نامزد خیانتکار

ساعت 7 بعدازظهر روز پنجشنبه 25 دسامبر بود. یک روز سرد و برفی. ابر سیاهی در آسمان لمیده بود و سوز سردی می‌وزید. خیابان‌ها یخ زده و برفی بودند. آن شب هوا آنقدر سرد بود که شیشه‌های خانه‌ها یخ زده بودند. هوا کاملا تاریک شده و خیابان‌ها کاملا خلوت و کم تردد بودند. کمیسر جیمز دیک که یک روز سخت کاری را سپری کرده بود. آماده می‌شد که محل کارش را به قصد منزل ترک کند، که صدای زنگ تلفن به صدا درآمد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد که زن جوان 33 ساله‌ای به نام تونیا در مقابل آپارتمانش در خیابان لانک در منطقه آیند در یک تصادف دلخراش جان سپرده است.
کد خبر: ۲۳۱۴۳۵

کمیسر آدرس دقیق محل حادثه را یادداشت کرد و لحظاتی بعد با عجله به طرف آن جا حرکت کرد. سطح خیابان‌ها به قدری لغزنده بود که عبور و مرور خودروها بدون زنجیر چرخ یا لاستیک یخ‌شکن به سختی انجام می‌گرفت.

کمیسر پس از 35 دقیقه خود را به خیابان لانک رساند. خیابان لانک یکی از خیابان‌های مسکونی منطقه آیند بود. ساختمان‌های این خیابان چهار یا پنج طبقه بودند. حادثه در یکی از کوچه‌های فرعی منشعب از خیابان لانک رخ داده بود. کوچه کاملا خلوت و در محاصره برف و یخ. در وسط کوچه ساختان 42 قرار داشت . ساختمانی که حادثه در آن رخداده بود. در جلوی ساختمان خودرو پلیس و آمبولانس و تعدادی اندک از همسایه‌ها دیده می‌شد.

این ساختمان سه طبقه بود . ساختمانی تقریبا نوساز که به صورت تک‌واحدی بود. کمیسر وقتی خودرواش را پارک کرد نگاهی به اطراف کوچه خلوت و پر از برف انداخت و آنگاه به سمت سروان وارنر افسر تحقیق کلانتری منطقه آیند رفت. سروان وارنر با اشاره به جسد تونیا که در دهانه در ورودی قرار داده شده بود و بر روی آن ملحفه سفیدی انداخته شده بود، گفت: زن بیچاره ساعت‌ها پیش در یک تصادف دلخراش جان به جان‌آفرین تسلیم نمود.

وی در مورد جزییات حادثه گفت: ‌ساعت حدود 30/18 در‌یک اورچر نامزد مقتول با کلانتری تماس گرفت و در حالی که صدایش ‌می‌لرزید، گفت: نامزدم تونیا آخرین نفس‌های عمرش را می‌کشد تو را به خدا کمکم کنید. بلافاصله به گشتی‌ها اعلام کردیم که خودشان را به اینجا برسانند. تقریبا 15 دقیقه بعد گشتی شماره 3 مادر محل حاضر و گزارش داد که متاسفانه ‌تونیا بر اثر جراحات وارده بر اثر تصادف جان سپرده است. پس از تایید گزارش ما هم خودمان را به اینجا رساندیم و با این صحنه وحشتناک روبرو شدیم.

سروان وارنر افزود: آن طور که در تحقیقات اولیه متوجه شدیم خانم تونیا هنگام عبور از عرض خیابان با یک خودرو تویوتا آبی رنگ تصادف کرده و به جوی کنار خیابان پرت شده و لحظاتی بعد هم جان سپرده است. البته این ادعای دریک اورچر نامزد جوان تونیاست. وی گویا از پشت شیشه آپارتمانشان شاهد این حادثه بوده است. اما متاسفانه موفق نشده به علت تاریکی هوا شماره خودرو را یادداشت کند. به غیر از وی هیچ یک از همسایهها شاهد حادثه نبوده‌اند. اما تقریبا از همه آنها بازجویی کردیم، اما موفق نشدیم ردی از خودروی فراری پیدا کنیم . سروان وارنر خاطرنشان کرد: آن طور که ما در تحقیقات خود متوجه شدیم، خانم تونیا که در یک شرکت حمل و نقل به عنوان منشی کار می‌کند، هر روز اگر کار خاصی نداشته باشد، تقریبا بین ساعت 6 تا 7 وارد آپارتمانش می‌شود. امروز هم بعد از پایان کارش تا سر کوچه با تاکسی آمده و سپس مسیر کوچه را پیاده طی کرده و بعد هم قصد عبور از عرض خیابان را داشته که یک راننده بی‌احتیاط بشدت با وی برخورد و مرگ او را رقم زده است. همان طور که عرض کردم دریک اورچر نامزد وی که در داخل آپارتمان منتظر تونیا بوده، از پشت شیشه تصادف را مشاهده و سپس سراسیمه خود را به پایین می‌رساند. تونیا را که داخل جوی آب افتاده بیرون آورده و به داخل ساختمان می‌برد و بعد هم همسایه‌ها را خبر کرده و سپس اورژانس و پلیس را در جریان می‌گذارد که متاسفانه قبل از رسیدن نیروهای امداد، زن جوان جان می‌سپارد.

سروان وارنر در مورد مقتوله گفت: تونیا 33 ساله منشی یک شرکت حمل و نقل، 2 سال پیش این آپارتمان را خریداری و به‌تنهایی زندگی می‌کرده است. او دختر پرتلاش و در عین حال مهربانی بوده است. تونیا 3 ماه قبل از این که این آپارتمان را خریداری کند، از همسر اولش مارک طلاق می‌گیرد و در اینجا به‌تنهایی زندگی می‌کرده تا این که چند ماه پیش با دریک اورچر آشنا می‌شود. با این که دریک 2 سال از تونیا کوچک‌تر است؛ اما گویا شدیدا به هم علاقه‌مند شده و قرار ازدواج می‌گذارند و آن طور که دریک می‌گوید، آنها مشغول فراهم آوردن مقدمات ازدواج‌شان بودند که این حادثه رخ داد.

کمیسر چند سوال از سروان وارنر کرد و آنگاه به طرف جسد تونیا‌ که در جلوی در ورودی ساختمان قرار داشت، رفت. کمیسر ملحفه سفیدی را که روی او انداخته شده بود، کنار زد.

صورت تونیا کاملا خون‌آلود بود. شکاف عمیقی در پیشانی‌اش دیده می‌شد. کاپشن آبی رنگ او کاملا خون‌آلود بود. حتی موهایش هم خون‌آلود بودند. او یک شلوار جین و کفش راحتی (دمپایی)‌ به پا داشت. چشمان آبی رنگش به حالت نیمه‌باز بودند. شواهد نشان می‌داد که تونیا بیچاره مرگ دردناکی را تحمل کرده است. کمیسر پس از این که به دقت جسد تونیا را وارسی کرد به بازرسی صحنه تصادف در داخل خیابان پرداخت. چون کف خیابان برفی و یخ‌زده بود تشخیص جای لاستیک‌های اتومبیل امکان نداشت. اما جایی که جسد تونیا پرتاب شده بود یعنی جوی باریک خیابان خون‌آلود بود. خون در میان گل و لای داخل جوی به خوبی دیده می‌شد. کمیسر پس از این که به دقت آنجا را وارسی نمود مجددا وارد ساختمان و مستقیم به آپارتمان مقتوله در طبقه سوم رفت. یک آپارتمان کوچک ولی بسیار زیبا که وسایل به دقت و با سلیقه خاصی چیده شده بودند. همه چیز مرتب و منظم بود. اما فضای داخل آپارتمان بسیار سرد بود. دو پنجره به طرف خیابان قرار داشتند که با پرده‌های ضخیم پوشانده شده بودند. ضمن این که بر اثر سرمای شدید شیشه‌ها کاملا یخ زده بودند. کمیسر به دقت فضای آپارتمان را از نظر گذراند و آنگاه به سراغ دریک اورچر نامزد مقتوله رفت.

دریک که مرد جوان خوش قیافه و خوش‌تیپی بود، اما بر اثر این حادثه بشدت مضطرب و نگران شده بود، در حالی که صدایش‌ می‌لرزید به کمیسر گفت: باورم نمی‌شه، تونیا عزیز من مرا ترک کرده باشد. او زن بسیار مهربان، خوش قلب و در عین حال کدبانویی بود و قبول مرگ او برای من بسیار سخت و دردناک است.

دریک افزود: من و تونیا مقدمات ازدواج را فراهم می‌کردیم و قرار بود به زودی جشن عروسی خودمان را برگزار کنیم که این حادثه تلخ و دردناک رخ داد.

دریک در مورد حادثه گفت: من شاهد همه چیز بودم. من با چشم خود پرپر شدن نامزد زیبایم را دیدم. و بدترین لحظات عمرم را سپری کردم. من چند دقیقه قبل از حادثه به اینجا آمدم. هنوز تونیا نیامده بود. در آپارتمان را گشودم. شوفاژها خاموش بودند و آپارتمان کاملا سرد بود. با تونیا تماس گرفتم. بهم گفت در مسیر هستم. بهش گفتم منتظر می‌مانم تا بیایی و چون آپارتمانت سرد است به آپارتمان من برویم که قبول کرد. لحظاتی بعد پشت پنجره به خیابان خیره شده بودم که چشمم به تونیا افتاد که از آن سوی خیابان قدم برمی‌داشت و حتی جلوی ساختمان رسید، وارد خیابان شد تا عرض خیابان را طی و به این سو‌ بیاید که ناگهان یک خودروی تویوتا آبی رنگ که در حال حرکت بود و سرعت زیادی داشت به علت لغزندگی خیابان تعادلش به هم خورد و بشدت با تونیا برخورد کرد. شدت برخورد به قدری بود که تونیا به هوا پرتاب شد و سپس داخل جوی کنار خیابان افتاد. البته فکر می‌کنم سرش بشدت با لبه کناره جوی برخورد کرد که باعث جراحات عمیق و در نهایت مرگ او شد.

راننده خاطی پس از برخورد با تونیا بدون این که توقف کند و به او کمک نماید از معرکه گریخت. من سراسیمه خودم را به خیابان رساندم، به سختی تونیا را از داخل جوی آب بیرون کشیدم . او هنوز زنده بود و نفس می‌کشید . در آن ساعت هیچ‌کس در خیابان نبود. شروع به داد و فریاد کردم و زنگ همسایه‌ها را به صدا درآوردم و لحظاتی بعد تعدادی از همسایه‌ها به کمکم آمدند. بعد هم موضوع را به اورژانس و کلانتری خبر دادم. اما قبل از رسیدن نیروهای کمکی تونیا عزیز من جان سپرد و مرا با دنیایی از آرزو تنها گذاشت.

دریک اورچر یادآور شد: متاسفانه من به علت تاریکی هوا و همچنین سرعت زیاد خودرو ضارب، موفق نشدم شماره آن را یادداشت کنم و فقط نوع و رنگ آن را به خاطر سپردم.

وی در پاسخ به این سوال کمیسر که شغل شما چیست؟ جواب داد: من تا چند ماه پیش در یک شرکت تبلیغاتی کار می‌کردم که بر اثر یک سری مسائل آن را رها کردم و در حال حاضر هم بیکار هستم. البته چند کار به من پیشنهاد شده که در حال بررسی آن هستم.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس مجددا آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر به دقت مرور کرد و آن گاه به سروان وارنر گفت: تونیا بیچاره تصادف نکرده بلکه به قتل رسیده و قاتل هم کسی جز نامزد خیانتکارش دریک اورچر نیست. لذا او را به جرم قتل عمد نامزدش دستگیر کنید.

شما خواننده عزیز ‌حدس بزنید کمسیر از کجا فهمید که تونیا تصادف نکرده بلکه به قتل رسیده است. و چرا دریک اورچر قاتل است.

کمیسر دو دلیل برای دستگیری دریک اورچر به جرم قتل نامزد جوانش داشت.


حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها