خنده جام

از عوارض بی‌خوابی

کد خبر: ۲۳۰۱۱۸

«ما را همه شب نمی‌برد خواب» / ساقی، بده  با  دیازپام  آب
شاید که کمی رویم  از حال/ آهسته نهیم پای در خواب
تب دارم و داغ داغ داغم/ از داغ فراق گشته بی‌تاب
هذیان به لب لبویی‌ام هست/ برداشته مخچه‌ام کمی تاب
گویا دو سه تخته‌ام شده کم/ راحت شده‌ام ز حیث اعصاب
جنی شود و به شکل مجنون/ با پای دلی بدون جوراب
عمری دود و دود، در آخر/ گردد به درون خویش پرتاب
بیند به دلش ز لیلی خویش/ عکسی شده است از ازل قاب
عاشق نشدی که عکس عاقل/ دائم بزنی به سیم، مضراب
گاهی بزنی به سیم آخر/ بی‌سیم زنی به قلب سیماب
از آینه راز دل بپرسی/ گویی به بقیه وقت ایجاب
مصداق«من البیان سحرا»  / خلقی فکنی درون اعجاب
ما عاشق شقه شقه قلبیم/ وای از دل مای مرده صاحاب
دانی ز چه وقت بودم عاشق؟/ وقتی تو به گاو گفته‌ای گاب!
بی‌خوابی من نباشدش قرص/ جز قرص مهی به شکل مهتاب
ای آن که نگاه موج خیزت/ از بهر دلم شده است غرقاب،
از هجر تو آب گشته‌ام من/ گفتی که فتاده‌ام به تیزاب
با یاد تو پاره می‌شود چرت/ فکر تو زند ز خواب، زیراب
 (اهل ادبم بسی ببخشند/ دیوانگی است و ترک آداب
حتما که شنیده‌اید: آداب/ ساقط شده است بین الاحباب)
گیرم که ز عشق تو نخوابم/ تازه شده‌ام چو کرم شبتاب
هر شب یکی از دو چشم زارم/ شر شر فکند ز دیده خوناب
شبها پی پخش اشک هستم/ در بین دو چشم خویش میراب
این نکته بدان که هست بسیار/ محجوب و حمیده دختر شاب
هر جا که روم به خواستگاری/ دختر بنهند توی بشقاب!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها