در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این چند سال اخیر مجموعههای مختلف تلویزیونی مرتبط با تراژدی عظیم عاشورا ساخته شده است که هر دو رویکرد داستانپردازی را برای انتقال مفاهیم معنوی دینی در این سریالها میتوان رصد کرد، اما آنچه بدیهی است، مجموعههای داستانی که در این چند سال به مناسبت ایام محرم تولید و در معرض سنجش و قضاوت مخاطبان قرار گرفتند در مقایسه با سریالهای مناسبتی اینچنینی که برای ماه رمضان کار شده است جز اثر شاخصی چون «شب دهم» مابقی با توفیقی همسان با سریالهای مانند ماه رمضان مواجه نشدهاند. این مهم به چند عامل مرتبط است که در این گفتار با مرور سه سریالی که برای ماه محرم در سالهای اخیر ساخته شدهاند، مورد بازکاوی قرار گرفته است.
فراسوی حادثه
انتقال مفاهیم در چارچوب درام زمانی بر ناخودآگاه گیرنده پیام رسوب میکند که او این مفاهیم را از بستر داستان استخراج کند. هرگاه رویه پرورش دادههای فکری به بستر گفتاری شخصیتهای نمایشی سنجاق میشود، این شیوه انتقال مفاهیم بیننده را با واکنش مواجه کرده و به نوعی گفتار بهجای رفتار آدمها پیش برنده رخدادهای داستانی میشود.
تراژدی عاشورا به عنوان نقطه کانونی سه سریال شب دهم، روزهای اعتراض و پریدخت بود که در چند سال اخیر در دهه اول محرم در برابر دیدگان مخاطب قرار گرفتند. تعزیه به عنوان بازوی حرکتی قصه در این سه سریال داستان با قوتها و ضعفهای گوناگونی دستمایه نویسندگان این سریالها قرار گرفته است. شب دهم اسلوب رخدادهایش را بر اجرای تعزیه توسط حیدر و یاور در عصر قجری و فضای خفقان آن مقطع از تاریخ استوار کرده بود. مثلث عشقی شاخصه دیگری است که در هر سه سریال مورد بحث به عنوان بازوی پیشبرنده قصه و منفذ چالش آدمها مورد التفات قرار گرفته است. شب دهم در لوای پدر معنوی 2 سریال دیگر ، اسلوب محتوایی و ساختاری آن به نوعی در سریالهای بعدی تلویزیون دوبارهسازی شده است و این عامل باعث شده که این دو نسخه به سبب گرتهبرداری از شب دهم حکم آثاری بدلی را یافته و مخاطب به دیدار اصل جنس راغبتر شود. کما این که شب دهم در پخش مجدد خود در ایام محرم پارسال با این که در ساعتهای میان روز به تماشاگران ارائه میشد باز با توفیق مواجه شد.
«پریدخت» با تمرکز بر یک مثلث عشقی و چاشنی کردن رخدادهای سیاسی معاصر، هیچ تناسب واقعبینانهای با مناسبت محرم و تراژدی عاشورا نداشت. رخدادهای پریدخت در هر زمان دیگری نیز قابل تعریف و ارائه برای مخاطب بود. مضاف بر این که تمرکز بر روابط ارباب رعیتی و سنجاق آن به مناسبتهای سیاسی را به بهترین شکلی مخاطب در سریالی چون «کیف انگلیسی» در شمایلی استوار پیش از این دیده بود، دوباره سازی همان مناسبات با بازیگران مشابه بیننده را بیشتر به سمت جنس اصلی یعنی کیف انگلیس هدایت میکرد.
در «روزهای اعتراض» به گونهای مناسبات آدمها و چالشهای آنان در مسیر قصه به محرم گره میخورد یعنی به گونهای مناسبت تاریخی در تکامل داستان تاثیرگذار بود. ولی بستر سیاسی جنایی سریال چربش بیشتری بر سایر وجوه داستانی داشت.
از بین این 3 سریال فقط شب دهم به نیکی توانسته بود که در 2 بازوی قوی داستانی خود، هم در مسیر انتقال مفاهیم مذهبی گامهای وزینی بردارد و هم به قصه خود اعتبار و معنایی ببخشد. از منظر دیگر از آنجا که ما ملت شفاهی هستیم نخستین دریچه ارتباط مخاطب با مجموعههای نمایشی، گفتاری است که برای آدمهای داستان نویسندگان مهیا میکنند. شب دهم در مسیر زبانی خود چنان غنی و استوار پیش آمد که به گونهای ضعفهای دیداری و ساختاری اثر را پشت خود پنهان کرد. به هر روی اسلوب تعزیه در درجه نخست بر گفتار استوار است، وجاهت دیداری به نوعی تکمیلکننده مفاهیم شفاهی این گونه نمایش سنتی است که نویسنده شب دهم در پیشبردن آیین و مناسک تعزیه با دغدغهها و چالشهای آدمهای قصهاش به درستی اعتدال را چراغ راه خود کرده بود.
اما همین رویه را اگر در سریالی چون پریدخت رصد کنیم، میبینیم دغدغههای آدمها و چالشهای آنان به نوعی به عزاداریهای ایام محرم سنجاق شده است. مثلث عشقی بین نادر، پریدخت و نصرت در یک جاده یکطرفه و جداگانه در سازمان قصه طی میشود. از سوی دیگر رخدادهایی چون مسجد گوهرشاد و فضای اختناق دوره پهلوی اول و دوم فقط به صورت تلگرافی از زبان آدمها به گوش مخاطب دوخته میشود.
اگر قرار به شنیدن اخبار و رخدادهای سیاسی یک مقطع تاریخی پرالتهاب و مرور آن است که مخاطب به حافظه تاریخی خود رجوع میکند ؛ اگر هم به تاثیر این رخدادها بر منش و رفتار آدمهای قصه درام تمرکز دارد، چرا نشان دادن این رویه از مخاطب دریغ شده است. آدمهای سریال پریدخت بیشتر بر گذشته خود میبالند و یا حسرت میخورند درحالی که قصه اسلوب روایتش را بر مناسبات آدمها در زمان حال و گذشته است. آدمها در زمان حال فقط بهگزارش شفاهی ماوقع میپردازند.
موضوع دیگری که در بسیاری از سریالهای مناسبتی به ویژه مجموعههایی که برای محرم کار شده و بهعنوان معضلی به این آثار صدمه زده است عدم کشش و گنجایش ظرفیت قصهها برای ارائه در 10 یا 15 قسمت تلویزیونی است. در نگاه کلی به جز شب دهم که ظرف و مظروف به خوبی در آن میخواند، 2 سریال دیگر کشش و گنجایش روایی آنان در نگاه واقعبین در نهایت در 7 قسمت به راحتی جمع و جور میشد. هر چند داستانکهایی که به جمال «روزهای اعتراض» نویسنده سنجاق زده بود، رگه معمایی جنایی سریال را تقویت میکرد اما این رگه در برابر رخدادهایی که به محرم و عاشورا گره میخورد بسیار سنگینی میکرد. در واقع هرگاه بستر جنایی قصه کم میآورد ناخنکی هم به عزاداری ایام محرم میزد.
به هر روی در سریالهایی که برای محرم ساخته شده است با نگاه به سازمان کلاسیک تراژدی که جدال خیر و شر در اصل است مناسبات آدمها و طراحی رخدادهای قصه به سامان رسیده است. این اصل مشخص فقط از زاویه قلم و نگاه سازنده «شب دهم» مقبول و استاندارد درآمده است.
گمانه زنی درست زمانی
از شاخصههای مهم برای اقبال عمومییک مجموعه تلویزیونی، زمان درست ارائه اثر به مخاطب است. ماه محرم به سبب ویژگی خاص آئینی و برگزاری مراسم شبانه عزاداری در دهه اول آن، شرایط آشنایی دارد که مدیران شبکهها و دوستانی که جدول پخش برنامه را در این ایام میبندند کمتر به این مهم التفات نشان میدهند. آحاد مردم با توجه به طبقه و شرایط اجتماعی و دیدگاه اعتقادی، دهه اول محرم بعد از نماز مغرب و عشاء در تکایا، مساجد و هیئتهای خود گردهم میآیند. به خصوص از شب هفتم محرم اغلب مردم تا پاسی از شب بیرون از منازل خود هستند.
پخش سریالهایی که داستان زنجیرهای دارند در این ایام کارکردی آن چنانی ندارد زیرا شاید بخشهای نخستین این سریالها را درصدی از تماشاگران ملاحظه کنند اما از شب هفتم تا سوم سالار شهیدان مردم بیرون از خانههای خود هستند و پخش چنین سریالهایی با خط داستانی پیوسته به سبب گم کردن مسیر روایت توسط تماشاگر در تعقیب سریالها، جهت جلب توجه مخاطب را بسیار پایین میآورد.
اگر قرار بر پخش سریال در دهه اول محرم است بهترین گونه روایی برای این مجموعههای داستانی، بهرهوری از شمایل داستانهای اپیزودیک است، بهگونهای که اگر مخاطب چند شب هم سریال را نبیند، بخشی از داستان را به هیچ وجه از دست نخواهد داد. در رویه کنونی از آنجا که بیشتر سریالهای مناسبتی از اسلوب روایت زنجیرهای بهره میبرند، بخصوص در ایام محرم این شیوه داستانی پاسخگوی نیازهای زمانی مخاطب نیست.
یکی از بهترین گزینههای نمایشی برای ایام محرم، پخش تلهفیلمهایی متناسب با این ایام به صورت شبانه است، چون هر قصه در یک مجلس ختم بهخیر میشود، در این شکل ارائه داستان، حق انتخاب تماشاگر نیز محفوظ میماند. سریالهای مناسبتی محرم که داستانهای پیوسته دارند، بهترین زمانی که در جدول پخش میتوان برای آن در نظر گرفت، بعد از سومین روز شهادت امام سوم شیعیان است.
سال گذشته سریال پریدخت در ساعتی به مخاطب ارائه میشد که اغلب مردم در بیرون از منازل خود مشغول عزاداری بودند. پخش آیینهای عزاداری به صورت زنده و مستقیم و تولید برنامههای ترکیبی گفتگو محور مذهبی در ایام محرم پارسال با استقبال فوقالعادهای نسبت به سریالهای شبانه مواجه شد. در ایام محرم به خصوص شبهای عزاداری برنامههای آیتمگونه و کوتاه بیشتر جواب میدهند تا برنامههای نمایشی طولانی مدت که در تعریف راحت داستان در زمان حال ساده مشکلات متعددی در مسیر روایت دارند.
معضل دیگری که از فرط تکرار شدن از سوی جماعت کارشناس و منتقد سالهاست به رجزخوانی شناخته شده بدل شده و هنوز هم دوا و درمان مناسبی برای آن اعمال نشده است، مشکل تولید فشرده و دقیقه نودی سریالهای مناسبتی است. سال گذشته سریال پریدخت در نامطلوبترین وضعیت و کیفیت نمایشی به مخاطبان ارائه شد. در چند قسمت که صداها سینک نبود، در اواخر سریال نسخه راف کاتش به جمال مخاطب دوخته شد و بیننده در برخی از سکانسها فقط راش برش نخورده میدید!
سریال خونمردگی که قراربود سال قبل از شبکه یک پخش شود بهدلیل فشردگی تولید و تنگی وقت تصویربرداری آن 10 روز بعد از عاشورا ختم شد و به پخش نرسید. نمونههای این چنین کم نیستند.
تا محرم سال بعد یک سال وقت است. در این 365 روز کارهای خیلی قشنگی میتوان انجام داد. فردا دیر است. همین امروز طراحان ، برنامه سازان و زعمای قوم سریال سازی اگر آستینها را به قاعده پنج انگشت بالا بزنند، برای دوا و درمان کمیوقت و تولید دقیقه نودی مجموعههای نمایشی افاقه میکند... بسم الله!
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: