به گزارش مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی استان تهران، سرهنگ مهدی یارندی، معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان تهران در تشریح جزییات این خبر گفت: 8 دی ماه امسال، تماس تلفنی شهروندی با مرکز فوریتهای پلیسی 110 شهرستان شهریار، پلیس را در جریان حلقآویزی پسربچهای در فاز 2 شهرک اندیشه قرار داد.
یارندی افزود: به دنبال این گزارش کارآگاهان ویژه اداره مبارزه با جرایم جنایی با حضوردر محل،مشاهده کردند کودکی 10 ساله به نام علیرضا در منزلش بوسیله یک شالگردن از ستون آشپزخانه حلقآویز شده است.
وی تصریح کرد: با توجه به شرایط سنی این کودک، به نظر نمیرسید انگیزه لازم برای خودکشی وجود داشته، بنابراین ماموران پلیس با بررسیهای تخصصی پی بردند پسربچه 10 ساله از سوی فرد یا افرادی به قتل رسیده و حلقآویز شده است. بنابراین با آغاز تحقیقات از والدین علیرضا مشخص شد آنها صبح روز حادثه بهمحل کارشان رفتهاند و از طریق پسر بزرگشان از موضوع با خبر شدهاند.
به این ترتیب کارآگاهان به تحقیق از تنها برادر علیرضا پرداختند که وی گفت: ظهر روز حادثه من و علیرضا به اتفاق پسرخاله مادرم «عظیم» در منزل با هم بودیم که عظیم از من خواست به همراه او به محل کار مادرم برویم تا مبلغی پول برای او بگیریم. با خارج شدن ما از منزل، علیرضا تنها ماند.
برادر بزرگ اضافه کرد: پس از این که از مادرم پول گرفته و به عظیم تحویل دادم، او گفت: قصد دارد به تهران برود که از یکدیگر جدا شدیم و من نزد مادرم ماندم. بعد از ساعتی دوباره به منزلمان برگشتم و با صحنه حلقآویزشدن علیرضا روبهرو شدم.
سرهنگ یارندی اظهار کرد: در ادامه پیگیریها، ماموران پلیس آگاهی شهریار در تحقیق از همسایگان این خانواده، متوجه شدند آخرین فردی که قبل از زمان حادثه از منزل خارج شده، عظیم بوده که بهتنهایی از این محل خارج شده است.
به این ترتیب، کارآگاهان پلیس شهریار، عظیم 24ساله را که قصد داشت به یکی از استانهای جنوب کشور متواری شود، به عنوان اولین مظنون تحت بازجویی قرار دادند. این متهم ابتدا از موضوع اظهار بیاطلاعی کرد؛ ولی سرانجام با اعتراف به قتل کودک 10 ساله گفت: به خاطر اعتیاد به مواد مخدر، همیشه با والدینم اختلاف داشتم و احساس میکردم آنها دیگر مرا به عنوان یک فرزند قبول ندارند و همواره از سوی آنها و دیگر اعضای خانواده تحقیر میشدم، بنابراین از یک ماه پیش از منزل پدریام در خوزستان فرار کردم و به منزل دخترخالهام در شهریار آمدم و چون درآمدی هم نداشتم، تحت فشارهای روحی و روانی بودم.
متهم به قتل در ادامه بازجوییهای خود گفت: درطول مدتی که در منزل دخترخالهام بودم، احساس میکردم علیرضا از حضور من در منزلشان ناراحت است و قصد تحقیر مرا دارد. بنابراین روز جنایت پس از خداحافظی از دخترخاله و پسر بزرگش، دوباره به منزل برگشتم و علیرضا را دیدم که به من زل زده است. من هم عصبانی شدم و تصمیم گرفتم به نوعی از او زهرچشم بگیرم و او را از خودم بترسانم تا دیگر نسبت به من بیاحترامی نکند، به همین منظور شال پارچهای را به قصد بازی کردن به دور گردن او بستم؛ اما نمیدانم چه زمانی حلقه شال سفت شده و نفسهای او را بند آورد. هرگز فکر نمیکردم کار به اینجا بکشد و او به قتل برسد.
متهم ادامه داد: پس از آن که متوجه شدم علیرضا دیگر نفس نمیکشد، برای فرار از اتهام قتل، به صورت نمایشی شال را به ستون آشپزخانه بسته و او را حلقآویز کردم تا نشان دهم علیرضا خودکشی کرده است.
گفتنی است، تحقیقات تکمیلی پلیس درباره این پرونده و مشخص شدن انگیزه اصلی قتل ادامه دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم