باران

به مادران داغدار غزه...

کد خبر: ۲۲۸۱۸۱

عده‌ای روی دوش می‌بردند
کودکی را به سمت قبرستان
گوشه‌ای ضجه می‌زد از ته دل
مادری رنج دیده و نالان

چشم او باز بود و خیره به دور
مثل یک راز، مشت او بسته
 تن او را به خاک می‌بخشید
پدری دلشکسته و خسته

مشت آن طفل را گشود پدر
تا نهد بوسه‌ای بر انگشتش
زیر باران اشک و خون ناگاه
لرزه افتاد بر تن و پشتش

آن طرف همکلاس آن کودک
اشک می‌ریخت بی صدا، آرام
با دلی خشمگین و طوفانی
غرق در موج‌های نا آرام

***
 
ساعتی بعد در سکوت غروب
در هیاهوی سرد شیون باد
پدر داغدار و غمگینی
قلوه سنگی به کودکی می‌داد

محمدحسن حسینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها