در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان به سر میبری و بجز قتل چه اتهامات دیگری داری؟
بیشتر از 2 سال است که زندانی شدهام. من متهم هستم رضا را به قتل رساندم و با همدستی همسرش جسد او را به آتش کشیدم، البته اتهام را قبول دارم؛ اما همسر مقتول هیچ نقشی در این ماجرا نداشت و من به تنهایی رضا را به قتل رساندم.
چرا او را کشتی، اختلافی با هم داشتید؟
من دوست رضا بودم و او را میشناختم. گاهی هم برای تنظیم ماهوارهاش به خانهاش میرفتم و از این طریق با همسرش هم آشنا شدم. رضا با همسرش اختلاف داشت نه با من.
خب اختلاف رضا با همسرش چه ربطی به تو داشت؟
ماجرا از این قرار بود که روز حادثه من به خانه رضا رفتم و وقتی همسرش برایم چای آورد متوجه شدم صورتش کبود است، پرسیدم چه شد؟ گفت، رضا مرا کتک زده. در همین حین رضا وارد شد و دوباره او را به اتاق برد که کتک بزند، من هم وارد این درگیری شدم و در یک لحظه با چاقو ضربهای به او زدم.
درگیری رضا و همسرش چه ربطی به تو داشت که دخالت کردی؟
وقتی همسر رضا با ترس و وحشت به او نگاه کرد دلم برایش سوخت. اول خواستم جلوی رضا را بگیرم که همسرش را نزند، اما او به من فحش داد و مرا متهم کرد که با همسرش رابطه دارم. من هم عصبی شدم و یک ضربه چاقو به او زدم که باعث مرگش شد.
در طول این مدت همسر رضا کجا بود؟
وقتی ما با هم درگیر شدیم، رضا دختر و همسرش را داخل اتاقی انداخت و آنها را زندانی کرد. بعد درگیری ما ادامه داشت و آنها همچنان پشت در قفلشده اتاق بودند.
چه زمانی جسد را به بیرون منتقل کردی؟
وقتی مطمئن شدم رضا کشته شده است، جسد را لای فرشی که خون روی آن چکیده بود پیچیدم و پشت ماشین گذاشتم و به بیابان انتقال دادم و آن را آتش زدم. بعد هم به خانه رفتم و دیگر خبری از همسر مقتول نداشتم.
اما پرونده چیز دیگری میگوید، مطابق صورتجلسهای که همسر مقتول هم آن را امضا کرده او چند روز بعد از بازداشت با تو تماس گرفته و گفته که هیچ اعترافی نکرده است، درباره این مساله چه توضیحی داری؟
من نمیدانم ماجرای این تماس چه بوده است، چون با من هیچ تماسی گرفته نشد ولی فکر میکنم او خواسته با این کار به من کمک کند و بگوید که قصد دارد جواب حمایتم از وی را بدهد.
چه دلیلی داشت این زن که میدانست قاتل شوهرش کیست، این مساله را پنهان کند؟
دقیقا نمیدانم. شاید به این خاطر که این زن شوهرش را دوست نداشت و به خاطر بدرفتاریهای او همیشه عذاب میکشید. من روز حادثه در حمایت از وی با شوهرش درگیر شده بودم و او میخواست به من بفهماند این مساله را میداند.
در مورد گفتههای دختر رضا چه میگویی، این دختر مدعی شده تو جسد را با مادرش از خانه خارج کردی؟
نه اینطور نیست. آن زن همچنان در اتاق بود، این دختر حرفش را در دادگاه پس گرفت.
تا به حال تمام مدارک پرونده را رد کردی در حالیکه نماینده دادستان عنوان کرد فرد دیگری هم از رابطه تو و همسر مقتول صحبت کرده است و این فرد کسی نیست جز پدر زن مقتول. آیا این مساله را هم رد میکنی؟
پدر همسر رضا میدانست که من به خانه دامادش رفت و آمد دارم و چون رضا مرد شکاکی بود به دخترش گفته بود بهتر است که بیشتر رعایت کند و با مردان غریبه صحبت نکند. اما هرگز در مورد من چیزی نگفته. او از این که دامادش کشته شده بود عصبانی شده و اعترافات دروغی در مرکز پلیس کرده بود.
رضا و همسرش بر سر چه مسالهای اختلاف داشتند؟
همسر رضا به خاطر سیگار کشیدن او بسیار ناراحت بود، به همین خاطر هم چندین بار به او تذکر داده بود، رضا هم بر سر این مساله حساس بود و چندین بار همسرش را کتک زد البته این تنها اختلاف آنها نبود، رضا زیاد همسرش را کتک میزد.
تو چرا به جای اینکه به فکر خانواده خودت باشی به فکر همسر رضا بودی و با به قتل رساندن این مرد، خانوادهات را به دردسر انداختی؟
من همسر و فرزند ندارم و با پدر و مادرم زندگی میکنم، بیشتر وقتم آزاد بود و با دوستانم بیشتر وقت میگذراندم، شاید به همین دلیل بود که رفتار رضا با همسرش مرا به شدت درگیر خود کرده بود، من کسی را نداشتم که به خاطرش از خطر عبور کنم. همسر رضا هم زن مظلومی بود و همیشه دلم برایش میسوخت.
خودت قبول داری که مرتکب قتل شدهای و نماینده دادستان هم از طرف دختر صغیر مقتول که تنها ولی دم است برای تو تقاضای قصاص کرده چه راهی برای نجات داری؟
من تقاضا کردهام تا زمان بزرگ شدن فرزند مقتول برای اجرای حکم صبر کنند شاید بعد از بزرگ شدن او بتوانم رضایتش را بگیرم. در حال حاضر نمیدانم چه باید بکنم مجبورم شرایط سخت را تحمل کنم تا دختر مقتول بزرگ شود و در مورد سرنوشت من تصمیم بگیرد.
از این اتفاق چقدر پشیمانی، اگر به گذشته باز گردی باز هم این کار را میکنی؟
من نباید دچار احساسات میشدم و وقتی که آنها با هم درگیر شدند من باید خانه را ترک میکردم، چون آنها زن و شوهر بودند و میتوانستند اختلافشان را با هم حل کنند.اما اشتباه کردم و آنچنان خودم را گرفتار کردم که حالا باید برای زنده ماندن تلاش کنم. ای کاش هرگز در آن درگیری دخالت نمیکردم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: