گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

فرهنگ ترافیک حلقه مفقوده

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «رتبه اول در تورم!»،«حراج اطلاعات ملی در اینترنت»،«فرهنگ ترافیک حلقه مفقوده»،«نعش اسرائیل بر دوش اوباما»،«نقدی بر جایزه قتل حسنی مبارک‏»،«خیانت سران عرب به جهان اسلا‌م» و... که برخی از آنها د زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۲۹۱۲۵

اعتماد ملی

«رتبه اول در تورم!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌‌ی اعتماد ملی است که در آن می‌خوانید؛ بر اساس گزارش مجمع عمومی سالیانه بانک مرکزی، ایران رتبه اول احراز تورم در منطقه را با 7/16 درصد در سال 2008 کسب کرده است. این در حالی است که عربستان با 3 درصد و بحرین و کویت هر یک با 7/2 و 6/2درصد ارقام بسیار نازلی را نشان می‌دهند. اما اگر دولت‌های کوچک عرب قابل قیاس با اقتصاد بزرگ و متلا‌طم ایران نیست، وضعیت اقتصادی کشورهایی چون مصر و عربستان سعودی می‌تواند در این الگو مورد مطالعه و تطبیق قرار گیرد. در این گزارش تورم عربستان 3 درصد و مصر 9/7 درصد اعلا‌م شده است. این گزارش از آن جهت بیشتر جلوه می‌کند که دریابیم متوسط نرخ تورم برای کشورهای نفتی 9 درصد و برای کشورهای خاورمیانه و آسیای مرکزی 9/7 درصد اعلا‌م شده است.

از سوی دیگر ایران در پایان سال 2007 با اخذ نرخ تورم 19 درصدی در میان 180 کشور جهان در ردیف 176 قرار گرفته است. جای تاسف آن است که گزارش فوق تصریح دارد در این رتبه‌بندی تنها چهار کشور اریتره، گینه، میانمار و زیمبابوه با داشتن نرخ‌های تورم به ترتیب 7/22، 4/23، 9/36 و 1617 درصد از ایران تورم بیشتری داشته‌اند. این بدان معنا است که بنا بر خواست سند چشم‌انداز و برآیند برنامه چهارم توسعه، نرخ تورم ایران باید یک رقمی می‌شد که فعلا‌ این مهم محقق نشده و به نظر نمی‌رسد با روندی که اقتصاد ایران دارد به این زودی نیز محقق شود. در این میان خوب است به گزارش اخیر بانک جهانی نیز اشاره‌ای شود که اعلا‌م کرده بود اقتصاد ایران تنها رشدی معادل 6/5 درصد و تورمی نزدیک به 28 درصد را تجربه می‌کند. این ارقام نشانگر وضعیت نابسامان اقتصادی برای کشوری است که در 3 سال گذشته بالا‌ترین دوران کسب درآمد نفتی را تجربه کرده است.

از نظر سیاسی و اداری نیز دولت نهم از بالا‌ترین همگرایی داخلی در جهت تحقق اهداف و برنامه‌های خود برخوردار بوده است. اما سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصادی دولت نهم گرفتار تعارض‌های درونی و فقدان برنامه‌ای هدفمند بوده است، به گونه‌ای که در وزارت اقتصاد 2 وزیر و در بانک مرکزی 3 رئیس و در وزارت صنایع یک وزیر جابه‌جا شده‌اند؛ شرایطی که گویا همچنان از فقدان هماهنگی در حوزه مدیریت اقتصادی خبر می‌دهد. به هر حال نمی‌توان از دولت نهم در پایان دوران خدمت خود انتظار معجزه و تحولی خاص داشت؛ شاید روند تغییرات در آینده بتواند افق‌های بهتری به سوی اقتصاد ایران بگشاید.

رسالت

«جنایت جنگی اسرائیل و وظایف نهادهای بین‌المللی » عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛رژیم صهیونیستی در حمله به غزه به هیچ یک از قوانین و مقررات بین‌المللی پایبند نیست و برای نبرد جدید علیه ملت مظلوم فلسطین هیچ مرزی را نمی‌شناسد. بنا به آخرین اطلاعات و اخبار رسیده که به تائید نهادهای جهانی هم رسیده است رژیم صهیونیستی اقدامات وحشیانه و جنایتکارانه زیر را مرتکب شده است.

-1 استفاده گسترده از سلاح‌های ممنوعه و کشتار جمعی نظیر بمب‌های خوشه‌ای و بمب‌های حاوی فسفر سفید و گلوله‌های حاوی اورانیوم ضعیف شده.
-2 کشتار زنان و کودکان و تیرباران دسته‌جمعی در خانه‌ها و سپس بمباران خانه‌هایی که در آنها تیرباران صورت گرفته است.
به عنوان نمونه در روز یکشنبه 15 دی ماه صهیونیست‌ها 110 نفر از ساکنان منطقه «حی زیتون» واقع در غزه را که بیشتر آنها کودک و زن بودند در یک ساختمان بزرگ جمع کرده و سپس تیرباران کردند.

این جنایت به‌قدری وحشتناک بود که حتی سازمان عفو بین‌الملل به آن اعتراض کرده و اعلام کرد رژیم صهیونیستی بارها به اشکال مختلف کنوانسیون ژنو را نقض کرده است. استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی بویژه بمب‌های فسفری، مغایر با کنوانسیون ژنو و نیز مصوبه‌ای است که در سال 1983 در سازمان ملل به تصویب رسید و ممنوع شد. در آن مصوبه تاکید شده که استفاده از این بمب‌ها جنایت جنگی است. هیچ منطق حقوقی در جهان رفتار صهیونیست‌ها در غزه را دفاع مشروع نمی‌داند. قطعا روزی می‌رسد که به همه این جنایت‌ها در یک دادگاه بین‌‌المللی رسیدگی‌شود. آن روز دیر نیست! اما مردم مظلوم فلسطین بویژه مردم ستمدیده غزه، مردانه قیام کرده‌اند و خود در یک نبرد نابرابر پاسخ ددمنشی‌های رژیم صهیونیستی را می‌دهند.امروز نوزدهمین روزی است که جوانان غزه چونان پهلوانان و قهرمانان اسطوره‌ ای ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را زمینگیر کرده‌اند و با دستان خالی اجازه ندادند رژیم اشغالگر قدس به هیچ یک از اهداف خود برسد.

تاریخ بشر هیچ مقطعی را سراغ ندارد که مردمی مظلوم در قطعه‌ای زمین به وسعت 360 کیلومتر مربع از هوا، دریا و زمین بیش از 2200 بار مورد هجوم مداوم و بی‌وقفه قرار گیرند و علی‌رغم آن 1/5 میلیون نفر انسان بی‌پناه به هیچ چیز جز مقاومت فکر نکنند. در این سرزمین از کودک 6 ماهه تا پیرمرد 80 ساله از سوی دشمن  «هدف» هستند! دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی رژیم صهیونیستی چندی است از سوی جامعه جهانی برپا شده است؛ هر روز میلیون‌ها انسان در 5 قاره جهان به خیابان‌ها می‌آیند و علیه رژیم صهیونیستی کیفرخواست صادر می‌کنند و از دولت‌های خودشان می‌خواهند درباره جنایات اسرائیل سکوت نکنند و در برابر رژیم صهیونیستی که به نمایندگی از سردمداران استبداد جهانی در غزه می‌جنگد بایستند و اعلام جرم کنند.چنین به نظر می‌رسد که پارلمان‌های کشورهای اسلامی موضوع جنایات جنگی رژیم صهیونیستی را به صورت یک طرح مورد رسیدگی قرار دهند و از دولت‌های خودشان بخواهند ضمن قطع رابطه با اسرائیل، نماینده خود را برای برپایی یک نشست جهانی جهت محکومیت جنایات ارسال نمایند تا مقدمه‌ای برای اخراج رژیم صهیونیستی از سازمان ملل باشد. شورای حقوق بشر سازمان ملل دیروز در نشست ژنو با تصویب قطعنامه‌ای جنایات رژیم صهیونیستی را در غزه به شدت محکوم کرد. این شورا تصمیم گرفت یک گروه حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی را به منظور تحقیق در خصوص موارد نقض حقوق بشر به غزه اعزام نماید.اقدام شورای حقوق بشر سازمان ملل یک گام به جلو برای برپایی یک دادگاه بین‌المللی جهت رسیدگی به جنایات جنگی رژیم صهیونیستی است.

ابتکار

«حراج اطلاعات ملی در اینترنت» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی ابتکار به قلم احسان کیانخواه است که در آن می خوانید؛در دهه 60 میلادی، ایالات متحده برای پیشبرد فعالیت های دفاعی و کاهش تهدیدات دوران جنگ سرد شبکه توزیع شده ای را بنیان نهاد که در اوایل دهه 90 اینترنت نام گرفت. اینترنت به بستر قدرتمندی برای ارتباط مراکز و موسسات علمی کوچک و بزرگ تبدیل شد. هیجان انگیز بودن این فناوری سرعت توسعه این فن آوری را چندین برابر نمود بصورتی نداشتن پایگاهی در اینترنت نشانه ضعف و ناکارآمدی سازمان ها موسسات دولتی و خصوصی شده است.

-شنود تلفن شاید از همان آغازین روزهای رواج این فناوری بصورت تفننی توسط اپراتورهای مراکز تلفن صورت می پذیرفت. اما به مرور زمان پای سرویس های جاسوسی، گروههای تروریستی واخلال گران، به این حوزه نیز باز شد. جمع آوری و انتقال اطلاعات زمانی کار بسیار دشوراری بود اما با گسترش فن آوری های ارتباطی دیگر نیازی به جابجایی و صرف هزینه های بالا نیست کافی است که به اینترنت مراجعه نمایند و میزان زیادی از اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری و انتقال دهند.

-کشور ما نیز همانند سایر کشور های توسعه یافته و درحال توسعه از این تهدیدات در امان نیست. زمانیکه اینترنت گسترش پیدا کرد و مزایای آن ملموس گردید، اهمیت خدمات رسانی به مردم در بستر آسان با ارتباط موثر، کاربرد این فناوری را به یکی از سیاست های اصلی دولت، تشکل ها، مراکز اقتصادی و... تبدیل نمود.

-سایت های خبری با امکان اطلاع رسانی به لحظه و امکان درج نظرات مخاطبین بصورت پی نوشت، ارسال اطلاعات شخصی به موسسات، سازمان های دولتی یا مراکز خصوصی برای موضوعات متنوعی نظیر استخدام، کنکور، کارت سوخت، بیمه و...، پرسش از بانک های اطلاعاتی برای قبولی در کنکور، وضعیت مراسلات پستی، وضعیت خودرو و... جز» هزاران خدمت متنوع است که روزانه روی این بستر قابل شکل گیری است.

-نکته مهم، توجه به ایمنی و حفاظت از بانک های اطلاعاتی است که مراکز جاسوسی بدنبال دسترسی به این اطلاعات هستند، این دستبردها کوچکترین اثر و اختلالی در پایگاه ها ایجاد نمی نمایند و جاسوس ها فقط اطلاعات را برای خود انتقال می دهند. آنها به اطلاعات با ارزشی نظیر لیست متخصصان، جوانان جویای کار، تجهییزات، جوانان با انگیزه و... دست می یابند. متاسفانه هیچ ضابطه، استاندارد و استراتژی برای ذخیره و به اشتراک گذاری اطلاعات فردی و اجتماعی افراد وجود ندارد و هر سازمانی با توجه به حیطه کاری خود پنجره را باز نموده و اطلاعات افراد را ذخیره و یا به درخواست ها آنها پاسخ می دهد. لازم است شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی فن آوری اطلاعات با این فعالیت هایی که به امنیت ملی ضربه می زند برخورد نموده و ضوابط، استانداردها و فرآیندهایی را برای راه اندازی، ایمنی و نظارت بر این سرویس ها تدوین و ابلاغ نماید.

کیهان

«نعش اسرائیل بر دوش اوباما» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛نبرد در غزه را اکنون می توان پایان یافته محسوب کرد. حماس جنگ را برده است و این حقیقتی است که حتی رسانه های اسراییلی در بیان آن ملاحظه کاری نمی کنند. یک هفته است که تحلیلگران نظامی و استراتژیک عملیات نظامی را بی حاصل و جنگ را عملا تمام شده ارزیابی می کنند. ارتش اسراییل از ابتدا هم مخالف آغاز جنگی به این شکل در غزه بود چرا که می دانست سرنوشت چنین جنگی را نمی توان با بمباران هوایی یا گلوله باران از راه دور نهایی کرد و تنها راه رسیدن به یک «دستاورد واقعی» نبرد روی زمین است. ارتش می دانست که اگر بی عقلی کند و زیر بار درخواست های سیاستمداران جنگ ندیده برود، عملا در قتلگاهی بزرگ و مهیب گرفتار خواهد شد طوری که هیچ راه گریزی از آن نباشد. برای اسراییلی ها از همان روز اول روشن بود که در فاصله سال های 2005 -که در زمان آریل شارون جلاد به جهنم رفته مجبور به عقب نشینی از نوار غزه شدند- تا 2009، نوار غزه توسط حماس و با هدف پیروزی در یک جنگ نامتقارن، کاملا تسلیح و تجهیز شده و وضع به گونه ای است که ارتش اشغالگر به محض ورود به شهرهای آن با «سرزمینی ناشناخته و ترسناک» روبرو خواهد شد که فقط قادر است به صورت میلی متری آن هم پس از به جای نهادن تلفات بسیار سنگین در آن پیشروی کند و نهایتا هم معلوم نیست بتواند جان سالم از آن به در ببرد.

این پیش بینی ها پس از شروع فاز عملیات زمینی -که تحت فشار سنگین جناح اولمرت- لیونی و با اکراه تمام از جانب اشکنازی و اولمرت آغاز شد- به تمامی محقق شد. ارتش جنایتکار و اشغالگر صهیونیست که ظاهرا جز کشتار زنان و کودکان هنری ندارد حدود 5 روز است که تلاش می کند وارد شهرهای غزه و رفح شود اما هنوز حتی به قدر چند ده متر هم جلو نرفته است. علت این است که نظامیان کودک کش در همان چند بار تلاش هر روزه ای که برای ورود به مناطق شهری به خرج داده اند فهمیده اند که شهرهای غزه عملا تبدیل به دژهای مستحکمی شده که تازه اگر بتوانند هنگام عبور از خیابان های آن تله های انفجاری کار گذاشته شده در گوشه گوشه شهر را پشت سر بگذارند باید با تک تیراندازهایی ماهر مواجه شوند که خود را برای تار و مار کردن قاتلان زنان و کودکانشان آماده کرده اند. دقیقا همین تنگناهای علاج ناپذیر عملیاتی است که اکنون سرنوشت جنگ را متحول کرده است.

نظامیان صهیونیست در 5 روز گذشته دستور سیاستمداران برای ورود به شهرها را پشت گوش انداختند و در دشت ها و زمین های کشاورزی اطراف شهرها که طبعا در آن چریکی حضور نداشت مستقر شدند. تعلل توام با ترس و استیصال آنها در اجرای دستور نخست وزیر بی خرد و  وزیر خارجه جاه طلباشان آنقدر ادامه پیدا کرد که بنا بر برخی گزارش های موثق، کابینه امنیتی رژیم اشغالگر قدس بالاخره دیروز به سخنان وزیر دفاع و فرمانده ارتش گردن نهاد و دستور عدم ورود به شهرهای نوار غزه را صادر کرد. اکنون آخرین گزارش ها حکایت از آن دارد که صهیونیست ها عملیات جنگی واقعی را متوقف کرده اند و صرفا به جنایت مشغولند. از جمله برخی منابع می گویند از حدود ظهر دوشنبه همه کار ارتش پر مدعای اسراییل این است که ساختمان های واقع در حومه شهرها را خراب کند. فرمانده ارتش اشغالگر در محور جنوبی که مسئول حمله به شهر غزه است روز یکشنبه در مصاحبه ای گفته بود «ناچار باید به شهرها وارد شد» اما همین فرد روز دوشنبه حرف خوود را اصلاح کرد و گفت «ما نمی توانیم و نباید وارد شهرها شویم. خراب کردن ساختمان ها هم روشی نیست که با آن بتوان به عمق شهر غزه که محل استقرار چریک هاست دست یافت. این کار علاوه بر اینکه عملا امکان ندارد به لحاظ زمانی هم سال ها طول می کشد و این برای ارتشی که می خواهد سر هفته آتش بس بدهد عین فاجعه است. خراب کردن خانه ها یک روش جنگی نیست، فقط روشی است برای اینکه عصبانیت خود را تخلیه کنیم».

نظامی ها البته برای اینکه روزنه های امید کاملا بسته نشده باشد و بن بست فاحش نظامی اندکی کمرنگ شود، یک راه پیش پای رهبران سیاسی رژیم جعلی گذاشتند. گزارش های روشنی وجود دارد که نشان می دهد ارتش و وزارت دفاع در جلسه کابینه امنیتی تاکید کرده اند همه کاری را که از دستشان بر می آمده انجام داده اند و بیش از این چیزی در چنته ندارند؛ بنابر این اگر سران اسراییل نمی خواهند همه چیز به یک آبروریزی کامل ختم شود بهتر است دست به دامن مصر شوند و بقیه کار را به آن بسپارند. در واقع از اینجا به بعد دولت و دستگاه اطلاعاتی مصر به عنوان یک یگان از ارتش اسراییل -منتها در جبهه سیاسی- وارد عمل شده و حکم ماموریتش را هم درون قطعنامه 1860 از حامیان غربی رژیم کودک کش دریافت کرده است. ابومازن هم که ظاهرا هنوز سودای سوار شدن به تانک های اسراییلی و ورود به غزه را از سر بیرون نکرده بلافاصله بعد از صدور قطعنامه تاکید کرد طرح مصر مکانیسم اجرایی قطعنامه 1860 است. طرحی که مصر ارائه کرده همه آنچه را که ارتش اسراییل در صحنه نبرد از دستیابی به آن ناتوان بود روی کاغذ به آن هدیه می کند. مهم ترین محور طرح مصر، تلاش برای متقاعد کردن حماس به پذیرش «آتش بس دائم» با اشغالگران قدس شریف است که عملا معنایی جز تعطیل مقاومت و آسوده شدن خیال صهیونیست ها و حامیان غربی آنها برای همیشه ندارد. طبیعی است که حماس چنین طرحی را که در آن هیچ اشاره ای به رفع محاصره غزه نشده نخواهد پذیرفت همچنان که اساسا مفهومی به نام آتش بس دائمی را به رسمیت نمی شناسد. حماس همانطور که خالد مشعل به روشن ترین شکل ممکن گفته حداکثر آماده است تحت شرایطی ؛ 1- محاصره کاملا رفع شود 2-  حملات زمینی فورا متوقف شود 3- صهیونیست ها به طور کامل از غزه عقب نشینی کنند و 4- حملات از راه دور قطع شود؛ در باره آتش بس موقت مذاکره کند.

جالب است که مصری ها به رغم همه تلاشی که در نشان دادن وفاداری خود به صهیونیست ها کرده اند هنوز از تیرهای طعن و تهمت آنها مصون نیستند. اکنون درحالی که تصور می شد مذاکرات میان مصر و رژیم غاصب نهایی شده و این یگان کمکی مشکلات فرماندهان خود را حل خواهد کرد، یک بن بست غیر قابل پیش بینی تمام قصه را  معلق کرده است. داستان این است که اسراییلی ها ناکام از به دست آوردن هرگونه نتیجه قابل ذکر در صحنه جنگ به دنبال آن هستند که لااقل بتوانند روند ورود سلاح از طریق مرز مصر به غزه را متوقف کنند تا به هنگام ارائه گزارش کار به ساکنان سرزمین های اشغالی در انتخابات فوریه دستشان کاملا خالی نباشد. از دید صهیونیست ها مصر متهم است که مرز خود با غزه را به اندازه کافی کنترل نمی کند و چشم خود را بر ورود سلاح به غزه بسته است. اگرچه این موضوع حقیقت ندارد و مصری ها صادقانه(؟!) همه سعی خود را برای خدمت به اربابان اسراییلی شان کرده اند و می کنند، اما مصر در جواب این اتهام، موضوع را به معاهده کمپ دیوید احاله می دهد که بر اساس آن این کشور مجاز به مستقر کردن نیروی نظامی در صحرای سینا و در نتیجه گذرگاه رفح نیست و فقط می تواند از پلیس و پاسبان در این منطقه استفاده کند. مصری ها که تصور می کنند فرصتی برای رها شدن از ننگ تاریخی کمپ دیوید به دست آورده اند هرگونه شدت عمل در کنترل مرز رفح را به اصلاح معاهده کمپ دیوید و دریافت اجازه استقرار ارتش در صحرای سینا موکول کرده اند؛ چیزی که اسراییلی ها به صراحت گفته اند هرگز آن را نخواهند پذیرفت.

این بن بست مذاکراتی زمانی جدی تر می شود که توجه کنیم حتی اگر مصر و اسراییل درباره جزئیات توطئه مشترک خود به تفاهم برسند حماس هر گز زیر بار آن نخواهد رفت و اساسا چه معنی دارد گروهی که زیر فشار زور و اسلحه و در صحنه جنگ سر خم نکرد و باج نداد، پای میز مذاکره حاضر به واگذاری امتیاز باشد، آن هم در حالی که می داند و می بیند دشمنش قافیه را باخته و توان ادامه را جنگ را به اعتراف عالی رتبه ترین مقام های خود از دست داده است.

غاصبان قدس شریف جنگ دوم را باختند. نه حماس نابود شد، نه دولت هنیه سقوط کرد، نه سران حماس به شهات رسیدند، نه موشک باران متوقف شد، نه شعاع ناامنی سرزمین های اشغالی کاهش یافت و نه حماس تا آن حد ضعیف شد که ابتکار ننگین آناپولیس را بپذیرد. نیروی ایمان ، مقاومت را دوباره بر خیانت چیره ساخت. اکنون خاورمیانه، فراتر از مرز های القایی مانند عرب - عجم یا شیعه - سنی، مشخصا به دو محور مقاومت و سازش تقسیم شده و سازشکاران اکنون می بینند که دراین سال ها جز به خود خیانت نکرده اند. اکنون امریکا می ماند و جسد متعفن مرداری به نام اسراییل که باید دید تا کی قصد دارد آن را به دوش بکشد. ظاهرا جنازه را به باراک اوباما تحویل خواهند داد و او هم از وجناتش پیداست که نعش کش بدی نیست، باید امیدوار بود که به همین زودی ها محل دفن مناسبی هم مهیا شود.

اعتماد

«یک تصمیم مهم» عنوان یادداشت روز روزرنامه‌ی اعتماد به قلم جعفر گلابی است که در آن می‌خوانید؛اعلام رسمی سید محمد خاتمی مبنی بر تصمیم مشترک وی با میرحسین موسوی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری فراتر از یک ائتلاف است. این موضوع ابعاد مختلفی دارد ولی اجمالاً ظهور اراده یی جدید در کشور درست در شرایطی صورت گرفت که نوعی تشتت و سردرگمی در هر دو جناح سیاسی موجود به چشم می خورد و بیم آن می رفت که حاصل این تفرق و چند گانگی ها رئیس جمهوری شود که از آرای بالا برخوردار نبوده، نماینده طیف گسترده یی از احزاب و سازمان ها و شخصیت های سیاسی نباشد. با اتخاذ تصمیم اصولی فوق، جناح اصلاح طلب به سمت اجماع و اتحاد پیش خواهد رفت و جناح محافظه کار هم به موازات آن ناچار به گرفتن آرایش هم طراز و هم سطح خواهد شد. چه اینکه اگر این جناح با ابتکاری قابلیت اجماع و اتحاد خود را بروز ندهد، امید چندانی به انتخابات آینده نخواهد داشت.

اما تصمیم مشترک حضور در عرصه سیاسی توسط دو چهره صاحب نام و وزن و اعتبار اگر به قوت خود باقی بماند علاوه بر باز تاب ها و تبعات مثبت سیاسی به آزاد شدن انرژی ها و ظرفیت های متراکمی مدد می رساند که در سطح جامعه هست ولی به علت سرخوردگی ها و موانع ریز و درشت به انزوا رانده شده بودند. این ظرفیت ها که با ورود عنصر جدیدی از سرمایه های انقلاب یعنی میر حسین موسوی به شکوفایی خواهد رسید، فراتر از آن خواهد بود که در تصدی پست ریاست جمهوری خلاصه شود.

بعید نیست که ابتکار استراتژیک یاد شده اگر همچنان درست مدیریت شود، به دورانی جدید از حیات انقلاب اسلامی منجر شود و پایه های امتداد حرکت بزرگ مردم را با رویکردی عمیق تر، به روز تر و حتی آرمانی تر مستحکم سازد. از نقطه نظر تئوریک می توان پیش بینی کرد که با تجمیع دوطیف از نیروهای نزدیک به هم، غنای فکری و عملی آنان افزایش یافته، جامعیتی کم سابقه متولد شود، توسعه همه جانبه کشور قرین با عدالت اجتماعی شود و تعامل با جهان کوچک ترین خدشه یی به عزت و استقلال وارد نسازد، به دانشمندان و تحصیل کردگان بها داده شود و هرگز توده های مردم مورد کمترین بی اعتنایی قرار نگیرند، روشنفکری نیاز جامعه برای پیشرفت و درک زمانه شود و در عین حال از سنت و باورهای جامعه غفلت نشود. آزادی در تقابل با معیشت مردم قرار نگیرد و توجه به یکی، دیگری را از ضرورت ساقط نسازد.

رای مردم ضمن سرنوشت سازی به عوام گرایی تنزل پیدا نکند و در یک کلمه در راه جامعیت که نیاز مفرط جامعه طی قرون اخیر است، قدم های همه جانبه و استوار برداشته شود. اینها که نیاز فوری و فوتی کشور ما است و در هر دوره یی در مسابقه اولویت ها دچار فراز و فرود شده اند و شاید اندکی غفلت درستی و ضرورت یک برنامه کلی را ملکوک ساخته است، در ائتلاف و اتحادی وزین و کارآمد و واقع گرا قابل دسترسی است و می شود همه یا اکثر نیروها و ظرفیت های جامعه را به میدانی از کار و تلاش مسوولانه وارد کرد. ابتکار غیرمنتظره خاتمی و موسوی ایجابی و مثبت است و علیه هیچ کس و هیچ چیزی جز تمایلات غرض ورزانه و بدخواهانه نمی تواند باشد. از همین روست که انتظار می رود نوعی از همراهی نسبی اصولگرایان یا حداقل عدم ضدیت آنان را به خود جذب کند.

هر دو آقایان ثابت کرده اند که میل به قدرت جز احساس مسئولیت و دغدغه مشکلات کنونی کشور چندان در آنها قوی نیست که کسی بخواهد این تلاقی و مفاهمه دلسوزانه را اشتراک مساعی برای شیفتگی در کسب کرسی های مسوولیت تعبیر کند و مخالف خوانی های ملال آور و فرصت بر باد ده و عقب نگه دارنده را تکرار کند. به نظر می رسد حالا که به این نقطه رسیده ایم، باید دقت کنیم که عادت دیرپای ما ایرانیان دوباره گزند راهمان نشود که می گویند ایرانی ها «خیلی خوب» شروع می کنند و «سست» ادامه می دهند و «بد» تمام می کنند. مطول شدن ترجیح یکی از آقایان و درگرفتن بحث ها در این زمینه ممکن است در ابتکار نیک فوق خلل وارد کند و قسمتی از همتی که باید سال ها به کار کشور آید را خرج مجادلات غیرضرور کند. مسلم است مردم در شرایط گوناگون علاوه بر جست وجو برای یافتن بهترین گزینه ها، انتظار و سرگردانی و ابهام را چندان خوش ندارند و اگر کسی زودتر به این خواست آنان پاسخ دهد، خدمتی کرده و امتیازی برده است. نکته بسیار مهم و دغدغه دلسوزانه و امیدوارانه آن است که تصمیم آقایان محترم فقط ناظر به انتخابات و معرفی کاندیدا نباشد که انتخابات مرحله یی از مراحل است و مشحون از شکست و پیروزی است.

آنچه نیاز مبرم و درازمدت جامعه ما است، ماندن مردان تجربه دار و متعهد و افق شناس در صحنه خدمت به مردم است، دولت و تصدی مسوولیت ها تنها بخش مهم و محدودی از آن است، توده های ایرانی احتیاج به تکیه گاه های مطمئن دارند که به وسیله آنان تمایلات شان تنقیح و شدنی و آرمانی شود، قدرت مردم وقتی سالم و سلامت به کار می آید که از طریق اوزان سیاسی و نخبگان معتبر تئوریزه و روشن و مشخص تدوین شود. پس آقایان بگذارند امیدوار شویم که تصمیم اشتراک مساعی شان برای خدمت مقطعی نیست و در شرایط مختلف به کار ترقی و عزت و حتی معنویت و اخلاق جامعه خواهد آمد.

جمهوری اسلامی

«پرده هائی که بالا رفتند» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛بعضی وقایع تاریخی ظرفیت هائی دارند که باید آنها را کشف کرد و از آنها بهره برداری نمود. جنگ غزه از این قبیل وقایع است.درباره جنگ غزه تاکنون اظهارنظرهای جالبی شده است که همه آنها قابل تحلیل و تاملند. در این میان تقسیم بندی اطراف این جنگ به کفار حربی و منافقان امت که به جان مسلمانان افتاده اند و در واقع کفر و نفاق از دو طرف به اسلام حمله ور شده اند تعبیری است که حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام مهم خود به مناسبت جنایات صهیونیست ها در غزه بکار بردند. تعبیر مشابه را حضرت آیت الله صافی گلپایگانی بکار بردند که « غزه صحنه تقابل اسلام و کفر است » (روزنامه جمهوری اسلامی 87 10 24 ) .

دور از واقعیت نیست اگر نام جنگ غزه را جنگ احزاب علیه مردم مسلمان غزه بنامیم زیرا در یک طرف این جنگ اسرائیل آمریکا انگلیس فرانسه دولت های مصر عربستان اردن و بسیاری از سران ارتجاع عرب حضور دارند که با همدستی یکدیگر مردم مسلمان غزه را آماج حملات ناجوانمردانه و جنایتکارانه قرار داده اند. اینان از حمایت های آشکار و پنهان بسیاری از افراد گروه ها و جریان های ریاکار جهان عرب و جهان اسلام برخوردارند. این طیف گسترده از طنطاوی شیخ الازهر مصر گرفته تا القاعده و طالبان و مفتی های دربار سعودی و سایر دربارهای عربی را شامل می شود کسانی که علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان که در خط مقدم جهاد و مبارزه علیه رژیم صهیونیستی قرار دارند و برای مسلمانان عزت و شرف آفریدند فتوا صادر می کنند و به دستور آمریکا و انگلیس و صهیونیسم بین الملل حکم تکفیر شیعه را میدهند و خود را مدافع ناب اسلام معرفی می کنند ولی هنگامی که صهیونیست ها و به تعبیر دقیق رهبر معظم انقلاب « کفار حربی و منافقان امت » به جان مسلمانان غزه می افتند و مرد و زن و کودک را به خاک و خون می کشند و خانه های آنها را بر سرشان خراب می کنند و حتی به بیمارستان ها و کودکستان ها و مدارس و مساجد هم رحم نمی کنند از همین صاحبان فتواهای غلاظ و شداد هیچ خبری نیست !

راستی در طول نزدیک سه هفته تهاجم وحشیانه نظامیان صهیونیست به مردم غزه چرا از القاعده و طالبان صدائی در نیامد چرا طنطاوی علیرغم آنهمه اعتراض که اساتید و علمای الازهر به او کردند حاضر نشد سکوت خود را بشکند و چیزی علیه صهیونیست ها بگوید چرا مفتی های درباری سعودی به جای حمایت از مردم غزه از اسرائیل حمایت کردند، اینجا که دیگر جنوب لبنان نیست تا آن افراطیون دروغگو و این مفتیان مزدور بتوانند اینگونه توجیه کنند که حمایت از حزب الله موجب رشد تشیع می شود! مردم غزه اهل سنت و حماسی ها اخوانی هستند حمایت از اهل سنت در برابر صهیونیست ها اگر وظیفه دینی افراطی ترین گروه ها و جریان های اهل سنت نباشد پس چه وظیفه ای برعهده آنهاست مردم غزه عرب که هستند پس چرا این جریان های افراطی و این مفتیان درباری حاضر نیستند لااقل از آنها به خاطر عرب بودنشان حمایت کنند آیا این باصطلاح متعصبان و آن مفتیان درباری فریاد مظلومیت آن زن عرب را نشنیده اند که در نهایت دلتنگی می پرسید : این العرب آیا این حدیث شریف نبوی را این مفتیان درباری و این افراطیون نشنیده اند که فرمود : من سمع رجلاینادی یاللمسلمین ولم یجبه فلیس بمسلم راستی اینها چگونه خود را در کسوت دینداری و افتا جا می دهند درحالی که نه به وظایف انسانی خود عمل می کنند نه با وظایف دینی خود آشنا هستند و نه نسبت به قومیت خود حساسیتی دارند.

پاسخ این سئوالها البته روشن است . جریان های افراطی و دربارهای عرب با همه متعلقاتشان از جمله مفتی های درباری دو سر یک طیف وابسته به مثلث شوم « آمریکا انگلیس و صهیونیسم » را تشکیل می دهند که فقط بنابه دستور و فرموده عمل می کنند. آنها فاعل بالاختیار نیستند تا در جنگ غزه در کنار مردم مظلوم این منطقه قرار گیرند و علیه صهیونیست ها وارد عمل شوند. اینکه همزمان با اوجگیری تظاهرات ضد صهیونیستی مردم سراسر جهان علیه جنایات اسرائیل در غزه یکباره همین گروه های افراطی در یک عملیات تروریستی در کاظمین ده ها زائر را به خاک و خون می کشند و اینکه درست در اوج جنایات ارتش رژیم صهیونیستی در غزه همین افراطیون در پاکستان یک حسینیه را منفجر می کنند و عزاداران را به خاک و خون می کشند برای اینست که ذهن ها و فکرها را از جنایاتی که صهیونیست ها علیه مردم مظلوم غزه مرتکب می شوند منصرف کنند و به امور دیگر مشغول نمایند. این یعنی فرمایشی و طبق دستور عمل کردن و ماموریت های محوله را انجام دادن .

بدین ترتیب جنگ غزه تاکنون بعضی ظرفیت های خود را نشان داده که یکی از آنها بالا رفتن پرده ها و نمایان شدن چهره های منافقان امت است . کما اینکه ظرفیت دیگر این جنگ آشکار شدن زمینه های وسیع وحدت شیعه و سنی است . حمایت هائی که در این جنگ توسط مسلمانان اعم از شیعه و سنی از مردم مظلوم غزه شد نشان داد که امت اسلامی ید واحده است و اگر موانع موجود که توسط منافقان امت ایجاد شده برطرف شود هیچ قدرتی را یارای تعرض به آن نخواهد بود.

مردم سالاری

«فرهنگ ترافیک حلقه مفقوده» عنوان یادداشت روز روزنامه ی مردم سالاری به قلم  حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛وقتی سخن از ترافیک به میان می آید، یکسری مشکلا ت و معضلا ت در پی هم مطرح می شود که همگی در افزایش ترافیک در شهرهای بزرگ نقش دارند.

افزایش بی رویه تعداد خودروها در شهرهای بزرگ که حاصل تولید بالا  از یک سو وجدی نگرفتن موضوع مهم از رده خارج کردن خودروهای فرسوده از سوی دیگر است. و نیز کافی نبودن ظرفیت ناوگان حمل و نقل عمومی شامل مترو، اتوبوس و تاکسی در شهرهای بزرگ، از جمله عوامل اصلی افزایش ترافیک محسوب می شود که بارها و بارها در مورد آن گفته و نوشته شده است. من نیز بر این اعتقادم که برای حل مشکل ترافیک درشهرهای بزرگ، کنترل تعداد خودروهای موجود در شهر از طریق از رده خارج کردن خودروهای فرسوده و نیز افزایش ظرفیت ناوگان حمل و نقل عمومی، راهکارهایی است که چاره ای جز اجرای آن نداریم. اما به نظر می رسد برای حل مشکل ترافیک علا وه بر معضلا ت و مشکلا ت فوق و سایر حلقه های مرتبط به آن، یک حلقه مفقوده هم وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است و اغلب با بی تفاوتی از کنار آن عبور کرده ایم و آن فرهنگ ترافیک است.

باید بپذیریم که از همان زمان که اولین خودروها وارد کشور ما شد تا همین امروز، فرهنگ ترافیک، یک حلقه مفقوده برای حل مشکل ترافیک بوده است. البته فرهنگ ترافیک اصلی پیچیده و عجیب و غریبی نیست. راننده ای که برای سلا م کردن و خدا حافظی کردن، بوق می زند، راننده ای که برای سوار و پیاده کردن مسافر در هر نقطه از خیابان که دوست داشت توقف می کند، راننده ای که برای انجام یک کار شخصی، خودروی خود را حتی برای چند دقیقه دوبله پارک می کند تا در حرکت سایر خودروها اختلا ل ایجاد شود، راننده ای که با سرعت 40 کیلومتر درساعت در لا ین سبقت بزرگراه حرکت می کند و اعتنایی همبه خودروهای پشت سر خود ندارد یا برعکس با سرعت بالا ی صد کیلومتر در ساعت، لا ین سمت راست بزرگراه را با خط سبقت اشتباه می گیرد، شهروندی که از موتورسیکلت یا خودروی سواری خود به عنوان وانت یا حتی کامیونت برای حمل باراستفاده می کند، راننده ای در هر کجا از خیابان که خواست بدون آنکه چراغ راهنما بزند می پیچد یا دور می زند، راننده ای که خط عابر پیاده برایش تفاوتی با آسفالت سیاه رنگ خیابان ندارد یا عابری که بدون توجه به خط عابر پیاده یا پل هوایی، از هر نقطه ای که خواست از عرض خیابان عبور می کند، راننده ای که خراب بودن چراغ  ترمز یا معیوب بودن نور چراغ های جلو را به شوخی می گیرد و به استقبال حادثه می رود، موتورسواری که کلاه ایمنی بر سر نمی گذارد، راننده ای که کمربند ایمنی را بدون قفل کردن تنها روی دوش خود می اندازد، موتورسواری که در لاین سبقت بزرگراه حرکت می کند و... همگی شهروندانی هستند که با فرهنگ ترافیک غریبه اند.

نمونه هایی از این دست آنقدر زیاد است که نوشتن  تمام موارد آن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. همه ما هم با این نمونه ها سرو کار داشته ایم و بی تعارف بگویم خودمان  هم گاهی از همان دست شهروندانی بوده ایم که فرهنگ ترافیک را نمی شناسیم. صادقانه، یک بار محاسبه کنیم و ببینم که تاچه میزان از اختلالات ترافیکی شهرمان، حاصل بی اعتنایی به فرهنگ ترافیک است؟ باز هم تکرار می کنم که هدف من از این نوشتار توجیه کردن مشکلات حاصل از ازدیاد بی رویه خودروها و کافی نبودن ظرفیت ناوگان حمل ونقل عمومی نیست. چرا که اعتقاد دارم برای حل مشکل ترافیک - همانگونه که ذکر کردم- چاره ای جز رفع این مشکلات نداریم. با این وجود اعتقاد دارم که حتی اگر تمام مشکلات فوق، از عدم تناسب بین تعداد خودروها و ظرفیت معابر شهر گرفته تا کمبود ظرفیت ناوگان حمل و نقل عمومی رفع شود، اما فرهنگ ترافیکی شهروندان اصلاح نشود باز هم با معضل ترافیک مواجه خواهیم بود.

وقتی از لزوم اصلا ح فرهنگ  ترافیکی شهروندان سخن می گویم، مخاطب من، فقط شهروندان نیستند. صادقانه بگویم که اولین مخاطب، خودم به عنوان یک شهروند هستم که می دانم گاهی از روی عادت ناپسند خود، برخی اشتباهات را مرتکب شده ام. اما مخاطب بعدی، مسوولان هستند. این درست که فرهنگ ترافیک در میان شهروندان ما در حد مطلوب و استاندارد نیست. اما مسوولان برای اصلاح این رویه و ارتقای سطح فرهنگ ترافیک شهروندان چه کرده اند؟ اگرچه از مدتی پیش شاهد پخش پیام های ترافیکی در قالب انیمیشن های تلویزیونی هستیم که تاثیرگذاری مناسبی هم داشته است.

اما به نظر می رسد که باید از سنین پایه برای فرهنگ سازی آغاز کنیم. تمام آن مشکلات و معضلاتی که برشمردم، حاصل عادات ناپسندی است که ریشه در ضعف فرهنگ ترافیکی تک تک ما شهروندان دارد و در این میان، مسوولان نیز به عنوان سیاستگذاران و برنامه ریزانی که می توانند سطح فرهنگ ترافیک شهروندان را ارتقا دهند مقصرند. اگر خواستار ترافیکی روان و شهری منظم هستیم، به موازات تلاش برای افزایش ظرفیت معابر و نیز ناوگان حمل و نقل عمومی در شهرهای بزرگ، باید برای ارتقای سطح فرهنگ ترافیکی شهروندان نیز بکوشیم. هر چه زودتر این حلقه مفقوده را دریابیم، سریع تر به نتایج مطلوب دست خواهیم یافت. پس بیش از این فرصت را از دست ندهیم.

قدس

«گریز از شکست با حربه اتهام» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛رژیم ددمنش صهیونیستی در هفتم دی ماه با اتکا به قدرت نظامی و برخورداری از توانمندی به ظاهر منحصر به فرد خویش، در اقدامی وحشیانه نوار غزه را که از 18 ماه قبل به محاصره درآورده بود، با هدف ساقط نمودن جنبش حماس، آماج بمباران هواپیماها، بالگردها و موشکهای خود قرار داد. این حملات تا روز گذشته 930نفر شهید و چهار هزار و 280 نفر زخمی بر جای گذاشته است.رژیم صهیونیستی در این حملات، که نیمی از شهدای آن را زنان و کودکان بی گناه تشکیل می دهند، انواع سلاحهای متعارف و ممنوعه از جمله بمبهای حاوی فسفر سفید و اورانیوم ضعیف شده را به کار برده است.

در این میان، آنچه بیش از همه رژیم صهیونیستی را بیش از هفت جنگ گذشته خود با اعراب به ادامه حملات و نسل کشی در غزه دلگرم می کند، سکوت برخی کشورهای عربی و حتی همکاری با اسرائیل در محاصره و کشتار مردم بی دفاع غزه است. مقاومت ساکنان غزه در نوزدهمین روز حمله اسرائیل به این باریکه، به عنوان برگ برنده ای در عملکرد نیروهای اسلام گرا به ثبت رسیده است.

حقیقتهای عرصه نبرد گویای این واقعیت است که گروه اندک و فاقد امکانات و نابرخوردار از حمایتهای سازمانهای بین المللی، موازنه نبرد را به نفع خویش رقم زده است و می رود تا شکست سهمگینی را در آغازین روزهای سال 2009 بر پیکر رژیم غاصب صهیونیستی وارد نماید. حامیان و طرفداران این رژیم برای جبران کاستیها و ناکامیهای اسرائیل، با تمام توان به پشتیبانی تل آویو آمدند تا بتوانند شکست فعلی از حماس را با جنگ روانی پوشش دهند؛ همان گونه که در جنگ 33 روزه با جوسازی، پیروزیهای جنبش مقاومت را به ایران ارتباط دادند تا ضمن اتهام مداخله به ایران، ناکامیهای عرصه نبرد نظامی را با فضاسازیهای کاذب مدیریت نمایند.

ویلیام کریستول، از اعضای ارشد مؤسسه آمریکایی «اینتر پرایز» در تحلیلی حمله اسرائیل به غزه را تکرار  تلاشهای نافرجام تابستان 2006 تل آویو برای مهار حزب ا... دانست و گفت: «به نظر می رسد حمله به غزه پیامد های مشابه رویداد پیشین را، همچون انبوهی از مرگ و ویرانی بدون هیچ گونه پیروزی استراتژیک، برای اسرائیل در پی داشته باشد.»وی تصریح کرد: «باید با تشکیل یک ائتلاف منطقه ای و بین المللی، حماس را شکست داد، زیرا شکست حماس می تواند عقب نشینی ایران را به دنبال داشته باشد و حتی روی انتخابات ایران اثر بگذارد و تهران را مجاب به معامله کند؟!»

اظهارنظرهای فوق بیانگر این موضوع است که بانیان سناریوی حمله به حماس با استفاده از ادبیات متفاوت و منحصر به منظومه منافع غرب که هر گونه هدفهای شوم آنها را در قالب مفاهیم زیبا تطهیر می کند، در پی القای این موضوع هستند که اسرائیل غاصب برای دفع تجاوزها و پرتاب موشک از سوی حماس، ناگزیر به دفاع از شهروندانش برآمده و این برخورد تل آویو قبل از آنکه یک تجاوز و حمله تلقی شود، نوعی دفاع مشروع است که سران این رژیم در مقابل حملات حماس در پیش گرفته اند.

«مظلوم نمایی»، راهبردی است که سران این رژیم از آغازین برخوردها با کشورهای عربی در دستور کار خود قرار داده اند. هنوز از حافظه تاریخ محو نگردیده که چگونه در جنگ اول اعراب با اسرائیل؛ مقامهای تل آویو با طرح شکایت در سازمان ملل، ضمن برخورداری از توان مقابله با اعراب، موازنه و افکار عمومی را به نفع خود تغییر دادند.

این جو سازیها در شرایطی با نام ایران گره می خورد که جمهوری اسلامی بر اساس حس نوع دوستی، فطرت انسانی و دفاع از مظلوم، از دیگر کشورهای اسلامی در دفاع همواره جلوتر بوده و این موضوع سبب بیداری ملتها گردیده است. لذا با زمینه سازی برخی قدرتهای منطقه ای، سناریوی اتهام زنی به ایران به عنوان گزینه ای مطلوب برای خروج آبرومندانه مقامهای تل آویو از باتلاق غزه، مبنای نظر قرار گرفته است.
بر کسی پوشیده نیست، امروزه جنگ روانی یکی از ابزارهای مهم و نوین کشورداری بویژه با مبانی ماکیاولیستی آن است و کشورهای غربی که به یمن برخورداری از ابزارهای رسانه ای، از پوشش جهانی برخوردارند، می کوشند از این رهگذر خ?های دیپلماسی و ناکامیهای نظامی را با ابزارهای تبلیغاتی جبران کنند.

موضوع قاچاق اسلحه به حماس، اولین و آخرین اتهام به جمهوری اسلامی نیست. آمریکا و اسرائیل، در همه مناطقی که با چالش مواجه شده و ملتها برای دفاع از منافعشان زیاده خواهان را با شکست روبرو ساخته اند، جنبشهای اسلامی را در پیوند با ایران معرفی کرده اند تا ضمن فرار از پاسخگویی به اذهان عمومی، جمهوری اسلامی را به عنوان یک عنصر مداخله گر در منطقه و جهان معرفی کنند.
امروزه دنیا به خوبی می داند جمهوری اسلامی به دلیل داشتن روحیه استقلال طلبی و همسو نبودن با اقمار غرب و مغایر بودن دیدگاه هایش با هدفهای اشغالگران، همواره در معرض اتهام قرار داشته است.

ناکامی رژیم صهیونیستی در نابودی جنبش حماس، یادآور شکست این رژیم در جنگ 33 روزه است. رژیم صهیونیستی برای فرار از تبعات منفی این شکست، سعی دارد افکار عمومی را به سوی ایران معطوف نماید تا با فرافکنی و ابهام آفرینی، زمینه های خروج از وضعیت بغرنج موجود را فراهم سازد.

بدین ترتیب، به نظر می رسد افکار عمومی جهانیان در روزهای اخیر با واکنش به اقدامهای ضد انسانی و جنایتکارانه این رژیم و حمایتهای تعجب برانگیز برخی کشورهای عربی در همسویی با آمریکا و اسرائیل جهت حمله به غزه، جایگاه جمهوری اسلامی و برخی کشورهای عربی را در نسبت سنجی با سیاستهای قدرتهای فرامنطقه ای و سیاستهای تجاوز کارانه اسرائیل با وضوح بیشتری ارزیابی خواهد کرد.
بنابراین، امروزه چالش ایدئولوژیک ایران، دشمنان نظام اسلامی را در دستیابی به هدفهای براندازی و انزوای تهران ناکام گذاشته و محبوبیت و عمق نفوذ ایران در میان ملتها افزایش یافته است. فشار افکار عمومی، سیاستهای زمامداران جهان را با چالش مواجه نموده است، لذا طبیعی به نظر می رسد که ایران همواره از سوی قدرتهای فرامنطقه ای با عنوانها و تعبیرهای گوناگون مورد اتهام قرار گیرد.

صدای عدالت

«نقدی بر جایزه قتل حسنی مبارک‏» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه ی صدای عدالت است که در آن می‌خوانید؛خبر این است: تعدادی از دانشجویان تحصن کننده در فرودگاه مهرآباد که خواستار اعزام به غزه بودند، در پایان تحصن خود، برای "اعدام انقلابی" حسنی مبارک، رییس جمهور مصر، یک میلیون دلار جایزه تعیین کردند.‏چند روز بعد نیز اعلام کردند به دلیل "استقبال مردمی" از طرح "اعدام انقلابی مبارک"، مبلغ این جایزه را به یک و نیم میلیون دلار افزایش داده اند.‏

پیش از ورود به بحث، بی مناسبت نیست اظهارات سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران در واکنش به تعیین جایزه برای قتل مبارک را یادآوری کنیم که در پاسخ به سوال خبرنگاری در این باره، ضمن اینکه این اقدام را مربوط به دولت ایران ندانست، اعلام داشت که نباید کارهایی صورت گیرد که در راستای وحدت کشورهای اسلامی و کمک به مردم مظلوم فلسطین نیست. (نقل به مضمون)‏

با این مقدمه، مشخص می شود که موضع جمهوری اسلامی ایران نیز حمایت از چنین حرکت های خودسرانه ای نیست.‏گذشته از این، اگر بخواهیم این ماجرا را از زاویه دید بازتری نسبت به زوایه دید تحصن کنندگان بنگریم، درخواهیم یافت همانگونه که سخنگوی وزارت خارجه کشورمان نیز گفته است، چنین کارهایی مفید نیست و بالاتر از آن، زیان آور نیز محسوب می شود.‏

درست است که ما، حسنی مبارک را از جمله سران خیانت پیشه عرب می شماریم و هیچ علاقه ای هم به او نداریم و مهم تر از همه، او را همدست صهیونیست ها در قتل عام کودکان فلسطینی می دانیم اما فارغ از این دیدگاه ها، نباید فراموش کنیم که مبارک، رییس جمهور قانونی یک کشور عضو جامعه ملل است و این را دنیا به رسمیت می شناسد. لذا بدیهی است که تحریک به قتل یک رییس جمهور در دنیای امروز، چیزی جز یک رویکرد تروریستی توصیف نمی شود.‏

معنای این سخن آن است که تعیین کنندگان جایزه، با دست خود ، دستاویزی برای متهم کردن مردم ایران به حمایت از تروریسم ساخته اند و این در حالی است که این اقدام، نه موضع دولت ایران است و نه مردم ایران برغم مخالفت شان با سیاست های قاهره، از ترور حمایت می کنند.‏
جالب اینجاست که دعوت به ترور رییس جمهور مصر (که آن را "اعدام انقلابی" نامیده اند) در حالی است که تمام بهانه های اسراییل در حمله به غزه، در یک جمله خلاصه می شود: "می خواهیم تروریست ها را از بین ببریم." در چنین شرایطی، عقل سلیم حکم می کند که تلاش شود این بهانه از دست دشمن گرفته یا حداقل کمرنگ شود نه اینکه با چنین اقداماتی، به آنها بگوییم که اگر برای اثبات تروریست بودن ما، مدرک ندارید، ما خودمان زحمتش را می کشیم و با بوق و کرنا کردن اینکه به قاتل یک رییس جمهور پول می دهیم، این امکان را فراهم می سازیم که به راحتی تروریست خوانده شویم.‏

البته کسانی که متاسفانه به نام ملت ایران دست به چنین حرکت هایی می زنند، خود بهتر از هر کس دیگری می دانند که هیچ کس برای گرفتن جایزه نمی رود یک رییس جمهور را بکشد مگر آنکه انگیزه های اعتقادی یا سیاسی بسیار محکمی برای این کار داشته باشد که نمونه هایش را می توان در ماجرای انور سادات و نیز شلیک مرگبار "ایگل امیر" یهودی به اسحاق رابین سراغ گرفت.‏

گذشته از این، به فرض که کسی توانست از سیستم های امنیتی چند لایه رییس جمهور مصر عبور کند، او را بکشد و بگریزد! آن وقت، آقایان می خواهند در میان موج محکومیت های جهانی ترور یک رییس جمهور، برای قاتل مبارک مراسم بگیرند و جایزه اش را بشمرند و به او تحویل دهند؟!‏

تردیدی نیست که چنین حرکت هایی، به هیچ نتیجه ای نمی رسد جز اینکه این امکان را به مخالفان ایران می دهد که در رسانه های خود "پوسترهای دعوت به قتل مبارک" را نشان دهند و بگویند: دیدید گفتیم این ایرانی ها تروریست هستند؟!‏
و مگر نه این است که با چنین تحریکاتی در افکار عمومی جهان است که تهدیدات علیه کشورمان افزایش می یابد و امنیت ملی مان به خطر می افتد؟‏

ما، همانطور که پیشتر نیز گفتیم، دل خوشی از سران عرب و مخصوصا حسنی مبارک نداریم و آرزویمان این است که در سرزمین بزرگ مصر، یک حکمران صالح که از آرای واقعی مردم این کشور برخاسته باشد، حکومت کند ولی نمی توانیم نگرانی خود را از اقدامات گروهی خاص که متاسفانه حمایت نیز می شوند، پنهان کنیم، چه آنکه اگر روزی آمریکا بخواهد به ایران حمله کند، یکی از مهمترین بهانه هایش، حمایت ایران از تروریسم (!) است و آیا این افراد، با چنین اقداماتی، این "بهانه" را تقویت نمی کنند و از این رو، کارشان اقدام علیه امنیت ملی نیست؟

درست در روزی که جایزه قتل مبارک یک و نیم برابر شده، هیاتی از سوی حماس به مصر رفت تا با مردان مبارک مذاکره کند (نه اینکه مبارک را بکشد) در واقع ، در شرایطی که حتی حماس نیز داعیه کشتن مبارک را ندارد، در اینجا، عده ای گویا دوست دارند کاسه داغ تر از آش باشند!‏
بی گمان، برگزاری تحصن ها و تجمعات دانشجویی و مردمی علیه جنایات اسراییل در غزه، امری پسندیده و حتی ضروری است و از این منظر، اصل اقدام دانشجویان در تلاش برای رساندن صدای اعتراض مردم ایران به آنچه در غزه می گذرد، قابل تقدیر است اما حیف که چنان حرکت های خوبی با چنین اقداماتی عجیبی عجین می شود تا در نهایت بلندگوهای تبلیغاتی ضدایرانی هم از این تجمعات بی بهره نمانند.‏
‏... و سخن در این باب بسیار است اما عاقلان را اشارتی کافی.‏

سیاست روز

«خیانت سران عرب به جهان اسلا‌م» عنوان یادداشت روز روزرنامه‌ی سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن می‌خوانید؛ رژیم صهیونیستی در حالی 18 روز است که حملا‌ت گسترده‌ای را علیه ساکنان غزه اعمال می‌دارد که برخی سران عرب همچنان به سکوت در برابر این جنایتها و حمایت از رژیم صهیونیستی می‌پردازند.
هرچند اکنون بازتاب عملکرد سران سازشکار عرب، غزه را در برمی‌گیرد اما پیامدهای این اقدامات در آینده سراسر جهان اسلا‌م را در برخواهد گرفت. از اهداف صهیونیست‌ها و متحدانشان، تفرقه میان مسلمانان است. در این چارچوب آنها سناریوهای متعددی چون تقسیم بندی شیعه و سنی، میانه رو و افراطی، حامیان و مخالفان تروریسم را به کار برده‌اند.
هرچند که آنها برای رسیدن به اهداف خود فعالیتهای بسیاری داشته‌اند اما به واسطه همگرایی و اتحادی که ملتهای اسلا‌می داشتند نتوانستند به اهداف خود دست یابند. بررسی تحولا‌ت غزه و مواضع و اظهارات مطرح شده از سوی مقامات و نشریات صهیونیستی نشان می‌دهد که آنها با برملا‌ کردن همکاریها و ا هداف و خواسته‌های اعراب در قبال غزه تلا‌ش جدیدی را برای تفرقه افکنی میان مسلمانان آغاز کرده‌اند.
سران سازشکار عربی با گرایش به همسویی با صهیونیستها در کشتار غزه از یک سو برای شکستن روحیه مقاومت در جهان اسلا‌م فعال شده‌اند و از سوی دیگر خواسته و ناخواسته سیاست تفرقه را در میان مسلمانان اجرا کرده‌اند که عملا‌ خواست صهیونیستها و غرب است. اکنون به صراحت می‌توان گفت که سازشکاری و همکاری سران عرب با صهیونیستها، خیانت به جهان اسلا‌م و 5/1 میلیارد مسلمان است که همواره از فلسطین به عنوان خط قرمزی برای حفظ وحدت خود یاد کرده اند.
سران عرب نشان دادند که برای حفظ منافع خود حتی این آرمانها را نقض می‌کنند و حاضرند که با تفرقه افکنی در جهان اسلا‌م اهداف خود را محقق سازند. لذا می‌توان گفت که جهان اسلا‌م در آینده بار دیگر شاهد طرح‌های تفرقه افکنانه صهیونیستها میان مسلمانان خواهد بود که عامل اصلی آن دور شدن سران عرب از خواسته‌های ملتهایشان مبنی بر حمایت از ملت فلسطین است براین اساس جا دارد تا سران سازشکار عرب برای جلوگیری از این مسئله با پذیرش خواسته‌های ملتهایشان از مسیری که در پیش گرفته‌اند بازگردند تا بیش از این، ابزاری در دستان صهیونیستها و غرب در برابر جهان اسلا‌م نباشند چرا که راهی که آنها در پیش گرفته‌اند صرفا خوش خدمتی به صهیونیستم بین‌المللی است که هدفی جز اسلا‌م ستیزی و نابودی آرمانهای آن ندارد.

دنیای اقتصاد

«سیاست‌های انقباضی یا انبساطی؟» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم دکتر سیداحمد میرمطهری است که در آتن می‌خوانید؛تورم جاری و نیز تورم احتمالی ناشی از اجرای طرح هدفمندسازی یارانه‌ها، حاکی از استمرار شرایط تورمی در اقتصاد ایران است.در عین حال، رکود برخاسته از آتش بحران مالی جهانی، ایران را نیز متاثر از خود ساخته و با کاهش چشمگیر درآمدهای ارزی و اثرات ناگزیر آن روی بودجه دولت و هزینه‌های عمرانی، از افت فعالیت‌های اقتصادی در ماه‌های آینده نشان دارد. این همه، تازه در شرایطی است که تب‌وتاب انتخابات ریاست ‌جمهوری نیز در پیش است و بسیاری از فعالان اقتصادی در انتظار برآیندهای حاصل از انتخابات نشسته‌اند.بنابراین از سویی با تهدیدات رکود تورمی مواجهیم و از سوی دیگر با تبعات ناشی از بلاتکلیفی فعالان اقتصادی که خود ناخواسته آثار رکودی را تشدید می‌کند. در چنین شرایطی وظیفه سیاست‌گذاری کلان اقتصادی، باید مقابله با چنین شرایطی و نیز تلاش برای برون‌رفت از رکود تورمی باشد.

سوال اصلی این است که سیاست‌های پولی و مالی متناسب با این شرایط چه سیاست‌هایی است؟ می‌دانیم که در شرایط رکود فراگیر اقتصاد جهانی و همگام با کاهش بهای نفت، درآمد ناشی از صادرات غیرنفتی نیز کاهش خواهد یافت و از سوی دیگر درآمدهای مالیاتی دولت نیز به سبب فروکش کردن فعالیت‌های اقتصادی تحت تاثیر قرار می‌گیرد و به نوبه خود کاهش می‌یابد. از این رو، در این شرایط کاهش درآمدهای دولت اثر خود را بیش از هر چیز در کاهش هزینه‌های عمرانی نشان خواهد داد، اما این کاهش اثرات گسترده‌ای بر فعالیت اقتصادی فعالان خصوصی خواهد گذاشت و شرایط رکودی را عمیق‌تر می‌سازد. از این رو، در زمینه سیاست‌های مالی دولت، با توجه به کاهش شدید منابع مالی دولت به نظر می‌رسد دولت به‌ناگزیر سیاست‌هایی را در پیش خواهد داشت که آثار انقباضی روی اقتصاد برجا خواهند گذاشت، چرا که به‌ناچار از سطح سرمایه‌گذاری‌های بخش عمومی کاسته می‌شود و هزینه‌های عمومی نیز تقلیل می‌یابد.

بدین ترتیب، می‌توان گفت اگرچه سیاست‌های مالی دولت مشخص و شفاف نیست، اما ناگزیر‌ها و اجبارهای ناشی از کاهش شدید درآمدهای ارزی به اتخاذ سیاست‌های انقباضی خواهد انجامید.اما در زمینه سیاست‌های پولی نیز به نظر می‌رسد نه راهبردهای سیاستی که این‌بار نیز ناگزیری‌ها و اجبارهای بیرونی است که این سیاست‌ها را رقم می‌زند. یعنی در عین حال که ظاهرا سیاست‌های پولی بانک مرکزی سیاستی است که از سویی در یک سیاست انبساطی نرخ بهره عقود مبادله‌ای را به منظور تحریک سرمایه‌گذاری کاهش می‌دهد و از سوی دیگر با رویکردی انقباضی انواع اوراق بانکی با نرخ سود 19درصد منتشر می‌سازد؛ اما به نظر می‌رسد سیاست‌هایی که در عمل اجرا می‌شود با درنظر گرفتن کاهش شدید پرداخت وام، روی هم رفته رویکردی انقباضی دارند.

در مجموع به نظر می‌رسد اگر در شرایط فعلی هدف برون‌رفت از رکود یا مقابله با اثرات فراگیر رکودی و تخفیف آن را در نظر داشته باشیم، باید در سیاست‌های کنونی بانک مرکزیمشروط به برخی تغییرات دیگر در سیاست‌های کلان بازنگری شود.

از سوی دیگر، در صورتی که لایحه هدفمند‌سازی یارانه‌ها، در شکل کنونی آن، که کم‌وبیش رویکردی مبتنی بر شوک‌ درمانی را دنبال می‌کند، تصویب و اجرا گردد برای مقابله با تورمی بالا، ناگزیر از اجرای سیاست‌های انقباضی به روش فوق خواهیم بود، اما در صورتی که ترجیح دهیم در فضایی آرام‌تر مشکلات ساختاری اقتصاد را حل کنیم و به‌تدریج قیمت حامل‌های انرژی را اصلاح کنیم؛ آن‌گاه در می‌یابیم که سیاست‌های مالی دولت و سیاست‌های کنونی بانک مرکزی با تاثیرات رکودی عمیق، از رشد اقتصادی خواهد کاست.

ابلاغ رهنمودهای برنامه پنجم توسعه، بررسی لایحه هدفمندسازی یارانه‌ها در مجلس، ارائه قریب‌الوقوع لایحه بودجه 1388 همه حکایت از روزهایی دارد که دغدغه‌های اقتصادی در راس مسائل جاری کشور قرار گرفته‌اند.در چنین شرایطی، وظیفه مجلس آن است که با اصلاح لایحه هدفمندسازی یارانه‌ها، از پیامدهای تورمی آن بکاهد؛ تا بدین ترتیب، کاستن از شدت سیاست‌های انقباضی به منظور توسعه سرمایه‌گذاری‌ها و تخفیف رکود محتمل آتی امکان‌پذیر باشد.

سرمایه

«موانع قانونی کاهش حقوق کارمندان» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم حمید سعادت است که در آن می‌خوانید؛ درخصوص بحث کاهش حقوق سال 88 کارمندان در صورت عدم تصویب لایحه هدفمندی یارانه ها باید این موضوع را یادآور شد که قوانین بالادستی کشور از جمله قانون برنامه چهارم توسعه، قانون مدیریت خدمات کشوری و قانون بودجه سالانه همگی دولت را موظف کرده است هر ساله درصدی را با توجه به نرخ تورم موجود به حقوق و دستمزد کارمندان اضافه کند.

موضوع افزایش دستمزد کارمندان و بازنشستگان دولت تکلیف قانونی است و به هیچ عنوان نمی توان از آن سرپیچی کرد. در هر حال اگر دولت قصد انجام چنین کاری را دارد باید ابتدا قوانین بالادستی را تغییر دهد و سپس چنین اقدامی را انجام دهد که بررسی این موضوع نیز در مجلس شش، هفت ماه به طول می انجامد.آنچه مسلم است کاهش حقوق سال 88 کارمندان با توجه به کاهش قیمت نفت هرگز راه حل نهایی و موثر در کاهش هزینه های دولت و جبران کسری بودجه آن نیست چرا که قانون هرگز اجازه انجام چنین کاری را نمی دهد. فصل 10 قانون مدیریت خدمات کشوری که مربوط به دستمزد است به افزایش دستمزد کارمندان دولت پرداخته، همچنین ماده 150 قانون برنامه چهارم توسعه نیز دولت را موظف کرده است حقوق کلیه کارکنان و بازنشستگان دولت را طی برنامه چهارم و در ابتدای هر سال برای تمامی رشته های شغلی متناسب با نرخ تورم افزایش دهد، بنابراین دولت به راحتی نمی تواند این مفاد قانونی را حذف کند و آن را نادیده بگیرد. در عین حال بند 13 لایحه هدفمندکردن یارانه ها نیز که افزایش دستمزد کارمندان و کارگران را با اجرای طرح تحول موقوف الاجرا کرده است، با ظرفیت های قانونی کشور متناقض است و جو عمومی مجلس بر این موضوع تاکید دارد که دولت باید بند 13 لایحه هدفمند کردن یارانه ها را حذف کند. بنابراین مجلس با کاهش حقوق سال 88 کارمندان و بازنشستگان در صورت عدم تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها موافقت نخواهد کرد. *عضو کمیسیون بودجه مجلس

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها