در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اواخر بهمن سال 1371 بود. در شعبه جنایی اداره آگاهی کارآگاهان پیگیر پرونده قتل مرد تاجری بودند که جسدش پس از گذشت 10 روز از مرگش در اتاق خوابش کشف شده بود. خانواده این مرد در خارج از کشور زندگی میکردند و خود وی هم اقامت یک کشور اروپایی را داشت و درست از همان روزی که به کشور برگشته بود دیگر کسی از او خبر نداشت. تا این که برادر همسرش وقتی خبری از او نیافت به جلوی آپارتمانش رفت و با شکستن در و ورود به آپارتمان با جسد سیاه شده او روبهرو شد.
سعید برادر همسر مقتول در بازجویی به کارآگاهان گفت: مسعود شوهرخواهرم درست 14بهمن ماه وارد کشور شد و تلفنی ورودش را به ما اطلاع داد و بعد هم قول داد به ما سر میزند. اما هیچ خبری از او نشد و از طرفی من چون میبایستی به ماموریت میرفتم مدتی تهران را ترک کردم. وقتی از ماموریت برگشتم از همسرم جویای مسعود شدم. او گفت هیچ خبری از وی نشده است. در این میان خواهرم هم از ایتالیا تماس گرفت و در حالی که نگران و دلواپس بود اعلام کرد که هیچ خبری از مسعود ندارد، و هر چه هم با او تماس میگیرد پاسخگو نیست. ضمن این که خانوادهاش هم خبری از او ندرند. خواهرم از من خواست که هر طور شده خبری از او بگیرم. من بلافاصله دست به کار شدم، به مغازهاش رفتم. شاگردهای او اعلام کردند که به مغازه نیامده است. به سراغ چند نفر از دوستانش که میشناختم، رفتم. آنها هم خبری از او نداشتند. هیچکس خبری از مسعود نداشت. تا این که وقتی به جلوی آپارتمانش رفتم همسایهها اعتراض کردند که چند روزی است بوی متعفنی از خانه مسعودخان به مشام میرسد. بلافاصله با کمک همسایهها در آپارتمان را شکستیم و وارد آپارتمان شدیم و در آنجا بود که با جسد سیاه و کبود شده مسعود که بوی تعفن گرفته بود، روبهرو شدیم. ظواهر امر نشان میداد که وی سکته کرده است. چرا که نحوه افتادن جسد او به شکلی بود که برای افراد سکته کرده رخ میدهد. خلاصه موضوع را به کلانتری اطلاع دادیم. بلافاصله ماموران کلانتری در محل حاضر و تحقیقات را شروع کردند. بعد هم پرونده را برای تحقیقات بیشتر در اختیار شما قرار دادند.
کارآگاهان بلافاصله تحقیقات خود را آغاز کردند، گزارش پزشکی قانونی حکایت از آن داشت که علت مرگ خفگی با پارچه یا چیزی شبیه آن است که به وسیله قاتل به دور گردن مقتول انداخته و کشیده شده استکه این امر حکایت از آن داشت که مسعود به قتل رسیده و سکتهای در کار نبوده است. ضمن این که زمان وقوع مرگ که از پزشکی قانونی استعلام گردید نشان میداد که 10 روز از زمان وقوع مرگ مقتول میگذرد. یعنی درست روزی که مسعود وارد کشور شده است.
کارآگاهان در اولین مرحله تحقیقات خود به بازجویی از نزدیکان و اطرافیان مقتول پرداختند.
زیبا همسر مقتول که تازه وارد کشور شده بود در بازجویی به کارآگاهان گفت:
همسرم مرد پرکار و در عین حال مهربانی بود. او با هیچکس خصومتی نداشت و سرش به کار خودش گرم بود. ضمن این که دوستان و رفقایش که با آنها رفت و آمد داشت انسانهای متشخصی هستند که همگی آبرودار و خانوادهدار میباشند.
وی همچنین اعتراف کرد که کیف دستی همسرش که حاوی مدارک و دسته چکهای او میباشد و همچنین یک قالیچه نفیس و با ارزش مفقود شده است.
کارآگاهان بلافاصله به بانکهایی که مقتول در آنجا حساب داشت مراجعه و به تحقیق و بررسی پرداختند . کارآگاهان در این تحقیقات متوجه شدند که چند روز پیش مقتول طی یک تقاضای کتبی میزان دقیق موجودیاش را دریافت نموده است. کارآگاهان بلافاصله این تقاضا را اخذ و در تحقیقات بعدی متوجه میشوند که امضای مقتول به طور بسیار ماهرانهای جعل شده است.
کارآگاهان بلافاصله این تقاضا را به اداره تشخیص هویت ارسال و تحقیقات را پیمیگیرند. کارآگاهان بسیاری از دوستان مقتول را شناسایی و تحت بازجویی قرار میدهند اما هیچ نتیجهای از این تحقیقات نمیگیرند.
در این میان کارآگاهان به نگهبان ساختمان به نام غلام که کلیه رفت و آمدها را به دقت کنترل میکند ظنین و وی را دستگیر و تحت بازجویی قرار میدهند.
غلام در بازجویی به کارآگاهان میگوید: مقتول را خوب میشناسم. او مرد بسیار متشخص و مهربانی بوده که به وی هم بسیار ابراز محبت داشته است.
غلام همچنین اعتراف میکند که جلوی در ورودی مقتول را پس از آمدن از سفر دیده و حتی به او کمک کرده تا چمدانهایش را به داخل آپارتمان ببرد و حتی یک پیراهن هم به عنوان سوغاتی از او گرفته است. اما درباره قتل او اظهار بیاطلاعی کرد و به صراحت اعلام میکند که کسی را ندیده است که وارد ساختمان شده و به آپارتمان وی برود.
با توجه به این که غلام دائما در زمان نگهبانی مراقب همه چیز بوده و رفت و آمدها را کنترل میکرده، اگر خود هیچ نقشی در این جنایت نداشته، چطور متوجه ورود و خروج قاتل نشده است. آن هم قاتلی که قالیچه و کیف دستی مقتول را به سرقت برده است. همین امر باعث میشود که کارآگاهان همچنان غلام را مظنون اصلی قلمداد کنند. اما وی سرسختانه منکر میگردد و از طرفی حسن سابقه و محبوبیت وی نزد همسایگان او را از این اتهام تبرئه میکند. اما هنوز بیگناهی وی برای کارآگاهان مسجل نشده لذا به تحقیقات خود ادامه میدهند تا این که دختربچه 9 سالهای به نام نرگس به کمک کارآگاهان میآید. او وقتی متوجه کارآگاهان در ساختمان میشود به آنها مراجعه و با همان زبان کودکانه میگوید که آن روز من یک مرد جوان قد بلند و لاغر اندام را دیدم که به عجله از خانه بیرون آمد و به سرعت وارد آسانسور شد و رفت. یک کیسه پلاستیکی هم در دست داشت. نرگس نتوانست روز دقیقی را که آن مرد را دیده به یاد آورد و فقط تاکید کرد که موضوع مربوط به چند روز پیش است. در این میان غلام هم به یاد آورد که آن روز بر اثر بیماری یکی از همسایگان وی او را به بیمارستان رسانده و لذا در ساختمان نبوده، لذا متوجه ورود قاتل به ساختمان نشده است.
کارآگاهان به دنبال اظهارات نرگس کوچولو برای شناسایی مرد جوان قد بلند و لاغر اندام به سراغ خانواده مقتول رفتند. همسر مقتول پس از چند لحظه تعمق به کارآگاهان گفت: تنها کسی که این مشخصات را دارد، تیمور شاگرد مغازه شوهرم است. من همان زمان که هیچ خبری از مسعود نبود با او تماس گرفتم و وی بیان داشت که مسعود را دیده و حتی سوغاتیاش را هم از او گرفته است و فکر میکند که او با دوستانش به شمال رفته باشد. چراکه صحبت از مسافرت کرده بود.
کارآگاهان بلافاصله به سراغ تیمور رفته و او را دستگیر و مورد بازجویی قرار میدهند. تیمور اعلام میکند که وقتی مسعود به کشور آمد به او زنگ زد و وی برای دیدنش به آپارتمان او رفت و چند دقیقهای نزد او بود و حساب و کتابهای مغازه را در اختیارش گذاشت و سوغاتیاش هم که یک کاپشن بود گرفت و برگشت. و از آن به بعد دیگر نه مسعود را دیده و نه از او خبر داشت و درباره قتل او هم هیچ اطلاعی ندارد.
تیمور سرسختانه بر اظهارات خود تاکید کرد و به صراحت اعلام نمود که هیچ چیز درباره قتل او نمیداند. کارآگاهان که به او مظنون شده بودند بلافاصله امضاهای او را که بر روی برگهای بازجویی بود جهت بررسی در اختیار تشخیص هویت قرار دادند تا با امضایی که بر روی تقاضایی که به بانک تسلیم شده بود مطابقت داده شود. گزارش پزشکی قانونی کارآگاهان را بهتزده کرد. امضاها هر دو از یک خط بودند. دامنه بازجوییها از تیمور تنگتر شد تا این که بالاخره بعد از 14 ساعت بازجویی مستمر تیمور لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل مرد تاجر کنار زد.
تیمور در قسمتی از اعترافات خود گفت: ساعت 3 بعدازظهر بود که به خانه مسعود خان رفتم. وقتی در را گشود با خوشرویی از من استقبال کرد. اما وقتی حساب و کتابهای فروش را بررسی کرد به یکباره ترشرو شد و شروع به داد و فریاد کرد و به من که صادقانه برای او کار میکردم تهمت دزدی زد. گفت فرشها را به قیمت گران میفروشی و در دفتر قیمتها را ارزان قید میکنی. این حرف او برای من بسیار سخت و دردناک بود. من سالها برای او صادقانه خدمت کردم و این حرفها برایم بسیار سخت بود. او حتی به من هتاکی و فحاشی هم کرد و اجازه دفاع هم به من نداد. خلاصه یک لحظه از خود بی خود شدم. یک جنون آنی به من دست داد و به طرف او حملهور شدم و با دستمالی که همراه داشتم او را خفه کردم و بعد هم کیف سامسونت و تخته فرش قیمتی را که در خانه بود برداشتم و با عجله از خانه خارج شدم. خوشبختانه در آن لحظه نگهبان ساختمان حضور نداشت و من به راحتی فرار کردم. بعد از چند روز درصدد بر آمدم که با جعل امضا حسابهای بانکی او را تخلیه کنم. اما نمیدانستم در حسابش چقدر پول است، لذا تقاضانامهای را جعل کردم و تسلیم بانک نمودم.
با اعترافات تیمور پرونده قتل مسعود بسته شد و قاتل بیرحم روانه زندان شد تا به سزای اعمال جنایتآمیز خود برسد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: