در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عتیق رحیمی نویسنده افعانی که حالا دیگر بیست و چند سالی است که در فرانسه زندگی میکند، با رمان «سنگ صبور» توانست این اعتبار را برای خود و کشورش کسب کند. جالب اینکه او روی جلد کتابش به زبان فرانسوی از همین عنوان سنگ صبور استفاده کرد و هر چند برای ما نیازی به توضیح نیست، اما برای خوانندگان اروپاییاش مجبور بود توضیح دهد که «سنگ صبور» یک سنگ افسانهای و شگفتانگیز است که همه دردهای آدمی را در خود فرو میدهد تا او را سبکبال و آرام کند و بعد خودش میترکد تا با از بین رفتنش دردها را هم از بین ببرد. اما رحیمی میداند که این دردها حالا حالاها از بین رفتنی نیستند؛ چون او بیش از 30 سال است که همه آنها را با تمام وجودش در سرزمین مادریاش حس کرده است.
رحیمی متولد کابل است و عاشق زبان فارسی. او مثل همه افغانیهای دیگر به زبان فارسی صحبت میکند و مینویسد و تازه سه کتاب قبلیاش را هم به همین زبان منتشر کرده است. جالب است بدانید که او برای کتاب «خاک و خاکستر» که در ایران هم منتشر شد توانست برنده جایزه ادبی یلدا بشود ؛ اما از آنجا که انگار یکجورهایی غم و شادی در زندگی او همراه همیشگی هم هستند، او این جایزه را درست روزی دریافت کرد که بم لرزیده بود و همه ایران در تلاش و تقلا برای یافتن خبرها و رساندن کمک به مردم آنجا بودند. این شد که رحیمی ناباورانه و گریان روی صحنه رفت و جایزهاش را به همه مردم بم اهدا کرد.
رحیمی را هنوز میتوان نویسنده جوانی دانست. او در سال 1962 در حالی که زندگی در افغانستان مثل هر جای دیگری در دنیا روالی عادی و معمولی داشت، به دنیا آمد. پدر او فرماندار ایالت پنجشیر بود و به همین دلیل او در خانوادهای رشد کرد که از سواد و دانش بهره داشتند. شاید همین پشتوانه بود که موجب شد تا وقتی نوجوان بود و با حمله ارتش شوروی به کشورش یکشبه همه چیز را از دست رفته دید بتواند با همه آن توفانها کنار بیاید. شاید اصطلاح کنار آمدن خیلی هم درست نباشد، اما به هر حال یکجور کنار آمدن است دیگر. پدرش دستگیر شد و به زندان افتاد چون به نظر کمونیستها او داشت با حکومت سلطنتطلب همکاری میکرد. خانواده ناگهان متلاشی شد؛ 3 سال از زندگی پدرش در زندان گذشت و برادرش که از او بزرگتر بود سر از جناح مقابل در آورد و به اشغالگران پیوست و سرانجام هم در نبرد با نیروهای گلبدین حکمتیار کشته شد.
رحیمی در کتاب «خاک و خاکستر» همین تجربیات را منعکس کرده است. یک روستا با همه آدمهایش برای انتقامگیری سربازان شوروی کشته میشوند و بعد ماجرا به نوعی به کار در معدن هم ارتباط پیدا میکند که از تجربه خود او میآید. او ابتدا مدتی در معدنهای افغانستان کار میکرد تا با رنج طبقه زحمتکش آشنا شود و برای نشریه دانشجوییشان مقاله بنویسد و بعدها مجبور شد 2سال با کار در معدن زندگیاش را بگذراند. این در حالی بود که خانواده آنها پس از آزاد شدن پدرش از زندان، به هندوستان مهاجرت کرده و ساکن آنجا شده بودند و خود او که عاشق سینما بود و از موسسهای سینمایی در مسکو پذیرش تحصیلی گرفته بود، ترجیح داد تا در کشور خودش بماند و در رشته زبان فرانسه تحصیل کند.
عتیق رحیمی رمان «سنگ صبور» را به زبان فرانسه نوشته است. او پس از سالها خواندن زبان فرانسه که از دوره مدرسهاش در کابل شروع میشد، تازه زمانی شروع به نوشتن به این زبان کرد که با عقبنشینی طالبان توانست در سال 2002 یکبار دیگر کشورش را ببیند. خودش میگوید از همان زمان که دیگر آزاد بودم تا به افغانستان بروم توانستم به زبان فرانسه بنویسم. اما او در مقام نویسندهای که میخواست رنجهای مردمش را انتقال دهد، نسبت به زبان هم احساس مسوولیت میکرد و در تلاش بود تا با استفاده از زبان دومش، نوآوریهای زبانی نیز صورت دهد. او در این کار موفق هم شد چون هیات داوران گنکور که همگی خیلی هم نسبت به زبان فرانسه متعصب هستند و دقیقا این جایزه را به کتابی میدهند که موجب ارتقای این زبان شده باشد، از نوآوریهای او در زبان فرانسه تقدیر کردند.
«عتیق رحیمی» با گرفتن این جایزه برای اولین بار نام افغانستان را در فهرست صد و چند ساله این جایزه معتبر به ثبت رساند و از آن مهمتر نامش در فهرستی قرار گرفت که حدود 20 سال پیش نویسنده محبوب او یعنی «مارگریت دوراس» در آن جای گرفته بود. رحیمی بیش از هر نویسنده دیگری به آثار دوراس علاقهمند است. او که از نوجوانی عاشق سینما بود با دیدن فیلم «هیروشیما عشق من» در کابل آن هم در بحبوحه هجوم کمونیستها، توجهاش به دوراس جلب شد. و سرانجام توانست یکی از رمانهای دوراس را به فارسی گیر بیاورد. خودش میگوید این کتاب که خوب هم صحافی نشده بود و ورقهایش داشت از هم وا میرفت برایم در حکم یک گنجینه بود و آن را هرگز از خودم جدا نمیکردم. فراموش نکنید که او شیفته زبان مادریاش یعنی زبان فارسی است. وقتی گذراندن دوره سربازی برای دولت شوروی شروع شد، او پای پیاده از روی کوهها گذشت و بعدها پس از پناهنده شدنش به فرانسه با دریافت نخستین کمک مالیاش یک جلد از کتاب «عاشق» دوراس را به زبان فرانسه خرید.
اولین کتاب رحیمی یعنی همان «خاک و خاکستر» بعدها به زبان فرانسه هم ترجمه شد و از قضا همان ناشری این کتاب را منتشر کرد که پیش از این ناشر آثار مارگریت دوراس بود؛ انتشارات پی.او.ال.
رحیمی اما که در این مدت در فرانسه علوم ارتباطات تصویری خوانده بود و دکترایش را هم در زمینه معناشناسی پشت سر گذاشته بود، پس از سالها کار برای فرستندههای مختلف و پس از آزادشدن کشورش از دست طالبان، تلاش کرد تا فیلمی بر مبنای این رمان کوچک و جمع و جور یا بهتر بگوییم داستان بلند بسازد. این فیلم که با زحمت بسیار در افغانستان ساخته شد، در سال 2004 در جشنواره سینمایی کن برنده جایزه «نگاهی بهسوی آینده» شد و پس از آن از جشنوارههای مختلف 10جایزه به دست آورد. این رفت و آمدها در چند سالی که از برچیدهشدن بساط طالبان در افغانستان میگذرد، موجب شده تا رحیمی چند برنامه رادیویی و تلویزیونی برای کشورش هم بسازد؛ چون او عمیقا به این امر اعتقاد دارد که اگر قرار باشد چیزی افغانستان را نجات دهد، آن چیز باید حتما از طریق فرهنگ و آموزش عمل کند.
«سنگ صبور» چهارمین کتاب رحیمی، داستان یک زن ساده افغان است و در حالی که جنگ در پشت دیوارهای خانهشان در جریان است باید از شوهرش که مجروح شده و به کما فرو رفته، مراقبت کند. او در طول ماهها پرستاری از شوهر، با او صحبت میکند و از امید دادن او برای بازگشت به زندگی، آهسته آهسته به مرور در گذشته میپردازد و این توانایی را پیدا میکند تا خودش را کشف کند و زندگیاش را ارزیابی کند.
«سنگ صبور» که تابستان امسال در فرانسه منتشر شد، در حالی در ساعت یک بعدازظهر روزدوشنبه دهم نوامبر به عنوان برنده معرفی شد که فقط سه ماه از انتشارش میگذشت و در همین مدت کوتاه او 20 هزار خواننده در فرانسه به دست آورده و 13 کشور دیگر هم امتیاز انتشار این کتاب را از ناشرش گرفته بودند.
این کتاب با کسب 7 رای در برابر 3 رای که به میشل لوبری نویسنده فرانسوی داده شد، برنده صد و سومین جایزه گنکور شد. موفقیت رحیمی در این مساله خلاصه میشود که او فقط به افغانستان نپرداخته، بلکه با نگاه به زندگی زنان، این مساله را یادآور میشود که هر کسی حق دارد تا زندگیاش را ارزیابی کند و بفهمد که در کجا قرار دارد.
شیفته سینما
«رحیمی» همان طور که شیفته سینماست و از آثار «ونکار وای» لذت میبرد و «خون به پا میشود» پل اندرسون را هم دوست دارد و «کوبریک» را به عنوان استاد سینما تحسین میکند، عاشق مولانا و فردوسی هم هست. او در کتابهایش هرجا که امکانی پیش آمده به فردوسی گریز زده است و از فرهنگی عمیق شرق و زبان فارسی سخن گفته است. او افغانستان را سرزمین قصه، اسطوره و افسانه میداند و از این افسوس میخورد که فرزندان این سرزمین فرصت چندانی برای شنیدن این قصهها نیافتند و نتوانستند آنها را برای دیگران هم تعریف کنند.
او پس از رمان «خاک و خاکستر» دو رمان دیگر به نام «هزار خانه رویا و وحشت» در سال 2000 و «بازگشت خیالی» را در سال2005 منتشر کرد که آنها هم به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شدند.
با این حال سر و صدای اصلی با موفقیت کتاب سنگ صبور ایجاد شد. سر و صدایی مثل انتخاب اوباما در آمریکا. انگار صدای یک انقلاب فرهنگی بلند شده باشد. در برابر همه این هجوم ناگهانی رحیمی با همان عینک قاب سیاه و کلاه که جزء جداییناپذیر وجود او را تشکیل میدهند، با لباسی به رنگ کوهستانهای افغانستان در مصاحبههای تلویزیونی و مطبوعاتی حضور یافت و از نظراتش گفت و در برابر روشنفکرانی که کار را به مقایسه فرهنگی شرق و غرب کشانده بودند مجبور شد یادآور شود که آنها هم ریاضیات و هم عرفان را از شرق دارند.
لوموند او را چنین معرفی کرد: زندگی عتیق رحیمی، رمان نویس و سینماگر با کژیها و راستیهایش به اسطورهای فارسی میماند... .
رویا دیانت
منبع: آمازون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: