آرزوهای مریم رها از دنیا:
1 - سلامتی و عاقبت بخیری پدر و مادرم
2 - خوشبختی همه جوانهای ایران و خواهر و برادرها و خواهرزادهها و برادرزادههایم و خودم
3 - سرافرازی ایران و ایرانی
4 - نابودی اسرائیل
5 - مشرف شدن به حج
6 - سفر دور دنیا با دوچرخه(خیلی حال میده)
7 - این که در آینده مترجم خوبی شوم.
آرزوی فعلی هم قبولی در کنکور کارشناسی ارشد است که امیدوارم همه نسل سومیها برایم دعا کنند.
مهناز عالمی از ملایر: دلم میخواهد پرفسورای نانو تکنولوژی پزشکی یا بیوتکنولوژی پزشکی را بگیرم.
دلم میخواهد یک ثروت هنگفت داشتم و به تمام فقرای ایران کمک میکردم.
دلم میخواهد یک توانایی بزرگ برای حل تمام مشکلات جوانان و خانوادهها داشته باشم تا هیچ غمی نداشته باشند.
دلم میخواهد یک روزی که دیگر کاری در دنیا ندارم انجام دهم. به فلسطین بروم و با اسرائیلیها بجنگم و به مردم فلسطین کمک کنم تا در نهایت شهید شوم.
دلم میخواهد یکی از یاران امام زمان (عج) هنگام ظهور باشم.
دلم میخواهد داروی یک بیماری لاعلاج را کشف کنم.
دلم میخواهد هنگام مرگ، پاک از دنیا بروم و خدا و ائمه اطهار و پدر و مادرم از من راضی باشند.
دلم میخواهد همه آرزوهای کافه کاغذی برآورده شود و 18 ساله شود.
کامیار بهرامی: ای بابا ما هر آرزویی که بکنیم انگار قرار است برعکسش برآورده شود. به خاطر همین من برعکس آرزو میکنم شاید جواب داد.
امیدوارم همیشه دیپلم بمانم و هیچ وقت به دانشگاه نروم. آن هم دانشگاه تهران، آن هم رشته حقوق!
امیدوارم به کسی که خیلی دوستش دارم هیچ وقت نرسم و تا آخر عمر در فراق و دوریاش همین جور ضجه بزنم و بسوزم جوری که جزغاله شوم.
امیدوارم همیشهخدا لنگ یک قران پول باشم و هیچ وقت رنگ ثروت را نبینم!
انصافا اگر مرغ آمین را دیدید بهش بگویید تا زمانی که این مطلب ما در نسل سوم چاپ میشود و روی دکه روزنامههاست و بعدش هم توسط آدمهای زیادی خوانده میشود دور و بر این ستون خانه دوست نچرخد. از بخت خوب مان مرغ آمین چشمش به آرزوهایمان میافتد و زبان بسته همینها را برآورده میکند. شانس که نداریم!
اطلاعیه: توجه، توجه، مشتریهای محترم کافه کاغذی از این لحظه تا دو هفته فرصت دارید یک موضوع درست و حسابی برای ستون کافه کاغذی بفرستید وگرنه این ستون تعطیل میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم