در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز 27 دی سال 1334، یک سال و چند ماه میگذشت، از زمانی که شاه تاج و تخت از دست رفتهاش را با کمک کودتایی هدایت شده باز یافته بود. او طی این مدت حسابی پر و بال گرفته بود تا دیگر همان محمدرضای جوان و خامی نباشد که چند پیرمرد او را به دردسر میاندازند. او در همان سالها بود که اقتداری را که پیش از کودتای 28 مرداد نداشت از طریق راه دادن برخی از جوانان به ارکان قدرت بازیافت، تا از این به بعد نخستوزیر و اعضای کابینه هم در خلوت و هم در جلوت دستبوسش باشند و تاج و تختش را تهدید نکنند. غافل از این که ایران آبستن اتفاقات دیگری میشود.
شاه که در میانه دهه 30 نگرانی خاصی نداشت، بامداد روز 27 دی سال 1334 احتمالا خواب خوش میدید. او وقتی بیدار شد، در کنار سایر اخبار روز، این خبر را هم شنید که گروه فدائیان اسلام اعدام شدهاند، احتمال دارد او در همان لحظه هم لبخندی زده باشد و هم با غرور به جایی خارج از پنجره خیره شده باشد، که یعنی «این هم از اینها.» اما 23 سال بعد درست روز 26 دی در مقابل دوربینهایی که روی صورتش زوم کرده بودند، از ایران گریخت تا نهضتی را که خیال میکرد ازهستی ساقط کرده است، پیروز میدان باشد.
نواب صفوی و یارانش اگرچه روز 27 دی به شهادت رسیدند اما نامشان در تاریخ ماند، جاودانه شد و آنها تاثیر زیادی بر جوانان آن زمان گذاشتند. جوانانی که 23 سال بعد، با خوشحالی میدیدند که اقداماتشان زیر لوای بیرق انقلاب ایران، شاه را مجبور به ترک کشور کرده است. درس تاریخ چیزی جز این نیست.
دو اتفاق با فاصله 23 ساله همسایه هم میشوند و فاصله آنها با هم به اندازه ورق خوردن یک صفحه تقویم کم میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: