با دکتر حسین مهر پور

مبانی و تاریخچه حقوق بشر

مبانی حقوق بشر از جمله مباحث مهم در حوزه فلسفه سیاسی است. جایگاه و حدود حقوق فردی افراد در چه حد است؟ اساسا حق چگونه تعریف می‌شود؟ چه نسبتی میان حق و تکلیف وجود دارد و اساسا کدام یک در درجه اول اهمیت قرار دارد؟ جایگاه ملل و فرهنگ‌های مختلف در تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر کجاست؟ آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر فعلی جوابگوی وضعیت کنونی جهان معاصر است؟ حقوق بشر اسلامی‌چگونه تبیین می‌شود؟ و ... اینها مسائلی است که در این شماره از ماهنامه «نقطه» مورد بررسی قرار گرفته شده است. مطلب اول از این شماره به مصاحبه با آقای دکتر حسین مهرپور، استاد حقوق دانشگاه شهید بهشتی، عضو سابق شورای نگهبان و نویسنده کتاب نظام بین‌المللی حقوق بشر اختصاص دارد. ایشان ضمن پاسخ به پرسش‌ها و مسائل فوق، به زمینه‌های تدوین حقوق بشر اسلامی‌ٌنیز اشاراتی داشت. آنچه می‌خوانید مشروح این مصاحبه است.
کد خبر: ۲۳۰۷۱۸

حق چیست؟

حقوق بشر از حقوقی که به انسان به ما هو انسان تعلق می‌گیرد، سخن می‌گوید. حال این حق چیست؟

شاید تعریف جامع و متفق علیه برای حق وجود ندارد ولی اجمالا می‌توان گفت حق، سلطه و امتیازی است برای انسان نسبت به چیزی که شناخته شده است و رعایت آن برای دیگران لازم است و جامعه هم این سلطه و اقتدار را برای او به رسمیت می‌شناسد. حق حیات، حقوق اجتماعی و ... بر اساس همین مبنا تعریف می‌شوند.

در مورد حقوق عمومی‌،‌ معمولا طرف انسان که ذی حق است، دولت قرار دارد که موظف است این حقوق را برای انسان تامین کند.

آنچه به عنوان حقوق بشر مصطلح است، عبارت است از یک سری حقوقی که برای انسان به رسمیت شناخته شده، صرف نظر از تعلقاتی که هر انسان دارد (مثل تعلقات جنسی، نژادی، طبقاتی و ...) و دیگران هم موظفند اینها را به رسمیت بشناسند.

منشاء پیدایش حق چیست؟

در طول مباحث پیرامون این موضوع دو نظر وجود دارد. یکی این‌که حقوق بشر منشاء الهی دارد. یعنی خداوندی که انسان را به وجود آورده و استعدادهایی را در او گذاشته و اختیار انجام کارها را در انسان قرار داده، اوست که حقوق را برای انسان شناخته و وضع کرده است و مشروعیت این حقوق هم از جانب خداوند است و لذا منشاء آن الهی است. چنانچه قرآن می‌فرماید ما راه را به انسان نشان دادیم و او یا شاکر است یا کفران می‌ورزد. انسان مانند حیوانات بر اساس غرایض عمل نمی‌کند. او دارای اختیار است و این اختیار را خداوند به انسان داده است، اوست که به انسان قابلیت داده است. خداست که انسان را مختار قرار داده است. خدا انسان را دارای کرامت خاص خلق کرده است و این کرامت باید حفظ شود و سلب آن شایسته نیست. چنانچه مثلا قرآن در مورد حق حیات می‌فرماید کسی که یک نفر را بکشد مانند این است که همه انسان‌ها را کشته است و لذا چنین کسی با نظام طبیعی خلقت مخالفت کرده است و جوامع انسانی هم باید این حقوق را به رسمیت بشناسند.

اما نظر دوم این است که انسان طبیعتا آزاد، مختار و دارای حق حیات است و این از لوازم حیات اوست و این همان چیزی است که به آن حق طبیعی می‌گویند. انسان وقتی وارد زندگی اجتماعی می‌شود می‌بینیم که یک سری حقوق با طبع او سازگار است و این حقوق را باید همه حفظ بکنند. ولی در عمل چندان این دو نظریه از هم دور نیستند و می‌توانیم آن دو را به یکدیگر نزدیک کنیم. یعنی چه شما قائل به نظر اول باشید و چه نظر دوم بالاخره به یک سری حقوق که عقل آن را برای انسان لازم می‌داند، قائل خواهید بود.

چه نسبتی میان حق و وظیفه وجود دارد؟

جایی که سخن از حق می‌گوییم، طبیعتا این حق در مقابل و در رابطه با دیگران مطرح می‌شود. در اینجا حق و وظیفه در ارتباط با همدیگر مطرح می‌شوند. یعنی دیگران باید این حقی که متعلق به انسان است را به رسمیت بشناسند. به همان شکل که جامعه و دولت موظفند حق انسان را به رسمیت بشناسند، دیگر انسان‌ها هم موظفند حق انسان دیگر را محترم بشمارند و این همان تکلیف است و اساسا اگر بخواهد حقی نسبت به کسی شناخته و رعایت شود جز با انجام وظیفه و تکلیف ممکن نیست و انسان‌ها هم نسبت به یکدیگر و هم نسبت به جامعه تکلیف دارند و لذا بر اساس آیه قرآن کسی که نسبت به جامعه‌اش فساد کرد و کارهایش به نحوی است که سلامت جامعه را به خطر می‌اندازد، حقوقش مثل حق حیاتش وضعیت متفاوتی پیدا می‌کند.

در مباحث عرفی افراد را با افراد و جامعه می‌سنجیم و لذا در اغلب قوانین اساسی کشورها، در کنار حقوق ملت، وظایف را برشمردند. مثلا این‌که هر فرد برای دفاع از کشورش باید در نظام وظیفه شرکت کند، باید مالیات بدهد، باید در حفظ محیط زیست مشارکت کند و ... اما در غیر از مباحث عرفی در مباحث مذهبی و دینی ، انسان در برابر خداوند هم مسوول است. خدا انسان را آفریده و تکالیفی را بر انسان واجب کرده است. هر چند نفع اینها را در نهایت به انسان باز می‌گرداند به هر حال از این اعمال از انسان سوال می‌شود و لذا قرآن می‌فرماید آیا انسان گمان کرده است که ما همین‌طور بدون مسوولیت او را رها می‌کنیم؟

در بحثهای عرفی حقوق بشر این بحثها مطرح نیست و آنها را مربوط به حوزه شخصی انسان می‌دانند. ولی مساله تکلیف و وظیفه بسیار نقشش مهم است. حتی چندی پیش در مجامع بین‌المللی این بحث مطرح شد که در کنار حقوق بشر بحثی هم از وظایف و تکالیف انسان شود. این هر دو (حقوق و تکالیف) لازم و ملزومند ولی این که چرا بیشتر از حقوق بحث شده است به این علت بوده است که در طول تاریخ، همواره از مردم تکالیف خواسته شده و حقوق آنها نادیده گرفته شده است و دعواها و جنگها و قیامهای ملتها برای احقاق حقوق بوده است و نه برای تکالیف. در طول تاریخ حقوق انسان‌ها از بین رفته است، حال چه حق طبیعی و چه حق دینی .

شما اگر در نهضت‌های انبیا هم دقت کنید که نهضت‌های دینی است، در جنبه اجتماعی این نهضت‌ها بر حقوق افراد و مردم تاکید می‌شود ؛ حقوقی که از سوی افراد صاحب قدرت نادیده گرفته شده است. تبلور نهضت انبیاء اولو‌العظم را هم که ببینید همه مبارزه با ظلم است؛ ظلمی‌که به انسان‌ها و رعایا شده است. مثلا در مورد قیام حضرت موسی بر اساس قرآن فرعون طغیان کرده و مردم را دسته دسته کرده و بین مردم تبعیض قائل ‌شده و برای عده‌ای امتیاز قائل می‌شود و ... پیامبر اکرم هم با شعار عدالت و رفع ظلم و ستم رسالت خود را عرضه کردند.

خود قرآن هم می‌فرماید پیامبران را با دلایل فرستادیم تا مردم قیام به قسط و عدل کنند.

حال به همین دلیل است که بحث از حقوق بیشتر از تکالیف مورد توجه است.

آیا نمی‌توان گفت یکی از علل تاریخی تدوین اعلامیه حقوق بشر در دوره مدرن عکس‌العملی به غفلت از حقوق بشر در قرون وسطی بوده است؟

حقوق بشر دارای سابقه قدمت تاریخ اجتماعی انسان است. به محض این که بشر زندگی اجتماعی را آغاز کرد مساله حق و تکلیف هم برای او پیش آمد. در تمدن‌های قدیمی‌کم و بیش بحث از حق و تکلیف بوده است و در سابقه تاریخی ایران به عنوان مثال، اعلامیه کورش کبیر خیلی مورد توجه قرار گرفته است که وقتی او بابل را فتح کرد و مظالمی‌را که بر سر قوم یهود واقع شده و معابد آنها را که خراب کرده بودند و یهودیان را به اسارت گرفته بودند، دید، کورش در مقابل به عنوان یک کار انسانی، یهودیان را آزاد کرد و گفت اینها حق پرستش خدای خود را دارند و اعلامیه‌ای صادر کرد که الان در مقر سازمان ملل متحد، قسمتی از فرمان او ثبت شده و به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر شناخته می‌شود.

شاید تعریف جامع و متفق علیه برای حق وجود ندارد ولی اجمالا می‌توان گفت حق سلطه و امتیازی است برای انسان نسبت به چیزی که شناخته شده است و رعایت آن برای دیگران لازم است و جامعه هم این سلطه و اقتدار را برای او به رسمیت می‌شناسد

قرون وسطی در اروپا، دو دیکتاتوری وجود داشت، یکی دیکتاتوری حاکمان و دیگری دیکتاتوری کسانی که تحت عنوان مذهب، حقوق مردم را به رسمیت نمی‌شناختند. قرون وسطی دوره‌ای است که در آن دادگاه‌های تفتیش عقاید برپا بود و لذا در قرون وسطی هم از حیث عرفی و هم از حیث مذهبی تنگ نظری‌هایی وجود داشت و مباحث بسیار زیادی در این مورد انجام شد و بعدها در عصر روشنگری در قرون 17 و 18 بحثهای پیرامون حقوق انسان منتهی شد به اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه که پس از انقلاب کبیر فرانسه(که خود انقلابی برای احیای حقوق انسان‌های ضعیف بود) وضع شد. این اعلامیه در 1789 مصوب شد و در آنجا آزادی و اقتدار انسان به رسمیت شناخته شد.

و از سوی دیگر در همان برهه زمانی در امریکا، مهاجرانی که تحت حکومت انگلیس بودند، قیام کردند و به پیروزی رسیدند و ایالات متحده را تشکیل دادند و اعلامیه‌ای را در سال 1777 وضع کردند و در آن متذکر شدند که خداوند حقوق را برای انسان قرار داده و کسی نمی‌تواند آنها را محدود کند؛ مثل حق آزادی و حق به دست آوردن زندگی بهتر و .... و اگر دولتی بخواهد این حقوق را از انسان بگیرد دیگر مشروعیت ندارد و آن اعلامیه هم با عنوان اعلامیه استقلال امریکا معروف است.

همچنین بعد از دو جنگ جهانی که بخش وسیعی از دنیا را فرا گرفت و قربانیان بسیاری داشت که منشاء آنها قدرت‌طلبی و نژادپرستی بود (علی‌الخصوص در جنگ دوم) بحث حقوق بشر اهمیت پیدا کرد. البته این دولتهای مخالف نژادپرستی نازیستی، مثل فرانسه خود جزء استعمارگرانی بودند که به نوبه خود حقوق بشر را نادیده گرفته بودند.

همه اینها دست به دست هم داد تا انسان‌ها طی سندی در سطح جهانی، اصول و حقوق متعلق به بشر را جمع‌آوری کنند. این بود که آنچه تحت عنوان حقوق بشر مطرح است شکل گرفت (در سال 1948 به تصویب مجمع عمومی‌سازمان ملل رسید) در واقع مطلب این است که آنچه در اعلامیه حقوق بشر آمده با در نظر گرفتن تاریخ بشریت نگاشته شده است و نادیده گرفتن آن نادیده گرفتن حقوق انسان‌هاست و این باعث می‌شود که افراد برای احقاق حق خود دست به خشونت بزنند و ادعا این است که اینها حقوقی است که همه ملتها بر آن توافق دارند هر چند اختلافاتی هم هست.

آیا اساسا سایر ملل در اعلامیه حقوق بشر (غیر از ملل غربی) می‌توانند سهمی‌ داشته باشند؟ علی‌الخصوص ملتهای اسلامی لطفا با توجه به اعلامیه حقوق بشر اسلامی‌قاهره پاسخ دهید.

یکی از ویژگی‌های بارز اعلامیه جهانی حقوق بشر، عمومی‌ بودن آن است. انسان‌ها وقتی متولد می‌شوند همه از حیثیت انسانی برابرند و باید از این حقوق یکسان برخوردار باشند. همه انسان‌ها حق حیات دارند و جانشان محترم است. این رای را باید برای همه محترم بدانیم. در همین رابطه یکسری از کارها در جامعه نباید انجام شود؛ مثل برده‌داری. رفتاری که در حکومت‌ها و دولتها، باید تحت نظام صحیحی در آید. شکنجه‌ها که قبلا برای اعتراف گرفتن انجام می‌شد نباید انجام شود. در برابر قانون همه باید مساوی باشند از جمله تساوی بین زن و مرد، و تساوی بین پیروان ادیان مختلف.

اما در بعضی از مسائل اعلامیه حقوق بشر اختلافاتی از سوی جهان اسلام وجود داشت، مثلا در این اعلامیه اسمی ‌از حق الهی برده نشده است. مثلا کسی که مرتد شد با ملاک اعلامیه جهانی حقوق بشر، نباید مجازات شود ولی دیدگاه اسلامی‌این نبود. نکته مهم دیگر این که بحث حقوق بشر ابزاری برای عده‌ای شده بود در جهت تضعیف اعتقادات و دستورات مذهبی، نمی‌گویم خود اعلامیه حقوق بشر این را در پی دارد می‌گویم در عمل چنین شد. مساله دیگر این که تلقی‌ای که در مورد تساوی حقوق زن و مرد می‌شود، به نوعی حالت عصمت و عفت زنان اسلامی‌ را به مخاطره اندازد.

بتدریج از حیث سیاسی هم کشورهای اسلامی‌ دیدند که ناظران حقوق بشر در کشورهای اسلامی ‌قطعنامه علیه این کشورها ‌به اتهام نقض حقوق بشر صادر می‌کردند و جالب این‌که این قطعنامه‌ها از سوی کشورهای غربی‌ای صادر می‌شد که خود اغلب سابقه استعماری در جهان سوم و بعضا کشور‌های اسلامی ‌داشتند و در بعضی از موارد در اجرای حقوق بشر نیت انسان دوستانه دیده نمی‌شد. همچنین گاهی زور حاکم بود و کشوری که حقوق بشر را نقض کرده بود و علیه آن قطعنامه صادر شده بود قطعنامه را رد می‌کرد.

لذا کشورهای اسلامی ‌هم دست به صدور اعلامیه‌هایی در زمینه حقوق بشر زدند که می‌توان از جمله آنها به اعلامیه شورای اسلامی ‌اروپا، اعلامیه اجلاس کویت و ... اشاره کرد و این منتج به اعلامیه حقوق بشر اسلامی قاهره در سال 1990شد و البته این اعلامیه هم برای اجرایی شدن چندان پیگیری نشده است، چرا که در مکاتب مختلف اسلامی‌ تفاوت‌هایی وجود دارد. همچنین اختلافاتی هم با اعلامیه جهانی حقوق بشر وجود دارد مثلا در مورد مجازات‌هایی مثل قطع دست.

ضمانت‌های اجرایی حقوق بشر در سطح بین‌المللی چیست؟

خود اعلامیه جهانی حقوق بشر، صرفا اعلامیه است، یعنی اعلام مواضع است و ضمانت اجرایی ندارد، و حتی دولتهایی هم که آن را امضا کردند موظف به انجام آن نیستند. ولی بتدریج بسیاری از مقررات این اعلامیه ضمانت‌هایی پیدا کرده است و یعنی مثلا جایی که این مقررات وارد مقررات موضوعه کشورها شده است و بنابر این ضمانت اجرایی در آن کشور را پیدا کرده است. در سطح بین‌المللی هم برای تکالیف دولتها بعضی از موازین آن جنبه عرفی و آمرانه را پیدا کرده است. یعنی عرف بین‌المللی به‌گونه‌ای است که اینها قاعده عمومی‌ شده است. مثل چیزی که به عنوان نسل‌کشی می‌شناسیم یا شکنجه مردود است و مخالفت با آن جنبه آمرانه پیدا کرده است. بسیاری از موازین هم وارد اسناد الزام‌آور شده است. مثلا بعد از اعلامیه می‌بینیم که در دو میثاق، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تنظیم شده است. دولتهایی که اینها را تصویب کردند برای آنها حکم قانون داخلی دارد. در سطح بین‌المللی هم تعهد الزام‌آور دارد. یعنی اگر امضا نکنند ناقض محسوب می‌شوند.

پس تا حدی ضمانت وجود دارد. اگر به جایی برسد که نقض سیستماتیک حقوق بشر محسوب شود، ضمانت‌های اجرایی قویتری در شورای امنیت یا دیوان کیفری بین‌المللی می‌تواند وجود داشته باشد. غیر از این، صدور قطعنامه و شناخته شدن کشوری به عنوان ناقض حقوق بشر، اهرمهایی است که به ضمانت اجرای حقوق بشر کمک می‌کند.

حسین شقاقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها