مکث

لگد به درهای بسته

ظاهرا هیچ وقت نباید آب خوش از گلوی ما پایین برود، چه زمانی که روز ناخوش‌مان است و چه زمانی که روزهای خوش‌مان مثل همین جشنواره تئاتر فجر. بی‌تدبیری در اجرای یک کار ساده و نسنجیده رفتار کردن، اتفاقی را رقم می‌زند که روز گذشته همه آنها که مقابل مجموعه تئاتر شهر، تالار مولوی یا خانه نمایش بودند، مشاهده کردند.
کد خبر: ۲۳۲۴۸۵

اتفاق خیلی ساده می‌افتد. اما به همان سادگی ادامه پیدا نمی‌کند؛ عده‌ای برای یک سالن مثل «چهارسو» که حداکثر 120 نفر ظرفیت دارد، حدود 300 بلیت اعم از میهمان و VIP و خبرنگاران و عادی در نظر می‌گیرند و می‌فروشند و تقسیم و تقدیم می‌کنند تا این که عصر دیروز هنگام نمایش «خشکسالی و دروغ» (محمد یعقوبی)‌ علاوه بر 150 نفر حاضر در سالن چهارسو، عده‌ای حدود 70 نفر هم بلیت به دست پشت در می‌مانند!

همین اتفاق با مقداری تفاوت و شدت و ضعف در تالارهای مولوی (سالن اصلی)‌ و هنگام نمایش «آسمان روزهای برفی» (محمد عاقبتی)‌ و خانه نمایش هنگام نمایش «باغ آلبالو» (نوشته آنتوان چخوف)‌ و تالار سایه هنگام نمایش ... می‌افتد و کسی هم جوابگوی این بی‌نظمی‌ها و بی‌برنامگی‌ها نیست. سایت ایران‌تئاتر می‌گوید بلیت‌های تقلبی به بازار راه یافته است، مسوولان تئاتر شهر یا سالن‌های نمایش مدعی هستند بلیت‌های زیادی توزیع شده است که بسیار بیشتر از تعداد صندلی‌هاست و مردم که گوشه و کنار ایستاده‌اند، بلیت‌های‌شان را نشان می‌دهند و لبخند می‌زنند و می‌پرسند: آیا ما لیاقت اداره یک جشنواره را هم نداریم؟

به هر حال، آنچه مهم است، عدم شفافیت در توضیح علل این اتفاقات است؛ به نظر می‌رسد بسیاری از آنها که 6 ردیف جایگاه خبرنگاران را در تالار چهارسو پر کرده‌اند، یا جای تماشاگران بلیت به دست را گرفته‌اند و یا حتی روی صندلی‌های VIP نشسته‌اند، نه خبرنگار باشند و نه تماشاگر و نه حتی مهمانان VIP.

شاید این گروه، از همان «عزیزان»‌و «رفقا»یی باشند که در شب‌های فیلم فجر هم بدون بلیت روی صندلی‌ها لم می‌دهند و سینماگران و منتقدان و تماشاگران دائمی و همیشگی تئاتر را به سمت سکوها و موکت‌ها می‌رانند تا به شیوه سنتی و چهارزانو به تماشای نمایش بنشینند.اگرچه خبرهای عصر دیروز مقابل مجموعه تئاتر شهر حکایت از شکستن در فلزی تالار چهارسو می‌کرد، اما نمی‌توان باور داشت تئاتر ما این همه تماشاچی دارد که مشتاقانه برای دیدن یک نمایش، در سالن را می‌شکنند؛ بلکه این رفتار را باید واکنشی احساسی به بی‌برنامگی‌ها دانست. وقتی در همین سالن‌‌ها که ازدحام جمعیت  اعم از مهمان و خوانده و ناخوانده  تماشاگر دارای بلیت را از تماشای نمایش مورد علاقه‌اش محروم می‌کند و هیچ مسوولی هم پاسخگوی علت ماجرا نمی‌شود، همه سنگ‌ها و لگدها به سر و صورت درهای بسته می‌خورد؛ درهایی که در طول سال همیشه بازند و دعوت به مهمانی می‌کنند و مشتری پیدا نمی‌کنند، چرا که مشتری‌های فصلی، برای پز دادن میان همقطاران به هنگام مهمانی‌های خانوادگی، لازم دارند که یکی دو تئاتر هم دیده باشند.

این بی‌نظمی و ناهنجاری در سینما و تئاتر اما یک هشدار دارد و یک سوال را پیش چشم مدیران کشور می‌آورد: چه نمایش‌هایی با چه درونمایه و داستان‌هایی با این استقبال روبه‌رو می‌شوند؟

برای پاسخ به این سوال‌ها، خوب است که مسوولان محترم و مدیران اجرایی و غیراجرایی کشور حداقل به اندازه تماشاگران فصلی به موضوع اهمیت بدهند؛ حتی به قیمت اجرای مجدد و خصوصی این نمایش‌‌ها.چه خوب است مسوولان محترم اجرایی و غیراجرایی کشور  اعم از عاملان و مشاوران  نیم‌نگاهی به تم اجتماعی و درونمایه‌های اعتراضی این نمایش‌ها داشته باشند و بدانند که هنر  گاهی، فقط گاهی  مفری برای برخی از تنگناهاست؛  اما نه همیشه. چه بسا نمایش‌هایی که گوشه‌هایی از این بی‌نظمی‌ها و بی‌کفایتی‌ها را نقد می‌کنند، با چنین اقبالی روبه‌رو شده‌اند.

ابراهیم زاهدی مطلق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها