در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گفته یک مقام مسوول برگزاری نمایش این مارها، گرما باعث میشود که مارها سریعتر حرکت کنند و این موضوع نمایش آنها را برای بازدیدکنندگان جالبتر میکند، ولی اگر آنها در محیطی سرد باشند، معمولا تکان نمیخورند و فعالیتی نمیکنند. تعدادی از روستاییان مامور شدهاند مارها را گرم نگه دارند تا برای نمایش آماده باشند.
این افراد در جعبههای نگهداری مارها علوفه خشک میریزند و تکههای پارچه روی آنها میاندازند تا گرم شوند. علاوه بر این، آنها مجبورند صبح زود این مارها را در معرض آفتاب قرار دهند چرا که به طول عمر آنها کمک میکند.
عشق کتاب
شینهوا: نوجوان 15 سالهای در «ووهان» چین، انگشتر الماس مادرش را در ازای 200 یوان (30 دلار) گرو گذاشت تا بتواند کتاب مورد علاقهاش را بخرد.
والدین «وانگ وی» به او اجازه نمیدادند کتابهای حاوی تصاویر کارتونی را بخواند و این پسر تصمیم گرفت برای تامین پول لازم برای خرید کتابهای مورد علاقهاش، انگشتر الماس مادرش را نزد فروشنده کتاب گرو بگذارد. پدر این نوجوان به فروشنده کتاب مراجعه کرد و با پرداخت پول کتابها که 200 یوآن (30 دلار) شده بود، انگشتر الماس همسرش را پس گرفت. از آنجا که پسر به سن قانونی نرسیده است، مجرم شناخته نمیشود.
ترک صحنه تصادف برای رسیدن به آرایشگاه
آسوشیتدپرس: یک پیرزن 77 ساله در فلوریدای آمریکا بعد از اینکه با خودروی خود به یک عابر زد، در کمال خونسردی او را در همان حال رها کرد تا به قرار آرایشگاه خود برسد.
به گفته شاهدان، مرد عابر هنگام تصادف بشدت به شیشه جلوی خودرو برخورد کرد و نقش بر زمین شد و به حاشیه خاکی کنار جاده پرت شد. او بشدت آسیب دید، طوری که در تمام بدنش آثار جراحت دیده میشد و کسی فکر نمیکرد زنده بماند. وقتی پلیس از این خانم درباره علت توقف نکردن بعد از حادثه رانندگی سوال کرد او با کمال خونسردی گفت چون قرار آرایشگاه داشته و دغدغهاش رسیدن سر وقت به آنجا بوده، صحنه تصادف را ترک کرده است.
پلیس این خانم 77 ساله را به جرم ترک صحنه تصادف و رها کردن مجروح حادثه، دستگیر کرد.
قطع انگشت با ساطور
رویترز: یک تاجر پرتغالی بعد از اینکه قاضی رای به مصادره مزرعهاش در ازای 170 هزار یورو بدهی داد، به نشانه اعتراض در دادگاه انگشت اشاره خود را با ساطور قصابی قطع کرد.
این مرد که صاحب 20 هکتار مزرعه در شهرکی در منطقه مرکز پرتغال است، در پی شکایت 170 هزار یورویی یکی از طلبکارانش، در دادگاه از قاضی خواست تا به او فرصت بدهد تا از بانک وام بگیرد و بدهی خود را پرداخت کند، ولی مزرعهاش را مصادره نکنند.
پس از اینکه قاضی دادخواست او را در دادگاه رد کرد، مرد در حالی که داشت کاغذهای مربوط به مدارک بانک را از کیفش درمیآورد، ساطور قصابیای را از کیفش بیرون آورد و انگشت نشانه خود را قطع کرد.
او در حالی که کاغذهایی غرق در خون در دست داشت خطاب به قاضی گفت: من هیچ احساسی ندارم، میتوانم تمام انگشتانم را هم قطع کنم و فقط به خاطر از دست دادن مزرعهام افسوس میخورم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: