شلیک مرگ به تیفانی

«تیفانی دوست و همکلاسی خوب من بود. او تنها کسی بود که برخلاف دیگر بچه‌های مدرسه من را خلافکار نمی‌دانست و سعی می‌کرد هر کمکی که از دستش بر می‌آید به من بکند به همین خاطر بود که من هم همیشه مراقب او بودم. می‌دانستم که پدر ندارد و با مادرش زندگی سختی را می‌گذراند به همین خاطر هر زمان که پول در جیب داشتم سعی می‌کردم به بهانه‌های مختلف مقداری از آن را به او بدهم. رابطه ما بیشتر شبیه خواهر و برادری بود که هیچ‌کداممان نداشتیم و در آرزوی آن به سر می‌بردیم. اتفاقی که برای تیفانی افتاد بسیار بسیار غم‌انگیز بود و مرا بیش از هر کس دیگری تحت‌تاثیر قرار داد.
کد خبر: ۲۲۹۹۱۴

او دختر خوبی بود که نباید به این زودی‌ها دنیا را ترک می‌کرد. من از همه آرزوها و امیدهایش به آینده خبر داشتم و اکنون که می‌بینم همه آن رویاهایش پاک شده‌اند بسیار ناراحت می‌شوم. من هم فکر‌های زیادی برای آینده‌ام در سر داشتم. می‌خواستم با درس خواندن و موفق شدن در تحصیلاتم به همه ثابت کنم که تصوری که از من دارند اشتباه است. می‌خواستم همه بدانند که پسری که آنها در ذهنشان ساخته‌اند من نیستم و من توانایی‌هایی دارم که هیچ‌کس تا به حال از آنها مطلع نبوده است. اما این فرصت حتی از من هم گرفته شده است. من هم دیگر فرصتی برای جبران ندارم. فرصتی برای رسیدن به آرزوهایی که برایشان نقشه‌های زیادی در سر داشتم‌ باقی نمانده است. من به خاطر یک اتفاق که نقشی هم در آن بازی نکرده‌ام باید تا پایان عمرم را پشت میله‌های زندان بمانم. عمری که هنوز چیز زیادی از آن نگذشته است.« »اورت دوران» 16 ساله پس از گذشت یک‌سال از دوران محکومیتش حکم نهایی خود را دریافت کرد. او با اتهام به قتل رساندن همکلاسی‌اش «تیفانی گونزالس» به حبس ابد محکوم شد و باید تا پایان عمرش پشت میله‌های زندان باقی بماند.

«اورت» که هرگز خودش در جایگاه محاکمه نایستاد و از خود دفاعی نکرد، از نگاه دوستان و همکلاسی‌هایش پسری خشن بود که هر کاری از دست او برمی‌آمد. به گفته مسوولان مدرسه او که بارها و بارها مشکلاتی را برای مدرسه‌اش رقم زده بود، پسری ناآرام بود که دیگر همسن و سالانش در مدرسه از او حساب می‌بردند و می‌دانستند او با گروه‌های خلافکاری در ارتباط است که کارهایی از قبیل دزدی برای آنان امری عادی است. این پسر که هنگام وقوع سانحه 15 ساله بود مدعی است که مرگ هم شاگردیش هچ ارتباطی با او نداشته و شلیک گلوله به سمت تیفانی توسط خود او صورت گرفته است. آنچه که این پسر ادعا کرده است بارها و بارها توسط افراد مجرب و خبره مورد امتحان قرار گرفته است، اما هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند تیفانی خودش اسلحه را دست زده و سبب شلیک آن شده است. ظاهرا هیچ اثری از باروت و یا حتی کمی سوختگی روی دستان این دختر جوان دیده نشده تا ثابت کند که سبب شلیک شدن اسلحه پیشرفته‌ای که متعلق به «اورت» بوده خود این دختر جوان بوده است. براساس آنچه در پرونده این پسر جوان درج شده است او به همراه همکلاسی‌اش تیفانی در ساعات تعطیلی مدرسه در محل صندوق امانات متعلق به دانش‌آموزان حاضر شده‌اند تا «اورت» اسلحه جدید خود را به او نشان دهد. این دختر که ظاهرا نمی‌دانست همکلاسی خشن او قصد قتلش را دارد به اندازه کافی به اسلحه‌ نزدیک می‌شود و در یک لحظه هدف گلوله قرار می‌گیرد. اصابت گلوله به سر این دختر دانش‌آموز جراحات شدیدی را برای او به وجود آورد و تلاش پزشکان برای نجات وی که دچار مرگ مغزی شده بود بی‌فایده ماند و تیفانی چند روز بعد جان خود را از دست داد. از همان زمان «اورت» که پس از وقوع حادثه خودش با پلیس تماس گرفته بود به عنوان مظنون به قتل دستگیر شد. او که مدعی است هیچ ارتباطی به جز این که صاحب اسلحه بوده با این سانحه نداشته است با وجود صدور رای حبس تا پایان عمر هنوز هم تلاش می‌کند تا راهی را برای تبرئه کردن خودش پیدا کند. «من چرا باید به سمت تیفانی شلیک می‌کردم. من مشکلی با او نداشتم که بخواهم او را به قتل برسانم. شنیده‌ام که می‌گویند من آنقدر خشن و بی‌رحم هستم که برای امتحان کردن این اسلحه جدید می‌خواسته‌ام یک نفر را قربانی کنم. این یک دروغ بزرگ است. برای امتحان کردن این اسلحه راههای زیادی وجود داشت که می‌توانستم به راحتی آنها را انجام دهم و لزومی نداشت به سوی همشاگردی‌ام شلیک کنم و اصلا اگر هم چنین قصدی داشتم چرا باید در مدرسه این کار را می‌کردم یا اصلا کسی تا به حال فکر کرده است اگر من واقعا قاتل بوده و قصد کشتن تیفانی را داشته‌ام چرا خودم با پلیس تماس گرفتم. می‌توانستم پس از ارتکاب به این عمل از مدرسه بگریزم و هیچ‌کس هم متوجه نمی‌شد که او با اسلحه من جان سپرده است. من خودم با پلیس و با مادرم تماس گرفتم و جریان را برای آنها تعریف کردم. من حتی می‌دانستم دست زدن به اسلحه پس از وقوع حادثه می‌تواند مرا به دردسر بیندازد و برای همین آن را از زمین برنداشتم تا صحنه‌ای که به وجود آمده بود تخریب نشود، اما ماموران پلیس به محض رسیدن به محل مرا دستگیر کردند و علت آن هم پرونده‌های مختلفی بود که من در پاسگاه پلیس داشتم. آنها تصور می‌کنند چون من عضو یک دسته خلافکار بوده‌ام و همیشه اسلحه همراهم بوده پس یک قاتل بالفطره هستم که می‌توانم هر لحظه و هر کجا که بخواهم شخصی را از پا درآورم. این طور نیست من هم یک دانش‌آموز ساده‌ام که دلم می‌خواهد درس بخوانم و پیشرفت کنم و در این راه به موفقیت‌هایی هم رسیده بودم. آمار نمرات من در سال اخیر نشان می‌دهد که چقدر سعی کرده‌ام که درست درس بخوانم و در همه کلاس‌ها حاضر شوم. تیفانی خودش کمک زیادی به من کرد تا من بار دیگر تمرکزم را روی درس بگذارم پس چرا باید او را از بین ببرم. روز حادثه او از من خواست تا اسلحه جدیدی را که خریداری کرده بودم، ببیند. او می‌دانست که این اسلحه را فقط چون سال‌های سال دنبال آن بودم خریده‌ام و هرگز قصد استفاده از آن را ندارم. وقتی به او قول دادم که آن را نشانش خواهم داد مجبور شدم به قولم وفا کنم و در پایان ساعت مدرسه و زمانی که هیچ کس نبود سراغ اسلحه رفتیم. او از من خواست تا اسلحه را به دست بگیرد. من که می‌دانستم کار بسیار خطرناکی است و می‌تواند دردسرساز باشد با او مخالفت کردم، اما تیفانی اصرار داشت که اسلحه را به دست بگیرد. او می‌گفت هرگز نتوانسته که یک اسلحه واقعی را از نزدیک ببیند و تنها می‌خواهد وزن آن را بداند. من مخالفت کردم و تصمیم گرفتم آن را به صندوقم برگردانم، اما در همین لحظه او به سمت اسلحه حمله‌ور شد و آن را گرفت و قبل از آن که فرصت برای هر کاری باشد شلیک شد. شلیکی که به مرگ تیفانی انجامید.»

 


 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها