در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی شما از ایران رفتید به لحاظ بازیگری در سطح خوبی بودید و جایگاه مناسبی داشتید. چه شد که رفتید؟
پاسخ دادن به این پرسش خیلی مشکل است. در آن برهه از زمان مشکلات زیادی داشتم که دیگر نمیتوانستم بمانم و ادامه بدهم. واقعا خسته شده بودم حتی از خودم.
از چه چیزی خسته شده بودید؟
نمیدانم، اما یکدفعه دلزده شدم. حتی با این که به قول شما در اوج هم بودم. یکی از دوستانم میگفت مثل السید از دروازه هنر این مملکت رفتم. به هر حال ترجیح دادم دیگر نباشم.
وقتی رفتید برای همیشه پرونده بازیگری را برای خودتان بستید یا جای امیدی را هم برای خودتان گذاشتید؟
خیر. برای همیشه این پرونده را بستم. به قول بچههای امروز شیفت دیلیت کردم و رفتم و یک سیدی تازه و خام در ذهنم گذاشتم و هرگز فکر نکردم که زمانی دوباره بیایم و بازی کنم، چون زندگی تازهای را آغاز کرده بودم.
این وسط مخاطبان شما هیچ سهمی از محمد مطیع نداشتند؟
اگر امروز اینجا هستم علاوه بر لطفی که محمدرضا ورزی نسبت به من داشت، عشق به این مردم است؛ مردمی که پس از 20 سال هنوز نسبت به من محبت دارند و من را به یاد دارند. جوانهایی را میبینم که از کارهای من تعریف میکنند و به خاطر همین است که الان اینجا هستم و دارم کار میکنم.
تاوان این عشق را هم دادهاید؟
تا به حال و در هیچ جایی از تاریخ به یادندارم که کسی گفته باشد من عشقم را فراموش کردهام، البته این عشق تاوان سنگینی برای من نداشت، چون زندگی دیگری را برای خودم آغاز کرده بودم. در نتیجه زیاد تحت فشار نبودم به هر حال با این عشق سازش و آن را مهار کردم، پس تاوان سنگینی از این جهت ندادم.
طی این مدت هیچ وقت با محمد مطیع (بازیگر) خودتان رودررو نشدید؟
جالب است بدانید من و او همیشه با خودمان بیگانه بوده و هستیم. من هیچ وقت نتوانستم با او ارتباط برقرار کنم. هرگاه که خودم را در قاب تصویر میدیدم از خودم بیزار میشدم و میگفتم تو باز هم خراب کردی و این چه طرز بازی کردن است؟ به هر حال همیشه با تصویر خودم بیگانه هستم.
شما در سوئد اقامت دارید. شنیدهام آنجا گروههای تئاتر زیادی فعالیت دارند. آیا این موضوع صحت دارد؟
بله. افرادی مانند خانم سوسن تسلیمی یا آقای علیرضا مجلل فعالیت تئاتری دارند، اما بازیگرانی هم هستند که فقط اسم بازیگر را یدک میکشند و هیچگونه اطلاعاتی از این کار ندارند.
به هر حال گروههای تئاتر به آن شکل زیاد نیست و اگر هم هست اشراف چندانی نسبت به این کار ندارند و بسیار کارهایشان ضعیف است.
در این مدتی که ایران نبودید، فیلمها و سریال ها را پیگیری میکردید؟
به طور مداوم خیر، چون بیشتر سرگرم کتاب خواندن هستم.
به کدام ژانر علاقه بیشتری دارید؟
به نظرم این تقسیمبندیها چندان درست نیست. یک بازیگر باید بتواند در هر ژانر و نقشی بازی کند. من همه کارها را دوست دارم. جالب است بدانید من حتی نقش زن را در قالب نمایش تخته حوضی (قبل از انقلاب) بازی کردم. نمایشی بود با نام بنگاه تات ران به نویسندگی و کارگردانی علی نصیریان.
آقای مطیع! نقش وزیر اعظم در سریال سلطان و شبان، نقشی بود که ماندگار شد و اغلب شما را به واسطه این نقش به خاطر دارند. چرا این نقش ماندگار شد؟
به نظرم کل آن کار ماندگار شد. برای این که میان گروه فنی و بازیگران ارتباط خوبی وجود داشت. من شخصا آن کاراکتر را دوست داشتم و توانستم با آن ارتباط برقرار کنم و روی این نقش خودم بسیارکار کردم؛ البته هدایت درست داریوش فرهنگ را هم به عنوان کارگردان نباید دست کم گرفت.
پس از سالها، شروع دوبارهتان با بازی در سریال عمارت فرنگی است. چگونه با محمدرضا ورزی آشنا شدید؟
4 سال پیش که به ایران آمده بودم ورزی با من تماس گرفت و دعوت کرد که به لوکیشن آنها بروم. آن موقع ورزی داشت سریال پدر خوانده را میساخت از آنجا که جوانها را خیلی دوست دارم پذیرفتم و یک روز به کاخ سعدآباد که محل فیلمبرداری آنها بود رفتم. ورزی آن روز حرکتی کرد که برای من خیلی جالب بود. ایشان گفتند تو در سریال امیرکبیر درست در همین نقطه این کار را کردی و این دیالوگ را گفتی و در ادامه گفتند همیشه دوست داشتم روزی کارگردان شوم و با شما کار کنم. این مساله دلگرمی خوبی برای من بود، چون طی این سالیان که خارج از کشور بودم حتی دوستان نزدیک خودم هم یادی از من نکردند و حالم را جویا نشدند و این حرکت ورزی برای من خیلی مثبت بود.
چند وقت سر این کار بودید؟
نزدیک به 3 ماه در این طرح حضور داشتم.
از ابتدا هم برای همین نقش (اردشیر ریپورتر) انتخاب شده بودید؟
بله، به نظرم نقش خوبی بود و جای کار زیادی هم داشت.
این کلید زدن دوباره برایتان سخت نبود؟
خیر، چون فضای کار به قدری راحت و صمیمی بود که توانستم خودم را خیلی سریع با این فضا وفق دهم و راحت کار کنم.
دوست دارید در این آغاز دوبارهتان با چه افرادی کار کنید؟ چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان کارگردان.
اصلا برایم مهم نیست و فرقی نمیکند که با چه کسانی کار کنم. مهم نقشی است که به واسطه آن قضاوت خواهم شد، آن هم از طرف مخاطبان.
عکسالعمل مردم آن هم پس از سالها، چقدر برایتان جذاب بود و دغدغه برایتان ایجاد میکرد؟
بگذارید چیزی را راحت بگویم، این که اصلا دوست نداشتم دوباره بازی کنم. دلم میخواست همه چیز در همان نقطه و همان اوج تمام میشد.
چرا؟
ببینید، یک چیزی که خاطره میشود، بازگشت دوبارهاش خطرناک است؛ البته پشیمان نیستم، ولی ایکاش این کار را نمیکردم. دوست داشتم در همان مقطع در خاطرهها میماندم. از عکسالعملهای مخاطبان هم هراسی ندارم، اما دوست داشتم این اتفاق نمیافتاد، چون میدانم خراب میشود.
شما از کجا میدانید؟ شاید یک اتفاق جدید و بهتری بیفتد.
شاید، اما این دلنگرانی وجود دارد.
کار کردن با محمدرضا ورزی چطور بود؟
نمیدانم. ویژگی خاصی برای من به دنبال نداشت؛ اما فعال بودن و این که کارش را بسیار دوست دارد برایم جالب بود.
در این کار گریم خاصی هم دارید. این گریم چقدر به شما در نزدیک شدن به این نقش کمک کرد؟
بله تاثیر داشت؛ البته من معمولا نقش را پیش از گریم پیدا میکنم. گریم و لباس برایم مسالهای نیست، چون نقش را در ذهنم میسازم؛ این که چنین آدمی کی بوده، از کجا آمده و همراهانش چه نوع افرادی بودند. من اردشیر ریپورتر را این گونه پیدا کردم. شاید از نظر فیزیکی به او نزدیک نباشم، اما کنش و منش این شخصیت را چنین یافتم.
اگر بخواهید حاصل تمام زندگیتان را روی یک بوم به تصویر بکشید چه خواهید کشید؟
بوم را سیاه میکنم، یک سیاهی پیچ در پیچ.
به نظرتان خیلی منفی نیست؟
نمیدانم، ولی این تصور من است و این پیچیدگی تاحدی زندگیام را نشان میدهد.
در حال حاضر مشغول چه کاری هستید؟
در سریال ماهعسل، به کارگردانی شاهد احمدلو بازی میکنم و پس از آن هم قرار است در سریال مهرداد خوشبخت با نام شهر دقیانوس بازی کنم.
پس قصد ادامه کارتان را دارید؟
خیر. احتمالا دوباره برمیگردم، چون خانوادهام آنجا منتظر هستند.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: