این ژنرال جوان

محمود جوانبخت: از داوود کریمی، فرمانده عملیات جنوب سپاه پاسداران دعوت شده بود که برای جلسه‌ای به اتاق جنگ برود. 3 ماه از تهاجم گسترده دشمن بعثی به ایران می‌گذشت و هنوز عراقی‌ها هیچ ضرب شست محکمی نخورده بودند. مصطفی چمران، آیت‌الله خامنه‌ای، محمد غرضی، تیمسار ظهیرنژاد، تیمسار فلاحی، سرهنگ قاسمی و تعدادی از فرماندهان دیگر ارتش حاضران در آن جلسه بودند، به علاوه جوانی لاغر و کم سن و سال با ریش‌های تنک و کم‌پشت که به همراه داوود کریمی آمده بود.
کد خبر: ۲۳۲۹۲۵

جلسه کمی با تاخیر شروع شد. بالاخره ظهیرنژاد با صدای بلند فریاد زد: «رکن 2» یک سرهنگ وارد اتاق شد و به او احترام گذاشت.

ظهیرنژاد گفت: « برو پای نقشه و وضعیت دشمن را برای ما بگو.»

سرهنگ رفت کنار نقشه و شروع کرد به توضیح جبهه‌ها. او فقط مواضع نیروهای خودی را تشریح می‌کرد. ظهیرنژاد دستور داد: « برو جلوتر.»

منظورش این بود که مواضع دشمن را توضیح بده. اما سرهنگ اطلاعات کافی و درستی از مواضع دشمن نداشت و نتوانست روی نقشه جلوتر برود. دست آخر ظهیرنژاد با عصبانیت روبه او گفت:« برو بشین.»

وقتی سرهنگ رفت و سر جای خود نشست، داوود کریمی با لحنی آمیخته به شوخی فریاد زد: رکن 2 و 20! همان جوان لاغر‌اندام که همراه او به جلسه آمده بود، گفت: بله، حاجی!

داوود کریمی گفت: «برو پای نقشه.»

جوان چشمی زیر لب گفت و رفت کنار نقشه.

ابتدا به سراغ محورهایی که نیروهای خودی مستقر بودند، رفت. بعد رفت سراغ مواضع دشمن بعثی. محورها و جبهه‌های دشمن را نیز بخوبی با ذکر مختصات و موانع طبیعی و مصنوعی، استعداد و تعداد نیرو و ادوات زرهی با نام یگان‌های مستقر عراقی تشریح کرد.

حاضران در جلسه  بخصوص آنها که برای اولین بار او را می‌دیدند  باور نمی‌کردند که این جوان 17، 18 ساله (!) در زمان اندکی چنین بر اوضاع جنگ در خوزستان مسلط شده باشد. 3 ماه بیشتر از جنگ نمی‌گذشت و ظاهر او هم نشان نمی‌داد که سابقه نظامی داشته باشد، بویژه این که همراه داوود کریمی آمده بود، پس قطعا جزو پاسداران بود و از مسوولان ستاد عملیات جنوب.

فضای جلسه عوض شد. البته جوان تنها به ارائه اطلاعات از مواضع دشمن بسنده نکرد و به راهکارها نیز پرداخت. این که در کدام منطقه با چه شیوه‌ای می‌توان دشمن را شکست داد و عقب راند و....

سال‌ها بعد آیت‌الله خامنه‌ای در دیداری که با مادر این جوان داشت، ماجرای آن جلسه را باز گفت: «آن روز پس از این که یکی از فرماندهان ارتش پای نقشه توضیحاتی داد، جوان لاغر و نحیفی هم رفت پای نقشه. من خیلی جا خوردم. دور تا دور، ارتشی‌های استخوان خردکرده نشسته بودند. با خودم گفتم این جوان چه حرفی برای گفتن دارد. ولی وقتی ایشان شروع به توضیح دادن کردند و مسائل مرز و نفرات و اوضاع منطقه را بازگو کردند، برای من خیلی جالب بود، که یک جوان این قدر اطلاعات و حافظه قوی داشته باشد. حسابی سربلند شدم. نام این جوان 25 ساله غلامحسین افشردی بود. (چهره‌اش او را شیرین 6، 7 سال جوان‌تر نشان می‌داد)‌ اما در جبهه همه او را به اسم حسن باقری می‌شناختند. کسی که از روز اول جنگ وارد اهواز شده بود و پایه‌گذار اطلاعات عملیات بود. داوود کریمی نیز به عنوان اولین فرمانده ستاد عملیات جنوب خیلی زود او را شناخته بود و بر توانمندی‌های او ایمان داشت. او می‌دانست که حسن باقری با نبوغ خیره‌کننده‌اش و اهمیتی که برای اطلاعات عملیات قائل است و با تلاش پیگیر و شبانه‌روزی‌اش، بسرعت تحول‌آفرین خواهد بود. بنابراین به عنوان اولین فرمانده، حسن باقری، از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد تا او به اهدافش برسد. آن روز وقتی از داوود کریمی پرسیدند، چرا به او می‌گویی رکن 2 و 20 گفت: او هم رکن 2 ماست وهم نمره‌اش 20 است.

حسن باقری قریب به 2 سال و نیم در جنگ حضور داشت. او طی این مدت به واقع یک نفر نبود و به تنهایی چند مسوولیت را بر دوش می‌کشید. هر مسوولیتی که به دوش داشت، در یک ارتش کلاسیک به عهده یک ژنرال کارکشته دانشکده‌دیده مجرب گذاشته می‌شود. او مسوول اطلاعات عملیات جنگ بود. یعنی همه اطلاعات از زمین، نفرات، امکانات و... دشمن به مسوولیت او جمع‌آوری و دسته‌بندی می‌شد. مسوولیت بعدی او طراحی عملیات بود. فرماندهان جنگ چه سپاهی و چه ارتشی اذعان دارند که مغز متفکر عملیات‌های دو سال و نیم اول جنگ، حسن باقری بود. اسناد و مدارک هم همین را می‌گویند. اما مسوولیت سومش: در همه عملیات‌های بزرگ، فرماندهی قرارگاه نوک پیکان را به عهده داشت. در 3 عملیات فتح‌‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان، حسن، فرمانده قرارگاه نصر بود؛ قرارگاهی که در بیت‌المقدس و فتح‌المبین کمر ارتش بعثی عراق را شکست به گونه‌ای که از آن پس نام این جوان و قرارگاهش رعشه بر اندام بعثی‌ها می‌انداخت.

یک افسر ارتش عراق که به اسارت ایرانی‌ها درآمد، در اعترافاتش می‌گوید:» پس از عملیات فتح‌المبین، هشام فخری، فرمانده سپاه چهارم عراق وقتی فهمید قرارگاه نصر سایت‌های موشکی را تصرف کرده است، دست گذاشت روی پیشانی‌اش و با ناراحتی گفت: این جوان بالاخره کار دست ما می‌دهد.»

 پیش‌بینی او نیز درست بود، چون دقیقا 30 روز بعد از فتح‌المبین بود که حسن باقری و قرارگاهش به همراه سایر قرارگاه‌های عملیاتی، عملیات بازپس‌گیری خرمشهر را آغاز کردند. فلش حرکت قرارگاه نصر از همان آغاز عملیات به سوی خرمشهر بود و همین قرارگاه بود که در سوم خرداد خرمشهر را بازپس‌گرفت.

9 بهمن سال 1361 به همراه یار دیرین خود، مجید بقایی که همواره در کنار حسن باقری بود (و هنگام شهادت فرماندهی قرارگاه کربلا را به عهده داشت)‌، وقتی برای آخرین شناسایی‌های عملیات والفجر مقدماتی که در منطقه فکه به سر می‌بردند و از یک سنگر دیدگاه تحولات مواضع دشمن را بررسی می‌کردند، به شهادت رسید. اما تا سال‌ها بعد، طراحی‌های حسن باقری، یک‌یک به اجرا درآمد، از جمله عملیات در طلاییه، هورالهویزه و فاو که همه و همه مدیون شناسایی‌ها و طراحی‌های او بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها