در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای عسگرپور، به عنوان اولین پرسش چرا نام گلهای گرمسیری را برای حرفی تازه در کارنامه کاری خود انتخاب کردید؟
من این را از خیلیها پرسیدم ونظرشان را جویا شدم و حالا همین را از شما به عنوان مخاطب میپرسم که گلهای گرمسیری چه مطلبی را برای شما تداعی میکند؟
گرمسیری به معنای آتش و خون و شرایطی که مردم در جنگ به سر بردند و منظور از گلها هم همان نسلی است که همراه با انقلاب برای دفاع از ایران به جنگ رفتند.
ابتدا لازم میدانم مقدمهای از کم و کیف ساختهشدن این مجموعه ارائه کنم. سابقه گلهای گرمسیری به 15 سال قبل یعنی سال 70 برمی گردد. در آن زمان گلهای گرمسیری طرحی برای ساخت یک فیلم سینمایی بود که ساخت آن میسر نشد، اما من درهمه این سالها به ساخت این مجموعه فکر میکردم و مدام مراقب بودم که این اسم لااقل از سوی خودم خرج نشود، چون معتقد بودم که این اسم مال این کاراست، حتی وقتی کارهای دیگر را انجام میدادم چندین مرتبه وسوسه شدم از این اسم استفاده کنم، اما این کار را نکردم هرچند در مورد این سریال هم برخی ازدوستان و همکاران به من توصیه میکردند گلهای گرمسیری اسم جذابی نیست چراکه مردم دنبال اسمهای پرهیاهو هستند.
اما من روی این اسم اصرار داشتم و بخشی از آنچه اشاره کردید را در برمی گیرد. به هرحال در فضای گرمی که بخشی از آن ممکن است جغرافیایی باشد آنچه از جنوب در ذهن ما ایرانیان است و بخش دیگرهم محتوایی است مثل آتش و آنچه مقوله جنگ با خودش به همراه میآورد؛ البته به طور تلویحی در صحنه مواجهه پدر ناهید و رسول در صحنه خواستگاری آنچه مطرح میشود همین بحث است چون پدر اصرار دارد که بگویید هرگلی در محیط جغرافیایی خودش رشد میکند به این معنا که اگر رسول اهل جنوب است. نمیتواند با ناهید که اهل تهران است زندگی کند همانطور که ناهید نمیتواند در جنوب زندگی کند و این در حالی که پدر قصد دارد همه خانواده را برای زندگی به اروپا ببرد و در ادامه هم میبینیم که رسول هم همین ایراد را به پدر ناهید وارد میکند و متذکر میشود که او میخواهد اصل این گل را درجای دیگری پرورش دهد.
آقای عسگرپور! نمیترسیدند که پس از سالها که از عمر طرح اولیه گلهای گرمسیری میگذشت این مجموعه خوب دیده نشود؟
بخش عمدهای از طرح اولیه گلهای گرمسیری در این کار استفاده نشد، چون خاص همان دوره بود و چون کارهای زیادی هم دراین ارتباط در رادیو و تلویزیون انجام شده بود باید این ایده به گونهای دیگر پرداخته میشد. به همین دلیل وقتی دوباره به این ایده فکر کردم داستان عاشقانهای که از ابتدا در طرح بود به ذهن من آمد، ولی مسائل حاشیهای مانند جنگ، تعطیلی دانشگاهها در ذهنم بود و وقتی خواستم دوباره آن را بنویسیم خود را ازمحیط سال 70 رها کردم و تنها بخشی از آن ایده که قابل استفاده بود را به کار بردم و آن بخش هم وجود یک رابطه عاشقانه در دل جنگ است که اتفاقا مربوط به همه دورهها است به این معنا که اگر یک رابطه عاشقانه در دل این آتش و جنگ بخواهد شکل بگیرد چگونه میتوان به این منظور دست یافت و اصولا چنین رابطهای در جنگ امکانپذیر است یا خیر. بعد که خوب فکر کردم به این نتیجه رسیدم که این بحث مربوط به مقطع خاصی نیست و در همه دورهها میتواند جذاب باشد.
اما آنچیزی که باید نگاهی امروزی تر به آن میشد بحث تعطیلی دانشگاهها و تبعات اشغال خرمشهر بود و در طرح اولیه این شکل که الان در سریال مطرح است، نبود.
ایده وجود رابطه عاشقانه دردل جنگ، طرح خوبی است و از سوی دیگر رابطه ناهید و رسول در دل جنگ تا اندازهای دور از ذهن است. به این معنا که با وجود توپ و تانک و گلوله با یکدیگر در نخلستان راه میروند؛ البته این نگاه برای نسل امروز جذاب است و متوجه میشود که با وجود قتل عام و خونریزی یک رابطه عاشقانه هم وجود داشته، اما درعین حال هم تا اندازهای برای نسلی که جنگ را دیده سوال برانگیز است که این نوع رابطه کی و در کجای جنگ وجود داشته و تا اندازهای با توجه به تجربهای که از آن زمان دارد، دور از تصورش است.
این تصویری است که ما در بیشتر فیلمها دیدهایم و عمدتا به این شکل بوده که همسران رزمندهها و یا فرماندهان جنگ در تهران و یا شهرستان زندگی میکردند و شوهران آنها درجنگ به سر میبردند اما واقعا اینگونه نیست و اگر به خاطرات همسران فرماندهان جنگ مراجعه کنیم متوجه میشویم اتفاقا خیلی به هم نزدیک بودند و تنها پادگان دو کوهه نبوده که همسران فرماندهان و رزمندگان آنجا بودند، بلکه خیلی نزدیکتر بودند. به همین دلیل وقتی این خاطرات را مرور میکنیم میبینیم که لحظات عاشقانه وعاطفی نیز وجود داشته است، اما متاسفانه به صورت تصویری در این حوزهها کار نشده و بیشتر مکتوب باقی مانده است. من حتی به دوستانی که در تلویزیون ارتباط این دو را زیر سوال میبردند توضیحاتی دادم و گفتم اگر رابطه رسول و ناهید چنین است برای این است که به نسل امروز نشان دهم که یک رابطه سالم در جنگ چطور میتواند شکل بگیرد که این تصویر، هم آموزشی و هم منطقی است، درحالی که بعضی در تلویزیون معتقدند تا وقتی دختر و پسر با هم ازدواج نکرده اند آنها را نباید نشان داد که با هم حرف میزنند یا با هم راه میروند و این یک اصل در تلویزیون است؛ اما من اتفاقا میخواهم ازاین زاویه به موضوع نگاه کنم، چون نمیشود هر رابطهای را پس از ازدواج نشان داد.
در صورتی که رابطه ناهید و رسول برای نسل جوان میتواند یک پیام باشد. یک رابطه دوست داشتنی و قابل فهم که نه پنهانی است و نه غیر شرع و عرف چراکه برگرفته از اصول است و دردل اعتقاد آنها معنا مییابد.
گلهای گرمسیری داستانی گویا دارد و بیننده میداند که صاحب اثر از چه دورانی و به چه منظوری حرف میزند، اما نکته قابل توجه این مجموعه تلویزیونی تاکید مستقیم شما به عنوان نویسنده و کارگردان بر دو مقطع تعطیلی دانشگاهها و شروع جنگ بوده است .چرا؟
گلهای گرمسیری مثل هر سریال دیگری بخشی از هدفش به طور طبیعی سرگرم کردن مخاطب و البته در کنارآن نشان دادن بخشی از تاریخ یک کشور یا هدفی خاص تر مثل آداب تربیتی و فرهنگی است که به عقیده من مجموع این اتفاقها وضعیت عمومی سریال را شکل میدهد که من خیلی وارد آن بخش نمیشوم، اما آنچه برای خود من مهم بود و شما هم به آن اشاره کردید نشان دادن دو مقطع تاریخی یکی تعطیلی دانشگاهها و دیگری شروع جنگ در گلهای گرمسیری بود که این دو مقطع، اساس فکرمن برای ساخت این مجموعه تلویزیونی را تشکیل داد.
چرا برای نشان دادن این دو مقطع تاریخی در زمان انقلاب پافشاری کردید؟
هدف اصلی از نشان دادن این دو مقطع، تاثیرات آن درزندگی و روابط اجتماعی مردم در دوران جنگ و پس از آن بود که بخشی از این تاثیرات را به آسانی متوجه میشویم و یا براحتی از کنار آن عبور میکنیم و بخش دیگر از این تاثیرات در مسیر تاریخ و گذر زمان دیده و شنیده میشود که مثلا این تاثیرات را هم میتوان در ازدواجهای انقلابی دید و هم دراختلافهایی که نسل گذشته و نسل امروز وجود دارد در واقع بحث درگیریهای گروههای مختلف سیاسی و تعطیلی دانشگاهها و شروع جنگ تحمیلی به نظرمن از مقاطع مهم تاریخی ما دربعد از انقلاب بوده است.
به نظرمی رسد تاکید شما براین دو مقطع بیش از آن چیزی است که در گلهای گرمسیری دیده میشود. پس چرا بیشتر به این دو مقطع پرداخته نشده است؟
غیر از این دو مقطع، برخی وقایع جا برای کار بیشترداشت که یا اصلا به آن پرداخته نشد یا بسیار کمرنگ بود، مانند شکست حصر آبادان که کمرنگ دیده شد، اما بحث تعطیلی دانشگاهها، شروع جنگ و در ادامه آزادی خرمشهر جا برای کار بیشتر داشت، ولی امکانات و آنچه به ساخت این مجموعه تعلق میگرفت همین اندازه بود و اگر میتوانستیم با دست بازتری کار کنیم شاید گلهای گرمسیری به اثری که تاریخ را جدیتر مطرح میکند تبدیل میشد؛ به عنوان مثال در دل خط اصلی داستان در بحث تعطیلی دانشگاهها بد نبود اگر با جوانانی مواجه میشدیم که هریک تفکری را نمایندگی میکرد اما میبینیم که در این مجموعه به شکلی کاملا گذرا به آن پرداخته شده است. ناگفته نماند که آنچه بیش از هر عنوانی برای من اهمیت داشت نشان دادن روابط انسانی در طول جنگ بود. به این معنا که چگونه میتوان عشق و دوست داشتن را وقتی منازعات سیاسی بالا میگیرد و به قتل عام میانجامد را در دل این اتفاقها پیدا کرد و این پرسشی بود که از آغاز مد نظرم بود.
یکی از وجوه مثبت گلهای گرمسیری با تعریفی که از انقلاب دارد به گونهای است که اگر کسی این دوران را تجربه نکرده باشد یا یک غیر ایرانی سریال را ببیند با داستان عجیب و غریبی روبهرو نمیشود و شاید گمان کند مجموعهای تلویزیونی برگرفته از یک رمان را میبیند.
پیش از اینکه قصد ساختن سریال را داشته باشم، معتقد بودم گلهای گرمسیری میتواند یک رمان باشد، چراکه مخاطب را با مسائل عاطفی و روحی در بسترعجیب تاریخی مواجه میکند و فراتر از تمام شعارهایی که خاص دوران جنگ و انقلاب است، واقعیت زندگی در جنگ و خونریزی را نشان میدهد وقتی قرار است طرحی به فیلم یا سریال تبدیل شود آنقدر مقاطع پر مسالهای دارد که اگر بخواهیم روی هر مقطع ایست کنیم و آن را نشان دهیم ممکن است هرمقطع یک موضوع جداگانه چند قسمتی را در بر بگیرد به همین دلیل باید کمی پرش میکردیم، بنابراین مجبور شدیم به مدلی از خلاقیتهای مینی مالیستی در طول کار دست بزنیم و فضایی ایجاد کنیم که مبین مقطعی از تاریخ باشد، مثلا در قسمتی از سریال به شکل مینی مالیستی شکست حصر آبادان مطرح شده است بدون اینکه درگیر فضای گستردهای از تاریخ نگاری بشویم و شاید به همین دلیل است که وقتی بیننده 11 قسمت از کار را میبیند تصویر کلی از سالهای 1358 و 1359 برای او تداعی میشود و یا وقتی که بحث دانشگاهها مطرح میشود بدون اینکه وارد درگیریهای ریز و جزیی شود، به شکل تفاهمی اندکی از واقعه بیان شده است، هرچند با یک سیستم تهیه و تولید قوی تر میتوانستم به شکل ویژه تری به این وقایع بپردازم.
اختلاف سلیقه بین نسلها از جمله مسائلی است که در دورههای مختلف بویژه در دوران انقلاب وجود داشته و گوشهای از این اختلاف بین نسلها در گلهای گرمسیری نیز دیده میشود چه بخشی از این اختلاف مدنظرتان بود آیا تنها منازعات مطرح بود یا در قالب این اختلافها قصد نشان دادن واقعه انقلاب و جنگ را هم داشتید؟
درباره اختلافنظر نسلها و هر چیزی که در این معنا بگنجد، بارها صحبت شده است و چون نشان دادن این اختلافها در بیشتر برنامههای تلویزیونی و سینمایی هدف مستقیم و روشنی نداشته معمولا به منازعات کشیده میشد و در نتیجه مخاطب به نکته مثبت و یا منفی در این منازعات دست پیدا نمیکرد، جز اینکه شاهد تندی رفتار بین 2 نسل بود و تندی فقط به این خاطر است که درک مشترکی نسبت به یک موضوع واحد ندارند.
اما آنچه من از به تصویر کشیدن اختلاف نظرها در گلهای گرمسیری مدنظرم بود، نشان دادن فضای زندگی این سه نسل بود، چراکه معتقدم فضای زندگی در هرنسل به گونهای است که با نسل پس از خودش تضادهایی دارد؛ به عنوان مثال وقتی که انقلاب شد من 15 سال بیشتر نداشتم و نسل آدمهای هم سن وسال من نسل انقلاب را تشکیل میدادند، اما وقتی به نسل پیش از خودمان نگاه میکنم این سوال پیش میآید که واقعا کدام نسل بوده که انقلاب را به وجود آورده آیا نسل قبل از ما باعث و بانی شکلگیری جریانات انقلاب بوده یا همان 15 سالههای آن دوران؟، اما واقعیت این است که وجه غالب نسل قبل از ما نسل محافظه کاری بود که سرد و گرم روزگار را به گونهای چشیده بود که با آنها نمیشد انقلاب کرد اما میتوانستند موجبات نسل انقلاب را فراهم کنند کما اینکه نسل پس از خودشان را به وجود آوردند ولی وقتی به خودشان رجوع میکنیم متوجه این مطلب میشویم که به دلیل درگیریهای سیاسی سالهای قبلتر و بخصوص پس از کودتای 28 مرداد گمان میکردند نتیجه انقلاب هم مانند این کودتا بیحاصل است، ولی به هرحال با پدیده انقلاب مواجه شدند و خواهناخواه باید خود را با آن شرایط هماهنگ میکردند؛ از سوی دیگر نسل بعد ازما در آماج تحولات پس از جنگ هاج و واج ماند و مدام این سوال را مطرح میکرد که این همه درگیری و تعصب برای چه بوده و چرا به این نقطه رسیدهایم.
نتیجه این نوع نگاه به اختلاف نظرها چه شد؟
به نظرمن اگر ظرفها را از آدمها بگیریم آنچه باقی میماند همین واقعیت تلخ است که نسل پیش از ما محافظه کار، نسل ما کاملا انقلابی و نسل پس از انقلاب بی تفاوت نسبت به همه جریانها بوده است اما به عقیده من همه نسلها و سلایق را باید در ظرف خودشان بررسی کرد و من هم در این سریال تلاش خود را به این سو معطوف کردهام، به این معنا که شخصیت ناهید به عنوان نماینده نسل انقلاب و رویگردان از دوران محافظه کاری طراحی شده و مسیری طولانی را تنهایی طی میکند و دل جنگ میزند، شخصیت پدر و برادر ناهید را هم به همین منوال مدنظر داشتهام و البته درادامه نسل سوم که فرزند ناهید است (داستان را تا حدی لو دادم) به همین شکل دیده شده، بنابراین اگر نسلهای مختلف ظرف یکدیگر را بشناسند آن موقع تازه میفهمیم که چطور تعامل داشته باشیم و به نقاط مشترک بهتری دست یابیم.
شخصیت پردازی در این تقسیمبندی چقدر نقش دارد؟
بحث من اصلا شخصیتپردازی نیست که به فرض بگویم کاراکتری به نام حبیب با مشخصات خاصی وجود دارد و یا زنی به نام ناهید چنین ویژگی را دارد، البته ناگفته نماند که شخصیتپردازی جز جدا شدنی از فیلمنامه است اما بحث من ظرف هریک ازاین نسلهاست. به همین دلیل است که بعضی از آدمهای گلهای گرمسیری ممکن است یک نسل را نمایندگی کنند، مثلا در مورد شخصیت حبیب که مشابه آن را خودم در دوران جنگ دیدم کاراکتری است که نه شخصیت منفی ونه مثبت دارد و با وجود حساسیتهای غیرت مالبانهای که از جنس بدوی خود دارد، لحظههایی را از این آدم میبینیم که اتفاقا دوست داشتنی میشود، یعنی احساس میکنیم این آدم به هرحال فرهنگ خاص خودش را دارد و در سکانسی هم میبینیم که در دل جنگ در روستایی که از کمترین امکان رفاهی یا بهداشتی برخوردار است یک ژنراتور برق میآورد و فیلم شعله را تماشا میکند همین عملکرد مخاطب را یاد یک نسل میاندازد که من به شخصه با این مورد از نزدیک آشنا بودم. بخوبی به یاد دارم شخصی را که از لحاظ شخصیتی شبیه حبیب بود، پس از جنگ فکر کرد که باید کار اقتصادی بکند و به دنبال آن از اهواز به تهران آمد و کسب و کار خوبی هم به هم زد و نکته جالب اینکه هرجا به مشکل برمیخورد متذکر میشد من جنگزده هستم. در واقع از مفهوم جنگ زدگی سوءاستفاده میکرد؛ اما وقتی که به این آدم نزدیک شدم و او راجع به لحظاتش حرف میزد و تعریف میکرد که چطوری از دل آتش و خون، و زن و فرزند خود را نجات داده نوعی حس ایثار و از خودگذشتگی به من دست میداد.
به عنوان آخرین سوال، در صحبتهای خود اشاره کردید که اگر گلهای گرمسیری را با تولید پرحجمتری کار میکردید شاید حق مطلب بهتر از الان مطرح میشد، اما مساله اینجاست که نسل جوان امروز تاچه اندازه مشتاق است پای این تاریخنگاری تلویزیونی بنشیند و با علاقه تاریخ سرزمین خود را مرور کند؟
تا اندازهای به نسل امروز حق میدهم که از سر بی تفاوتی به تاریخ گذشته مملکت خود نگاه کند و به عقیده من این سه نسل را باید آنالیز کرد که چه اتفاقی افتاد تا به اینجا رسیدهایم و البته این آنالیز کار من بهعنوان فیلمساز نیست، بلکه تخصص خاص خودش را در حوزه جامعه شناسی میخواهد ؛اما به عقیده من نسل امروز هرچقدرهم که بی تفاوت باشد باهوش و تیزترین نسلی است که سراغ دارم و برای اینکه بتوانیم ویژگی نسلهای مختلف را بهتر بشناسیم باید با بودجه بیشتری سراغ طرح این موضع و نشان دادن اختلاف نسلها برویم و در گلهای گرمسیری اگر امکان وجود داشت این اتفاق خود به خود میافتاد، به این معنا که اگر نسل پس از من بداند که نسل من در چه ظرفی بزرگ شده شاید آن وقت به هم کمک میکنیم تا بهتر یکدیگر را بشناسیم، بنابراین هر اندازه در این راستا تلاش کنیم بدون اینکه پیام مستقیمی به یکدیگر دهیم یا از در نصیحت درآییم میتوان به درک درستی از این موضوع رسید.
پریسا ساسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: