در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حال حاضر من با والدینم زندگی میکنم. از وقتی دیپلم گرفتم تصمیم گرفتم ادامه تحصیل ندهم و شروع به کارهای متفرقه کنم. از کار در یک چاپخانه گرفته تا ویزیتوری و حالا هم در یک فروشگاه محصولات بهداشتی کار میکنم.
پدرم فرد بیآزار اما مستبدی است که به شیوه خاص خود فکر و عمل میکند و اصولا بهترین تصمیمات را از آن خود میداند و آنها را عملی میکند.
او فرد درونگرایی است و صحبت زیادی نمیکند. مادرم بر عکس او فعال و پر جنب و جوش است، اما خیلی از وقتها بیحوصله و کسل است.
من همیشه فکر میکردم چرا مادرم سرحال و خوشحال نیست و در یک حالت معمولی دائمی به سر میبرد.
یک روز که میخواستم از فروشگاهی که در آن کار میکردم خارج شوم صاحب کار که پشت صندوق نشسته بود به من گفت: «دیوید قبل از رفتن پیش من بیا.» من که تعجب کرده بودم کاپشن و کلاهم را پوشیدم و نزد او رفتم تا شب بخیر بگویم، اما او با کمال سردی به من گفت جیبت را خالی کن و محتویات آن را روی میز بگذار.
من به او گفتم راجع به چه صحبت میکنی؟ او گفت در مورد صابون و شامپو و مسواکهایی که برداشتی.
من که از تعجب خشکم زده بود چیزهایی را که او گفت از جیبم بیرون آوردم و روی میز گذاشتم.
اما به او گفتم «من اینها را لازم داشتم و میخواستم اول ماه پولشان را از حقوقم پرداخت کنم» اما او گفت این بار اول من نیست و باید موضوع را به پدرم بگوید.
من که اضطراب و استرس تمام وجودم را گرفته بود به او گفتم پدرم در منزل نیست و او گفت با مادرم صحبت میکند و بعد به پلیس خبر میدهد.
نمیدانستم چه کنم. با رفتاری که از مادر سراغ داشتم میدانستم سراسیمه به فروشگاه خواهد آمد و برخورد تندی با من خواهد داشت و ممکن است به رئیسم بگوید هر کاری میخواهید با او بکنید.
او در بسیاری از موارد چنان رفتار میکرد که انگار تحمل هیچ ناملایمتی را ندارد.
چند دقیقه بعد مادر با پالتویی که به تن داشت در حالیکه از شدت سرما با دستان یقهاش را بالا نگاه داشته بود وارد مغازه شد و با آرامش و متانتی عجیب به رئیسم گفت که من مادر دیوید هستم. اتفاقی افتاده؟
او هم به مادرم گفت که پسرتان چند قلم جنس از مغازه برداشته و من فهمیدم.
مادرم با ناراحتی نگاهی به من انداخت و با آرامش و تواضعی خاص به او گفت: «حالا قصد دارید با او چه کنید؟» رئیسم هم گفت: «میخواهم پلیس خبر کنم.»
مادر به او گفت که شما حق دارید این کار را بکنید، اما اگر اجازه بدهید این بار با من به منزل برگردد. با اینکه او حق نداشته چنین کاری بکند، اما اگر شما لطف کنید شاید با نصیحت و عبرت از این ماجرا هرگز به فکر کار خلاف دیگری نیفتد. زیرا پسرها در این سن و سال از گذشت بیشتر میآموزند تا از تندی.
او هم پس از چند لحظه فکر گفت که موافق است؛ اما مرا اخراج میکند و مادر با تواضع از او تشکر کرد و خداحافظی کرده با هم به منزل آمدیم.
از وقتی از فروشگاه خارج شدیم تا منزل مادر اصلا حرف نمیزد و داشت از عصبانیت منفجر میشد. فقط به من گفت به پدرم حرفی نزنم و دیگر نمیخواهد چیزی از من بشنود.
در منزل هم گفت میخواهد در آشپزخانه تنها باشد تا چای بخورد؛ اما از شدت سر و صداها معلوم بود که خیلی تحت فشار است.
از راه پله نگاهی به صورتش انداختم و دیدم که چقدر پیر به نظر میرسد. دیگر از آرامش و متانتی که در فروشگاه داشت خبری نبود.
حالا فهمیدم او اصلا کمتحمل نیست، بلکه از زمان کودکی ما تاکنون با مسائل کنار آمده و صبرش به پایان رسیده. از زمان تحصیل برادرانم تا زمان ازدواج خواهرم که با همسرش موافق نبود، اما میخواست همه چیز به نحو احسن بگذرد. خیلی چیزها مطابق میلش نبوده، اما او با متانت ما را به دندان گرفته و از میان مشکلات گذرانده پس حق دارد اگر سرحال و شاداب نباشد زیرا سنگینی زندگی فشار زیادی بر او آورده است. چقدر درباره او اشتباه میکردم.
مترجم : سحر کمالینفر
منبع:guardian
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: