در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان
«سقوط 22» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن میخوانید؛ با قبول شکست و اعلام آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی، جنگ غزه پایان گرفت و رزمندگان حماس و جنبش مقاومت مردمی غزه پیروز میدان این جنگ نابرابر شدند. شاید بزرگترین دستاوردی که این نبرد برای اسرائیل غاصب به همراه داشت، شمار تلفاتی بود که در نوار غزه برجای گذاشت! مضافا اینکه آبروی - نداشته- خود را در قتل عام زنان و کودکان فلسطینی آن هم با بکارگیری بمب های فسفری که جزو سلاحهای ممنوعه بین المللی است نزد افکار عمومی جهان بر باد داد و این گونه بود که پرده از جنایات رژیم کودک کش صهیونیستی کنار رفت و بهانه های آغازین آنان را برای حمله به غزه بر دایره یک رسوایی بزرگ ریخت. امروز ایهود اولمرت، لیونی و باراک از منفورترین جنایتکاران جنگی قرن بیست ویکم به شمار می آیند و خواست سراسری مردم دنیا محاکمه و مجازات آنان است.
با این شکست که دومین شکست بزرگ رژیم صهیونیستی پس از جنگ 33روزه است، اسرائیل بایستی این حقیقت را درک کرده باشد که در برابر آرمان های آزادیبخش فلسطین، هرگز نخواهد توانست خواسته های تجاوزگرانه خود را به مردمی که 60سال مقاومت و رهایی سرزمین مادری شان، راه و ایده زندگی آنان شده، تحمیل کند.
اسرائیلی ها با ذهن علیل خود گمان می کردند که حماس ضعیف ترین جبهه مقاومت است و می توان آن را پس از 18ماه محاصره به راحتی درهم شکست و از این طریق دولت مردمی و قانونی فلسطین را سرنگون و به تمام جبهه مقاومت و انتفاضه این سرزمین ضربه زد. هدف اصلی آنان از حمله به غزه سرنگونی حماس بود. برای این کار قاعدتا ارتش اسرائیل می بایست اردوگاه جبالیا و شهر غزه را اشغال می کرد و بر گذرگاه ها و محور فیلادلفیا تسلط می یافت تا حماس را تحت فشار قرار دهد. رژیم صهیونیستی برای این منظور دامنه حملات هوایی خود را گسترده کرده و با استفاده از بمب های چندتنی و مخرب اهداف خود را مورد حمله قرار داد و پس از آن با اعزام نیروهای پیاده و زره پوش عملیات زمینی خود را در منطقه آغاز کرد. اما با تمامی این اوصاف نابودی حماس تحقق نیافت.
«آویگدور لیبرمن» وزیر تهدیدات راهبردی رژیم اشغالگر قدس و رئیس حزب تندرو و راستگرای «اسرائیل؛ خانه ما» در گفت وگو با روزنامه صهیونیستی هاآرتص به این موضوع اعتراف می کند؛ «ارتش اسرائیل نتوانست در حمله به غزه پیروز میدان شود و هیچ دستاوردی از جنگ برایش حاصل نشد. البته من از اینکه نتوانستیم به اهداف خود برسیم تعجب نمی کنم! چرا که نتیجه این جنگ شبیه جنگ 33روزه با حزب الله لبنان بود. به دنبال آتش بس همه این سؤال را می پرسند که چگونه قوی ترین ارتش جهان(!) نتوانست بر 12هزار نیروی جنگجوی فلسطینی غلبه کند. این موضوع به قدرت بازدارندگی اسرائیل لطمه جدی وارد می کند.»
برای تبیین موضوع این چند گزاره را بخوانید؛
1- حمله به غزه به جای آنکه حماس را سرنگون کند، قدرت منطقه ای مهم و بزرگتری به این جنبش مردمی بخشید. حالا دیگر مردم فلسطین انتظار سقوط دولت غیرقانونی تشکیلات خودگردان محمود عباس در رام الله را می کشند؛ کسی که متحد با رژیم صهیونیستی، از یک سو دنبال طرح صلح(!) بوده و از سوی دیگر در صف مشوقان اسرائیل در قبال فجایع غزه سکوت اختیار می کند و حماس را مقصر خون کودکان فلسطینی می خواند! با سرنگونی محمود عباس، اسرائیل اصلی ترین مهره فلسطینی خود را در مقابله با جنبش های مردمی و انتفاضه از دست خواهد داد.
2- قطعا در سال 2009 حماس به حزب الله پیشرفته دیگری تبدیل شده که قادر خواهد بود موشک های خود را تا تل آویو، کریات و برج های عزرائیلی شلیک کند. این موضوع یهودیان شهرک نشین را با هراس جدی مواجه کرده و به سیر مهاجرت منفی در سرزمین های اشغالی دامن زده است.
3- وقوع انتفاضه ای که به زندگی عاریتی و حیات نامشروع رژیم صهیونیستی پایان دهد در آینده ای نه چندان دور بسیار جدی است به گونه ای که اعراب حاضر در اسرائیل نیز به کمک مبارزان فلسطینی عملیات ضداسرائیلی انجام می دهند. «انقلاب چاقو» پدیده ای است که در روند مبارزات مردم این سرزمین و انتفاضه الاقصی در سرزمین های اشغالی آغاز شده است. مسلمانان عرب، دشنه های کینه خود را در خیابانها و کوچه های مناطقی که یهودیان و اعراب در کنار هم زندگی می کنند در سینه صهیونیست ها فرو کرده و آرام از محل دور می شوند. این روش به خاطر کاهش پیامدهای آن در مقایسه با عملیات انتحاری، سران رژیم اسرائیل را غافلگیر و مستاصل کرده است. پیروزی مقاومت اسلامی فلسطین موجب آبیاری بذر مقاومت در کرانه باختری و سرزمین های اشغالی شده و این کار عرصه را برای غاصبان تنگ تر می کند.
4- ناامیدی بزرگ اعراب منطقه به خاطر شکست اسرائیل کاملا مشهود است. حمایت و پشتیبانی برخی سران عرب از رژیم کودک کش در طول جنگ و تلاش آنان در راستای اعمال فشار بر مقاومت و دادن فرصت لازم به دشمن، اعراب را در ابتدای نبرد غزه بر آن داشت تا از اسرائیل بخواهند در اجرای عملیاتش عجله به خرج دهد و اشتباهات جنگ 33روزه را تکرار نکند. اما مقاومت و ایمان ملت فلسطین و حمایت گسترده مردم کشورهای منطقه از حماس و در نهایت تکرار شکست اسرائیل، سران خائن عرب را ناامید کرد. اکنون رژیم غاصب صهیونیستی مغلوب مقاومت حماس و مردم غزه شده و افتضاح به بار آمده طبعا نمی تواند برای اسرائیلی ها خوشایند باشد چرا که وجهه این رژیم را نزد افکار عمومی خراب تر از گذشته می کند.
این گزاره ها همگی نشانه افول «قدرت بازدارندگی» رژیم بی ریشه و هرزی است که برای نجات جان خود و استمرار حیات بی مقدارش دست و پای بی حاصل می زند.رژیم کودک کش در جنگ 22 روزه در سراشیبی تند تری از سقوط قرار گرفت.
اما اکنون پس از جنایات غزه و وحشی گری ارتش اسرائیل و شکست رژیم اشغالگر قدس نوبت محاکمه صهیونیست ها فرا رسیده است. این کار شاید میخ دیگری بر تابوت کسی باشد که خیلی پیش تر از اینها مرده است. در کنار مردم جهان، بسیاری از نهادهای بین المللی نیز خواستار مجازات سران رژیم کودک کش به عنوان جنایتکار جنگی شده اند. یکی از موضوعاتی که در اساسنامه دیوان بین المللی کیفری (لاهه) قابلیت پیگیری دارد «نسل کشی» است. محاصره دارویی و غذایی، بمباران مناطق مسکونی و صدها زن و کودک شهید فلسطینی مصداق بارز این بند هستند.
موضوع دیگر «جنایات جنگی» است. بکارگیری سلاح ها و بمب های فسفری نقض کنوانسیون ژنو است. همچنین بمباران اماکنی چون بیمارستان، مراکز امدادی، مدارس و مراکز مذهبی نیز ذیل جنایت جنگی تعریف می شوند. در کنوانسیون ژنو تاکید شده که حتی اگر حمله ای با قصد مقابله با نظامیان صورت گیرد بایستی هیچ غیرنظامی در آن قربانی نشود. این در حالی است که ارتش صهیونیستی به دفعات و عمدا مناطق غیرنظامی و مسکونی غزه را مورد بمباران و آماج حملات خود قرار داد.
به هرحال مردم فلسطین، بازماندگان حوادث خونبار غزه و در گستره عام، مردم جهان خواهان محاکمه سران رژیم کودک کش در یک دادگاه بین المللی جنگی هستند تا شاید قدری از آلام مادران فلسطین کاسته شود. روزنامه هاآرتص به نقل از یک وزیر اسرائیلی که خواست نامش فاش نشود، می نویسد: «زمانی که میزان خسارت در نوار غزه برای دنیا مشخص شد، من تصور می کنم که دیگر برای تفریح به آمستردام سفر نخواهم کرد، بلکه فقط برای حضور در برابر دادگاه بین المللی به آمستردام خواهم رفت.»
اتفاق دیگری که در جنگ 22روزه افتاد اینکه بار دیگر چهره کریه لیبرال دموکراسی به نمایش درآمد. لیونی، وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی، در روزهای آغازین حمله، صحبت از جنگ ارزشها و جنگ دنیای لیبرال با تروریست ها به میان آورد. صهیونیست ها به خوبی نشان دادند که ارزشهای لیبرال چقدر پست، وحشی و غیرانسانی اند و در مقابل ارزشهایی که برخاسته از ایمان الهی باشند چگونه استوار و پابرجا بوده و در نهایت پیروز خواهند شد.
این پیروزی تنها متعلق به فلسطین نیست بلکه متعلق به همه کسانی است که در جای جای دنیا از فلسطین و آرمان های ملت آن حمایت کرده، به خیابانها آمده و علیه اشغالگری شعار دادند. اسرائیل اگر عاقل باشد نقطه زوال و هزیمت خود را در مقاومت مردمی حماس، انتفاضه فلسطین و مشت های گره شده مردم جهان علیه خود، می بیند. انتفاضه بزرگ شروع شده و سقوط آخر نزدیک است.
آفتاب یزد
«مدرک تحصیلی؛ رئیس سابق و معاون فعلی» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛از نخستین ماههای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، مسئولان دولت نهم با اعتماد به نفس مثال زدنی، از کاهش مشکلات مردم و افزایش موفقیتهای خود سخن گفته اند.
هرگاه هم که انتقادی از دولت مطرح شده است معمولاً منتقدان به جای دریافت پاسخ، با برخی اتهام افکنی ها مواجه شده اند تا مشخص شود هر کس میخواهد از دولت انتقاد جدی داشته باشد بایستی خود را برای قرار گرفتن در لیست رانت خواران طرد شده از قدرت« آماده کند. رسانه های حکومتی هم انصافاً در تقویت اعتماد به نفس مسئولان دولتی، نقش غیر قابل انکاری داشتهاند. نکته جالبی که در این میان وجود دارد آن است که تکرار ادعاها در خصوص موفقیت های دولت و کاهش مشکلات مردم، کم کم دست اندرکاران برخی رسانه ها را دچار توهم کرده اسـت. بـر اساس این توهم، «کشور و مردم از هرگونه گرفتاری و کمبود، رهایی یافته و اکنون باید علیه رقبا دست به افشاگری زد». در آخرین هنرنمایی، خبرگزاری رسـمـی دولـت ادعاهایی درخصوص قلابی بودن مدرک تحصیلی سیدمحمدخاتمی مطرح نمود و این ادعاها، بلافاصله برای تعدادی از سایتها و جراید حامی دولت، خوراک تبلیغاتی درست کرد. البته نگارنده نه سخنگوی خاتمی است و نه از اینکه یک رسانه، دست به افشاگری علیه سیاستمداران بزند احساس نگرانی میکند؛ به شرط آنکه اگر افشاگریهای متقابل نیز شروع شد مسئولان دولتی و گروههای مردمی حامی آنان، ابتدا پاسخ منطقی به افشاگریها بدهند و سپس «کنتور دروغشمار» خود را فعال نمایند!
از سه سال قبل تا زمانی که آمار ادعایی مسئولان دولتی در مورد دروغ پردازی علیه دولت، بر روی عدد چهل هزار توقف کرد، حداقل سه بار در آفتاب یزد به موضوع مدرک تحصیلی معاون اجرایی رئیس جمهور پرداخته شد که آخرین مورد آن، با افشاگریها درخصوص مدرک تحصیلی وزیر سابق کشور تقارن زمانی داشت. البته آنچه آفتاب یزد به آن پرداخت، نه مستند به اظهارات رقبای دولت بود و نه دست استکبار جهانی در آن مشاهده میشد بلکه یک خبر مندرج در روزنامه کیهان با احکام رسمی که دارای امضای احمدینژاد میباشد مقایسه و برهمین اساس سوالی مطرح شد که تاکنون بیپاسخ مانده است.
روزنامه کیهان در تاریخ سوم شهریورماه 84، اظهارات علی سعیدلو را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده بود: «دو درس از دوره دکترای نفت را که یکی از آنها روشهای ثانویه بازیافت نفت است با نمره الف گذراندم ... به دلیل رخداد انقلاب اسلامی به ایران برگشتم و تاکنون موفق نشدم به ادامه تحصیل بپردازم.» تنها هفده روز پس از این اظهار نظر شفاف، در شماره بیستم شهریور ماه84 روزنامه اطلاعات، متن کامل حکم انتصاب علی سعیدلو به سمت معاون اجرایی رئیس جمهور منتشر شد. دراین حکم که امضای محمود احمدی نژاد در ذیل آن قرار داشت، سعیدلو با عنوان «جناب آقای دکتر علی سعیدلو» مورد خطاب قرار گرفته بود. پس از آن هم به مناسبتهای گوناگون، از سعیدلو با عنوان « دکتر» نام برده شد که آخرین مورد، حکمی بود که در تاریخ پنجم خردادماه 87 با امضای احمدینژاد برای تعیین اعضای کار گروه تحول اقتصادی صادر شد و نام «دکتر سعیدلو» نیز در آن وجود داشت.
حقیقت آن است که پس از سرمقاله 22 مردادماه (163 روز پیش) که به همین موضوع اختصاص داشت ترجیح دادیم موضوع را پیگیری نکنیم. زیرا از یکسوبا آشکار شدن میزان پاسخگویی مسئولان مربوطه برای مخاطبان روزنامه،وظیفه خبررسانی آفتاب یزد محقق شد و از سوی دیگر، تصور میکردیم قاعدتا مسئولان دولتی به اشتباه خود پی بردهاند و نیازی به نبش قبر نیست. اما امروز که خبرگزاری دولت به دنبال نبش قبرهایی است که ظاهراً جسدی در آنها وجود ندارد شاید سکوت ما، عادلانه نباشد. به خصوص آنکه ظاهرا آقای سعید لو در مجامععالی مرتبط با خبرگزاری و روزنامه دولت، مسئولیت دارد. او میتواند از خبرگزاری دولت بخواهد که در ادامه افشاگریهای خود، به موضوع مدرک تحصیلی معاون اجرایی رئیس جمهور و احکام صادره به نام او- که در آن از عنوان دکترا استفاده شده است- نیز بپردازد. سعیدلو همچنین میتواند خبرگزاری دولتی را ملزم کند تا برای دو سوال زیر پاسخی بیابد:
1- خاتمی مدرک تحصیلی خود را در سال 76 و در هنگام کاندیداتوری برای ریاست جمهوری عرضه نموده است. آیا به نظر خبرگزاری رسمی دولت، مراجع بررسی کننده صـلاحیت - که هیچیک از آنها علاقه ای به خاتمی نداشتند- فریب مدرک قلابی او را خوردهاند؟
2- در دورهای که مخالفان خاتمی در وزارت علوم حضور داشتند او در دانشگاههای مختلف تدریس می کرد. آیا متولیان آموزش عالی کشور هم متوجه نکته ای نشدند که برخی همکاران سابق «تیم افشاکننده نیمههای پنهان» در روزهای اخیر به آن پی بردهاند؟
پاسخ گویی به این دو سوال و نیز ارائه توضیح در خصوص تناقض میان آنچه که سعیدلو به آن اعتراف کرده با عناوینی که در احکام احمدی نژاد برای او آمده است، میزان صداقت «دولتی ترین رسانه کشور» را آشکار خواهد ساخت . شاید هم مشخص شود که نگرانیها از حضور جدی اصلاح طلبان در انتخابات، عده ای را به اقداماتی تشویق کرده است که مشابه آن در سال 76 هم صورت گرفت اما «از قضا سِرکَنگبین صفرا فزود».
ابتکار
«با اسراییل چه کنیم؟» عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛بهترین استراتژی برای پایان دادن به اشغال خونین اسراییل این است که رژیم غاصب صهیونیستی مانند رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، توسط جنبش های جهانی به نابودی کشانده شود و اکنون زمان آن رسیده است.در جولای 2005 یک ائتلاف بزرگ از گروهای فلسطینی برای برقراری این هدف پی ریزی شد. آنها همه وجدان های آگاه در سرتاسر دنیا را برای تحمیل تحریم های گسترده و سلب حقوق اولیه از اسراییل فرا خواندند و در نتیجه، کمپین BDS -متولد شد.هر روزه که اسراییل غزه را در زیر آماج حملات خود در هم می کوبد عده بیشتری به آرمان BDS روی می آورند و صحبت از آتش بس در این میان، تاثیر کوچک و کندی بر این عزم، حرکت و جنبش دارد.
حتی این حمایت ها از میان یهودیان اسراییل نیز ظهور می کند. در میانه این هجوم حدود 500 اسراییلی که چندین نفر از آنان از بازیگران و محققان سرشناس بودند، نامه ای به سفیران کشورهای خارجی در فلسطین اشغالی فرستادند. در این نامه به کارگیری فوری و آنی اقدامات بازدارنده و تحریم ها مطالبه شده است. کشورهای جهان تلاش هایی را برای آنچه " تعهد سازنده" نام نهاده شده و در جهت تنبیه اسرائیل بود انجام دادند.ولی این طرح به طور کامل با شکست مواجه شد.
از سال 2006 اسراییل به طور پیوسته از طریق گسترش دادن اقامت های اشغال گرانه، برافروختن آتش جنگ ظالمانه علیه لبنان و تحمیل مجازات های اجتماعی به غزه از طریق محاصره ددمنشانه، بر جنایات خویش افزوده است. علیرغم افزایش این جنایات، اسراییل با هیچ اقدام تنبیهی مواجه نشده است. تسلیحات و کمک های سالانه سه میلیارد دلاری آمریکا تنها آغازی بر این موضوع است. در خلال این برهه حساس و کلیدی، اسراییل از یک پیشرفت نمایشی و مهیج در سطح روابط دیپلماتیک، فرهنگی و مبادلات بازرگانی با هم پیمانان متعددی بهره مند شد. برای مثال در سال 2007 اسراییل اولین کشور غیر لاتین آمریکایی شناخته شد که قرارداد معادله آزاد با مرکوسور (Mercosur) را امضا کرد. در خلال نه ماه اول سال 2008، صادرات اسراییل به کانادا 45 درصد افزایش یافت.
در طی یک قرارداد تجاری جدید با اتحادیه اروپا صادرات مواد غذایی فرآوری شده اسراییل به دوبرابر افزایش یافت و در 8 دسامبر وزرای اروپایی قرارداد سطح روابط اسراییل-اروپا را ارتقا دادند، امتیازی که اورشلیم مدت های مدید به دنبال آن بود.در همین راستا، رهبران اسراییل مطمئن از اینکه هیچ گونه بهایی را پرداخت نخواهند کرد، آخرین جنگ را آغاز کردند. در طی هفت روز از زمان جنگ، شاخص بورس مبادلات تل آویو با رشد 7.10 درصدی مواجه شد که این موضوع بسیار قابل توجه است. وقتی هویج ها جواب نمی دهند، چماقها مورد نیاز خواهند بود!چرا اسراییل را بایکوت کنیم در حالی که آمریکا، بریتانیا و سایر کشورهای غربی کارهای مشابهی با عراق و افغانستان می کنند؟بایکوت سازی یک عقیده تعصب آمیز و دگم نیست بلکه یک تاکتیک و روش است. روشهای تحریمی در کشوری بسیار کوچک و وابسته به تبادلات تجاری، می تواند پاسخ گو باشد.به مدت 8 سال کتاب های من در اسراییل توسط یک موسسه تجاری به نام بابل انتشار یافته است. اما هنگامی که من کتاب دکترین شوک را منتشر کردم می خواستم برای تحریم ها و انحصار ها و بایکوتها احترام قائل شوم. بنا به توصیه فعالان BDS بنده با انتشاراتی ای به نام آندلس تماس گرفتم. آندلس یک شرکت انتشاراتی فعال در زمینه فعالیت های ضد اشغالگری و تنها شرکت انتشاراتی اسراییلی است که به طور انحصاری متون عربی را به عبری ترجمه می کند.
قردادی امضا کردیم که در طی آن قرارداد متعهد شدیم تمامی عایدات به جنبش ها و فعالیت های شرکت آندولس برسد و نه شخص من. به بیان دیگر من اقتصاد اسراییل را بایکوت خواهم کرد و نه مردم اسراییل را.به مجرد آنکه استراتژی بایکوت را آغاز کنید سیاست گفتگو به طور چشم گیری افزایش خواهد یافت. بناسازی یک جنبش و حرکت نیازمند یک ارتباط بی پایان و تمام ناشدنی است.استدلال آنکه تحریم کردن ما را از دیگران منفصل خواهد کرد به طور مشخص خوش منظر ولی غیر واقعی است. هیچ بایکوتی نمی تواند ما را از یکدیگر منفصل کند.چند روز پس از حمله اسراییل به غزه، ریچارد رامزی مدیر شرکت Telecom British، در یک پست الکترونیک به شرکت تکنولوژیکی اسراییلی ModileMax اعلام می دارد که "در نتیجه کردار و رفتار دولت اسراییل در چند روز گذشته ما دیگر قادر به ادامه انجام معاملات تجاری با شما و دیگر شرکت های اسراییلی نخواهیم بود".
هنگامی که ما از طرف روزنامه nation با او تماس گرفتیم، رامزی گفت که این یک تصمیم سیاسی نبوده است. او گفت: "ما نمی توانیم به خاطر رفتار آنها هیچ کدام از مشتریان خود در سرتاسر دنیا را از دست دهیم، بنابراین این یک تصمیم قابل دفاع از نقطه نظر تجاری بوده است."این به نوعی یک محاسبه خشک و غیر دوستانه است که اگر بخواهیم واقع بینانه به آن نگاه کنیم منجر به بازگشت عدالت به فلسطین می شود، چیزی که مدت هاست از آن دریغ شده است. البته همین برخورد باعث شد دو دهه پیش همه شرکتهای دنیا از آفریقای جنوبی خارج شوند.
نایومی کلاین -روزنامه نویس، نویسنده و فعال زن کانادایی
اعتماد
«فرصتی تاریخی برای ایران» عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به دکتر حسین سلیمی است که در آن میخوانید؛ در روزهای گذشته حوادثی در جهان سیاست به وقوع پیوست که نه تنها می تواند نشانه تحولی ژرف در قواعد حاکم بر روابط بین الملل باشد، بلکه می تواند به طور مشخص فرصتی تاریخی برای کشور ما به وجود بیاورد. ما می توانیم از این شرایط جدید برای بازسازی موقعیت خود در عرصه جهانی بهره گیریم و نه تنها شیوه تعامل خود را با جهان دگرگون سازیم بلکه راهی جدید برای سازگاری با جهان پیرامون خود و ایفای نقشی نوین در تحول روابط جهانی و نیز فراهم ساختن موقعیت هایی بی سابقه برای کشورمان بگشاییم.در این چند روز گذشته پایان درگیری های غزه به گونه یی اتفاق افتاد که شرایط را برای برساختن آینده یی استثنایی برای فلسطین فراهم آورد.
در تهاجم غیرانسانی و خشونت لجام گسیخته اسرائیل، حماس از میان نرفت، نظام اجتماعی غزه از هم نپاشید و هر دو طرف درگیری ضمن پذیرش شرایط آتش بس پذیرفتند که مشکل فلسطین راه حل خشونت آمیز ندارد. حین این تحول به رغم تقابل ها و حتی اختلافات اولیه دولت های تاثیرگذار عربی، در نهایت آنها به هم پیوستند و در اجلاس کویت نه تنها تمامی آنها از سران عربستان و مصر و اردن گرفته تا سوریه و قطر کنار هم نشستند و افکار و سیاست های خود را برای آینده خاورمیانه به هم نزدیک کردند. این اجلاس در سال های اخیر بی سابقه بود و نشان از نوعی هم اندیشی و نزدیکی میان کشورهای محوری عربی دارد.
رفتار و نوع توافق آنها در مورد آتش بس به گونه یی بود که گویا این تصمیم و توافقی جهانی است. قبل از آن در اجلاس شرم الشیخ نیز برای نخستین بار در سال های اخیر تمام سران کشورهای بزرگ اروپایی در مصر جمع شدند و خواست و اراده جمعی خود را برای پایان دادن به فجایع غزه و یافتن راه حلی بنیادین و درازمدت برای این مناقشه ابراز داشتند. بدین طریق برای اولین بار تمامی سران تاثیرگذار جهان در مورد مهم ترین مساله امنیتی امروز جهان به نوعی اجماع رسیدند.
توافق بر سر آتش بس غزه به گونه یی بود که انگار این یک خواست و یک تصمیم جهانی است. این در حالی است که یک تحول اساسی در دیدگاه ها و سیاست های ایالات متحده نیز در راه است. روز سه شنبه در مراسم تحلیف و انتقال قدرت به باراک اوباما، اولین رئیس جمهور آفریقایی- امریکایی ایالات متحده و چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا، اتفاقی عجیب در تاریخ این کشور افتاد. برای این مراسم بیش از دو میلیون نفر از مردم عادی که بیشتر آنها نیز سیاهپوست بودند، در کنار دیگر امریکایی ها از نیمه های شب گرد کاخ سفید جمع شدند و یکی از بزرگ ترین جشن های تاریخ سیاسی امریکا را برگزار کردند. حتی جمهوریخواهان رقیب اوباما نیز این حادثه را باورنکردنی و نشانگر یک تحول بزرگ سیاسی در امریکا دانستند. سخنان اوباما نیز اساساً با نوع برخورد و گفتار اسلاف او تفاوت داشت و نشان از عزم او برای یک تحول اساسی در سیاست های بزرگ ترین قدرت نظام بین الملل می داد. هفته قبل در مصاحبه هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه اوباما با مجلس سنای امریکا نیز نکاتی بیان شد که گویای همین تحول است.
هیلاری کلینتون به جای اصلاحات شناخته شده قدرت سخت یا قدرت نرم سخن از قدرت هوشمند به میان آورد. از نظر او قدرت هوشمند نه فقط از طریق تقابل یا اقناع بلکه از راه مشارکت در تعیین سرنوشت رقم می خورد. بر این اساس در مورد کشوری مثل ایران به جای تقابل تمام عیار باید به دنبال مشارکت دادن آن در ایجاد یک نظم پایدار در خاورمیانه بود. این رویکرد جدید در مورد ایران می تواند شرایط امنیتی و سیاسی منطقه را نه فقط برای امریکایی ها بلکه برای ایرانی ها دگرگون سازد. در این شرایط است که ایران نیز می تواند با رویکردی عقلایی و هوشمند نه فقط شرایط منطقه یی بلکه شرایط جهانی را به نفع خود تغییر دهد.
در این شرایط ایران نیازمند نوع جدیدی از ابتکارات و رفتارهای سیاسی است که بتواند پنجره های نوینی را مقابل ما بگشاید مثلاً اگر ایران میانجیگری میان گروه های فلسطینی و مشخصاً فتح و حماس را برعهده گیرد و نقشی اساسی در به وجود آوردن دولت وحدت ملی در فلسطین فراهم کند، هم وجهه بین المللی خود را به اندازه قابل ملاحظه یی افزایش خواهد داد و هم آرامشی بلندمدت برای مردم فلسطین به ارمغان می آورد. این امر نه فقط جایگاه ایران را در میان کشورهای به اجماع رسیده اروپایی-عربی ارتقا خواهد داد، بلکه رویکرد مسالمت آمیز دولت اوباما را تقویت خواهد کرد و بخش مهمی از امکانات بین المللی را به سوی ایران سرازیر خواهد کرد.
در حالی که مشکلات امنیتی جاری در عراق پس از امضای توافق امنیتی در حال کاهش است، ثبات در سوی دیگر خاورمیانه می تواند موقعیتی تاریخی برای ایرانی فراهم کند که منافع آن با دیگر مناطق خاورمیانه گره خورده است. به خصوص که تمرکز و توجه اصلی دولت اوباما به افغانستان و پاکستان خواهد بود و در این راه به همکاری ایران نیازمند است.
جمهوری اسلامی
«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛امروز 25 شوال سالروز شهادت چهارمین امام معصوم حضرت زین العابدین امام سجاد علیه السلام به یک روایت است . آنحضرت که وقایع جانسوز کربلا را به چشم دیدند و از روز عاشورای 61 هجری پس از شهادت پدر بزرگوار خود حضرت امام حسین علیه السلام به امامت رسیدند در سال 95 هجری قمری چشم از جهان فرو بستند.
در مدت 34 سال امامت حضرت امام سجاد علیه السلام از طریق بیان معارف الهی در قالب دعا مکتب اهل البیت علیهم السلام را زنده و پویا نگهداشتند و با بیان آنچه در کربلا مشاهده کرده بودند نهضت حسینی را در دل تاریخ به ثبت رساندند و یاد شهدای کربلا را به نسل های بعدی منتقل فرمودند. پیام رسانی امام سجاد علیه السلام و زینب کبری توانست مکتب اهل البیت را در دشوارترین شرایط تاریخ اسلام حفظ کند دورانی که بنی امیه با ایجاد اختناق در فضای سیاسی و انحراف در مسیر اسلام جامعه اسلامی را گرفتار فساد کرده بود و تلاش می کرد از اسلام و قرآن و پیامبر اکرم (ص ) چیزی باقی نماند و خلافت اسلامی را به حکومت موروثی تبدیل کرده بود. در چنین زمانی معارف اسلامی از زبان مبارک امام سجاد علیه السلام روشنگر جامعه فتنه زده آن روز شد و بیان وقایع تاریخ کربلا و جنایات بنی امیه زمینه برای زوال حاکمیت ظلم فراهم ساخت بطوری که سرانجام پایه های حکومت بنی امیه سست شد وحضرت امام باقر و امام صادق علیهماالسلام توانستند از زمینه پدید آمده در اواخر دوران بنی امیه و اوایل دوران بنی عباس حداکثر استفاده را بعمل آورده و فقه و معارف اهل البیت را به صحنه اجتماع بیاورند و با تربیت شاگردانی که تعداد آنها را تا 6000 نیز نوشته اند این مکتب پرافتخار را که همان اسلام ناب محمدی است احیا نمایند.
امروز آنچه از نهضت عاشورا و مکتب اهل البیت داریم از برکت وجود مبارک حضرت امام سجاد علیه السلام است که این مکتب پرافتخار را در سخت ترین شرایط تاریخ اسلام حفظ کردند. وظیفه سنگینی که اکنون برعهده ما پیروان مکتب اهل البیت قرار دارد اینست که از فرصت پیش آمده به برکت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی حداکثر استفاده را برای ترویج اسلام اهل البیت بعمل آوریم و راه امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را که راه احیای اسلام ناب محمدی در این مقطع از تاریخ است با صلابت و اراده ای خلل ناپذیر بپیمائیم .
در هفته جاری مباحث مربوط به انتخابات ریاست جمهوری داغ تر از گذشته در محافل سیاسی مطرح بود. افرادی که احتمال حضور آنها در رقابت های انتخاباتی برای احراز کرسی ریاست جمهوری دهم وجود دارد تا حدودی بیشتر از گذشته چهره نمودند و از احتمال حضور خود تا حدودی روشن تر سخن گفتند. با اینحال هنوز صحنه رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم کاملا مبهم و غیرشفاف است . در جبهه اصولگرائی هنوز اجماعی پدید نیامده کمااینکه در جبهه معروف به اصلاحات نیز تشتت بشدت حاکم است . به نظر می رسد هنوز عزم و اراده روشنی در هیچیک از دو جناح مطرح بوجود نیامده و البته مردم غیر از اصل شرکت در انتخابات هنوز به نقطه نظر دیگری نرسیده اند و منتظر روشن شدن وضعیت افرادی هستند که ممکن است وارد عرصه انتخابات شوند.
حال و هوای این هفته جامعه ایران حال و هوای احساس مشترک پیروزی با مردم غزه بود. شکست سختی که رژیم صهیونیستی در جنگ 22 روزه غزه متحمل شد حیات تازه ای در جهان اسلام دمید . شکست صهیونیست ها از این نظر بسیار مهم است که ارتش فوق مدرن و بسیار پرمدعای اسرائیل که در جنگ های چند دهه گذشته در برابر ارتش های کشورهای عربی همواره به پیروزی می رسید اینبار در برابر مقاومت مردمی که فاقد همه امکانات دفاعی هستند ولی از ایمان و اراده ای قوی برای دفاع از سرزمین خود برخوردارند نتوانست کاری از پیش ببرد. شاید رساترین مطلب را خبرگزاری انگلیسی ـ صهیونیستی « رویترز » در این زمینه نوشته باشد که اعتراف کرد در جنگ غزه اسرائیل شکست خورد و حماس قوی تر شد. رسانه های فلسطین اشغالی نیز به همین نکته اعتراف کردند و رئیس سازمان جاسوسی موساد نیز گفت : حماس در طول جنگ همچنان استوار ماند.
این جنگ حاشیه های مهمی داشت که یکی از آنها رسواتر شدن سران ارتجاع عرب بود. رئیس رژیم مصر بابستن گذرگاه رفح و همکاری بارژیم صهیونیستی در محاصره غذائی وداروئی و تسلیحاتی مردم غزه در جنایات صهیونیست ها شریک شد کمااینکه سازمان ملل و کشورهای اروپائی نیز با سکوت خود شریک این جنایات شدند و البته دولتمردان آمریکا با ارسال سلاح برای رژیم صهیونیستی و حمایت های آشکار از جنایاتی که صهیونیست ها در غزه مرتکب شدند بیش از دیگران نام خود را به عنوان شریک جرم صهیونیست ها ثبت کرده اند.
در مقابل این افتخار برای نظام جمهوری اسلامی باقی ماند که از اولین روز تهاجم وحشیانه ارتش رژیم صهیونیستی به غزه این جنایت را محکوم کرد و در کنار مردم غزه قرار گرفت و تا آخرین روز مقاومت در کنار این مردم مظلوم ماند و هر کاری که می توانست برای حمایت از آنها انجام داد. پیام هاو بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در حمایت از مردم غزه راهنمای عمل مردم و مسئولان ایرانی شد و ملت های آزاده جهان نیز با ورود به صحنه تظاهرات و راه پیمائی های گسترده در کنار ملت مظلوم قرار گرفتند و جنایات صهیونیست ها را محکوم کردند.
مقاومت 22 روزه مردم غزه و حمایت مردم ایران و حزب الله لبنان از آنان جلوه تازه ای از وحدت اسلامی را به نمایش گذاشت کما اینکه دست مفتیان درباری و گروه های افراطی ولی وابسته ای همچون القاعده و طالبان و سلفی ها نیز که ادعای مسلمانی آنها گوش فلک را کر کرده است را رسوا کرد. آنها نه تنها هیچ کمکی به مردم مظلوم غزه نکردند بلکه فتوا به حرمت تظاهرات علیه صهیونیست ها نیز دادند!
با پایان یافتن جنگ 22 روزه غزه اکنون ارتش رژیم صهیونیستی دومین شکست تاریخی خود را متحمل شده است . اولین شکست را این ارتش پرمدعا در تابستان 1385 از حزب الله لبنان متحمل شد و اینبار قصد داشت آنرا جبران کند ولی برعکس شد و با تحمل شکست دوم اکنون اوضاع رژیم صهیونیستی چنان متزلزل است که در آستانه فروپاشی قرار دارد.
جنگ غزه هنگامی پایان یافت که آمریکا در تدارک پذیرفتن رئیس جمهور جدید خود به کاخ سفید بود . اوباما در طول 22 روز جنگ غزه سکوت کرد ولی بعد از ورود به کاخ سفید ادعا کرد که مشکلات آمریکا با جهان اسلام را حل خواهد کرد.اینکه نفوذ صهیونیست ها چقدر به اوباما و حزب دموکرات اجازه چنین کاری را بدهد بشدت مورد تردید است . با اینحال ماه های آینده میزان صحت این ادعا روشن خواهد شد.
پیرامون تهاجم وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه و ناکامی این رژیم در تحقق اهدافش گرچه مطالب زیادی نوشته و گفته شده است ولی اهمیت این موضوع و ابعاد شکست رژیم صهیونیستی در غزه به حدی است که می طلبد از زوایای متعدد ابعاد آن بررسی شده و مورد ارزیابی و تحلیل قرار گیرد.
آنچه بدیهی است این است که رژیم صهیونیستی به هیچ یک از اهدافش در غزه دست نیافت . صهیونیستها اگرچه از ابتدا نیز بیم داشتند آشکارا اهداف خود را در تهاجم به غزه اعلام کنند ولی اسرائیل چند هدف مشخص را در حمله به غزه دنبال می کرد که مقامات این رژیم نیز جسته و گریخته به آن اشاره داشتند.
یکی از اهداف که اصلی ترین هدف صهیونیستها بود ساقط کردن حکومت حماس و دولت اسماعیل هنیه بود. صهیونیستها به این امید بسته بودند که حتی در صورت عدم تحقق هدفشان در ساقط کردن حکومت حماس با کشتار بیرحمانه مردم غزه و رهبران حماس اوضاع را به هم خواهند ریخت که این امر می تواند در نهایت به فروپاشی حماس بینجامد.
دومین هدفی که صهیونیستها تعقیب می کردند و به آن تاکید نیز کرده بودند آزادی « گلعاد شالیت » نظامی اسیر اسرائیلی بود که از 3 سال پیش در اسارت حماس قرار دارد و مسئولان حماس اعلام کرده اند تنها زمانی وی را آزاد خواهند کرد که اسرائیل حدود 10 هزار فلسطینی دربند را آزاد نماید.
سومین هدف تل آویو خاموش ساختن آتش موشکهای مبارزان فلسطینی بود که شلیک آنها در طول چند سال گذشته به شدت مقامات صهیونیست را عصبانی کرده و مناطق صهیونیست نشین در تیررس را شدیدا ناامن ساخته است به طوریکه اوجگیری مهاجرت از این مناطق گزارش شده است .چهارمین هدف نیز تصرف غزه و تحویل آن به جناح سازش طلب فلسطینی بود که درصورت تحقق می توانست برای سیاستهای اسرائیل و آمریکا در آینده بسیار با ارزش باشد.
پنجمین هدف آن بود که صهیونیستها امیدوار بودند کسب یک پیروزی مهم در غزه می تواند آبروی از دست رفته آنها در جنگ 33 روزه را باز گرداند و آن شکست مفتضح را به فراموشی بسپارد.ششمین هدف نیز غلبه بر بحران سیاسی داخلی این رژیم بود که از چند سال قبل به خصوص از زمان شکست در لبنان گریبان سران این رژیم را گرفته است .
اما پس از 23 روز کشتار وحشیانه و تخریب و ویرانی نه تنها هیچیک از این اهداف محقق نشد بلکه رژیم صهیونیستی خود را در باتلاقی گرفتار دید که این رژیم را به شکل مرگباری در خود فرو می برد و به همین جهت بود که صهیونیستها به دست و پا افتادند و اعلام آتش بس کرده و به سرعت از غزه خارج شد. آمریکاو سایر حامیان غربی این رژیم نیز که تا قبل از آن به امید توفیق صهیونیستها سکوت کرده بودند و حتی آمریکا پیشتر اعلام نموده بود سخن از آتش بس زود است زمانیکه اوضاع را نامساعد دیدند از لزوم برقراری آتش بس و استقرار صلح در غزه دم زدند!
اکنون در پاپان تهاجم ددمنشانه صهیونیستها به غزه این رژیم نه تنها هیچ دستاوردی به دست نیاورده بلکه شرایط و وضعیت آن از زمان قبل از حمله به شدت بحرانی تر و وخیم تر شده است زیرا اسرائیلی ها علاوه بر تحمل شکست در زمینه نظامی و سیاسی در بعد اخلاقی نیز در جهان رسوا و بی اعتبار شدند. به اعتراف مقامات و رسانه های رژیم صهیونیستی نه تنها حماس اقتدار خود را در جنگ حفظ کرد بلکه این اسرائیل بود که مورد تنفر جهانی قرار گرفت و اگر بودند ملت هایی که تحت تاثیر رسانه های صهیونیستی و جهه ای برای این رژیم قائل بودند جنگ غزه ماهیت واقعی اسرائیل را برای آنها نیز برملا ساخت و به جرات می توان گفت اکنون اسرائیل هیچ تکیه گاهی در افکار عمومی بین المللی ندارد.
«فروش اوراق مشارکت و دولتی شدن بیشتر اقتصاد» عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم عباس محتشمی است که در آن میخوانید؛با گذشت سالها از تصویب قانون برنامه سوم توسعه که در آن برای نخستین بار انتشار اوراق مشارکت به عنوان ابزار جدید مالی در اقتصاد ایران صورت قانونی و رسمی به خود گرفت، استفاده و کارکرد این اوراق فراز و فرودهای بسیاری را از سرگذرانده است. در ابتدا استفاده از اوراق مشارکت و بهره مندی از عواید آن بسیار به کام دولت و نظام بانکی شیرین آمد و همین حلاوت موجب استمرار استفاده از این اوراق در برنامه چهارم توسعه شد اما با ظهور پیامدهای منفی استفاده از این ابزار، برنامه ریزان اقتصادی کشور کاهش تدریجی فروش اوراق مشارکت را طی سال های برنامه چهارم در صدر این برنامه قرار دادند.
اما معلوم نیست به چه علت دور تازه فروش اوراق مشارکت با انتشار صدها میلیارد تومان اوراق از طریق بانکهای دولتی و خصوصی (که البته به علت نامطلوب بودن بازارهای مختلف سرمایه گذاری تا حدودی با استقبال عمومی مردم هم روبرو شده) انجام می گیرد. این اتفاقات در حالی می افتد که رئیس جمهور محترم قاطعانه بر کاهش سود تسهیلات بانکی و بالطبع سپردهای شهروندان تاکید دارند. در این شرایط و با توجه به اینکه دولت بر اساس سند چشم انداز و سیاست های اصل 44 موظف است از حجم خود کاسته و میزان تصدی گری های خود را به حداقل برساند، تناقضی سه گانه میان کاهش سود، خطرات نقدینگی سرگردان ناشی از کاهش سود و جذب سنگین نقدینگی از رهگذر فروش اوراق مشارکت (که طبیعتا بر تصدی گری دولت خواهد افزود) به وجود آمده است.
این درست است که دولت هایی در جهان برای کنترل تقاضا و نقدینگی، کاهش تورم و هدایت پول به سمت تولید و کنترل حجم پول، اوراق مشارکت یا همان اوراق قرضه منتشر می کنند تا تعادل نسبی در اقتصاد ایجاد نمایند اما برخی از آنها در این کار موفق نبوده; بطوریکه با فروش این اوراق عملا منجر به بی نظمی اقتصادی می شوند.
اوراق مشارکت در اقتصاد کشورهای جهان علاوه بر تامین منابع شرکت ها و طرح های تولیدی، در جهت کنترل نقدینگی و تورم و هدایت پول به سمت فعالیت های تولیدی نیز به کار می رود اما از آنجا که دولت در اقتصاد ایران دخالت و حضور زیادی دارد و هر ساله نیز در عمل شاهد رشد حجم دولت، افزایش تصدی آن در اقتصاد و گسترش دخالت دولت در شرکت ها، بنگاه ها و طرح های اقتصادی هستیم; مخارج و هزینه های دولت نیز روز به روز رو به افزایش گذاشته و این نگرانی پیش می آید که نکند دولت، اوراق مشارکت را به جای فعالیت های تولیدی و دارای بازدهی مناسب و ارزش افزوده اقتصادی; در جهت تامین هزینه های جاری به کار ببرد و این معنی جز نقض اصل 44 ندارد. (در حالی که در این چند سال اخیر برقراری کامل اصل 44 هدف اساسی برنامه ریزان اقتصادی کشور بوده است.) چراکه تاثیر فروش اوراق مشارکت بر حجم نقدینگی فقط یک روی این سکه و آن هم برای کوتاه مدت می باشد اما روی دیگر آن افزایش هزینه های جاری دولت در پروژه های اجرا شده است و این روندی کاملا مغایر و متناقض با سیاستهای کلی اصل 44 می باشد.
یعنی دولت با بکارگیری سرمایه های مردم از طریق فروش اوراق مشارکت و بدون مشارکت دادن سرمایه گذاران در مدیریت و مالکیت پروژه ها، فقط مدام بر بار مالی خود می افزاید و این دور باطلی است که دولت، خود و ملت و اقتصاد کشور را در دام آن بیشتر گرفتار خواهد نمود. به عبارت دیگر دولتمردان نهم با این کار در جهت اجرای اصل 44 یک گام به پیش و ده گام به پس حرکت کرده اند. اما راه برون رفت از این بن بست و رهائی از این وضعیت زیانبار جلب سرمایه گذاری خصوصی بجای فروش اوراق مشارکت است که پیش زمینه ای جز کاهش ریسک بازارهای مختلف و افزایش امنیت اقتصادی در کشور نیاز ندارد.
از سوی دیگر باید بدانیم که کارکرد اوراق مشارکت بانک مرکزی و اوراق مشارکت بانک ها، وزارتخانه ها و شرکت های خصوصی متفاوت می باشد. در حقیقت هدف بانک مرکزی از انتشار اوراق مشارکت جذب نقدینگی مازاد جامعه و به اصطلاح بلوکه کردن آن می باشد. اما بانک ها، شرکت های خصوصی و وزارتخانه ها برای تامین کسری منابع مالی، دست به انتشار اوراق مشارکت می زنند که با توجه به آنکه اغلب پروژه های عمرانی دولت دیربازده و اصولا فاقد بازدهی و سوددهی اقتصادی و عموما زیانده بوده و معمولا در بهترین حالت بازدهی اقتصادی آنها کمتر از سود اوراق مشارکت است; لذا دستگاههای اجرائی دولت به راحتی قادر به بازپرداخت اصل و فرع بهای اوراق مشارکت فروخته شده نبوده درنتیجه بازپرداخت اصل و فرع این اوراق بر عهده بانکهای عامل قرار می گیرد که شاید در تامین این مقدار پول ناتوان باشند.
بنابراین انتشار اوراق مشارکت توسط دولت در کوتاه مدت (چندماهه) شاید سبب کاهش نقدینگی و کاهش تورم شود اما در طی یک دوره بلندمدت که درآمد حاصل از فروش این اوراق توسط دولت در طرحها و پروژه های عمرانی هزینه می شوند، این نقدینگی دوباره توسط دولت وارد چرخه پولی خواهد شد و معادل آن نیز مجددا توسط بانکهای عامل جهت بازخرید اوراق و بازپرداخت بهای اصل و فرعشان وارد چرخه پولی کشور می شود. به عبارت دیگر واقعیت افزایش فشار نقدینگی مضاعف و افزایش تورم بر کل جامعه و زیان بانکهای عامل در اثر باز خرید اوراق مشارکت واقعیتی غیر قابل انکار خواهد بود.
در پایان باید گفت که انتشار اوراق مشارکت اثر دائم و ماندگاری در جذب نقدینگی (بالایی که به علت اجرای سیاستهای نادرست دولتمردان نهم به وجود آمده) برجای نخواهد گذاشت و تنها اثر رشد نرخ نقدینگی و تبعات تورمی آن را به تاخیر می اندازد. اما اگر انتشار اوراق مشارکت توسط بخش خصوصی و با نظارت بانک مرکزی باشد، شاید نتایج بهتری را به بار بیاورد. چراکه این سیاست در راستای اصل 44 بوده و مطلوب ترین اثرات اقتصادی را به دنبال خواهد داشت. البته همه این نتایج با این فرض است که موقعیت های مشابه سرمایه گذاری مانند زمین، طلا، مسکن، ارز و هزاران بازار دیگر امکان رشد نداشته باشند.
قدس
«فقها و الزامهای برنامه پنجم توسعه» عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم دکتر محمد خوش چهره است که در آن میخوانید؛ابلاغ سیاستهای برنامه پنجم توسعه، دولتها و مجریان آن را از رفتارهای سلیقه ای و متناسب با اعتقادات و باورهای شخصی پرهیز داده و با نظام مند کردن مسیر حرکت توسعه، دولتها را به قرار گرفتن در یک مسیر ریل گذاری شده که مقصد آن پیشرفت و عدالت است، هدایت می کند.
برنامه های توسعه بویژه برنامه چهارم با نوعی اعمال سلیقه و حتی عدم پذیرش از سوی نظام اجرایی، مواجه شد. توجه نکردن به ظرفیتهای تحقق هدفها، چالش دیگری بود که باعث شد بسیاری از هدف گذاریها در حد آرزو باقی بماند.لذا، در برنامه پنجم، دچار نشدن به سرنوشت برنامه های گذشته مانند برنامه چهارم مورد تأکید است؛ به نحوی که سیاستها در حد آرمان و هدفهای کلی باقی نماند.
مثلاً کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی، مقابله با فقر و کاهش شکافهای طبقاتی و درآمدی، شتاب دادن به نرخ رشد اقتصادی، افزایش معنادار صادرات و... به دلیل نبود باور و ظرفیتهای مناسب یا قانونمند نبودن هدفها، در بسیاری موارد با تحقق ناموفق یا ناقص مواجه شده است.
حتی در موضوعاتی مانند تأکید بر گسترش علم و فناوری یا افزایش سهم بودجه های پژوهشی، ضعف ما در مباحثی مانند ارتباط صنعت و تولید با دانشگاه و مراکز علمی مشهود بوده است و حتی مبالغی که برای بخش پژوهش در نظر گرفته شده، به دلیل انحرافهایی که در این بخش وجود دارد، کارکرد خود را نشان نداده است؛ لذا اینکه سهم بودجه پژوهش از تولید ناخالص ملی به 3 درصد نیز افزایش یابد، اگر در مسیر خود قرار نگیرد، کارساز نخواهد بود و بخشی از آن صرف همایشها، تشریفات یا خرید تجهیزات تحقیقاتی غیرکارآمد و برگزاری کنگره های غیرضروری خواهد شد.
لذا، به نظر می رسد ابتدا باید نقشه جامع علمی کشور و ارتباط بین علم و صنعت مشخص شود و سپس سهم پژوهش از تولید ناخالص ملی افزایش یابد. همچنین، بسترها، ساختارها و نهادهای شکل گیری پژوهش و تحقیقات که از تغییر نگرش در نظام آموزش عمومی تا تغییر محتوای درسی و پژوهش دانشگاه ها هستند باید آماده شوند و در پی آن ارتباط کاربردی بین بخشهای تحقیقاتی اعم از بخشهای آکادمیک و غیردانشگاهی با زمینه های تولید از جمله بخش صنعت و سایر بخشها صورت گیرد.
از نکات قابل تأمل دیگر در بحث سیاستهای برنامه توسعه، الزام دولتها به تعیین شاخص و معیار برای ارزیابی و اندازه گیری میزان دستیابی به هدفهاست. بنابراین، دولتها را در یک جایگاه پاسخگویی قرار می دهد؛ بویژه آنکه بحث پیگیری و نظارت در سیاستهای ابلاغی پررنگ شده است، به طوری که هم مجمع تشخیص مصلحت در یک جایگاه پیگیری و نظارتی قرار گرفته است و هم مجلس که ماهیتاً چنین جایگاهی داشت، اما ابزارهای لازم در آنجا به خوبی به کارگرفته نمی شد.
در برنامه توسعه پنجم، ابزارهایی مانند بودجه نویسی عملیاتی، زمینه نظارت هوشمند و آگاهانه را برای تطبیق میزان منابع تخصیص داده شده با انجام مأموریتها و پیشرفت پروژه ها ایجاد می کند.
نکته دیگر، تأکید عملیاتی به قطع وابستگی دولت به درآمدهای نفتی یا منابع ارزی مانند صندوق ذخیره ارزی است؛ بنابراین یک فضای منطقی برای ارزیابی کارآمدی دولتها از طریق اتخاذ سیاستهای مدبرانه و تصمیمهای عقلایی بدون اتکا به نفت را ایجاد می کند.
به همین دلیل است که دولتها مجبورند سیاستهای عاقلانه اتخاذ کنند، نه آنکه ضعفها و کاستیهای خود را در پس درآمدهای نفتی بپوشانند.
بنابراین، تخصیص منابع نفتی در قالب صندوق توسعه ملی، اقدامی قابل دفاع و به نفع مصالح ملی است و دولتها و حتی مجالس را از نگاه حریصانه به درآمدهای نفتی و صندوق ذخیره ارزی با توجیهات حتی موجه و نیمه موجه باز می دارد.
حقیقت آن است که ایجاد رونق اقتصادی، نیازمند کار کارشناسی، اصلاح سیستمهای اقتصادی از قبیل تولید، توزیع و مصرف، اصلاح روند واردات و صادرات و... خواهد بود؛ لذا به روشنی پیداست که جدایی دولت از درآمدهای ارزی و منابع نفتی، خود به خود جریان اقتصادی را به سمت بهبود سوق خواهد داد، به شرط آنکه اساساً سیاستهای برنامه توسعه را قبول داشته باشد و برای اجرایی شدن آن فارغ از نگاه های سلیقه ای، ضمن کار کارشناسی، ظرفیتهای اصلاح را ایجاد کند. در این صورت، ناچار به ایجاد رونق اقتصادی در بازار و احیای پژوهش خواهیم بود.
نقش محوری در چنین فضایی بر عهده رسانه ملی است، لذا بازسازی جایگاه رسانه ملی در جهت احیای فضای باور و اعتماد، یکی از الزامها و پیش شرطهای توفیق هدفهای پیش بینی شده خواهد بود.
البته، مبانی نظری و تئوریک حاکم بر پنج برنامه، از شباهتهای نزدیکی مبتنی بر نظریه های نئوکلاسیک اقتصادی مثلاً تأکید بر توسعه راهبرد توسعه صادرات برخوردار است؛ هر چند تلاش شده است ویژگیهای متأثر از نظام مانند عدالت بویژه عدالت اقتصادی با ذکر شاخصهایی مانند ضریب جینی در آن لحاظ شود.
صدای عدالت
«چرا اسرائیل به غزه حمله کرد؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت است که در آن میخوانید؛جدای از جنگ طلبی اسرائیل و پایبند نبودن اسرائیل به تعهدات خود نسبت به عدم کاربرد زور برای رسیدن به اهداف خود، حادثه اخیر را میتوان در چارچوب یک برنامه از پیش طراحی شده تحلیل نمود.بدون شک بررسی چرایی و چگونگی حمله اسرائیل به غزه در طی دو هفته اخیر از جمله موضوعاتی است که ذهن کارشناسان، صاحبنظران و همچنین افکار عمومی جهان را به خود مشغول کرده است. همچنین اعتراضات جهانی را نسبت به رفتار ناعادلانه اسرائیل در حمله به افراد غیر نظامی غزه را( که در زمره جنایت علیه بشریت قلمداد می شود) به دنبال داشته است. بعد از جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله و برگزاری اجلاس آناپولیس در آمریکا، این رژیم به دنبال حمایت امریکا و چراغ سبز دولتهای عربی به لزوم تشکیل کشور مستقل فلسطین به رهبری محمود عباس، سیاست تحریم جنبش حماس را در پیش گرفت.
لذا با پشتوانههای امریکا و حمایت ضمنی و بعضاً آشکار دولتهای عربی به تدریج این سیاست را دنبال نمود. تا اینکه از دو هفته پیش سیاست استفاده از ابزار نظامی علیه حماس و سرکوب غیر نظامیان غزه در ادامه سیاست های قبلی در دستور کار سران اسرائیلی قرار گرفته است.
لذا چیزی که در ابتدای امر می بایست برای آن پاسخی پیدا نمود، دلایل حمله اسرائیل به غزه می باشد. در این جا دلایلی که باعث گردیده است تا اسرائیل سیاست تحریمی خود علیه غزه را شدت بخشیده و آنرا به مرحله مبارزه نظامی ارتقاء دهد، مورد بررسی قرار میگیرد.
1- در ابتدای امر می توان به انتخابات در پیش رو اسرائیل اشاره نمود. احزاب مهمی همچون حزب لیکود، حزب کادیما و حزب کار در رسیدن به قدرت تلاش میکنند. در این میان ایهود اولمرت و وزیر خارجه آن زیپی لیونی تلاش میکنند تا از طریق حساس نشان دادن زمان انتخابات، شرایط و موقعیت حزب کادیما را در مقابل دیگر احزاب تقویت نموده و مقدمات پیروزی در انتخابات را فراهم نمایند. لذا حمله به غزه و افزایش تنش با حماس را در رسیدن به اهداف خود مهم میدانند.
2- دومین دلیل از دلایل حمله به غزه را میتوان به انتخابات در پیش روی فلسطین مرتبط دانست. بنابر تاریخ زمانی، در 9 ژانویه 2009 دوره جدید انتخابات میبایستی در فلسطین برگزار شود. تجربه انتخابات قبلی مؤید این امر بود که جنبش حماس و رهبران آن از محبوبیت بالایی در فلسطین برخوردار بوده و امکان پیروز شدن آنها در انتخابات نیز وجود دارد.
چنانکه در دوره قبل نیز چنین احتمالی به واقعیت تبدیل شد و حماس توانست پیروز انتخابات شود(هر چند در ادامه نیروهای تاثیرگذار و اسرائیل امکان به قدرت رسیدن حماس را با روی کارآوردن محمود عباس از بین بردند.) به همین دلیل اسرئیلی ها تصور مینمایند که چنین حادثهای دوباره تکرار خواهد شد و حماس شرایط رسیدن به موقعیت قبلی را دوباره پیدا می کند.لذا اسرائیل تلاش میکند تا با سرکوب مردم غزه و خنثی نمودن افکار سیاسی مردم غزه و سرکوب حماس شرایط را برای انتخابات پیش رو فراهم آورده و دولت محمود عباس را دوباره بر سر کار بیاورد. امری که منجر به برخورد با غزه گردید و بیش از 1300 نفر در راستای این سیاست انتخاباتی تا کنون جان خود را از دست داده اند. به نظر میرسد که اسرائیل تلاش میکند تا در راستای جلوگیری از پیروزی جنبش حماس در انتخابات به از بین بردن صورت مسئله،که آن موجودیت حماس می باشد، اقدام نمایند.
3- سومین دلیل را میتوان به اهداف دولتهای عربی از همراهی با اسرائیل مرتبط دانست. سران دولتهای عرب تصور مینمایند که با افزایش فشار بر روی حماس و نابود کردن حماس میتوانند در بعد ایجابی نقش تاثیرگذار خود را در معادلات منطقه افزایش دهند و در بعد سلبی نقش و نفوذ ایران را که به ادعای آنها در منطقه گسترش پیدا کرده است، کنترل نمایند.
دولتهای عربی تحت تاثیر فشارها و تبلیغات امریکا قرار گرفته و به سوء برداشت از ایران رسیدهاند. آنها تصور مینمایند که حماس بیشتر از آنکه یک نیروی خود جوش و ابتکاری در مقابل اسرائیل باشد؛ بیشتر از ایران تاثیر پذیرفته و در راستای اهداف جمهوری اسلامی ایران گام بر میدارد.
در حالیکه فراموش نمودهاند که به لحاظ قرابت جغرافیایی و مذهبی حماس بیشتر به خود کشورهای عربی نزدیکتر می باشد. چراکه نیروی حماس یک نیروی اسلامی- سنی، عربی و فلسطینی میباشد که برای استقلال فلسطین مبارزه مینماید.
در حالیکه کشورهای عرب از تبلیغات و برداشتهای غربیها پیروی میکنند و کنترل حماس را کنترل جمهوری اسلامی ایران میدانند. چنانکه شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل اذعان نموده است که خود کشورهای عربی به اسرائیل برای سرکوب حماس چراغ سبز نشان دادهاند.
4- بعد دیگر تحولات مربوط به غزه، به امریکا و تحولات درون امریکا برمیگردد. امریکا در شرایط خانهتکانی در کاخ سفید قرار دارد، لذا هم دولت فعلی امریکا و هم اسرائیل تلاش میکنند تا باراک اوباما را با شرایطی جدید و در حال ظهور روبرو نمایند.
اسرائیل تصور میکند با حمله به غزه و افزایش شرایط جنگی در منطقه، دولت اوباما را که از افزایش راهکارهای دیپلماتیک به جای راهکارهای نظامی حمایت می کند، در مقابل عمل انجام شده قرار داده و شرایط دستیابی به صلحی جدید به سود اسرائیل فراهم نماید. چنانکه در طی روز های اخیر از برگزاری آناپولیس دوم سخن به میان آورده اند.
نتیجهگیری
در ذیل هر کدام از دلایل فوق میتوان به مجموعهای از دلایل جزئیتر نیز اشاره نمود. جدای از جنگطلبی اسرائیل و پایبند نبودن اسرائیل به تعهدات خود نسبت به عدم کاربرد زور برای رسیدن به اهداف خود، حادثه اخیر را میتوان در چارچوب یک برنامه از پیش طراحی شده تحلیل نمود.
به نظر میرسد که سیاست مدیریت بحران فلسطین و اسرائیل، جایگزین حل و فصل و صلح میان طرفین گردیده است. چنانکه اسرائیل در پرتو این سیاست تلاش میکند تا با حمله به غزه ،قسمتی از سرزمین غزه را جدا نموده و آن را به نیروهای بینالمللی واگذار نماید و از آن طریق کنترل و حاکمیت محمود عباس را بر بخش تصرف شده غزه گسترش دهند. لذا افزایش منطقه صلحآمیز و امن برای اسرائیل و سیاست تعدیل نمودن رفتار مردم فلسطین و در نهایت خنثی سازی رفتار های مبارزه طلبانه مردم غزه را دنبال می نمایند.
آفرینش
«سختی کار اوباما» عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛ باراک حسین اوباما به عنوان چهل و چهارمین رئیس جمهور امریکا رسما کار خود را از دیروز در کاخ سفید آغاز کرد. وی که در ابتدا با شعار " تغییر" و از حزب دموکرات ها وارد مبارزات انتخاباتی شده بود، توانست چه در داخل و چه در خارج از کشور طرفدران زیادی را جلب کند. حالا بعد از سه ماه جهان منتظر اجرای برنامه ها وسیاست های این مرد رنگین پوستی است که بیشتر از هر مقطع دیگر هژمونی داخلی و جهانی آمریکا را تهدید و نیازمند تغییر آن است. بحران اقتصادی یکی از آن مسائلی است که لیبرالیسم و ایدئولوژی های حمایت از بازار آزاد ایالت متحده، را زیر سوال برده و بسیاری از کارشناسان و اقتصاددانان برنامه های جرج بوش و تزریق بودجه به بدنه اقتصادی آمریکا را زیر سوال می برند.
طبق آمارها از زمان شروع این بحران 10 شرکت بزرگ آمریکا ورشکست شده و آمار بیکاری 2 درصد افزایش یافته است، که بر این اساس اقساط شهروندان به بانک هابه تاخیر افتاده و خیلی از آنها در آستانه بی خانمان شدن هستند. هر چند اوباما بعد از ورود رسمی به کاخ سفید تلاش می کند این مسئله را از حوزه اجتماعی و بویژه با بهبود اوضاع بیمه بیکاری و رفاه اجتماعی بهبود بخشد، ولی عملی کردن اینگونه برنامه ها نیز در این شرایط کاری سخت به نظر می رسد.این در حالی است که هنوز مردم به قانون پاتریوت اکت (استراق سمع تماس های تلفنی و انواع کنترل ها) اعتراض و آمار بزهکاری در میان نوجوانان و طلاق در میان خانواده ها روز به روز در حال افزایش است.در حوزه بین المللی نیز اوباما سعی دارد با موضوعاتی مانند تعطیلی زندان گوانتانامو و کاهش نیروهای نظامی در عراق و افغانستان وجهه و اعتبار آمریکا در جهان را بهبود ببخشد، ولی آنچه در سیاست های خارجی آمریکا بویژه بعد از پرتاب لنگه کفش به سمت بوش دیده می شود، چیزی جز کاهش محبوبیت نیست.
این کاهش محبوبیت بویژه با حمایت از رژیم صهیونیستی دو چندان شده و کار را برای رییس جمهور بعدی سخت تر می کند، شاید بر همین اساس است که اوباما رویکرد سکوت را در پیش گرفته است، تا از این طریق متهم به دفاع و حمایت نباشد. در این میان عده ای سکوت باراک اوباما را ناشی از محافظه کاری وی دانسته و معتقدند رییس جمهور رنگین پوست ایالات متحده بخشی از موفقیت خود را مدیون لابی صهیونیست در آمریکا می داند.
بر همین اساس اگر اظهار نظر کند و در آن موضعی را علیه حملات رژیم صهیونیستی اتخاذ نکند، محکوم به نادیده گرفتن قتل عام غیرنظامیان و کودکان بیگناه خواهد شد. همین سیاست های یکجانبه گرایانه ایالات متحده برای تسلط بر منطقه خاورمیانه و افزایش تاثیرگذاری در معادلات منطقه ای با عث "بیداری اسلامی" و "خط مقاومت" شده است و در این رویارویی و پیکار نفس گیر اعتبار کاذب آمریکا مخدوش شده و هیبت تصنعی اش شکسته شده است.حال رییس جمهور جدید آمریکا با چالش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی مواجه است که مدیریت و طراحی راهکار برای آنها رویکرد اصولی و اساسی را می طلبد، ولی آنچه در این میان بسیار مهم می باشد، اتخاد رویکری است که رییس جمهور جدید آمریکا به خاطر سیاست های یکجانبه همانند بوش با لنگه کفش مواجه نشود، این همان سختی کار است که اوباما با آن مواجه است.
دنیای اقتصاد
«بازار مسکن؛ از جهش تا سقوط» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن میخوانید؛چندی است که بازار مسکن در ایران راکد شده و قیمت املاک و مستغلات شیب نزولی به خود گرفته است. مسوولین اجرایی که در گذشته شدیدا به دلیل افزایش قیمت مسکن تحت فشار افکار عمومی بودند، اینک با مسرت از موفقیت خود در کاهش قیمت مسکن سخن میگویند و این تصور ایجاد شده که اقداماتی چون مسکن 99 ساله موجب کاهش قیمت مسکن شده است. چندی پیش دوستی در سرمقالهای خواندنی در همین روزنامه به این مساله پرداخت و با واکاوی مساله به این نتیجه رسید که کاهش قیمت مسکن نه پیامد سیاستهای مسکن دولت، بلکه نتیجه قهری کاهش قیمت نفت بوده است. به اعتقاد وی کاهش قیمت نفت موجب تضعیف پدیده بیماری هلندی شده که یکی از نتایج آن کاهش قیمت مسکن بوده است.
اما همانگونه که میدانیم، قیمتهای نفتی که هر روز اعلام میشود، بابت مبادلاتی است که چند ماه بعد صورت خواهد گرفت. لذا با وجود اینکه چند ماهی است قیمت نفت کاهش یافته، اما این به معنی آن نیست که بلافاصله درآمد نفتی ایران کاهش یافته باشد. شاهد مساله اینکه نزول و سقوط بازار مسکن در ایران پیش از کاهش قیمت نفت شروع شد. لذا نمیتوان فعلا میان این دو مساله ربط مستقیمی پیدا کرد، گرچه از این به بعد کاهش قیمت نفت نقش محوری در این زمینه بازی خواهد کرد.
همانگونه که بارها و بارها گفته شده، میان رشد نقدینگی و قیمت مسکن و حجم واردات رابطهای برقرار است. رشد نقدینگی تقاضای زیادی را ایجاد میکند که بار این افزایش تقاضا در کالاهای تجاری توسط افزایش واردات به دوش کشیده میشود، اما در مورد کالاهای غیرقابل مبادله و غیرتجاری نظیر مسکن، افزایش قیمتها نتیجه طبیعی خواهد بود. حال اگر رشد نقدینگی به هر دلیل کند شود، این فرآیند متوقف میشود.
خوانندگان پیگیر روزنامه قطعا از مطالب متعددی که در روزنامه منتشر شده، دریافتهاند که کلید نقدینگی در دست بانک مرکزی است؛
اگر بتواند سیاستهای پولی مستقلی را اعمال کند. یک بانک مرکزی متعهد به کاهش تورم، میتواند رابطه مستقیم میان افزایش قیمت نفت و افزایش بودجه دولت از یکسو و افزایش تورم از سوی دیگر را قطع کند. حال اگر به یک سال گذشته توجه کنیم، همین مساله را در رفتار بانک مرکزی میبینیم. بانک مرکزی در زمان مدیریت آقای مظاهری تمام هم خود را به کنترل نقدینگی معطوف کرد که مهمترین پیامد آن مهار رشد تورم و پیامد فرعی آن کاهش قیمت مسکن بوده است. به عبارت دیگر افتخار کاهش قیمت مسکن متعلق به آقای مظاهری و تیمی است که با ایشان در بانک مرکزی کار میکرد. نکته تلخ داستان در این است که نه تنها از این امر قدردانی نشد، بلکه با تغییر وی، افتخار مذکور توسط عدهای دیگر مصادره شد. مهمترین اتهام ایشان و تیم همراهشان این بود که با کاهش نرخ رشد نقدینگی زمینه رکود بخش صنعت را فراهم کردهاند.
هماینک که مدیریت بانک مرکزی تغییر کرده، باید منتظر ماند و دید سیاستهای پولی به چه شکل تنظیم میشود. اگر کسری بودجه دولت موجب رشد نقدینگی شود، باز هم شاهد رشد قیمت مسکن خواهیم بود بهرغم اینکه قیمت نفت کاهش یافته است! اما اگر بانک مرکزی بتواند سیاست کنترل نقدینگی را ادامه دهد، کنترل بازار مسکن و کاهش قیمتها ادامه خواهد داشت.
سرمایه
«نفت و دلار» عنوان سرمقالهی روزنامه سرمایه به قلم علی ماجدی است که در آن میخوانید؛ اگر به صراحت اعلام کنیم که یکی از مشکلات ساختاری اقتصاد کشور در دو کلمه نفت و دلار خلاصه شده است، گزافه گویی نکردیم. به بیان شیواتر می توان گفت میان این دو کلمه نیز نفت منشاء اصلی است زیرا چه قیمت این ماده حیاتی اقتصاد کشور افزایش یا کاهش یابد، تفاوتی نمی کند چون در هر دو حالت تورم زا است.
نگاه اجمالی به افزایش قیمت نفت و دلارهای حاصل از آن در یک سال و اندی گذشته نشان داد که عامل اصلی در افزایش دارایی های بانک مرکزی که موجب افزایش پایه بی پولی (پول پرقدرت) و متعاقب آن رشد بی سابقه نقدینگی است، ماحصلی جز تورم 5/25 درصدی به بار نمی آورد. عاملی که در اقتصادهای تک محصولی نظیر نفت به بیماری هلندی موسوم است. بنابراین افزایش قیمت نفت و تزریق آن به اقتصاد کشور رشد نقدینگی و نهایتا تورم را به ارمغان می آورد. اما از سوی دیگر درحال حاضر و برای سال آینده که قیمت نفت کاهش یافته، دولت با کسری بودجه 30 میلیارد دلاری مواجه است و یکی از طرق تامین این کسری افزایش نرخ ارز معرفی شده است. به عبارت دیگر چون قیمت نفت کاهش یافته، دلارهای حاصل از این ماده حیاتی اقتصاد هم به شدت افت نموده و بودجه دولت با کسری درآمد مواجه خواهد شد لذا با افزایش قیمت دلار، درآمد های حاصل از نفت به دلار به قیمت بیشتری در اختیار دولت قرار می گیرد و بخش عمده ای از کسری بودجه از این طریق جبران می شود.
بحث کارشناسی مهمی که همواره از دهه 60 تا کنون مطرح بوده است، این است که کاهش کسری بودجه آثار تورمی بیشتری دارد یا کاهش ارزش پول ملی. موضوعی که فعلاً مورد بحث نیست اما با توجه به حجم وسیع واردات در کشور هیچ کس منکر نیست که آثار تورمی کاهش ارزش پول، تورم فزاینده ای را به اقتصاد تزریق می کند، گرچه کاهش ارزش پول نیز موجب رشد صادرات کشور می شود. اما سوال اصلی این است که بعد از سه دهه، هنوز مدیریت اقتصادی کشور نمی تواند از این نعمت الهی به نحوی بهره برداری نماید که نه تنها اقتصاد کشور احیا شود بلکه مردم نیز از این ثروت خداداد بهره مند شوند، نه آنکه صرفاً چه قیمت این ثروت ملی کاهش یا افزایش یابد، نتیجه آن افزایش نرخ تورم باشد که همه مردم و به ویژه اقشار آسیب پذیر زیان ببینند، مضافاً برآنکه شکاف طبقاتی هم گسترده تر شود.
در خاتمه باید حق مطلب را ادا کرد و گفت دولت قبلی به درستی این معضل را شناخت و صندوق ارزی را به همین مناسبت تاسیس کرد اما متاسفانه نه دولت فعلی پایبندی خود را به این صندوق نشان داد و نه مجلس در این رابطه مقاومت کرد. لذا باید گفت اگر نتوانیم از ابزارهایی که در اقتصاد تعبیه می شود یا از ابزارهای نظارتی و کنترلی که در اقتصاد وجود دارد، به نحو مناسبی بهره برداری نمود و مدیریت کرد، عاملی که می تواند ضد تورمی و موجب رشد اقتصادی کشور شود، تبدیل به عاملی می شود که نه تنها موجب رشد اقتصادی کشور نمی شود بلکه افزایش تورم و شکاف طبقاتی را نصیب ملت و مردم می کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: