پرونده ماه

ظهور حقوق بشر به مثابه بازخوانی درونی مدرنیته

پروژه فکری مدرنیسم گویای براندازی نظامی کهنه و درانداختن طرحی‌ست نو که با پا به عرصه نهادن حاکمیت خرد همراه است. عصر روشنگری نقطه‌ اوج چنین دوره تاریخی است که خرد به تراز مرجع مشروعیت‌بخش صعود نموده و یگانه شناخت قابل اعتناست و هم آن است که به عنوان نقطه ثقل عدم وابستگی آدمی نقش ایفا می‌نماید. خرد، کلان روایتی است تصمیم‌گیر برای نوع بشر که افق تعمیم‌دهی و کلیت‌بخشی را می‌گشاید.
کد خبر: ۲۳۰۷۲۲

دیگر روایات به مثابه امری سرکوب شده رانده می‌شود همراه اطمینان خاطری که خرد موجب شناختی است راستین. پست مدرن در تقابل با چنین رویکردی مدعی ارائه مجدد اشکال و سبک‌های تاریخی است و اعتقاد به پدیداری دوره‌ای با ویژگی‌های متفاوت و تغییر شناخت نسبت به هستی انسان دارد و حرکتی است به سوی تخریب سوژه محوری دکارتی، با طرح درگیری سوژه در جهان و ساخته شدن آن نه ناظر منفعل بودنش. در چنین دوره جدیدی عقلانیت دیگر حاکمی خطاناپذیر نیست و مشروعیتش زیر سوال است چرا که جنگ جهانی پیامد صرف آن و نوک پیکان پست‌مدرن به سوی چنین کلان روایتی و تحقیر ایده‌های برخاسته از آن است.  رویکرد پست‌مدرنی در حوزه‌های مختلف نمود یافته، با طراحی بناهایی با نفی به کارگیری ساختار مدرن ساختمان، با انحلال شکل اقتصاد عقلانی شده، با تاثیر و دخالت در روابط بین‌الملل و ... اما با وجود نفوذ چنین رویکردی و زیر سوال بردن ساختارهای مدرن و هجوم به مفاهیم برخاسته از روشنگری و در راس آن حقوق بشر و نفس متجانس بودن بازیهای زبانی و عقلانیت واحد جهانشمول، مقوله حقوق بشر به عنوان ایده‌ای سرچشمه گرفته از عقلانیت مدرن و ادامه‌دهنده ایده حقوق طبیعی متولد و اهدافش در قالب سازمان جهانی مدرنی دنبال می‌شود. این امر قابل تامل است و پاسخ بدان قابل توجه. برای بررسی این چرایی نگرشی تاریخی کمک‌رسان خواهد بود. وجود قوانینی فراتر از قدرت فرمانروایان با انتساب به منشاء الهی یا قانون طبیعی ایده‌ای است کهن اما با ظهور دوران مدرن است که ماهیت حق‌مدارانه آن آشکار می‌شود و فرد انسانی به عنوان موضوع آن مطرح می‌گردد که به صرف انسان بودن از چنین حقوقی بهره‌مند می‌شود. این حقوق چنان است که اضافات جغرافیایی و برهه‌های تاریخی و هویت به وجود آمده فرهنگی آدمی در متمتع شدن از آن موثر نیست به عبارتی اعتباری جهان‌شمول دارد. عصر روشنگری اوج چنین تلقی از انسان است که حقوق طبیعی با محتوای غالب حق طبیعی مطرح می‌شود. دیدگاهی که وحدت ذاتی انسان را پنداری مسلم می‌دانست و معتقد به حقوقی برابر برای افراد انسانی بود. این نگرش در قرن نوزدهم به خواب زمستانی می‌رود و با چالش‌هایی مواجه می‌گردد که جدی‌ترین آن از سوی دکترین پوزیتیویست حقوقی با ایده تقلیل حقوق به اراده انسان صورت می‌گیرد. در این دوره حقوق طبیعی به صورت خزنده وجود داشت اما مغلوب نظریه غالب تا با محک خوردن نظریه‌های پوزیتیویست حقوقی در عمل و رخ دادن جنگ جهانی و فجایع حاصل از آن مجددا نیاز به آرمانی دور از دسترس دولتها برای حفظ کرامت انسانی احساس شد از این رو اندیشمندان همنوا آواز حقوق طبیعی سر دادند و این یعنی رنسانس. این مفهوم البته با تجربه پشت سر نهاده پوزیتیویسیتی و تجلی آن در قالب حقوق بشر این مهم نه رنسانسی در داخل بل اجماعی بین‌المللی بود تا فضا بر روی جنگ فراگیر دیگری بسته شود. تجدید حیات حقوق طبیعی در قالب حقوق بشر حاصل ترس آدمی از رخ دادن دوباره جنگ است و این ترس باعث تداوم این مفهوم در حافظه جمعی گردید. تجربه پوزیتیویستی کافی بود که حقوق بشر موجه گردد و اشکالات نظری آن به چشم نیاید و نگاهی عمل‌گرایانه بر آن سایه افکند. حال در این شرایط وجود ایده جدیدی حتی با استدلالات نظری بی‌نقص امکان به  چالش کشیدن حقوق بشر را ندارد اما هرگاه حافظه جمعی دچار فراموشی شود و در نظرش چنین اتفاقات و فجایعی کمرنگ شود کم‌کم زمینه برای چالش‌های جدی فراهم خواهد شد. فراموشی رخدادهای تاریخی و انتقال از حافظه جمعی به کتاب تاریخ، زندگی آدمی را در معرض دگرگونی‌هایی قرار می‌دهد، مضافا آن که چنین شرایطی عاملی گردید برای نفوذ حقوق‌بشر در لایه‌های سخت حقوق داخلی کشورها که این امر خود باعث قرائت جدید از حقوق شده است و به علت خصیصه کند تغییریابی حقوق نه رادیکال بودنش باعث تضمین ماندگاری بیشترش و سبب به تعویق افتادن مقابله با حقوق بشر خواهد گردید. گویی رنسانس چنین مفهومی به معنای استمرار حیات مدرنیته است و به بازخوانی مدرنیته آن هم از درون مدرنیته به عبارتی این بازخوانی نفی است مشخص نه نفی مجرد، نقدی که با حفظ پایه‌های مدرن از سوی ایده برخاسته از مدرن صورت می‌گیرد و در مقابل دکترین‌هایی که فجایعی به بار آوردند. به‌عنوان مرهم زخم‌های بشریت محسوب می‌گردد، اما التیام این زخم ما را در مقابل آینده‌ای مبهم قرار می‌دهد. شاید به ذهن متبادر گردد که خود انتقادگری حقوق بشر مانع از تخریب آن می‌شود، اما نباید از نظر دور داشت که این خود انتقادگری با حفظ پایه‌های حقوق بشر امکانپذیر است و انتقادی است داخل چارچوب نه خارج از آن. به‌نظر می‌رسد که در آینده حرکت به سوی قرائتی تعدیل‌شده‌تر از حقوق بشر کنونی است و ظهور نسل سوم حقوق بشر با خصیصه فراتر رفتن از حقوق صرف فردی تا اندازه‌ای گویای آغاز این امر است. به اعتباری حرکت به سوی در نظر گرفتن تفاوت‌های انسانی و شاید در آینده قرائتی نسبی‌گرایانه به دور از مطلق‌باوری و جهان‌شمولی حقوق بشر امروزین.

کاوه پولادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها