نگاهی به نمایش «من قاضی‌القضات‌ام که مرگ مرد را مهر کردم به مهر» نوشته و کار نصرالله قادری

همنشینی ‌داستان ‌و ‌روایت‌ در ‌نمایش‌ عاشورایی

همایش آیین‌های عاشورایی در پنجمین دوره برگزاری، علاوه بر آیین و سنت‌های نمایشی و بخش مسابقه صحنه‌ای، دو نمایش ویژه را نیز در روزهای سوگواری سیدالشهداع‌ روی صحنه داشت. یکی از نمایش‌های بخش ویژه این همایش کاری از نصرالله قادری به نام «من قاضی‌القضات ...» است که اجرای آن از اواسط دهه اول محرم در تالار سنگلج آغاز شده است. نصرالله قادری که تا به حال آثار متعددی در حوزه تئاتر مذهبی داشته، با نگاهی متفاوت به واقعه کربلا، نمایش تازه‌اش را با بازی بهرام تشکر و مهرخ افضلی روی پرده برده است. یکی از ویژگی‌های نمایش او در تجربه چند روزه اجرای آن، این است که وجود برخی ساختارشکنی‌ها در حوزه روایت داستانی بخوبی با مخاطبانش ارتباط برقرار کرده و طی این مدت تالار سنگلج با استقبال نسبتا خوب تماشاگران مواجه بوده است.
کد خبر: ۲۳۰۳۵۸

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نمایش «من قاضی‌القضات‌ام که مرگ مرد را مهر کردم به مهر» به کارگردانی قادری که بیشتر در حوزه رویکرد مضمونی و طرح روایت آن قابل تحلیل و بررسی است به موضوع و تم فراگیر آن مربوط می‌شود. تم مظلومیت و تقابل جبر ظالم در مقابل آن، موضوع مهم نمایش است که کارگردان سعی کرده آن را در حوزه پرداخت از محدوده زمان و مکان (کربلا)‌ آغاز کند و سپس در زمان و مکانی نامحدود بسط و گسترش بدهد.

سه رویداد مشابه

در واقع قادری ضمن مرکز قرار دادن واقعه عاشورا با پرداخت یک شخصیت سیال در زمان و مکان (زن)‌ اتفاقات داستانش را به پیش‌تر (مصلوب شدن حضرت مسیحع‌)‌ و همچنین به دورانی جلوتر (انفجار و بمب‌گذاری در بین‌الحرمین 2008)‌ می‌برد. او با این ترفند، ضمن نزدیک کردن موضوع و روایت داستان به امروز، تم آن را به یک مفهوم همیشگی در تاریخ تبدیل می‌کند و سه دوره و سه رویداد مشابه تاریخی را به موازات هم مورد تاکید و توجه قرار می‌‌دهد.

اما در این حوزه و با وجود این رویکرد تعلق خاطر کلیت نمایش به واقعه عاشورای حسینی بیش از دیگر رویدادها و دوران‌هاست و حتی در مبحث ژرف ساخت اثر نیز بعد از روایت داستان‌های مشابه سه دوره توجه مخاطب بیشتر بر اتفاقات حماسه شهادت امام حسینع‌ و یارانش متمرکز می‌شود.

نصرالله قادری با اشاره به روایت‌های مختلف سه ‌دوره تاریخی به همنشینی موضوعی انطباق مفهومی آنها اشاره می‌کند و درباره تمرکز وقایع نمایش بر حادثه کربلا می‌گوید: نمایش درباره امام حسینع است و این‌که چه کسی حکم قتل و شهادت ایشان را صادر کرده است. من برای نوشتن این نمایشنامه‌ به اتفاقات مشابه دیگری مثل داستان یحیی‌ نبیع‌ و حضرت عیسیع هم اشاره کرده‌ام. اما واقعیت این است که رویکرد اصلی نمایش به حماسه عاشورای حسینی است. در حقیقت این سه روایت و رویداد مشابه در خدمت پررنگ کردن شهادت امام حسینع‌ قرار گرفته‌اند و این بدیهی است که اندازه پرداخت آنها هم نباید به اندازه پرداخت داستانی و نمایشی موضوع امام حسینع‌ باشد. اصلا امکان پرداخت بیشتر در ظرفیت زمانی محدود این نمایش امکان هم نداشت، کما‌ این‌که شاید در نمایشی گسترده‌تر و طولانی‌تر می‌شد در چند پرده، چندین داستان و رویداد دیگر را نمایشی کرد.

قادری با اشاره به پررنگ‌تر بودن وجه اسلامی و شیعی داستان نمایش خود تاکید می‌کند: این نگاه در نمایش قطعا به این دلیل بوده که نویسنده نمایشنامه یک مسلمان شیعه است. قطعا پیامبر مهر عیسی بن مریم ‌ و زندگی ایشان هم ارزش و اهمیت بسیاری دارد، ولی به نظر من شهادت حسین‌بن‌علیع در طول تاریخ قیاس ندارد. شهادت ایشان حتی در قیاس پدر بزرگوارشان نیز دارای عمق و حزن بالاتری است.

داستانی برای همه زمان‌ها و مکان‌ها

نصرالله قادری، در «من قاضی‌القضات...» ضمن گسترش مضمون در بستر بی‌زمان و مکان تاریخ مفهوم والای شهادت امام حسین ع‌ را به عنوان ژرف ساخت معنایی نمایش پررنگ می‌کند و به آن عمق می‌بخشد. این ویژگی در نمایش او به واسطه دو رویکرد جدی در نمایش‌ها و آیین نمایش عاشورایی کمتر تجربه شده است. نخست آن‌که، نویسنده و کارگردان نمایش اثرش را تا آنجا که ممکن است به زندگی امروز مخاطبش نزدیک می‌کند و حتی به همان روز اجرا و همان لحظه مرتبط می‌سازد.

مصلوب کردن عیسی‌بن‌مریم، شهادت امام حسینع‌ و حالا و امسال بمبگذاری در بین‌الحرمین و حتی نزدیک‌تر از این، هشدار دادن به تماشاگری که در سالن نشسته و نمایش را نگاه می‌کند؛ شکلی از امروزی کردن روایت و موضوع نمایش را نتیجه داده که به یک عنصر تاثیر‌گذار و جذاب در کار قادری تبدیل شده است از سوی دیگر قادری سه داستان را در یک نمایش روایت می‌کند و برای رسیدن به نتیجه مطلوب در این حوزه ساختار معمول و مرسوم داستان را می‌شکند. روایت‌ها و داستان‌ها در «من قاضی‌القضات...» مدام کنار هم قرار می‌گیرند، با هم همزمان می‌شوند، با یکدیگر عوض می‌شوند و... .

البته شاید همین شکل از ساختار‌شکنی تا اندازه‌ای هم باعث سردرگمی تماشاگر عام نمایش شده باشد. ساختار متفاوت نمایش قادری ضمن این‌که جذاب و تازه و پرانرژی است، در عین حال ممکن است برای برخی از تماشاگران غریب و دشوار هم به نظر بیاید. البته نصرالله قادری در این‌باره نظر دیگری دارد.

من نویسنده و کارگردان تئاتر هستم برای من همین که تماشاگر دچار دغدغه و درگیر موضوع و روایت نمایش بشود کافی است چون در اجراهایم سهمی را برای مخاطبان آثارم قائل هستم و می‌خواهم در این محدوده تماشاگر به نمایش فکر کند. وظیفه من این است که روساخت را براحتی منتقل کنم، اما ژرف ساخت و بستر محتوایی به دانش و آگاهی مخاطب مربوط می‌شود. بهترین نتیجه یک تئاتر باید این باشد که مخاطب دچار دغدغه شود و به محتوای اثر فکر کند و در مورد آن به راه حل خودش برسد. درخصوص «من قاضی‌القضات...» هم اگر تماشاگر با نمایش ارتباط برقرار کرده باشد، من راهم را درست رفته‌ام؛ اما اگر خط اصلی را گم کند، اشتباه کرده‌‌ام. قادری درخصوص روایت امروزی و معاصر نمایشش نیز می‌گوید: به قول اکبر رادی، نمایشنامه‌ای که به زمانه خودش جواب ندهد، نمایشنامه نیست. من به طور اتفاقی، موقع نوشتن و تمام شدن نمایشنامه و زمانی که هنوز فاجعه غزه شروع نشده بود، حتی درباره این مساله هم در نمایشنامه‌ام جمله‌‌ای دارم؛ در جایی از قول یکی از شخصیت‌ها به انقلاب سنگ در بیت‌المقدس اشاره می‌شود. خیلی خوشحالم که حتی بخشی از نمایش ‌ به واسطه درگیری ذهن من با مسائل روز به طور ناخواسته این‌قدر به امروز نزدیک شده است. راستش را بخواهید، موقع نوشتن به این چیزها زیاد فکر نمی‌کنم و نوشته است که من را می‌برد، چون کارم را با نقطه شروع وضعیت آغاز می‌کنم.

فاصله مخاطب و اجرا

با این که تماشاگر نمایش‌ قادری، داستان این نمایش را متوجه می‌شود و بخوبی می‌‌تواند محتوا و ژرف ساخت اثر را هم دریافت کند،‌ اما توالی سریع روایت‌های متفاوت و همزمانی آنها تا اندازه‌ای مخاطب را با ابهام و کندی دریافت مواجه می‌کند. البته شاید بتوان این نوع روایت و تغییر ساختار را شگردی برای ایجاد فاصله اندک میان اجرا و تماشاگر ارزیابی کرد.

هرچند کارگردان نمایش در این باره نظر دیگری دارد و می‌گوید: من زمان نوشتن به کارگردانی فکر نمی‌کنم و عملا قصد من از چنین پرداختی این نبوده که تماشاگر با این شگرد وادار به فکر کردن شود.

به همین سبب ریتم نمایش بشدت کند است. به هر حال ما از عصر سایبرنتیگ عبور کرده‌ایم و حالا در زمانه و دوران سرعت هستیم. شاید یکی از مهم‌ترین مشکلات ما این است که زبان‌مان را فراموش کرده‌ایم وسطح سلیقه‌مان را پایین آورده‌ایم. تلاش ما باید این باشد که مخاطب خودش را بالا بکشد.

همانگونه که نصر‌‌الله قادری اشاره می‌کند، زبان یکی از مهم‌ترین عناصری است که در نمایش «من قاضی القضات...» به چشم می‌آید و خودش را نشان می‌دهد. نمایش قادری زبان سنگین و فاخری دارد و در عین حال لحن آن آهنگین و شنیدن آوای کلام آن لذتبخش است. اما این زبان که نقش غیرقابل انکاری هم در هماهنگی و وزن ریتم و آهنگ روایت و اجرا دارد، در عین حال می‌تواند به عنصری تبدیل شود که به لحاظ درک معنای آن بین مخاطب و اجرا‌ فاصله ایجاد کند. شاید برخی مخاطبان و بویژه تماشاگران عام نمایش براحتی نتوانند با سرعت‌آهنگ کلام همراه شوند و بخشی از معنای گفتارهای نمایش را از دست بدهند؛ البته این اتفاق با وجود سنگینی کلام در نمایش قادری کمتر روی می‌دهد، اما به هر حال امکان این که زبان در مورد برخی تماشاگران کارکرد معکوس داشته باشد نیز متصور است.

نصرالله قادری با این موضوع موافق نیست. او در باره زبان و کارکردهای آن در نمایش‌اش چنین می‌گوید: اگر از نظر زبان‌شناسی به موضوع نگاه کنیم، ما حتی در گفتار روزمره‌مان هم هیچ‌گاه به معنای تک‌تک واژگان توجه نمی‌کنیم. در مورد زبان، هارمونی و ریتم به اندازه معنا مهم است؛ برای مثال شما اگر هیچ شناختی از زبان فرانسه نداشته باشید، آنها با آهنگ و بیان هنرشان معنای عشق را به شما منتقل می‌کنند. حتی اگر زبان انگلیسی ندانید و آرمسترانگ را نشناسید از قطعهfair - fair معنای آتش را دریافت می‌کنید.

این کارگردان در ادامه با تاکید بر پرهیز از زبان محاوره‌ای در اثرش ادامه می‌‌دهد:

ضمن این که شما در نمایشنامه «من قاضی‌القضات...» حتی یک کلمه نامانوس و گنگ هم نمی‌توانید پیدا کنید. زبان نمایشنامه من، زبان محاوره‌‌ای آشفته و بی‌شناسنامه امروز نیست که به هر زبانی شبیه است ضمن این که توجه کنید در نمایش من، کسی که داستان‌ها را روایت می‌کند از دل تاریخ و از سرزمینی دور و زمانی دیر آمده است. این راوی است که دارد زمان داستان را روایت می‌کند، بنابراین راوی ما امروزی نیست.

نمایش نصرالله قادری با استفاده از مولفه‌های تاثیرگذار دیداری مثل فرم و حرکت، با خلق تصاویر نمایشی، استفاده از آهنگ و ریتم فاخر کلام و رویکرد موضوعی که مضامین و موضوعات امروزی دارد،‌ توانسته مفاهیم و محتوای یک واقعه تاریخی را به موضوعی فراگیر و همیشگی تبدیل کند و از این منظر در حوزه نمایش مذهبی اثری تاثیرگذار و قابل تامل است.

مهدی نصیری


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها