پس از این حادثه مشخص شد زن و مردی که دختر 11 ساله را به بیمارستان منتقل کردهاند، از محل متواری شدهاند و مسوولان حراست بیمارستان پس از جستجوی فراوان موفق به یافتن آنها نشدند.
بنا بر این با گزارش موضوع به مرکز پلیس گرگان، تحقیقات برای دستگیری 2 متهم فراری آغاز شد تا این که چند روز بعد، زنی با مراجعه به بیمارستان تامین اجتماعی گنبدکاووس، با معرفی خود به عنوان مادر حمیده تقاضای ملاقات با او را کرد که به این ترتیب وی به مرکز پلیس انتقال یافت.
مادر راز گشود
این زن به پلیس گفت: در یکی از روستاهای گنبدکاووس زندگی میکنم، چندی قبل به خاطر اختلاف با شوهرم از یکدیگر جدا شدیم و وی با زن دیگری ازدواج کرد. دادگاه هم، سرپرستی کودکم را به پدرش سپرد و از 8 ماه قبل شوهرم هرازگاهی اجازه دیدار دخترم را به من میداد.
وقتی حمیده را میدیدم، عاجزانه از من میخواست او را نزد خودم ببرم. اما کاری نمیتوانستم انجام دهم. پدرش از یک ماه قبل، فقط یک بار اجازه ملاقات با فرزندم را میداد و هر بار که دخترم را میدیدم، او نحیفتر از قبل بود و روی دست و پاهایش آثار سوختگی میدیدم.
وقتی از او علت ماجرا را میپرسیدم، فقط گریه میکرد، تا عاقبت آخرین بار که او را دیدم، گفت، پدر و نامادریام با سیم کتکم میزنند و با اتوی داغ، سیخ و سیگار بدنم را سوزانده و تهدید کردهاند که اگر ماجرا را به کسی بگویم، مرا زندانی میکنند. پس از آن روز، دیگر او را ندیدم تا این که اطلاع یافتم او در بیمارستان بستری است.
جستجوی گام به گام پلیس برای دستگیری متهمان
به دنبال اطلاعاتی که این زن در اختیار پلیس قرار داد، پدر و نامادری سنگدل تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند و جستجو برای شناسایی مخفیگاه و دستگیری آنها ادامه یافت تا این که کارآگاهان اداره آگاهی گرگان متوجه شدند آنها به عنوان سرایدار یک مجتمع مسکونی در یکی از محلههای شمال تهران مشغول به کار شدهاند.
دستگیری نامادری و پدر سنگدل در تهران
با به دست آمدن این اطلاعات، کارآگاهان با کسب نیابت قضایی به تهران عزیمت کردند و هفته گذشته، این زن و شوهر سنگدل را دستگیر و به مرکز پلیس منتقل کردند و بازجویی از آنها شروع شد.
اعتراف پدر به شکنجه دختر 11 ساله
پدر سنگدل در اظهاراتش به پلیس گفت: پس از جدایی از مادر حمیده، با توجه به مخالفت شدید خانوادهام با زنی آشنا شده و ازدواج کردم و پس از آن سرپرستی فرزندم به عهده من گذاشته شد اما زنم در این ارتباط مدام با من مشاجره داشت و حمیده دخترم هم به خاطر مادرش بیقراری میکرد و پس از هر بار ملاقات با وی ، بنای ناسازگاری با من و همسر دومم را میگذاشت.
برای آرام کردن او، بناچار او را کتک میزدیم و با اتوی داغ، سیگار و سیخ او را میسوزاندیم تا ساکت شود و دیگر تمایلی برای ملاقات با مادرش نداشته باشد.
بنا بر این گزارش، به دنبال اعتراف پدر سنگدل، نامادری حمیده هم در بازجوییهای پلیسی، به همکاری با شوهرش اعتراف کرد.
تحقیقات تکمیلی از این 2 متهم در حالی ادامه دارد که دختر 11 ساله همچنان در کما (بیهوشی) بهسر میبرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم