در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هاشم 66 سال سن داشت و هیچگاه ازدواج نکرده بود و در خانه دو طبقهاش در منطقه تهرانپارس زندگی میکرد. او وضع مالی خوبی داشت و گاه گاه سری به خواهرانش میزد تا اینکه به یکباره ناپدید شد. به دنبال غیبت ناگهانی او دو خواهرش مدتی به دنبال او گشتند، اما پس از چند هفته جستجو او را رها کردند. آنها بعدها گفتند: بارها شده بود که برادرمان چند ماهی غیبش میزد. او مرد خوشگذرانی بود. گاهی بیخبر به خارج از کشور میرفت و با رفقایش خوش بود و اصلا هم احوالی از ما نمیپرسید. بعد هم که سروکلهاش پیدا میشد، میگفت: کویت بودم. هاشم سالها در کویت کار کرده بود و در آنجا دوستان زیادی داشت. این بار هم با چنین حدسی که به کویت رفته به دنبالش نگشتیم.با شکایت این دو خواهر کارآگاهان تحقیقات خود را برای یافتن هاشم آغاز کردند. اولین گام تحقیق درخصوص خود هاشم بود.
کارآگاهان در بررسیهای اولیه دریافتند، هاشم سالها در کویت کار کرده و در آن مدت پول خوبی جمع کرده و به کشور بازگشته است. او خانه بزرگی برای خود خریده و مقداری از پولش را هم به چند نفر از رفقایش داده تا با پولش کار کنند و در قبال آن مبلغی به وی بدهند.
کارآگاهان همچنین دریافتند که هاشم با این که مرد خوشگذرانی بوده اما بسیار حسابگر بوده است. وی تنها زندگی میکرده و هر چند ماه سری به خواهرانش میزده است و وقتی غیبت او طولانی میشود دو خواهرش چند روزی را به دنبال او میگردند اما چون خبری از وی پیدا نمیکنند موضوع را رها کرده تا این که بعد از گذشت 3 ماه درصدد میباشند تا اثری از برادر خود که هیچکس به غیر از آنها را نداشته، پیدا کنند. دو خواهر وقتی به خانه برادرشان میروند محمود مستاجری که سالها در خانه برادرشان زندگی میکرده به آنها میگوید: هاشم ماهها پیش خانه را به من فروخت و وسایلش را جمع کرد و رفت. دو خواهر که به اظهارات محمود مشکوک میشوند به اداره آگاهی مراجعه و خواستار پیگیری مفقود شدن برادرشان میشوند و از اینجاست که ماجرا آغاز میشود. ماجرایی که پایانی تلخ و اندوهناک دارد.
کارآگاهان در مرحله بعدی تحقیقات خود محمود، مستاجر خانه هاشم را احضار و تحت بازجویی قرار میدهد. وی در اولین جلسه بازجویی به کارآگاهان میگوید:
من و خانوادهام نزدیک به 9 سال در خانه هاشم مستاجر بودیم و در تمام این مدت هم تلاش کردیم مستاجر خوبی برای او باشیم. سرموقع اجاره خانه را به او پرداخت میکردیم و احترام وی را داشتیم.
هاشمخان هم با این حال که بسیار عصبی و تندخو بود اما با ما راه میآمد و همیشه خانه و زندگیاش را به ما میسپرد. او گاهی میشد، هفتهها و حتی ماهها خانه را ترک میکرد و نزد دوستانش و یا به خارج از کشور میرفت و در این مدت هم خانه را به ما میسپرد و حتی کلید طبقه بالا که خانه خودش بود را به ما میداد تا هر از چندگاهی سر بزنیم.
وی افزود: هاشم فقط با رفقایش رفت و آمد داشت و دو خواهرش سالی یکی دوبار بیشتر به خانه او نمیآمدند.
محمود در مورد غیبت طولانی هاشم گفت: هاشمخان بشدت از بیماری کلیه درد میکشید. او تازه از مسافرت برگشته بود و خیلی بیحوصله و ناراحت بود. به من گفت فکر جا باشم میخواهم خانه را بفروشم. دلیلش را پرسیدم، گفت: میخواهم برای همیشه به کویت بروم. من هم چیزی نگفتم چند روز گذشت چند نفر هم برای دیدن خانه آمدند تا اینکه بهش گفتم قیمت خانه را چند گذاشتی؟ گفت قیمت منطقه. پرسیدم، حاضری خانه را به من بفروشی. با خنده جواب داد، چرا که نه مگر پول داری؟ گفتم مقداری پسانداز دارم، بقیهاش را هم قرض میگیرم. خلاصه قبول کرد وخانه را زیر قیمت بازار آن زمان به من فروخت. البته فروش خانه فقط به صورت قولنامه و دست خطی بود. بعدش هم گفت میرم و برمیگردم و میریم محضر. وقتی پول خانه را از من گرفت قرار بود ظرف پنج، شش ماه برگردد و برویم محضر. او حتی مقداری از وسایل خانهاش را فروخت. اما وقتی رفت دیگر اثری از او پیدا نشد من هم دستم به جایی بند نبود. تا به حال هم در انتظار او هستم تا بیاید و خانه را به نام من کند. اما تا این لحظه که هیچ خبری از او نشده است. این را هم عرض کنم که چند ماه بعد از رفتن او وسایلش را داخل انبار گذاشتم و طبقه بالا را اجاره دادم.
محمود یادآور شد: من خیلی تلاش کردم تا ردی از او پیدا کنم اما موفق نشدم تا این که چند هفته پیش دوخواهرش آمدند و سراغ وی را گرفتند. با آنها هم موضوع را در میان گذاشتم. کارآگاهان ساعتها از محمود بازجویی کردند و وی همچنان بر اظهارات خود تاکید کرد و حتی قطعه کاغذی مبنی بر این که هاشم خانه را به وی فروخته است، ارائه داد. کاغذ مهر هاشم را داشت و در آن قید شده بود که خانه را به صورت کامل به محمود به مبلغی فروخته است.
کارآگاهان که به محمود مشکوک شده بودند از وی خواستند تا پایان تحقیقات تهران را ترک نکند. آنها در مرحله بعدی تحقیقات به بازجویی از دوستان و رفقای صمیمی هاشم پرداختند. نزدیک به 13 نفر از دوستان نزدیک وی شناسایی و تحت بازجویی قرار گرفتند. در میان آنها مرد میانسالی به نام ناصر که ارتباط نزدیکی با هاشم داشت، مورد ظن قرار گرفت. ناصر اظهارات ضد و نقیضی داشت.
وی که 2 بار بر سر پول با هاشم بشدت درگیر شده بود، ابتدا به کارآگاهان گفت: هاشم قرار بود به آبادان برود و شاید هم الان در آنجا باشد. اما وقتی جستجوی کارآگاهان در آبادان به جایی نرسید و موضوع به ناصر اعلام شد وی گفت: من اشتباه کردم، اصلا مدتها است که هاشم را ندیده و هیچ خبری از او ندارد.
کارآگاهان تلاش بسیاری کردند تا از طریق ناصر ردی از هاشم به دست آورند، اما موفق نشدند. در این میان یکی دیگر از رفقای او عنوان کرد که اصلا قرار نبود هاشم کشور را برای همیشه ترک کند. چرا که پول زیادی را نزد افراد مختلف گذاشته بود و اگر میخواست برای همیشه از ایران برود، حداقل پولهایش را میگرفت. وی همچنین اظهار داشت که هاشم بشدت مردی مال پرست بود و حساب یک قران پولش را هم داشت و هرگز هم حاضر نمیشد از پول و مالش بگذرد.
کارآگاهان همچنین در تحقیقات بعدی خود دریافتند که هاشم در روزهای آخر قبل از ناپدید شدنش با هیچ یک از دوستان و رفقایش راجع به ترک همیشگی کشور و فروش خانهاش صحبتی نکرده است.
کارآگاهان با به دست آوردن این اطلاعات تحقیقات نامحسوسی را از همسایگان محل سکونت هاشم انجام دادند. نتیجه این تحقیقات حکایت از آن داشت که هاشم مردی بوده که سرش به کار خودش گرم بوده و مزاحمتی برای همسایهها نداشته است. ضمن این که هیچکدام از آنها در آن زمان در جریان فروشخانه قرار نداشتند و این موضوع را فقط از زبان محمود شنیدهاند.
کارآگاهان همچنین تحقیقاتی را از مشاوران املاک محل انجام دادند تا پیببرند که آیا 3 ماه پیش هاشم اقدامی برای فروش خانه خود انجام داده یا خیر؟ که پاسخ تمامی مشاوران املاک محل منفی بود و هیچکدام نه سابقهای در مورد فروش خانه وی داشتند و نه به یاد میآوردند که برای خانه او مشتری بردهاند.
کارآگاهان با به دستآوردن این اطلاعات دوباره محمود را احضار و تحت بازجویی قرار دادند. محمود سرسختانه مقاومت و اظهارات قبلی خود را تکرار میکرد.
کارآگاهان که دریافتند، محمود به راحتی لب به اعتراف نمیگشاید همسر وی را نیز احضار و به بازجویی از او پرداختند. اقدس زن محمود در بازجویی در مورد خرید خانه گفت: خانه را محمود گفت خریدهام. او چندماه بعد از این که هیچ خبری از هاشم خان نشد به من گفت: هاشم برای همیشه از ایران رفته و خانه را به قیمت بسیار ارزانی به من فروخته است. وی در مورد تهیه پول خانه گفت: شوهرم مقداری پول از رفقایش قرض و مقداری هم وام گرفت. بعد هم مقداری از وسایل او را بار وانت کرد و گفت: هاشم گفته آنها را به کرج بفرستم و بقیهاش را هم در انبار گذاشت و اجاره داد. او گفت به پول اجاره نیاز دارد چون بایستی قرضهایش را بدهد.
اقدس بیشتر از این نتوانست اطلاعاتی را در اختیار کارآگاهان قرار دهد. اما همین مقدار هم کمک بزرگی برای آنها بود چراکه بسیاری از دروغهای محمود رو شد.
کارآگاهان دوباره محمود را تحت بازجویی قرار دادند. این بار دامنه بازجوییها تنگتر شد. 10 ساعت طول کشید تا محمود بالاخره وادار به اعتراف شد و پرده از راز مفقود شدن هاشم کنار زد.
اعترافات محمود بسیار فجیع و دردناک بود. او اعتراف کردکه هاشم را به قتل رسانده و جسدش را پس از مثله کردن به خارج از شهر منتقل و در جایی انداخته است.
محمود در قسمتی از اعترافات خود میگوید:
آن روز غروب هاشم مرا صدا زد و با عصبانیت گفت: بایستی اجاره را بالا ببری. گفتم چشم. او گفت: اجاره خانه گران شده است و فکر نمیکنم تو از پساش بربیایی. گفتم چقدر بایستی اضافه کنم. او یک حرفی بهم زد که تمام بدنم شروع به لرزیدن کرد. یک پیشنهاد بیشرمانه در مورد خواهرم که از شهرستان مدتی برای مهمانی به خانه ما آمده بود، داد. در آن لحظه از خود بیخود شدم مغزم کار نمیکرد. مثل یک حیوان وحشی به طرف او حمله کردم و گلویش را گرفتم و شروع به فشار دادن کردم. آنقدر گلوی او را فشار دادم تا از نفس افتاد. بعد هم مثل آدمهای دیوانه او را به اتاق خوابش بردم و زیر تخت پنهان کردم.
فردای آن روز به سراغ جسدش رفتم و... .
بعد تکههای جسد او را از شهر خارج کردم و داخل یک چاه نسبتا عمیق انداختم. به جستجو در وسایلش پرداختم تا این که مهرش را پیدا کردم و در آن لحظه بود که به فکرم رسید خانه را هم به نام خودم کنم. بلافاصله روی یک کاغذ، قولنامهای نوشتم. مهر او را هم که داشتم امضایش را هم جعل کردم و خانه را به نام خودم کردم. تا این که سر و کله خواهرانش پیدا شد. بعد هم که پای پلیس به میان کشیده شد و خلاصه همه نقشههایم، نقش بر آب شد.
با اعترافات محمود کارآگاهان بلافاصله با کمک وی محل رها کردن تکههای جسد هاشم را شناسایی و موفق شدند مقداری از بقایای جسد را از چاه بیرون بکشند و به این ترتیب بعد از گذشت 3 ماه پرده از راز گم شدن هاشم کنار زده شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: