بازگشت شبح کینز

امروز همه ما پیروان اقتصادی کینز هستیم. وقتی باراک اوباما زمام امور را در آمریکا در دست بگیرد (بهمن ماه)‌ پیشنهاد مالی عظیمی برای تحرک اقتصاد آمریکا ارائه خواهد داد. دولت‌های بسیار دیگری چنین پیشنهادهایی داده‌اند حتی آلمان هم پا در این مسیر نهاده است. شبح جان مینارد کینز، پدر اقتصاد کلان، برای آزار ما بازگشته است. با این شبح، شبح جالب‌ترین پیرو او یعنی هیمن مینسکی نیز برگشته است. اینک همه ما «لحظه مینسکی» یعنی نقطه‌ای را که در آن جنون و هیجان‌زدگی شدید مالی به وحشت شدید مالی تبدیل می‌شود، می‌شناسیم.
کد خبر: ۲۲۹۵۹۱

کینز مانند بسیاری از پیشگویان، درس‌هایی چندپهلو و مبهم به پیروان خود داد. هنوز عده کمی به سیاست‌های مالی که پیروان او در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم از آنها دفاع می‌کردند، اعتقاد دارند، امادیگر هیچ کس به هدف‌گیری پولی که رقیب فکری سرشناس او میلتون فریدمن پیشنهاد کرده بود اعتقاد ندارد. اکنون 62 سال پس از مرگ کینز، در دوره دیگری از بحران مالی وخطر رکود اقتصادی درک آنچه از تعلیمات او که هنوز مناسب است و کاربرد عملی دارد، برای ما آسان‌تر است.

من سه درس گسترده مشاهده می‌کنم.

درس اول، که مینسکی گرفت این است که نباید بهانه‌های تامین‌کنندگان مالی را جدی بگیریم. «افسوس» یک بانکدار سالم، بانکداری نیست که خطر را پیش‌بینی و از آن اجتناب کند، بلکه بانکداری است که وقتی نابود می‌شود، به شیوه‌ای کلاسیک و سنتی همراه با همه همکارانش نابود شود تا هیچ کس نتواند او را مقصر بداند و سرزنش کند. پس اندیشه «بازارهای کارآمد»، برای او نبود.

درس دوم این است که اقتصاد را نمی‌توان مانند یک سازمان تجاری فردی و شخصی تجزیه وتحلیل کرد. کاستن از هزینه‌ها برای یک شرکت شخصی معنی دارد، اما اگر جهان بخواهد چنین کند این کار صرفا باعث کاهش تقاضا خواهد شد. یک فرد ممکن است و می‌تواند همه درآمدش را خرج نکند، اما جهان باید چنین کند.

سومین و مهم‌ترین درس این است که انسان نباید با اقتصاد به عنوان یک داستان اخلاقی برخورد کند. در دهه 1930 دو دیدگاه ایدئولوژیک مخالف مطرح بود: اتریشی و سوسیالیستی. اتریشی‌ها یعنی لودویک فون میسس و فردریک فون هایک، می‌گفتند اصلاح زیاده‌روی‌های دهه 1920 ضروری است. حرف سوسیالیست‌ها این بود که لازم است سوسیالیسم بلافاصله جای کاپیتالیسم شکست خورده را بگیرد. این دیدگاه‌ها ریشه در عقاید سکولار دیگر داشتند: اولی در این دیدگاه که رفتار فردی خودمحور نظم اقتصادی باثبات را تضمین می‌کند و دومی در این اندیشه که انگیزه برابر و یکسان فقط می‌تواند به بهره‌کشی، بی‌ثباتی و بحران منجر شود.

نبوغ کینز، یک انگلیسی ناب)!(، این بود که اصرار داشت ما باید با یک نظام اقتصادی نه به عنوان یک بازی اخلاقی بلکه به عنوان چالشی فنی برخورد کنیم. او مایل بود آزادی تا حد امکان حفظ شود و در همان حال می‌پذیرفت که دولت حداقل برای یک جامعه دموکرات با یک اقتصاد شهری غیرقابل قبول است. او مایل بود اقتصاد بازار حفظ شود بدون اعتقاد به این که عدم مداخله دولت در امور اقتصادی باعث بهبود امور می‌شود.

حالا یک بار دیگر همین بحث در زمینه اخلاق‌گرایی مطرح شده است. طرفداران معاصر نظریه ورشکستگی تاکید می‌کنند که هر ورشکستگی منجر به تولد دوباره یک اقتصاد تهذیب شده خواهد شد. مخالفان چپگرای آنان می‌گویند عصر بازار به سر آمده است و حتی من آرزو می‌کنم شاهد مجازات کیمیاگران تامین مالی باشم که ادعا می‌کردند بدهی پیوسته در حال افزایش، سرب اقتصادی را به طلا تبدیل می‌کند.

اگر کینز بود تاکید می‌کرد چنین نگرش‌هایی احمقانه است. بازارها نه عاری از خطا و اشتباه هستند و نه ضروری. آنها در واقع پایه‌های اقتصاد تولیدی و آزادی فردی هستند، اما می‌توانند به نحو خطرناکی به خطا بروند و به این دلیل باید با دقت آنها را اداره و کنترل کرد. انتخاب باراک اوباما قطعا نشان‌دهنده تمایل برای چنین عملگرایی است. نه ران پل، لیبرال و نه رالف نیدر، چپگرا به جایی نرسیدند. به این دلیل وظیفه دولت جدید آمریکا رهبری این کشور و جهان به سمت راه‌حل عمل‌گرایانه بحران اقتصادی جهانی است که همه ما با آن مواجه‌ایم.

وظیفه فوری، بازگرداندن اقتصاد جهان به سلامت آن است. چالش کوتاه‌مدت‌تر حفظ تقاضا، به گونه‌ای است که اگر کینز هم زنده بود، توصیه می‌کرد.

تامین مالی مستقیم وام‌گیرندگان به وسیله بانک‌های مرکزی نیز واجد اهمیت خواهد بود. بدیهی است که بیشتر فشار به دوش آمریکا خواهد افتاد. بیشتر به این دلیل که اروپایی‌ها، ژاپنی‌ها و حتی چینی‌ها بدون قدرت حرکت یا اقدام، بسیار راضی یا بسیار ضعیف هستند. با توجه به این که تصحیح چگونگی هزینه کردن خانواده‌ها در کشورهای دارای کسری موازنه در دست اجرا است، متاسفانه این دوره هزینه کردن زیاد دولت‌ها احتمالا سال‌ها طول خواهد کشید. در عین حال تلاش عظیمی باید برای ایجاد تعادل در ترازنامه‌های خانواده‌ها و نظام مالی به عمل آید. مبادله بدهی در برابر سهام قطعا ضرورت خواهد یافت.

چالش طولانی‌مدت‌تر، ایجاد موازنه درباره تقاضای جهانی است. از کشورهای دارای کسری موازنه نمی‌توان انتظار داشت در شرایط ورشکستگی هزینه کنند، در حالی که کشورهای دارای مازاد موازنه هزینه کردنی را که صادرکنندگان آنها سود بسیاری از آن می‌برند به عنوان ولخرجی و اسراف محکوم می‌کنند. در تلاش ضروری برای بازسازی نظم اقتصادی جهانی که دولت جدید آمریکا باید تلاش خود را بر آن متمرکز کند. این موضوعی حیاتی خواهد بود. این مساله‌ای است که خود کینز هنگامی که اندیشه‌هایش را برای نظام پولی پس از جنگ جهانی دوم در کنفرانس سال 1944 بر تن وودز مطرح کرد، در نظر داشت.تلاش برای ساختن نظام جدید نظارت مالی جهان ویافتن راهی برای سیاستگذاری پولی که افزایش شدید جریان‌های اعتباری و مربوط به دارایی رامهار کند نیز نباید کمتر از این عمل‌گرایانه باشد، اما شناسایی نقاط ضعف یک نظام مالی پیچیده شروع خوبی خواهد بود.

مانند مورد دهه 1930 ما انتخاب دیگری نیز داریم: برخورد با این چالش‌ها به صورت مشترک و عملگرایانه یا این که اجازه بدهیم موانع ایدئولوژیک و خودخواهی سد راه ما شوند. هدف نیز روشن است: حفظ کردن یک اقتصاد جهانی باز و حداقل به شکل معقولی باثبات که برای حداکثر تعداد ممکن از انسان‌ها فرصت و امکانات فراهم سازد. در سال‌های اخیر ما در این زمینه بشدت ضعیف عمل کرده‌ایم. باید بهتر کار کنیم و می‌توانیم چنین کنیم مشروط بر این که به این وظیفه با روحیه بشردوستانه و عمل‌گرا، بدون توجه به موانع ایدئولوژیک، نگاه کنیم.همچنان که ممکن است اسکار وایلد (نویسنده معروف انگلیسی)‌ گفته باشد در اقتصاد حقیقت بندرت خالص و محض است و هرگز ساده نیست. برای من این بزرگ‌ترین درس این بحران است.ضمن این که درسی است که خود کینز هنوز تدریس می‌کند.

منبع : تایمز مالی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها