای» در ویتنام (به دست نیروهای آمریکایی) دیگر چیزی مربوط به گذشته است. غیرنظامیان یک بار دیگر در غرب مقدس شدند. مطمئن نیستم تغییر کی رخ داد. آیا از زمان تهاجم فاجعه‌آمیز اسرائیل به لبنان در سال 1982 و کشتار 1700 غیرنظامی فلسطینی در صبرا و شتیلا  به وسیله متحدان اسرائیل بود؟ اسرائیل (طبق معمول) ادعا کرد مشغول جنگ در مبارزه «ما»  «علیه ترور» است اما ارتش اسرائیل چیزی نیست که وانمود می‌شد و قتل عام‌ها (قانا سال 1996 و کودکان مرواهینه در سال 2006 به ذهن می‌آیند) جزیی از آن هستند و البته، موضوع کوچک جنگ ایران ــ عراق بین 1980 و 1988 هم هست که ما با شور و شوق با سلاح‌های‌مان از عراق حمایت کردیم، و کشتار هزاران سوری در هاما و ... نه فکر می‌کنم از جنگ 1991 خلیج فارس شروع شد. پسرها و دخترهای ما با خبرهای آن در تلویزیون‌ها حال می‌کردند چون این نخستین جنگی بود که تصاویر آن با موسیقی متن از تلویزیون پخش می‌شد ــ و هنگامی که نظامیان آمریکایی هزاران سرباز عراقی را در سنگرهایشان شیمیایی کردند، بعدها از آن با خبر شدیم و زیاد به آن اهمیت ندادیم و حتی وقتی آمریکایی‌ها مقررات صلیب‌سرخ را برای مشخص کردن گورهای دسته جمعی نادیده گرفتند، با مشکلی مواجه نشدند. در بعضی از این گورها زنان را هم خاک کرده بودند، من نظامیان انگلیسی را در حال انجام این کار دیدم. و یادم هست یک نماینده صلیب سرخ را با خود به موتلا بردم تا گور دسته جمعی را که دیده بودم آمریکایی‌ها کنده بودند به او نشان بدهم و او به پلاستیک محتوی ماده مخدررا که احتمالا یک سرباز آمریکایی در آنجا گذاشته بود، نگاه کرد و گفت: «اتفاقی رخ داده است» منظورش این بود که اتفاقی برای حقوق بین‌الملل، برای مقررات جنگ، رخ داده است. به قوانین فوق بی‌احترامی شده بود. بعد جنگ کوزورو پیش آمد، جایی که لرد عزیز ما، تونی بلر، نخستین بار استعدادهای خود را در زمینه جنگ افروزی نشان داد و کشار فراوان دیگری به راه افتاد. البته میلوشویچ ضد قهرمان بود (اگر چه بیشتر مردم کوزوو هنوز در خانه‌های خود بودند که جنگ شروع شد ــ‌ بازگشت آنان به خانه پس از اخراج و حشیانه‌شان به وسیله صرب‌ها بعد هدف جنگ شد). اما در اینجا نیز دوباره بعضی از مقررات جنگ را شکستیم و مجازات نشدیم. قطار مسافربری را به یاد بیاورید که آن را روی پل سور دولیکا بمباران کردیم ــ و بیشتر کردن معروف سرعت فیلم به وسیله «جامی شی» تا نشان دهد که بمب‌افکن وقت نداشت جلوی شلیک خود را بگیرد؟ (در واقع، خلبان برای بمباران مجدد قطار در حالی که براثر بمباران اولی دچار حریق شده بود، برگشت، اما این را در فیلم نشان ندادند.) بعد حمله به ایستگاه رادیو بلگراد را بیاد بیاورید و جاده‌های مورد استفاده غیرنظامیان را بعد حمله به یک بیمارستان بزرگ عادی که ارتش گفت: «هدف نظامی»‌ است و اوراست می‌گفت چون سربازان در کنار بیماران در بیمارستان پنهان شده بودند. سربازان همه زنده ماندند. بیماران همه مردند.

بعد افغانستان بود و آن همه  خسارت به مردم و تاسیسات مردمی و روستاهایی که یکسره از روی زمین پاک شدند و بعد عراق بود در سال 2003 و ده‌ها هزار، یا نیم میلیون یا یک میلیون مردم غیرنظامی عراق که کشته شدند. یک بار دیگر، در همان آغاز کار، به حقه‌های قدیمی خود بازگشتیم و پل‌ها و ایستگاه‌های رادیو و حداقل یک ساختمان دولتی را در بغداد بمباران کردیم و گفتیم خیال می‌کردیم صدام در آنجا پنهان شده است.

در حالی که می‌دانستیم پر از افراد غیرنظامی بود اما آمریکایی‌ها آن را عملیات «با خطر بالا» ــ‌ یعنی این که ریسک حمله به صدام را تقبل نکردند ــ نامیدند و22 غیرنظامی را کشتند. من آخرین جسد را دیدم، جسد یک کودک که از زیر آوار بیرون آورده می‌شد.

و به نظر نمی‌رسد به این چیزها اهمیتی بدهیم. ما در عراق می‌جنگیم و حالا قصد داریم نیروهای بیشتری به افغانستان بفرستیم و به نظر می‌رسد بار دیگر همه حرف‌ها درباره حقوق بشر و حمایت از غیرنظامیان از بین رفته است. ما روستاها را نابود خواهیم کرد و متوجه خواهیم شد افغان‌ها از ما نفرت دارند و دسته‌های شبه نظامی جنایتکارتری تشکیل خواهیم داد ــ‌ همچنان که در عراق کردیم ــ تا برای ما بجنگند. اسرائیلی‌ها چنین شبه نظامیانی در منطقه اشغالی خود در جنوب لبنان تشکیل دادند که یک سرگرد دیوانه ارتش لبنان رهبری آنها را داشت. اما حالا نظامیان خودشان دست به «اقدامات دیوانه‌وار» زده‌اند. و بی.بی.سی نگران «بی‌طرفی» خویش است؟!

نوشته : رابرت فیسک / مترجم: کسمایی
منبع: ایندپندنت

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها