در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم
«نیمروزی به عظمت تاریخ» عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛ «عاشورا» یعنی واقعهای که در روز دهم محرم سال 61 هجری (21 مهر 59 شمسی) در سرزمین کربلا به وقوع پیوست، واقعهای است که بسیاری از جزئیات آن نیز هم از سوی مقتلنویسان و هم تاریخنگاران ثبت و ضبط شده است و در وقوع آن به تفصیلی که گفته و شنیده میشود، تردیدی نیست.
واقعه عاشورا را تاریخنگاران اهل سنت مانند طبری، بلاذری و ابناثیر نیز نوشتهاند و بیان آنها که عمدتا براساس روایت اولین مقتل ، یعنی مقتل ابومخنف است، اشتراکات زیادی دارد با آنچه مورخان و مقتلنویسان شیعه نوشته و روایت کردهاند.
عاشورا حتی اختصاص به مسلمانان ندارد و در برخی کشورها از جمله ایران، حتی ارامنه، دستجات عزاداری دارند و در سوگ غمبارترین و بزرگترین مصیبت تاریخ بشر، سوگواری و عزاداری میکنند.
واقعه عاشورا از منظرهای مختلف مورد توجه بسیار قرار گرفته است. عرفا، مورخین، مفسران قرآن، هنرمندان، سیاستمداران و... هریک از نگاه خود این رخداد را مورد کنکاش قرار داده و درباره آن گفتهاند و نوشتهاند و هنرنمایی کردهاند و البته هنوز ابعاد بسیاری از آن، ناگفته و ناپیدا مانده است و خواهد ماند.
به عاشورا، استراتژیستها نیز توجه بسیار کردهاند، خصوصا از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران که در سرزمینی حساس، حکومتی شیعی با مبنای اسلام سیاسی و اسلام حکومتی شکل گرفت و در زمانهای که میرفت «دین» به کلی فراموش شود، «جمهوری اسلامی ایران» در ردیف نظامهای سیاسی جهان قرار گرفت.
دشمنان اسلام برای مبارزه آگاهانه و عمیق با اسلام، ابتدا «اسلامشناسی» سپس «شیعهشناسی» و آنگاه «عاشوراشناسی» را در دستور کار جدی خود قرار دادند.
«مهدویت» و «روحانیت و اجتهاد» نیز از دیگر مقولههایی است که پژوهشهای زیادی را به خصوص در غرب متوجه خود کرد.
از جمله کسانی که با نگاه راهبردی، تشیع را مورد کنکاش قرار داده است، فرانسوا نوال، استراتژیست فرانسوی است.
وی در کتاب «ژئوپلتیک تشیع» به دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که «چرا شیعیان بهرغم در اقلیت بودن و تحمل فشارها و محدودیتهای زیاد در طول تاریخ، نهتنها از بین نرفتهاند، بلکه بر عمق تاثیرگذاری آنان بر تحولات جهان اسلام و حتی دیگر جوامع هر روز افزوده شده است؟»
نویسنده این کتاب، اگرچه از سویی به دنبال افزایش حساسیت بر روی شیعیان و دامن زدن به اختلافات میان مسلمانان و از سوی دیگر هشدار به غرب برای مقابله جدیتر با شیعیان است، اما ناگزیر شده حقایقی را نیز بفهمد و بازگو کند.
از جمله عواملی که وی برای پرسش خود به آن توجه کرده است «عاشورا»ست.
او در واقعه عاشورا به این نکته مهم اشاره کرده است که شیعیان پس از عاشورا و در قیاس با این واقعه ، هیچ مصیبتی را غیرقابل تحمل نمیدانند و به عبارت دیگر مکتب عاشورا تحمل هر مشکل و ناملایمی را برای آنان ممکن میسازد.
آری، عاشورا یک «نیم روز» بیشتر نبود. نیم روزی که حسین بن علی (ع) 57 ساله با یارانش، از علیاصغر شش ماهه تا حبیب بن مظاهر 75 ساله و زنانی چون زینب (س) آن را خلق کردند تا «همه تاریخ» را حتی پیش از وقوع! متوجه خود کنند.
و سخن آخر، سخن مسلم بن عوسجه در شب عاشوراست که در محضر اباعبدالله حسین (ع) مطرح شد. «ما شما را به کدامین عذر و بهانه رها کنیم؟ به خدا قسم، من از شما جدا نخواهم شد تا نیزهام را به سینه دشمن فرو کنم و تا هنگامی که دسته شمشیرم به دستم است آنها را میکشم و زمانی که سلاح با خود ندارم نیز با سنگ ستیزه میکنم تا با شما کشته شوم.» انشاءالله.
رسالت
«جهاد جاودان عاشورا» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم سید مسعود علوی است که در آن میخوانید؛ عاشورا، فقط یک تحول نیست، بلکه منشا و ممشای تمام تحولات دینی، اجتماعی و فرهنگی تاریخ شیعه پس از ظهور اسلام است. عاشورا فقط یک رویداد و حادثه تاریخی نیست، بلکه یک جریان و فرهنگ و فکر و منطق مستمر در اذهان و اندیشهها، یک نهر نورآگین جاری در جغرافیای جهاد و یک خون خدایی ساری در رگهای تاریخ آزادگی است. اگر غیر از این میبود، اکنون حرارت حماسه و اشتعال شعله عشق عاشورا در قلوب، به این صورتی که مشاهده میکنیم، نبود و تمایل دلها به دینمداری، رو به سردی میگرایید و رسوخ رستگاری دینی در جانها پدید نمیآمد و عنصر امر به معروف و نهی از منکر، به کلی در سرزمین نسیان قرار میگرفت. به عبارت بهتر، دینی در عرصه دنیا نمیماند تا گروش و گرایش به آن وجود داشته و به تبع پیروی از آیین آسمانی، ستم ستیزی و مبارزه و رویارویی با ظالمین، استمرار یابد. عاشورا و درسها و عبرتها و عبرات آن بوده که از سال 61 هجری تاکنون، عرصه را بر دشمنان اسلام، تنگ نموده و هر جا که مشغول طرحریزی و دسیسهچینی میشوند، خود را با خیل آزادگان و رزمآوران و استشهادیون ایثارگر، رویارو میبینند و هزار و یک مانع و معضل در برابرشان قد علم میکند.
فقط حماسه و حرارت عاشورا نیست که پس از گذشت قرنها باقی مانده و موثر بر اعصار و امصار است. ما باید در تمامی ابعاد به جاودانگی و پایداری واقعه بیبدیل کربلا بیندیشیم و آثار ایثار عاشوراییان را در سراسر ثانیهها و تمام آنات حیات خویش، ساری و جاری سازیم و از اعجازات و کرامات آن دل و جان خویش و عرصههای اجتماعی را مشحون نماییم.
عاشورا، آمیزهای از عناصری متعالی است که هر یک، دریایی از وجود را به تلاطم و تحول وا میدارد؛ همانند عزت و عاطفه و عقل و عشق، شهادت و شرافت و شهامت و شجاعت، احسان و اقتدار و ایمان و ایثار و ... که تمامی اینها و دهها عناصر آسمانی دیگر، در سایهسار پیوند با عاشوراییان و پایداری در راه ولایت و پیروی از اوامر امامت، پدیدار میشوند و همانند قیام حسینی، جلوه جاودانگی به اندیشهها و اعمال میبخشند و به ایمانها و ایمانیان، ارج و اجر، عطا میکنند.
اگر «حر بن یزید ریاحی»، «زهیر بن قین» و امثال آنان به اقیانوس مواج و مهرآگین امامت، نپیوسته بودند، یقینا در دنیا و آخرت جزء ملعونین و منفورین و یا لااقل در زمره فراموش شدگان میبودند و شیی نامذکور، باقی میماندند. آنان، یک روزه با رویگردانی از باطل و رویکرد به حق، نام و مرام نیک خود را در میان زمینیان و قدسیان، برای هماره باقی نهادند و جلوهای از جاودانگی اخلاص و ایثار جهاد جاودان عاشورا را به نمایش گذاشتند.
امروز نیز اگر اعتقادات و اعمال و ایمانهایمان، پیوند با والایی ولایت نداشته و عاشورایی نیندیشیم و کربلایی عمل نکنیم و اطاعت و انقیاد از زعامت سلاله پاک حسینی را سرآمد و سرلوحه سطور کتاب نفس خویش نسازیم، نه پایداری در دین نصیبمان خواهد شد نه عزت و اقتدار میهن. همان گونه که «پدیداری» انقلاب اسلامی ایران، ملهم از فرهنگ عاشورا بود و فکر عاشورایی امام خمینی (ره )، آن را بر اریکه «پیروزی» نشاند، امروز باید برای «پایداری» نهضت عاشورا وش خویش، حسینی بمانیم و بر اعمال و اعتقادات خویش رنگ روشن ولایت زنیم.
همگان میدانیم که یکی از علل و انگیزههای قیام ابا عبدالله الحسین (ع) اقامه امر به معروف ونهی از منکر و اصلاح امور امت پیامبر اعظم (ص) بوده است. اگر امروز بخواهیم حسینی بیندیشیم و عاشورایی عمل کنیم، باید به هر طریق ممکن و منطقی، به مقابله با منکرات یزیدیان زمان یعنی صهیونیستهای غاصب برخیزیم و به استغاثه فلسطین مظلوم، که بخشی از امت محمد مصطفی (ص) هستند پاسخ دهیم و دست یاری به سویشان برآوریم. آنان که در روز عاشورا به حمایت از حریم ولایت پرداختند، نهایت تبعیت خویش را که نثار جان باشد، به منصه ابراز و اظهار آوردند. ما نیز اگر مدعی تاسی به نهضت کربلا و آرمانهای عاشورا هستیم، حداقل باید اقدامات مادون شهادت و بذل جان را برای رهایی فلسطینیان مظلوم در غزه و رهاییشان از چنگال غاصبان و جانیان اسرائیلی، انجام دهیم، اگرچه مولایمان ولی امر مسلمین فرمود؛ «همه مجاهدان فلسطین و همه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن، موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بیدفاع غزهاند و هر کس در این دفاع مشروع و مقدس، کشته شود، شهید است و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و احد در محضر رسول الله صلی الله علیه و آله، محشور شود.»
آفتاب یزد
«راه را گم نکنیم» عنوان سرمقاله روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛بار دیگر عاشورا فرا رسید تا عاشقان اهل بیت علیهم السلام در ایران، ارادت خود به شهید کربلا و یاران وفادارش را به نمایش بگذارند. البته ابراز ارادت به امام حسین(ع) در ایران، اختصاص به شیعیان ندارد و عدهای از پیروان سایر ادیان الهی نیز همه ساله از این فرصت استفاده میکنند تا در کنار هموطنان شیعه و مسلمان خود از خرمن پرفیض حسینی، خوشهای برگیرند. ماه محرم و مراسم تاسوعا و عاشورا همچنین فرصت مناسبی است تا از تریبونهای متعدد، فلسفه قیام حسینی با مردم در میان گذارده شود اما متاسفانه به نظر میرسد که بسیاری از تـریبونها نتوانستهاند آنگونه که باید، به تبیین اهداف واقعی امام حسین(ع) و دستاوردهای قیام او بپردازند. این غفلت نیز همانند بسیاری از موارد دیگر ناشی از آن است که راه را گم کردهایم و در شناخت وسیله و هدف دچار گمراهی شدهایم.
بدون تردید، نمایش عواطف در مصیبت بزرگ عاشورا، به خودی خود ارزشمند است اما اگر ما را از هدف اصلی نهضت عاشورا غافل سازد، خسارتبار خواهد بود. تذکرات متعددی که در سالهای اخیر توسط بلندپایگان روحانی بیان شده و تاکید بر نگاه عمیق به روح قیام حسینی به جای افزایش زرق و برق عزاداریها و تکرار این تاکیدها در آغاز هر محرم، نشان میدهد کـه گـریاندن مردم، برای برخی تریبونداران و متولیان محافل عزاداری، به هدف اصلی تبدیل شده است و آنها برای رسیدن به این هدف، راههایی را در پیش میگیرند که انتهای بعضی از آنها، نقض غرض و حتی تحقیر و توهین به نهضت عاشورا و قهرمانان آن میباشد. البته گم کردن راه، تنها گریبانگیر گروهی از عوام الناس و تریبونداران کمسواد نشده است بلکه به نظر میرسد بسیاری از مدعیان اندیشه ورزی نیز نتوانستهاند رفتار و گفتار خود را بهگونهای تنظیم کنند که فیض خواهی و فیض یابی واقعی آنان از نـهـضـت بـزرگ حسینی را به نمایش بگذارد. راستی امام حسین(ع) از قیام خود چه هدفی را دنبال میکرد و برای رسیدن به آن هدف ،کدام راهها را مجاز میدانست؟ امام حسین(ع) به صراحت اعلام کرد که قیام او تنها برای اصلاح امت اسلامی بوده و برای رسیدن به آن نیز روشهای اصلاح طلبانه را با شجاعت و سلحشوری پیگیری نمود.
آیا نقش امام حسین (ع) برای اصلاح جامعه که با نثار خون و قربانی شدن عزیزترین فرزندان رسول الله (ص) پیگیری شد با آنچه که هم اکنون توسط بعضی از سیاستمداران مدعی پیروی امام حسین (ع) انجام میشود، شباهتی دارد؟ آیا کسانی که حاضرند چشم بر ضعفها و مفاسد همجناحان خود ببندند تا مبادا رقیب به قدرت برسد، میتوانند خود را دانش آموز مکتب اصلاحی امام حسین (ع) بدانند؟ برای امام حسین(ع) حتی یک انسان نیز ارزش داشت و اگر گام در مسیر اصلاح میگذاشت از او استقبال میشد؛ حتی اگر این انسان، »حر« بود که با بستن راه برفرزند رسول الله (ص) زمینه قربانی شدن او و فرزندانش و یارانش را آماده کرده بود.
آیا واقعا روش ما در اصلاح جامعه همان است که امام حسین(ع) انجام داد یا آنکه هر روز به دنبال زیر و رو کردن سوابق رقبا و حتی افراد غیرمدعی هستیم تا مبادا که ورود یـک نـفر به عرصه فعالیت سیاسی، جای »خوشنشینان اردوگاههای قدرت« را تنگ کند؟ داستان مسلم ابن عقیل وهانی، چه چیزی به ما میا~موزد؟ آیا در رفتار سیاسی بسیاری از ما، نشانه ای از جوانمردی با رقیب - نه دشمن - وجود دارد ؟ حسین (ع) میدانست که جز گروهی از سران طمع کار و جاه طلب سپاه یزید، کسانی هم در آن سپاه وجـود دارنــد کــه امـکــان اصـلاح آنـهـا وجـود دارد. بر همین اساس از لحظه لحظه صحنه نبرد، برای آگاهی رسانی به گمراهان استفاده می کرد.
آیا ما نیز چنین هستیم یا به عکس با برخی گفتارها و رفتارهای خود عده ای از خودی ها را نیز به طرف سپاه دشمن روانه میکنیم و یا حداقل آنها را در جمع بی تفاوت ها قرار می دهیم؟ امام حسین (ع) عزیزترین فرزندان و مـنسوبان خود را پیش قراول مبارزان عاشورا قرار داد تا بزرگی هدف و اهمیت آن را در طول تاریخ بـه نـمـایش بگذارد. آیا ما نیز چنین هستیم یا در عرصههایی که بایستی حقیقت روشن شود با دفاع متعصبانه از قوم و قبیله سیاسی خود، منافع ملت را سپر دفاع از نزدیکانخویش می سازیم و آنها را در حاشیه امن قرار میدهیم؟ علمدار کربلا آنگاه که با فداکاری شخصی به آب راه یافت حاضر نشد قبل از تشنگان اردوگاه حسینی، قطرهای از آن بنوشد. آیا رفتار ما در بهرهگیری از برخی امکانات سیاسی، مالی و تبلیغی، شباهتی به حرکت زیبای قمربنیهاشم دارد یا آنکه وقتی بدون هیچگونه فداکاری شخصی به امکاناتی از بیتالمال - از جمله رسانهها - دسترسی پیدا میکنیم هرگونه بهرهبرداری شخصی و جناحی از آن را مجاز میشماریم؟
بسیاری از ما توفیق داریم که نام خویش را در خیل عزاداران حسینی ثبت کنیم اما با نگاهی به رفتار روزمره خود در عرصه های گوناگون اجتماعی و سیاسی، می توانیم به راحتی دور افتادن خود از راه حسینی را درک کنیم!
کیهان
«روضه حضرت قاسم(ع)» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛1-آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد. می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای... وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه شیرین آذری و شاید هم به زبان آذری گفت؛ آقا! یک خواهش داشتم، آقا با مهربانی حالش را پرسید و نامش را و بعد؛ خب! چه خواهشی پسرم؟ مرحمت که هیجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عمیقی کشید و گفت؛ آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! آقا- شاید با تعجب- پرسید؛ چرا فرزندم؟ و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت؛ آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم....
مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دلگرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما...
مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد - چه نام بامسمایی- شجاعت و درایت را با هم داشت و همه در حیرت که این همه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه های تیپ عاشورا چهره مهربان و جدی مرحمت را از یاد نمی برند، بیشتر اوقات کنار فرمانده خود شهید مهدی باکری دیده می شد. روز 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون شهید شد. آقا مهدی باکری هم در همان عملیات به شهادت رسید و...
2- فردا تاسوعاست، اما، کربلا زمینی است به وسعت همه سرزمین ها و عاشورا، روزی به درازای همه روزها، مرحمت بالازاده ها، حسین فهمیده ها و نام آوران گمنام دیگری از این دست، در جبهه های جنگ تحمیلی، در بدر، خیبر، کربلای4، والفجر8 و... فراوان بوده اند، در نبرد 33 روزه حزب الله با صهیونیست های وحشی نیز رد پای آنها را به فراوانی می توان دید، در صور، در صیدا، بعلبک، ضاحیه... و این روزها در غزه... همه جا کربلاست و همه روزها عاشورا...
امام راحل ما(ره) این کربلاها را پیش بینی کرده بود و در افق این عاشوراها، پیروزی اسلام را نوید داده بود. آقا نیز گفته بود حسینی به میدان می آئیم و عاشورا می سازیم. اما شواهد نشان می دهد که در این عاشوراها و در عرصه این کربلاها دیگر قرار نیست مثل عاشورای سال 61 امام حسین(ع) و یارانش شهید شوند، قرار است سر آمریکایی ها و صهیونیست ها را به سنگ بکوبیم... در جنگ تحمیلی چنین کردیم و در جنگ 33 روزه هم... اکنون عاشورای فلسطین در کربلای غزه را پیش روی داریم و باز هم.
دیشب روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز که به نزدیکی با لابی صهیونیست ها- آیپک- معروف است نوشته بود؛ پیروز جنگ غزه ایران و حماس است همانگونه که پیروز جنگ 33 روزه، ایران و حزب الله بود. منظورشان پیروزی «امت واحده اسلامی» است. عقلشان نمی رسد یا خودشان را به نفهمی زده اند! مثل همیشه.
3- می گویند انگیزه رژیم صهیونیستی از حمله به غزه، زمینه سازی برای پیروزی حزب کادیما- حزب اولمرت نخست وزیر کنونی- در انتخابات آینده رژیم صهیونیستی است! شما را به خدا این مزخرفات را دور بریزید و از این تحلیل های کودکانه دست بردارید، تحلیل هایی که برخی کتاب های مسموم علوم سیاسی به خورد ما داده اند! در غزه تمامی اسلام با تمامی کفر درگیر است. نه بوش مسیحی است، نه اولمرت یهودی است و نه حسنی مبارک و ملک عبدالله مسلمان هستند. جنگ احزاب است، همه کفر به جنگ همه اسلام آمده است. جنگ تحمیلی هم جنگ احزاب بود. جنگ 33 روزه هم و اکنون نبرد غزه. به قول حضرت امام(ره) با احیای دوباره اسلام ناب محمدی(ص)، شیطان بزرگ نعره کشیده و همه شیطان های ریز و درشت را فراخوان داده است.
جمعه شب، جرج بوش در یک کنفرانس خبری با صراحت گفت؛ «امنیت اسرائیل، بخشی از امنیت ملی آمریکاست»! و دیروز شورای امنیت سازمان ملل که برای صدور قطعنامه علیه جنایات اسرائیل تشکیل جلسه داده بود با مخالفت آمریکا روبرو شد و حتی یک بیانیه خشک و خالی هم صادر نکرد. حسنی مبارک به خبرنگاران گفت؛ بدون اجازه اسرائیل گذرگاه رفح را باز نمی کند و ملک عبدالله پادشاه سعودی هرگونه تظاهرات علیه جنایات اسرائیل را ممنوع کرده است. اتحادیه اروپا همنوا با صهیونیست ها ساز می زند.
و اما در سوی دیگر این میدان، همه ملت های مسلمان با مردم غزه همصدا شده اند و ملت های غیرمسلمان، اما آزاداندیش جهان نیز علیه صهیونیست ها و آمریکایی ها فریاد می زنند. این همزبانی مقدمه همدلی است و از همدلی، همراهی برمی خیزد و نتیجه آن که، صف ها در عرصه جنگ احزاب مشخص می شود و هرکس در صفی قرار می گیرد که با هویت واقعی او همخوان است. دیگر ملک عبدالله و حسنی مبارک نمی توانند داعیه مسلمانی داشته باشند و زلزله ای که به جان حکومت دست نشانده آنها افتاده است، قوی تر از آن است که در آینده ای نزدیک غیر از سقوط، سرانجام دیگری داشته باشند.
4- اگر جنگ غزه، نقطه تلاقی همه اسلام با همه کفر است- که هست- چرا باید مقابله با صهیونیست ها فقط در محدوده مرزهای فلسطین اشغالی باشد؟ مگر صهیونیست ها با حمایت آشکار قدرت های استکباری نظیر آمریکا و انگلیس و پشتیبانی برخی از سران کشورهای عربی- به قول آقا منافق امت- به جنگ تمام اسلام و همه مسلمانان نیامده اند؟ و مگر مردم غزه به نمایندگی از همه امت اسلامی با صهیونیست ها درگیر نیستند؟ بنابراین حمایت همه جانبه و از جمله حمایت نظامی از آنها وظیفه همه مسلمانان و تمامی کشورهای اسلامی است. امروز، مردم غزه در خاکریز اول قرار گرفته اند و میدان نبرد بسیار فراتر از محدوده داخلی فلسطین اشغالی است از این روی، حمله به عقبه ارتش اسرائیل یعنی حامیان جهانی و منطقه ای آن حق مسلم همه ملت های مسلمان است. نظامیان و شهرک نشینان صهیونیست را می توان در هر نقطه ای از جهان به هلاکت رساند. آنها بیرون از فلسطین اشغالی به آسانی در دسترس هستند. آیا برخی از سران عرب و دولت های دست نشانده آمریکا را نمی توان به راحتی مورد حمله قرار داد؟ چرا باید حمله صهیونیست ها به تمامی جهان اسلام و خیانت سران عرب و حمایت آمریکا و اروپا از آنها را بپذیریم ولی از حمله به آنها در هرکجا که قابل دسترسی هستند خودداری کنیم؟! منافع آمریکا و انگلیس و آلمان و سایر حامیان اسرائیل به آسانی در دسترس- بخوانید در تیررس- است.
5- صهیونیست ها به خیال خود با استفاده از تاکتیک «زمین سوخته» قصد داشتند از طریق حملات هوایی، حماس را زمین گیر کنند ولی درپی یک هفته بمباران مردم غزه چاره ای جز آغاز حمله زمینی ندیده اند. این حمله هم اکنون با نشانه های روشنی از ناکامی روبرو شده است و اولمرت اعتراف می کند که تصور مقاومت حماس تا این اندازه را نداشته است. اولمرت چند روز بعد از آغاز جنگ 33روزه نیز اعتراف مشابهی کرده بود.
برخی از شواهد و تحرکات اسرائیل حاکی از آن است که صهیونیست ها قصد دارند- بخوانید آرزو دارند- چند کیلومتر از شمال غزه را تسخیر و به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل - کلاه آبی ها- واگذار کنند تا از انتقام بعدی نیروهای مقاومت در امان باشند و از سوی دیگر حداقل 2 کیلومتر از مرز جنوبی غزه با مصر، یعنی گذرگاه 11کیلومتری رفح را به تسخیر درآورده و با استقرار نیروهای خود مانع از باز شدن این گذرگاه- در صورت افزایش فشار مردم مصر- شوند. این طرح با توجه به مقاومت حماس احتمال عملی شدن ندارد و تاکنون ارتش اسرائیل در مزارع اطراف شهرها مستقر شده و جرأت ورود به خانه ها را ندارد. اما در صورت عملی شدن این طرح، رزمندگان حماس- بخوانید مردم غزه- در شمال این باریکه کمترین تضمینی برای امنیت نیروهای سازمان ملل نخواهند داد، مگر سازمان ملل با سکوت خود به جنایات صهیونیست ها کمک نکرده است بنابراین نباید انتظار داشته باشد که باز هم مانند همیشه از نیروهای کلاه آبی خود به بهانه نیروهای بی طرف! برای حفظ امنیت رژیم اشغالگر قدس استفاده کند؟!
و اما، در جنوب غزه، چنانچه نظامیان اسرائیل میان مردم مصر و مردم غزه در گذرگاه رفح حایل شوند، بهترین فرصت را برای هلاکت نظامیان رژیم صهیونیستی در اختیار مردم مصر قرار داده اند.
امروزه، جوانان مسلمان در سراسر کشورهای اسلامی و از جمله ایران، برای رو در رویی مستقیم با نظامیان وحشی و بزدل رژیم صهیونیستی لحظه شماری می کنند. در کشور خودمان، بیش از 9 روز است که مردم و به ویژه جوانان، در تب و تاب اعزام به غزه شب و روز نمی شناسند. چرا نباید از این نیروی عظیم برای ضربه زدن به آمریکا و اسرائیل و متحدان اروپایی و منطقه ای آنها بهره گرفت؟
6- بعد از شکست صهیونیست ها در جنگ 33روزه، «زئیف شف» ژنرال بازنشسته و برجسته ترین تحلیل گر نظامی اسرائیل می گفت؛ «فرق نظامیان ما با حزب الله آن است که نیروهای حزب الله از مرگ استقبال می کنند و نظامیان ما از مجروح شدن وحشت دارند(هاآرتص).» و اعتراف می کرد که «نظامیان اسرائیل برای حمله به مردم بی دفاع و بی سلاح کوچه و خیابان آموزش دیده اند و خلبان های ما برای پرواز بر فراز شهرهایی که آتش هوایی ندارند آمادگی دارند».
با شروع حمله اسرائیل به غزه و نتایج اولیه آن، احتمالا زئیف شف، مشغول آماده کردن مصاحبه مطبوعاتی مشابهی برای شکست دوباره ارتش رژیم صهیونیستی است، چرا که آغاز حمله زمینی، یعنی رو در رویی سربازان وحشی اما ترسوی صهیونیست با رزمندگان حماس که شهادت را آغاز کار می دانند و نتیجه پیشاپیش قابل پیش بینی است.
حماس که از قبل پیش بینی این روزها را داشت زمینه های مناسبی برای امروز فراهم ساخته بود و در نخستین روز از نبرد زمینی، ده ها نظامی اسرائیلی را به هلاکت رسانده، تعداد فراوانی را زخمی کرده چند تانک مرکاوا را منفجر و دو هلی کوپتر آپاچی را سرنگون کرده و شماری از نظامیان صهیونیست را به اسارت گرفته است.
7- و بالاخره، روز حادثه و زمان انتقام از صهیونیست های وحشی و جرثومه های فساد و تباهی فرا رسیده است. امروزه نه فقط ملت های مسلمان برای جهاد بزرگ و نهایی آماده تر از همیشه هستند، بلکه افکار عمومی جهانیان نیز از همیشه آماده تر است. به گزارش های تصویری از تظاهرات مردم در سراسر دنیا نگاه کنید. خشم از صهیونیست ها از وجود همه زبانه می کشد.
بنابراین، سخن از آتش بس، غیر از فرصت دادن به صهیونیست ها برای جنایات بعدی، مفهوم دیگری ندارد. صهیونیست ها با دست خود گور خویش را کنده اند و با پای خود به گورستان خویش نزدیک شده اند، نه فقط در غزه، بلکه در همه جای دنیا. آیا ننگ آور نیست که مشتی اراذل و اوباش آزادانه مسلمانان مظلوم را قتل عام کنند و نزدیک به 2 میلیارد مسلمان، با وجود آمادگی برای ریختن خون این جرثومه های فساد، به بهانه «آتش بس»! خشم مقدس خویش را فرو خورند و دست از انتقام بردارند؟! که برنمی دارند.
اعتماد ملی
«تکیه شهر» عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد ملی به قلم احمد مسجدجامعی است که در آن میخوانید؛ شواهد زیادی در تاریخ میتوان یافت که نشان میدهد تهرانیها از زمانهای قدیم از ارادتمندان اهل بیت(س) بودهاند، ازجمله این شواهد میتوان تکیههای تهران را نام برد. تکیه هرچند سابقهای دیرین در حوزه تمدن اسلامی دارد اما در تهران بهویژه از زمانی که بهعنوان پایتخت انتخاب شد، تکیه بهعنوان محلی برای نگهداری ابزار و وسایل عزاداری مانند پرچم، تاق شال، تمثال و ظروف و وسایل لازم و محل برگزاری مراسم آیینی در طول سال مانند ماه رمضان، سوگواری پیشوایان دین و به ویژه سوگواریهای ماه محرم و اجرای تعزیه بوده است. همزمان با گسترش تهران و شکلگیری محلات، تکیهها نیز شکلی محلی به خود میگیرند.
در آستانه مشروطیت در تهران از بیش از 50 تکیه نام بردهاند که عمدهترین تکایا محلی بودهاند از قبیل تکایای نوروزخان، زنبورکخانه، سرپولک، اولادجان، هفتبند و... شکلگیری شیوههای جدید تجارت و مشاغل و گروهبندی آنها به تشکیل تکیههایی با کارکرد صنفی میانجامد از قبیل تکیه زرگرها، حلبیسازها و...
روند مهاجرتپذیری تهران باعث پیدایش شکل دیگری از تکایا شد که اهالی یک شهر که در تهران سکونت داشتند آن را تشکیل دادند، از قبیل تکیه قمیها، تکیه کرمانیها و...
بعدها تکیههای موقت نیز همزمان با ایام سوگواری در گوشه و کنار خیابانهای شهر برپا میشدند.با گسترش تهران و افزایش تکیهها، هیئتهای دینی گستردهای نیز در محلات بهوجود آمدند. قدیمیترین تکیه باقیمانده از تهران قدیم <تکیه نیاوران> است که در حقیقت تکیه تابستانی بوده. در سالهای تلاقی تابستان و محرم این تکیه رونق بسیاری پیدا میکرد. در این تکیه تصویرهایی از برخی چهرههای نقاشی قهوهخانهای ایران نیز دیده میشود. اهمیت تکیهها و هیئتها در زندگی مردم شهرها به اینگونه مراسم خلاصه نمیشد و در بسیاری از حوادث مهم 150 سال اخیر نقش داشتهاند. در واقع این هیئتها و دستهها همزمان با نقش مذهبی، نقشی اجتماعی نیز داشتند و مانند یک نهاد اجتماعی عمل میکردند. مراسم نوحهخوانی و سینهزنی این هیئتهای محلی و صنفی و قومی در روزها و شبهای محرم و بهخصوص دو روز عاشورا و تاسوعا همزمان که عزاداری برای سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و عرض ارادت به اهل بیت پیامبر بود، نشان انسجام اجتماعی نیز بود. جالب اینجا است که این هیئتها محدود به مسلمانان نبود و پیروان ادیان دیگر نیز در تکایا و هیئتهای عزاداری حضور داشتند و در روزهای عزاداری به بقیه مردم میپیوستند.
اگر بخواهیم از تاثیرات دیگر این هیئتها یاد کنیم باید به نقش این هیئتها در حوادث مهم سیاسی معاصر اشاره کنیم. این هیئتها هم در حوادث قبل و بعد مشروطه نقش مهمی داشتند و هم حوادث انقلاب اسلامی و بسیاری از حرکتهای مردمی از همین هیئتها آغاز شده است.در کنار این هیئتها، تعزیه نیز به عنوان یکی از آیینهای ایرانی - اسلامی ضمن اینکه نشانه ارادت مردم به اهل بیت است، جنبههایی از هنر ایرانی نیز در آن دیده میشود و به اعتباری برخی از پژوهشگران شیوه اجرایی آن را دارای ریشهای ایرانی میدانند. آشنایی ایرانیان با تئاتر جدید به این منتهی شد که ناصرالدینشاه با تاسیس <تکیه>ای بزرگ در تهران موافقت کرده و به این صورت تکیه دولت تاسیس شد. در این تکیه در روزهای محرم عزاداری برپا میشد و اجرای تعزیه صورت جدیتری به خود میگرفت.
در نهضت مشروطه نیز هیئتهای مذهبی و تعزیه نقشی مهم ایفا میکردند اما پس از نهضت مشروطه در دوره پهلوی، اول برگزاری تعزیه ممنوع شد. الگوی رفتاری رضاشاه در این زمینه آتاتورک رئیسجمهور ترکیه بود. آتاتورک پیش از رضاشاه برای استفاده از تکایا در آن کشور که به صوفیه اختصاص داشت محدودیتهایی درنظر گرفته بود. اما مردم به خاطر علاقهای که به اهل بیت داشتند، دور از چشم حکومت آن را برگزار میکردند و اگرچه تعزیه به شکل مردمی اجرا میشد و در محرم و صفر تعزیههای زیادی اجرا میشد اما به شکل محلی بود و از تعزیه قاعدهمند و سراسری به شکلی که در دوره قاجار اجرا میشد خبری نبود تا دوره معاصر که بار دیگر تعزیهها رونق یافتند. پیش از انقلاب اسلامی همزمان با جشنهای 2500 ساله تلاشهایی صورت گرفت تا تعزیه بهعنوان هنری بومی احیا شود اما به خاطر اینکه در این حرکت روح تعزیه که همانا عزاداری و ابراز ارادت به امام حسین(ع) و اهل بیت است، نادیده گرفته شده بود به حرکتی جدی و پیوسته منجر نشد. پس از انقلاب اسلامی با توجهی که به تعزیه میشد، توجه هنرمندان نیز به این موضوع جلب و به شکلی جدیتر پی گرفته شد. برگزاری آیینها و در کنار آن مطالعات و تحقیقات پژوهشگران جنبههایی تازه و هنرمندانه از تعزیه را پیش چشم ما قرار داد.
در نمایش مدرن امروز فاصله صحنه نمایش از مخاطب کم شده است و در برخی از تئاترها صحنه به شکلی مدور در میان مخاطبان قرار میگیرد، چنانکه در تعزیه نیز تعزیهگردانان و تعزیهخوانان در میان تماشاگران قرار میگیرند و رابطهای بیواسطه با مخاطب برقرار میکنند و حتی در بسیاری از موارد مخاطبان خود به بخشی از بازیگران در تعزیه تبدیل میشوند و فاصله بین بازیگر و مخاطب از بین میرود. از سوی دیگر نوعی فاصلهگذاری هم در تعزیه وجود دارد که در تئاترهای مدرن نیز دیده میشود. مثلا کسی که نقش شمر را ایفا میکند، خود نیز گاهی از نقش شمر بیرون آمده و با مردم برای امام حسین(ع) عزاداری میکند. نکته جالب اینجا است که تعزیه نخست توجه پژوهشگران خارجی را برانگیخت اما امروز برخی از هنرمندان تئاتر در ایران مانند بهرام بیضایی و محمد رحمانیان به امکانات هنری تعزیه پی بردهاند و از خصوصیات آن در نمایشهای خود استفاده میکنند. همچنین هنرمندانی تلاش کردهاند اجراهایی جذاب و همراه با نوآوری از تعزیه ارائه دهند که میتوان به حسین مسافرآستانه و مهدی متوسلیان اشاره کرد.
در دوره گذشته همایش آیینهایی عاشورایی تاسیس شد که خوشبختانه تاکنون همهساله تداوم یافته است. در همان ایام کوششهایی برای ثبت تعزیه بهعنوان یک شیوه بدیع هنری ایرانی در یونسکو صورت گرفت و برای معرفی تعزیه از ناصر تقوایی خواسته شد تا فیلمی مستند درباره آن بسازد که این مستند زمینهساز ساختن اثری دیگر با نام <تمرین آخر> از همین کارگردان شد و در همان همایش به نمایش درآمد. او پس از ساختن فیلمی کوتاه که بسیار تاثیرگذار است، به نکتهای درباره تعزیه اشاره کرد، او گفته بود: <تعزیه برای من مکاشفهای جدید بود چون به هنری ناب و اصیل وارد میشدم که مستقل از تئاتر و سینما است.> او همچنین گفته بود: <ما در تعزیه بازیگران فوقالعادهای داریم، یکی از ویژگیهای آنان این است که میتوانند نقشهای متفاوت تعزیه را بازی کنند.> مرحوم هاشم فیاض در فیلم تقوایی نقش معینالبکا را برعهده داشت.
برای تجلیل از دهها سال تلاش مرحوم فیاض جایزه ویژهای به ایشان تعلق گرفت. مرحوم فیاض در همان جلسه اصرار داشت که عدم رونق این شیوه نمایش ناشی از نبودن جای مناسب و ثابت برای فعالیتهای آن است. به نظر او، ساخت یک سالن با امکانات لازم برای این قبیل آثار میتوانست راهگشای حل بسیاری از مشکلات موجود برای استفاده از ظرفیتهای این هنر با توجه به شرایط امروز باشد. اینک هاشم فیاض از میان ما رفته است و گنجینه گرانبهای او شامل صدها نوع شمشیر و کلاهخود، زره و نقاب، تمثال و صورتک و پرچم و کتاب و متن تعزیه باقی مانده است. این مجموعه میتواند پایه اصلی موزه تعزیه و نمایشهای آیین ایران باشد. اکنون که بحث درباره بنای ضلع جنوبی شهر در میان است و بنا بر تغییر نقشه و تناسب آن با بنای تئاترشهر است، میتوان این آرزو را به واقعیت نزدیک کرد و این فضا را به ساختن بنایی باشکوه و درخور برای اجرای تعزیه اختصاص داد. این بنا را میتوان به اعتبار همسایگیاش با تئاتر شهر تکیه شهر نام گذاشت. این بحث در شورای شهر هم مطرح شده و فضاهایی نیز پیشنهاد شده که یکی از آنها محل سابق حزب جمهوری اسلامی است.
پیشنهاد دیگری هم از سوی فرهنگستان هنر مطرح شده است که این بنا میتواند در کنار موسسه فرهنگی و هنری صبا باشد. در گفتوگویی که درباره این موضوع چندی پیش با یکی از اعضای برجسته فرهنگستان هنر داشتیم از ساختن چنین بنایی استقبال و برای طراحی آن اعلام آمادگی شد. تاسیس این بنا در کنار اقداماتی همچون گسترش پژوهشهای مربوطه، ادامه تلاشها برای ثبت بینالمللی تعزیه و ایجاد یک رویداد دائمی میتواند به حفظ و تقویت این هنر بومی کمک کند.
جمهوری اسلامی
«کل یوم عاشورا» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛ جنایاتی که این روزها صهیونیست ها در غزه مرتکب می شوند به روشنی نشان می دهد که عبارت « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » یک واقعیت انکارناپذیر است که در سرتاسر تاریخ و در نقطه نقطه جهان قابل تکرار است.
سران رژیم صهیونیستی برای نسل کشی در غزه ایام تعطیلات سال نو مسیحی را انتخاب کردند تا درحالی که بسیاری از مردم جهان سرگرم دید و بازدید هستند و رسانه ها نیز در بسیاری از کشورها تعطیل یا نیمه تعطیلند جنایتکاران در فراغت و تا حدودی دور از چشم جهانیان بتوانند اهداف شوم خود را تحقق بخشند. اما همزمانی این اقدام وحشیانه با ماه محرم و ایام عاشورای حسینی آن نقشه را نقش برآب کرد و در بخش دیگری از جهان که این جنایت در آنجا رخ می دهد زمینه و انگیزه توجه به مقاومت را به شکل معجزه آسائی فراهم ساخت.
سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان از اول محرم هر روز در اجتماع عظیم مردم لبنان به مناسبت ایام عاشورای حسینی و نهضت کربلا سخنرانی می کند و از ظلم و ستم یزید و یزیدیان زمان می گوید و روح شجاعت و مقاومت و مبارزه علیه جنایتکاران و متجاوزان را در مردم تقویت می کند و این صحنه ها و این سخنان برای همه ملت های عرب پخش می شود و سایر ملت ها نیز به برکت پیشرفت وسایل ارتباط جمعی از آن با خبر می شوند . پیروزی حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در تابستان سال 1385 که توانست افسانه شکست ناپذیری ارتش رژیم صهیونیستی را باطل کند هنوز در خاطره ها زنده است . آن پیروزی محصول پیروزی حزب الله لبنان از مکتب امام حسین علیه السلام بود. این واقعیت را در آن جنگ همه فهمیدند کما اینکه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و توفیقی که مردم ایران در ساقط کردن رژیم ستم شاهی و اخراج استعمارگران آمریکائی از کشور به دست آوردند نیز محصول پیروی از مکتب امام حسین علیه السلام و نهضت عاشورا بود.
امام خمینی در اوج قیام مردم ایران علیه رژیم ستم شاهی در محرم سال 1357 از تبعیدگاه خود در پاریس به مردم نوید دادند . « محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است » و تاکید کردند که این پیام نهضت حسینی است و پیروان مکتب عاشورا قطعا بر یزیدیان زمان پیروز خواهند شد. این وعده به سرعت محقق شد و ملت ایران توانست با دست خالی بر یک رژیم تا دندان مسلح پیروز شود و آنرا ساقط کند و در مراحل بعدی همه توطئه های آمریکا که حامی رژیم شاه بود را نیز خنثی نماید و در جنگ تحمیلی 8 ساله که به دستور آمریکا و با حمایت های نظامی و مالی و سیاسی و تبلیغاتی سران ارتجاع عرب و قدرت های شیطانی شرق و غرب توسط رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی نوپای ایران به راه افتاده بود بردشمن غلبه کند و به عنوان الگوی مقاومت در جهان مطرح شود. آنچه حزب الله لبنان در برابر ارتش رژیم جنایتکار صهیونیستی انجام داد ادامه راهی بود که امام خمینی با زنده کردن نهضت عاشورا پیش پای مردم گذاشت و مکتب امام حسین علیه السلام را در عمل وارد زندگی ملت ها کرد.
اکنون به نظر می رسد در همزمانی جنایت صهیونیست ها در غزه با محرم راز و رمزی نهفته است که با گسترش نهضت عاشورا مرتبط است . مردم فلسطین شیعه نیستند اما در 30 سال اخیر به برکت انقلاب اسلامی و آرمان هائی که در انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی در ایران و پیروزی های نهضت حزب الله لبنان در بیروت و جنوب این کشور و به ویژه در جنگ 33 روزه مشاهده شد و پیوندی که میان این پیروزی های شگفت انگیز با نهضت عاشورا وجود دارد برای مردم فلسطین عموما و مردم غزه خصوصا آموزنده است.
امروز مساله این نیست که چه کسی شیعه و چه کسی سنی است مساله اصلی و مهم اینست که مردم فلسطین بخشی از امت اسلامی را تشکیل میدهند و اکنون این اسلام است که مورد تهاجم صهیونیست ها و حامیان آمریکائی و اروپائی آنها قرار دارد. امروز همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرموده اند کفار حربی به اسلام و مسلمانان حمله ور شده اند و تمام کفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته است . سران مرتجع عرب نیز که « منافقان امت » هستند دست دردست کفار حربی به جنگ اسلام آمده اند و تمام توان خود را برای سرکوب کردن جریان آزادیخواهی در میان امت اسلامی بکار گرفته اند. رئیس رژیم مصر با صراحت می گوید برای باز کردن گذرگاه رفح نیازمند اجازه گرفتن از صهیونیست هاست وزیر خارجه رژیم کمپ دیویدی قاهره با وارد ساختن اتهاماتی به جمهوری اسلامی ایران که بزرگترین حامی مردم فلسطین و بزرگترین دشمن اسرائیل است درحال پاشیدن تخم نفاق در میان امت اسلامی است و سایر سران ارتجاع عرب نیز با پول و امکانات رسانه ای خود درحال کمک رسانی به صهیونیست ها و ضربه زدن به مردم غزه هستند. جالب است که در این میان از القاعده و طالبان و سلفی ها و وهابی های دو آتشه خبری نیست گوئی مردم غزه مسلمان نیستند و زیر ضربات بی رحمانه صهیونیست ها قرار ندارند!
در چنین وضعیتی که یزیدیان زمان با همه امکاناتشان به نابودی اسلام کمر بسته اند وظیفه همه مسلمانان است که با هوشیاری تمام و با پیروی از مکتب امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا در برابر این جریان ضداسلام بایستند و یکبار دیگر غلبه خون بر شمشیر را به نمایش بگذارند. این واقعیت رویاروئی حق و باطل است که « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » بیانگر آنست و تردیدی نیست که به خواست خدا اینبار نیز به برکت ایام عاشورای حسینی پیروزی با اسلام است .
ابتکار
«اسلام، مدرنیته و مسئولیت بی مرز ما» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم سید احسان خاندوزی است که در آن میخوانید؛ برداشت اول: که گفته است فراتر از شهروندی و ملیت، مسئولیتی وجود دارد؟
گاهی زمزمه هایی از گوشه و کنار شهر به گوش می رسد مبنی بر اینکه ما جز همدردی و دعا برای ستمدیدگان فلسطین چه می توانیم انجام دهیم و اصلا با وجود این همه گرفتاریهای اقتصادی و مشکلات خانوادگی و نابسامانیهای داخلی چرا باید برای دیگران کاری انجام دهیم؟ این شبهه با طول و تفصیل های زیاد و به همراه نارضایتی از وضع موجود کشور، به ذهن شنوندگان عوام سرازیر می شود. جالب اینجاست که همین فضا (البته با کلیدواژه های متفاوتی مانند منافع ملی، آرمان زدگی احساسی یا حکومت غیرارزشی و سکولار) در محافل نواندیشی و دانشگاهی رواج دارد و گاه مایه مباهات و تمایز از تریبون های حکومتی به شمار می رود!
برداشت دوم: آیا نظام مدرن، اندیشه جهان وطنی را انکار می کند؟
اعلامیه جهانی حقوق بشر، سازمانهای سیاسی بین المللی، اقتصاد واحد جهانی و در نهایت دهکده جهانی اطلاعات، همگی به معنای میل مدرنیته به یک جامعه فرامرزی است و چنان که بسیاری چون آنتونی گیدنز گفته اند: مدرنیته از اساس مایل به جهانی شدن بوده است. مردمان امروز حق دارند سوار بر شبکه اینترنت، برای کسب وکار، تحصیل و حتی دوستیابی از مرزهای تاریخ و جغرافیای خود پافراتر بگذارند، حق دارند از اخبار مستقیم کشورهای جهان مطلع باشند و تعاملات علمی و مالی و فرهنگی برقرار کنند. حتی مقامات ایالات متحده نیز برای توجیه کشورگشایی خود، دست به دامن حق مردم عراق و افغانستان برای آزادی، صلح و عدالت می شوند. اما جهان مدرن روی دیگر سکه حق یعنی تکلیف را نمی بیند: اگر حقوق انسانی فرامرزی قابل تعریف باشد، مسئولیت نیز فرامرزی خواهد شد پس فراتر از شهروندی و ملیت، مسئولیت انسانی دیگری نیز متصور است (هرچند تبلیغ همزمان اخلاق فردگرایانه به عنوان نیروی مخالف نوع دوستی، هنوز از جمله تناقضهای مدرن به شمار می رود و از این روست که نوع دوستی آنها قوت و استمرار ندارد).
برداشت سوم: آیا اسلام، اندیشه جهان وطنی دارد؟
وعده قطعی جهانگیر شدن عدل و صلح، یک مخرج مشترک برای تمام مذاهب اسلامی به شمار می رود اما نکته اصلی آنجاست که حتی پیش از دولت جهانی، اسلام مرزهای قومیت، نژاد، ملیت و حتی مذهب را درنوردیده و اهل کتاب را به اتحاد با مسلمانان فراخوانده تا جبهه ای بی مرز علیه ظلم به انسانها و بندگی طاغوتها تشکیل دهد. بویژه در قرائت شیعی، تربیت شدگان و زمامداران این مکتب، حساسیت و مسئولیتی بی مرز در مقابل حقوق انسانی یا حاکمیتهای شیطانی دارند و اساس مسلمانی وابسته به فریادرسی مظلومان است چه مسلمان و چه کافر. در کلام پیامبر اسلام نه صحبت از دهکده جهانی، بلکه فراتر از آن، بحث سرنشینان کشتی واحد در میان است که سرنوشتی مرتبط دارند.
برداشت چهارم: جهان وطنی، فصل مشترک اسلام و مدرنیته
بر اساس آنچه گفتیم، اگر پیروان آئین مدرنیته و مومنان مکتب اسلام در چند نگرش کلی، اشتراک داشته باشند، یکی از مهمترین نگرشها، «حق و مسئولیت جهانی با هدف صلح و عدل» است. حال نواندیشان ما را چه می شود که از منادیان فردگرایی نیز کاتولیک تر شده اند و مرام مدرن را مغایر حقوق جهانی، مسئولیتهای جهانی و هویت فرامرزی انسان می دانند و در عصر جهانی شدن (که رئیس جمهور ایالات متحده در سازمان ملل متحد، از مثال اسلامی سرنشینان کشتی واحد بهره می برد) چنان تفسیر تنگی از منافع ملی دارند؟ این خنثایی از اقتضائات کدام اسلام یا کدام مدرنیته است؟ در اینجاست که باید گفت به مار ماهی مانی نه این تمام نه آن تمام.
برداشت آخر: ستم ستیزی در هر تاریخ و هر جغرافیا
تردیدهای برخی افراد در مسئولیت آنها در قبال فاجعه فلسطین، ریشه در انکار برخی خواص و نواندیشان دارد. تا این تردیدهای زمزمه ای و شکافهای غیررسمی، رسما پاسخ عالمانه ای دریافت نکنند، نمی توان امید داشت همچون سالهای نخست انقلاب، عزم ملی واقعی علیه بی عدالتی جهانی شکل گیرد. در غیر این صورت همچنان تجمع اعتراض مردم تهران کم شکوه تر از اهالی بیروت برگزار خواهد شد و در کنار کفن پوشان میدان فلسطین، خیل مردم بی خیالی نیز هستند که با نگاه عاقل اندر سفیه می گذرند.آری، دل ما داغدار همه تازیانه خوردگان است، داغدار زنان بوسنی، کودکان فلسطین، چریکهای نیکاراگوئه، مردان یمن و مبارزان الجزایر و عراق. انتظار شیعه برای ظهور امام موعود (علیه السلام) و حتی خونخواهی حسین بن علی (علیهما السلام) نه یک عقده فرقه ای و دشمنی با اشخاصی معدود در سال 61 هجری، بلکه تمثالی از آرزوی ما برای ستاندن حقوق مظلومان هر تاریخ و هر جغرافیاست.
اعتماد
«خطر برای صلح جهانی در غزه» عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم الیاس حضرتی است که در آن میخوانید؛ جهان پر است از ادعای صلح طلبی و امنیت آفرینی و غرب بیشتر از هر کس دیگری شعارش را می دهد و به وسیله آن تحرکات سیاسی خود را تنظیم می کند. اگرچه آنها در این زمینه کارنامه قابل قبولی ندارند و به اسم صلح جنگ کرده اند و به نام امنیت برای دیگران ناامنی ایجاد کرده اند ولی اگر در هر یک از میادین سیاسی بین المللی این ادعا به طور جدی به چالش کشیده نشده، در جریان حمله شدید اسرائیل به مردم بی دفاع باریکه غزه عملکرد غربیان به خصوص امریکا معیار و محک بسیار مناسبی است که صداقت آنان در دیگر منازعات جهانی هم مورد ارزیابی قرار گیرد.
از جوانب انسانی موضوع که متاسفانه در میان دولتمردان کشورهای حامی اسرائیل جای چندانی ندارد که بگذریم حتی تبعات سیاسی این جنایت ها کافی است تا نه تنها امریکا دست از حمایت بی چون و چرا از اقدامات اسرائیل بردارد بلکه تحرکات بازدارنده و فوری از سوی دولت های غربی به منصه ظهور برسد. امریکایی که با خونسردی از کنار جنایت های هولناک اسرائیل عبور می کند و به سرزنش حماس می پردازد، آیا می داند که قطعاً چنین رفتار غیرمسوولانه یی از حافظه صدها میلیون مسلمان پاک نمی شود و خود این معنا به تولید و تعمیق کینه ها و عداوت ها دامن می زند؟ مگر می شود جلوی چشم میلیون ها مسلمان و حتی آزادگان جهان، کودکان بی پناه فلسطینی بیش از 10 روز آماج سهمگین ترین حملات ناجوانمردانه قرار گیرند و ماه ها تحت بدترین محاصره ممکن باشند و فردا همه اینها از ذهن ها پاک شود و دولتمردان چنین کشورهایی پز صلح و دوستی بدهند و شراب همکاری به دیگران تعارف کنند؟ بی تردید اقدامات اسرائیل خصوصاً در این روزها خط قرمزی میان ملت هایی قرار می دهد که اگر دولت هایشان احساس مسوولیت بیشتری می کردند، با هم جنگی نداشتند و به صلح و امنیت و زندگی مسالمت آمیز در کنار یکدیگر می اندیشیدند.
هرچند اگر در جهان عدالت و انصافی برقرار باشد مقابله با این همه جنایت و فاجعه آفرینی هرگز تروریسم نام نمی گیرد و دفاعی منطقی و طبیعی و مظلومانه است ولی خودکرده را تدبیر نیست. از آن مسلمانی که امروز خون گریه می کند و فرزندان خویش را زیر آوار بغض و کینه جویی می بیند و کودکانش در فلسطین در حالی که گرسنه اند، از قلب و پیشانی شان خون می چکد چه انتظاری دارند که سینه اش مملو از حس انتقام نشود؟ تا دیر نشده است و تا امکان بازگشت وجود دارد و تا عمق کینه سازی اسرائیل غیرقابل ترمیم نشده است، غربیان و خصوصاً دولت مستعجل امریکا به داد صلحی که بدان نیازمند هستند و در سرتاسر جهان باید حکمفرما شود، برسند. القاعده و القاعده ها اگر دست ساز خود غربیان نباشند، در این فضای کینه و عداوت است که رشد می کنند و جهانی را به ناامنی می کشند. باید به مقوله مقدس صلح همه جانبه و مسوولانه نگریست و نخواهیم که از عواید صلح و امنیت فقط غربیان سود برند و چون اقتضای سیاست ایجاب کند، کودکان فلسطینی کوچک ترین پناهی برای خود نیابند.
نکته مهم دیگری که در جریان یورش ناجوانمردانه اسرائیل به غزه وجود دارد و انسان را به تحیر و اعجاب وادار می کند، عمق مقاومت ملت مظلوم فلسطین است. فلسطینیان ساکن نوار غزه حدود 10 روز است که پس از یک محاصره چندین ماهه زیر شدیدترین حملات هوایی، دریایی و زمینی قرار دارند و همچنان مقاومت می کنند. شاید کمتر ملت و جمعی را می توان یافت که تا این حد در برابر سختی ها و شدائد، مقاوم و استوار بماند. اسرائیل باید از هیبت این روحیه و عمق این صبر و طول این مقاومت بر خود بلرزد. اقدامات او سبب تولد ملتی شده است که گویی همه دست از جان شسته اند و جز هزیمت دشمن به چیز دیگر نمی اندیشند. این ملت باید به رسمیت شناخته شود، این ملت باید بر سرنوشت خویش مسلط شود و اگر در جهان دموکراسی را به لیاقت توزیع کنند، ملت فلسطین از شایسته ترین ها برای داشتن حکومت و دولت مستقل است. اسرائیل تا همین جا باید در مقابل عظمت مقاومتی که در جلویش صورت می گیرد، زانو بزند.
اگر فلسطینیان در جنگ نابرابر کنونی به پیروزی برسند که نشانه های آن به امید پروردگار در حال ظهور است، خیال نابودی و پراکندن یک ملت برای همیشه باید از سر دولتیان و استراتژیست های اسرائیل بیرون رود. اگر هم خدای نکرده در این معرکه نابرابر فلسطینیان مصلحت را در تاخیر در پیروزی دیدند، باز هم این افتخاری برای اسرائیل نیست که در موازنه نابرابر سنگ و تانک و با آن همه حمایت های عجیب و همه جانبه بی دفاعان را به عقب رانده اند. در یک نگاه واقع بینانه و منصفانه و درازمدت در هر صورت شکست و هزیمت از آن اسرائیل است. پیروزی او در این بود که حق یک ملت مظلوم را به رسمیت بشناسد و شجاعت اخلاقی درک این واقعیت تاریخی را از خود بروز دهد.
چه شکستی از این بالاتر که ارتشی که در جنگ های بزرگ با ارتش های دیگر شش روزه به پیروزی می رسید، اکنون حدود 10 روز است که در مقابل مردمی بی دفاع و بی سلاح راه به جایی نبرده است. مصلحت حامیان اسرائیل در این است که تا دیر نشده او را از معرکه اشتباهی که آفریده است، بیرون کشند و رسماً به حقوق مردم فلسطین گردن نهند. این سخن را نباید نادیده گرفت که صلح جهانی در غزه در معرض خطر جدی قرار دارد و اگر خشونت های غیرانسانی اسرائیل ادامه پیدا کند و ابعاد وسیع تری به خود گیرد، چه بسا صلح جهانی، زخمی غیرقابل التیام به خود گیرد.
مردم سالاری
«رسالت شناخت و شناساندن عاشورای حسینی» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری است که در آن میخواند؛ عاشورا 1430 قمری فرا رسید، که 1369 سال قبل در جغرافیای کربلا ی عراق رخ داد و استثنائی ترین رویداد تاریخ می باشد و هیچ گاه تکرار نشده و فاجعه ویژه می باشد، و در زیارت نامه های حضرت می خوانیم«مصیبه ما اعظم ها و اعظم رزیت ها فی الا سلا م، فی السموات و الا رض» این داستان بزرگترین مصیبت است. این موضوع از زمان آدم تا عصر خاتم پیامبران مطرح بود و تا زمان امام عسگری علیه السلا م، مورد احترام بوده و تا حال توسط عالمان و فقیهان و شاعران و نویسندگان و ارادتمندان گرامی داشته شده است. این واقعه باید تحلیل شود و درباره علل این رویداد و درس های آن و دستاوردهای تکریم آن سخن مستدل و جامع، گفته آید، بدین منظور عرض می شود.
1- امویان می خواستند اسلا م ناب محمدی را از بین برده و اسلا م اموی را جایگزین نمایند زیرا اسلا م ناب محمدی از عدالت و امانت و حکمت و عزت و آزادی و آزادگی و خداپرستی وخدمت رسانی و خودسازی و ستیز با طغیان و طاغی و ستم گری و ستم گران می گفت، ولی امویان از شهوت و شهرت و شراب و شکم بارگی دم می زدند، و استبداد و خودسری و خود کامگی را گرامی می داشتند و زر و زور و تزویر و تحمیق و تهدید وسیله کارشان بود.
اخلا ق و ایمان و اندیشه و ایثار در فکر و فهم و فقه و فلسفه در زیست آنان جایی نداشت.
2- در عاشورای حسینی مثلث: هجرت و شهادت و اسارت اصل و اساس بود و با هجرت مدینه النبی را ترک گفت و به مکه رفت و در مکه آگاه سازی و افشاگری را پی گرفت و آن را تا لحظه شهادت ادامه داد، دیدار با سیاسیون و زائران بیت الله الحرام و نامه های ارسالی مردم کوفه و نامه های حضرت به شیعیان بصره و کوفه و اعزام مسلم بن عقیل به عنوان نماینده خود در کوفه، حال و هوای خاص، از اعتراض و انتقاد و اصلا ح را در فضای حجاز و عراق پدید آورد. یزید تازه به حکومت رسیده به مقابله برخاست، عبیدالله بن زیاد را از بصره به کوفه گسیل داشت و مسلم به شهادت رسید. گروه اعزامی یزید به مکه درصدد به شهادت رساندن امام حسین علیه السلا م برآمدند که امام برای حفظ حرمت مکه و کعبه و حفظ امنیت آن، از مکه خارج شد و توطئه یزید را نقش بر آب نمود. امام در کربلا به مقاومت پرداخت و النهایه مرگ با عزت را برحیات باذلت مقدم داشت و شهادت را پذیرا شد. همراهان زن با علی بن الحسین علیه السلا م را که در روز عاشورا به سختی بیمار بود، به اسارت بردند و این اسیران، کارآگاه سازی و افشاگری را در کوفه و شام و مدینه پی گرفتند.
3- نهضت حسینی دانشگاه و آزمایشگاه و نمایشگاه ویژه بود، حقایق خداوندی تدریس شد و در هنگامه مقاومت به نمایش گذارده شد و در سفر و گفت و گو و تهدید و تخریب و حصر و تبلیغ ناروا و النهایه تقابل نابرابر به آزمایش در آمد، امام و یاران اندک در نیم روزی نشان دادند که ایمان و اعتقاد با همه وجودشان گره خورده، و عزیزترین سرمایه وارزش آنان می باشد و برای حفظ آن همه موجودی خود را نثار می نمایند و لحظه ای نمی خواهند با کفر و شرک و نفاق، طاغوت و طغیان و قانون شکنی سازش نمایند. امام و یاران وی در نهضت عاشورایی نشان دادند حقیقت زندگی را عقیده و جهاد می دانند نه قدرت و ثروت و مقام و زندگی روزمره گی. امام واصحاب وی با صراحت و صداقت و صلا بت اعلا م داشتند و نشان دادند که خدا و قرآن و دین واخلا ق و عدالت و اسلا م، باید مورد توجه همه قرار گیرد و از هر چه پلیدی و پوکی و پلشتی است باید پرهیز شود.
4- انقلاب اسلامی ایران افتخار دارد که به نهضت حسینی پیوسته و شعار می داد: نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه و برای تحقق آرمان سرور آزادگان به صحنه آمد و دعوت روز عاشورای امام حسین «هل من ناصر ینصرنی» را لبیک گفت. و معمار انقلا ب اسلا می ایران حضرت امام خمینی می فرمود: ما هر چه داریم از محرم و صفر داریم. عاشورا را زنده نگه دارید تا به انقلاب شما آسیبی وارد نیاید. در پژوهشی که در دانشگاه اورشلیم اسرائیل انجام گرفت، اعلا م شد، انقلا ب اسلا می ایران دو منشا دارد، مرجعیت، شهادت طلبی و عاشورا، که در حقیقت مرجعیت درس قیام و نهضت را از امام حسین و عاشورا فرا گرفت. در تداوم انقلا ب اسلا می نیز باید همان علت محدثه را پاس بداریم و به نسل های حال و آینده این امانت ارجمند را با استحکام بسپاریم.
5- اینک مائیم و عاشورای «1430 قمری» رسالت ما شناخت جامع عاشورای حسینی است و شناساندن جامعه آن به تاریخ بشری و کوشش در تحقق اهداف آن حضرت، که دین باید در متن و محتوای جامعه و فرد قرار گیرد، در اصول عقیدتی و سیاسی و اخلاقی شعار «هیهات مناالذله» اصل باشد و شهادت طلبی برای آرمان و اعتقاد ما ارزش باشد و وسیله، امام به آزادگی ارج و قیمت داد، عزت مداری وعزت مندی را خواستار بود و فرمود « ان کان دین محمد لم یستقم الابقتلی، فیاسیوف خذینی» برای ثبات و ماندگاری و مصونیت دین محمدی باید خون داد. امام خمینی رحمه الله علیه در سخنی فرمودند: امام خمینی علیه السلا م تکلیف همه ما روشن کرد: فداکاری در میدان و تبلیغ در خارج میدان
6- در عاشورای حسینی باید عناصر زنده عاشورا یعنی بیعت و سازش نکردن با یزیدهای تاریخ، هجرت و اعتراض به وضع موجود ظالمان و مستکبران، اعلا م موضع در برابر ظلم و اجحاف، دیدار با سیاسیون و ارادتمندان و آگاه سازی نمودن وا فشاگری کردن، فرستادن پیام و پیک به شیعیان خنثی کردن توطئه ها با هشیاری، تودیع با قبر پیامبر به طور مکرر، دیدار با بنی هاشم مقیم در مدینه، نوشتن وصیت نامه به محمد بن حنفیه، بردن خانواده به همراه خود، فرستادن نائب ویژه به کوفه، سرعت در تصمیم گیری، اسارت خاندان وی و ادامه کار امام در پیام رسانی به کوفه و شام و مدینه، مهلت خواستن در شب عاشورا برای نماز و نیایش و تلا وت قرآن و ملحق شدن گروهی از یزیدیان به امام، مهلت خواستن از دشمن برای نماز ظهر عاشورا و النهایه شهادت طلبی می باشد.
قدس
«حمایت از تروریسم با ژست روشنفکرانه» عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛ روابط عمومی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در پاسخ به اعتراضهای صورت گرفته توسط استادان، آحاد دانشجویان و تشکلهای مختلف دانشجویی کشور درباره اطلاعیه شاخه علامه دفتر تحکیم وحدت پیرامون فاجعه خونبار غزه، اعلام کرد حرکت اخیر این طیف غیرقانونی، محکوم است و به هیچ عنوان قابل توجیه نیست.طیف غیرقانونی دفتر تحکیم وحدت علامه، همزمان با کشتار مردم بی دفاع غزه، در اطلاعیه ای، به حماس و مقاومت فلسطین حمله کرد و این گروه را به رفتار تروریستی متهم نمود.
بر کسی پوشیده نیست که گروه مذکور در سالهای اخیر با اتخاذ مشی سرسپردگی در موضعگیریها، منافع ملی را قربانی مطامع جناحی و حزبی نموده است، به نحوی که این منافع در همسویی مشترک با ایده های بیگانگان و در راستای تأمین منافع آنها ارزیابی می گردد.این گروه در سالهای حضور جریان دوم خرداد در مصدر قدرت، در سیاست داخلی با رویکرد تسامح و تساهل و در سیاست خارجی همگام با دیگر اصحاب فکری، با اعلام ساز و کار تنش زدایی در تعاملات جهانی، از منافع ملی به درستی صیانت نکردند.
جریان موسوم به تحکیم و انشعاب شاخه علامه، در دگردیسی جهت گیریهایشان افق دستیابی دشمنان به هدفهایشان را با هزینه کمتری فراهم نمودند. اکنون برخی از چهره های شاخص این گروه غیرقانونی به دلیل فقدان پایگاه و جایگاه در افکار عمومی، به دامن بیگانگان پناهنده شده اند تا با بهره گیری از امکانات آنها منویات اربابانشان را در جمهوری اسلامی بر آورده سازند.
آنها در هارمونی ایده ها با استکبار جهانی به عنوان سمپات مخالفان نظام جمهوری اسلامی عمل نموده اند و با اظهارنظرهای فاقد هرگونه منطق، تلاش می کنند عیار وابستگی شان را تقویت کنند و نمره قابل قبول سرسپردگی را از جبهه مخالفان مسلمانان به دست آورند.بدیهی است، اطلاعیه تحکیم وحدت شاخه علامه، بیانگر رله کردن اظهارهای آمریکا و تروئیکای وابسته عرب منطقه است تا از این رهگذر همنوایی خودشان را به اثبات برسانند.
این طیف که در سالهای اخیر جهت گیریهای آنها همواره با قرائت استکباری، مغایر با منافع ملی و امنیت ملی بوده است، در این مقطع نیز با وجود کشتارهای بی سابقه رژیم صهیونیستی و شکل گیری موج گسترده اعتراضهای مردمی در سطح جهان بویژه در ایران که در واکنش به پیام مقام معظم رهبری به صحنه آمده اند، در اقدامی ضد بشری و خلاف شرع تلاش نموده است حمله جنایتکارانه اسرائیل را نتیجه عملکرد حماس معرفی کند.
پر واضح است، حمله ناجوانمردانه رژیم غاصب اسرائیل به باریکه غزه، به دلیل نبود موازنه قدرت نظامی در دو طرف معادله نبرد، رژیم اشغالگر را در برخورداری از تجهیزات مدرن، تانکهای پیشرفته در وضعیتی نابرابر قرار داده است تا سران این رژیم هدفهای ضد انسانی شان را با هزینه کمتری تعقیب و تلفات بیشتری را به حماس تحمیل کنند.
اشغالگران قدس با هماهنگی طیف ارتجاع و لیبرال عرب، گروه مبارز جنبش مقاومت را که از پایگاه مردمی گسترده برخوردار می باشد، نتوانستند تحمل نمایند. لذا در اقدامی هماهنگ، با تحریک جنبش فتح بستر درگیری را با حماس شکل دادند تا زمینه انفکاک دو گروه را به شکل جغرافیایی و ژئوپلتیکی فراهم و گروه مقاومت را بدون هزینه با تشدید حملات منکوب نمایند.
اکنون جریان دفتر تحکیم با کدام استناد و با کدام مبانی منطقی و استدلالی و در اقدامی همسو با رژیم صهیونیستی و حسنی مبارک، جریان مذکور را تروریست معرفی می کند. این افراد نباید فراموش کنند جنایتهای تل آویو در سراسر دنیا با موج گسترده مخالفت روبرو گردیده است. موضعگیری گروه مذکور را باید مقابله با تحصن دانشجویانی قلمداد کرد که بیش از یک هفته است در فرودگاه های کشور آمادگی خود را برای اعزام به غزه اعلام نموده اند. این رفتار گروه مذکور را باید بی حرمتی به جامعه اسلامی ایران اعلام نمود که در لبیک به فرمان امام جامعه اسلامی، در اقدامی خودجوش در روزهای اخیر، با حضور گسترده سبب بیداری ملتهای دیگر گردید.
این در حالی است که حتی سازمانهای بی خاصیت بین المللی مانند شورای امنیت نیز از اسرائیل تقاضا کرده اند حملات خود را به غزه متوقف کند. این طیف غیرقانونی که نقش وکیل مدافع وطنی صهیونیستها را برعهده دارد، افزوده است: جنایات امروز اسرائیل در غزه به شدت محکوم است، اما به همان اندازه، پناه گرفتن گروه های تروریستی در کودکستانها و بیمارستانها جهت حمله به طرف مقابل که موجبات بمباران و مرگ بیشتر کودکان و غیرنظامیان را فراهم آورده، محکوم و حرکتی ضدبشری است.
شایان ذکر است، برخی جریانها در گذر زمان به دلیل عقب نشینی از مواضع گذشته شان تغییر مسیر داده و ضمن داشتن مخرج مشترک با دشمنان، مطالبات آنها را ترجمه می کنند. اکنون، سخنان این جریان در ارتباط با تروریسم دولتی و موجودیت نامشروع اسرائیل که گروه مبارز حماس را با وجود اینکه برآمده از ایده های مقاومت مردم فلسطین می باشد، متهم می نماید، دقیقاً منطبق بر انگاره امنیتی و سیاسی حامیان اسرائیل است.
به نظر می رسد افکارعمومی که با ملاکها و معیارهای موجود نسبت و قرابت جریانها و گروه ها را با منافع ملی و امنیت ملی محاسبه می کنند، می توانند جایگاه افراد و چهره ها را با مختصات فکری آنها به دست آورند و آنها را به جامعه معرفی نمایند. نباید فراموش نمود، اگر دشمن روزی احساس کند مدیران و سیاستمداران متأثر از روحیه یاد شده در این کشور حاکم شده اند، امیدهای دست نیافتنی خود را قابل تحقق ارزیابی می کند.لذا، شایسته است افکار عمومی برای حفظ امنیت ملی، با شناختن جریانها و گروه هایی که خروجی عملکردها و جهت گیریهایشان با آرمان اسلامی و ملی کاملاً مغایر است، آنها را از دست یافتن به قدرت، ناکام نمایند.
صدای عدالت
«خودزنی اسرائیل و تقویت هسته مقاومت» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم محمد قادری است که در آن میخوانید؛ پس از پایان آتشبس در غزه، بار دیگر کابینه رژیم صهیونیستی با همه توان نظامی خود در چند روز گذشته، سرزمین غزه را با هدف احیای چهره مخدوش شده و پرستیژ از دست رفتهاش به خاک و خون کشید.هرچند کابینه اولمرت با این تاکتیک، به دنبال آن است که با زمینگیر کردن حماس، نخست از تبدیل آن به یک حزبالله دیگر جلوگیری کرده و کابوس شکست جنگ 33 روزه در لبنان را برای همیشه، هم از ذهن خود و هم از اذهان عمومی دنیا پاک سازد و دوم آن که با توجه به نزدیک بودن انتخابات کنیست در اسرائیل، زمینه را برای ایجاد موقعیتی مناسب حزب متبوعش جهت حضور در این انتخابات فراهم آورده و از حیثیت خود به ویژه در میان افراطیون صهیونیست دفاع کند، بدون شک، نتیجهای جز شکست و افتضاحی دوباره برای خویش رقم نخواهد زد.به بیان بهتر، سران حزب کادیما که هماکنون ریاست دولت غاصب صهیونیستی را بر عهده دارند، برآنند تا از رهگذر این حملات وحشیانه، از یک سو تکلیف حماس را یکسره کرده و با حذف آن از جریانات سیاسی منطقه، فلسطینیان را برای پذیرش نمایندگی تامالاختیار رژیم خودگردان و شخص محمود عباس مجاب ساخته و از سوی دیگر، با القای پایان یافتن مسئله غزه نزد افکار عمومی داخل اسرائیل، شانس خود را برای بقا در قدرت بالاتر ببرند.
اما آنچه همچون گذشته جایی در محاسبات آنها نداشته و موجبات شکستشان را فراهم خواهد آورد، گسترش فرهنگ مقاومت و روح غیرت و شهادتطلبی است. در واقع، با کشته شدن هر فلسطینی، نه تنها انگیزه تداوم مقاومت افت نمیکند که لحظه به لحظه بر آتش آن افزوده خواهد شد؛ البته در کنار این روحیه عظیم الهی و معنوی، دستیابی رزمندگان حماس به برخی جنگافزارهای پیش رفته مانند موشکهای با برد بیش از 40 کیلومتر تاکنون بسیاری از نقشههای دشمن صهیونیستی را بر هم زده است.حماس در پاسخ به حملات ناجوانمردانه صهیونیستها در 25 عملیات، بیش از 140 بار مواضع صهیونیستها را آماج حملات خود قرار داده که در یکی از این حملات، بیش از پنجاه صهیونیست، زخمی و یک تن نیز کشته شده است.در پی این حملات و وحشت صهیونیستها از تقویت روحیه نیروهای مقاومت و مردم غزه، اسرائیلیها، اقدام به بایکوت خبرهای مربوط به حملات حماس کرده و در این باره، رسانههای غربی نیز همزمان همراهی کرده و به سانسور خبری اقدامات حماس پرداختهاند؛ البته اینها همه در حالی است که با توجه به اوضاع نامناسب اقتصادی جهان، فشارهای جهانی برای جلوگیری از رشد قیمت نفت به دلیل اوضاع جنگی متأثر از حمله به غزه نیز آغاز شده که همین امر نیز کابینه اولمرت را برای به سرانجام رساندن مسأله غزه تحت فشار قرار داده است، چرا که حمله هوایی اسرائیل به غزه، قیمت نفت را نیز تحت تأثیر قرار داده و موجب افزایش قیمت آن شده است و کارشناسان بر این باورند، به دلیل حملات اخیر اسرائیل به غزه، قیمت نفت افزایش یافته و این وضعیت، میتواند بار دیگر موجب بروز نگرانی در همه بازارها شود.
از سوی دیگر، اعتراض پاپ به اقدامات صهیونیستها، موجب تحرک برخی کشورهای غربی برای متوقف ساختن حملات شده است. در این سوی نیز سران عرب تحت فشار ملتهای خود، گویی به تازگی از خواب بیدار شده و خواهان توقف حملات به نوار غزه شدند. با نگاهی به تحولات فشرده رخ داده در چند روز گذشته، میتوان دریافت که اسرائیل با هدف راهبردی ضربه نهایی به جنبش مقاومت و به ویژه حماس، وارد چنین نبردی شده بود و انتظار آنها این بود که در دو یا سه روز با بمباران گسترده مقر حماس و به شهادت رساندن رهبران این جنبش، مشکلی به نام حماس را از پیش روی خود بردارد، اما تحقق نیافتن این هدف راهبردی، باعث سردرگمی و پافشاری بیهدف آنها بر بمباران مناطق مسکونی شد.
خلاصه مطلب اینکه رژیم صهیونیستی با حمله ناگهانی به نوار غزه، وارد جنگی شد که برد و باختش برای اسرائیل در چهارچوب یک معادله صفر و یک قابل تفسیر خواهد بود و امکان بهرهبرداری فازی را برای آنها به حداقل رسانده است. به عبارتی، اسرائیل تنها در صورت تسلیم شدن جریان مقاومت و یا سازشپذیری آنان، میتواند به اهدافش برسد، زیرا در غیر این صورت، همانند ماجرای جنگ 33 روزه، پیروز نهایی جنگ آغاز شده توسط صهیونیستها علیه جنبش مقاومت، تقویت و گسترش اندیشه مقاومت و سیطره بیشتر حماس و جنبش مقاومت در فلسطین خواهد شد. برای همین، به خوبی میتوان پیشبینی کرد که با طولانی و فرسایشی شدن این جنگ و حوادث و پیامدهای سیاسی اقتصادی آن در منطقه و سطح بینالملل، این رژیم صهیونیستی خواهد بود که بدون رسیدن به اهداف از پیش طراحی شدهاش، مجبور به عقبنشینی میشود و با این کار خود، جریان مقاومت را بیش از پیش تقویت میکند. در واقع، تعبیری بهتر از خودزنی ناشیانه صهیونیستها نمیتوان بر آن نام نهاد.
دنیای اقتصاد
«مردم نیازمند یا دولت نیازمند؟» عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود اسلامیان است که در آن میخوانید؛سالها است موضوع خصوصیسازی و عبور از اقتصاد دولتی در مراکز تصمیمگیری کشور مطرح و نقطه عطف این ماجرا تصویب اصل 44 و تنفیذ آن توسط مقام معظم رهبری بوده است.
به نظر میرسد با اجرای اصل 44 نظام اقتصادی ایران پس از دههها سلطه سیستم دولتی بر آن میتوانست به فرآیند جدید و کارآیی دست یابد.
سیستمی که از دهه 40 و 50 و پس از پیروزی انقلاب، اشکال مختلفی را تجربه نموده بود. همه صاحب نظران با هر گرایش، در این نکته اتفاق نظر داشتند که ادامه نظام اقتصاد دولتی به دلیل بهرهوری پایین، تصمیمگیری کند، تغییرات مدیران و قیمت تمام شده بالا به صلاح مردم و کشور نیست. مهمتر از همه این که سالها تجربه مدیریتی، جز رشد پایین و بزرگ شدن دولتها و کاهش سطح رفاه عمومی حاصلی نداشته است. از آن مهمتر این که کشورهایی با نظامات مطلق اقتصاد دولتی همچون شوروی و بلوک شرق، به سرعت دست از اعتقادات خود برداشته و طی پروسههای کوتاهی واگذاریها را انجام دادهاند.
اما به راستی چه مشکلی وجود دارد که بهرغم همه مقدمات ذکر شده، ما هنوز اندرخم یک کوچهایم؟ چرا اصل 44 آن گونه که نظر مسوولین نظام است، اجرا نمیشود؟ چرا روز به روز دولت فربهتر میشود؟ این درد 50 ساله کی درمان خواهد شد؟
همه این سوالات به یک موضوع ساده عطف میشود و آن چیزی نیست جز درآمدهای بیحساب نفتی. دولتها برای اداره کشور نیازمند منابع مالی هستند، این منابع یا از مالیات حاصل میشود یا از طریق فروش مواد خام. وقتی شما با هزینه بشکهای 5 تا 8دلار درآمد 40 تا 140دلاری به دست میآورید، دیگر نیازی به اخذ مالیات و یا کارآفرینی که تولید مالیات کند، نخواهید داشت.
برای دستیابی به معادل 70میلیارد سود نفتی میبایستی حداقل 1500میلیارد تولید ناخالص ملی داشت تا بتوان به چنین درآمد مالیاتی رسید.
پرواضح است که اداره چنین اقتصادی، چه سازوکار و ساختار و زحمتی را میطلبد. در یک کلام بینیازی دولتها به منابع مالی باعث شده است نقش کارآفرینی، بخش خصوصی و مردم در اقتصاد به پایینترین حد خود برسد.
جالب اینجا است که مطالعه وضعیت کشورهای نفتی که اتکا بر صرف درآمدهای نفتی داشتند، شاخصهای خوبی را نشان نمیدهد. سقوط قیمتهای نفت اگر فقط یک فرصت به اقتصاد ایران بدهد و به مسوولین فضا و ساختار لازم را برای رسیدن به یک اقتصاد تولید گرا بدهد، ارزش دارد.به نظر میرسد ما بایستی اجبارا به این سمت حرکت کنیم. کسری بودجه سال آینده نگرانیهایی را ایجاد کرده است. استقراض از بانک مرکزی نیز شرایط را بدتر خواهد نمود.
رابطه مردم و دولت باید معکوس شود. مردم نیازمند، به دولت نیازمند بایستی تغییر یابد. اگر این نیاز به وجود آمد، خود به خود و به سرعت ساختارهای مناسب با قوانین لازم برخوردهای مناسب به وجود خواهد آمد. ایران سرزمینی بزرگ با منابع بزرگ انسانی و خدادادی است که طی 30 سال گذشته بسیار مقاوم و پر تدبیر نشان داده شده است. اینک این تدبیر بایستی به یاری بحران جاری آمده و تهدیدی را که حاصل شده است، به فرصت بزرگ تاریخی تبدیل نماید.
سرمایه
«رمز بقای عاشورا» عنوان یادداشت روز روزنامه ی سرمایه به قلم عباسعلی سرفرازی است که در آن میخوانید؛ ای اسم اعظم حق کز عالمی نهانی وی شمع نور مطلق کز روی نی عیانی ای در منای میدان از نقد جان گذشته رسم از تو شد به دوران آینن جانفشانی (آیت عظمای حق کمپانی) چرا حسین(ع) در یادها باقی است؟زیرا او در روز جاودان عاشورا بزرگ ترین درس ها را به مردمان داد.
او زندگی به دور از بردگی و زبونی را به همه جهانیان نشان داد و بنایی را پی ریخت که برای همیشه معبد اهل خرد و ایمان شد. او به انسان ها آموخت که می توان و باید که در برابر سالوس و ریا ایستاد و دین و اعتقاد راسخ را از توفان باورهای ساده و عوامفریبانه محافظت کرد. او به همه آموخت که نباید فریب خورد و او خود در این راه، از تمام هستی اش، مشعلی ساخت روشن برای هدایت دیگران.
در هیچ کدام از تواریخ مضبوط و متقن، نشانی از خشونت و جهالت در لشکر حسین علیه السلام نمی یابیم. اگر بعضی روایات ضعیف و داستان های مجعول را در نظر نگیریم، هرگز نشانی از ضعف و سستی و ترس در میان نیست. عاشورا، روزی که حسین علیه السلام آن را جاودان ساخته است، روز کسانی است که هیچ چیز را بالاتر از سعادت راستین مردمان نمی خواهند و بر سر آن سازش نمی کنند. نزد اینان جوانمردی و شرف لگدمال نمی شود، حتی اگر بر بدنشان اینگونه رود، حسین علیه السلام انسانیت را به یاد مردمان آورد و همانند دوران جد بزرگوار و پدر نورانی اش، ارزش های الهی را در قامتی انسانی دوباره عرضه کرد. خداوند سلامت و بقای دینش و کتابش را تضمین کرده است؛ حسین علیه السلام نیز با خون پاکش، حیات انسانی مسلمانان را با احیای صفات ارزشمند انسانی، به آنان بازگرداند.
«مرگ با شرافت بهتر از زیستن در ذلت است.» این بیان ارزشمند، رمز بقای عاشورا و نهضت حسینی است. این جمله و داستان عاشورا را همه شنیده ایم و بسیاری از ما بر این باوریم که مفهوم و معنای نهضت حسینی را دریافته ایم. دشت خونین کربلا را در نظر آوریم. بدن های به خون خفته و قطعه قطعه شده و کودکان یتیم و سرگردان را تصور کنیم. آیا به راستی باور داریم که از قهرمان کربلا، این دشت خونین و با خون عزیزانش، گلستان انسانیت و آزادگی را صفایی تازه بخشیده است؟ اگر راست باشد که انسان در هر لحظه از زندگی اش برآیندی است از آنچه در گذشته پدید آورده و بر او رفته است و با آن هویت در زمان حال زندگی می کند، تردیدی نیست که امام حسین علیه السلام، گذشته ما و بخشی درخشان از گذشته نوع بشر است. حسین علیه السلام هویت ما است. خون به ناحق بر زمین ریخته او را از یاد نبریم. باشد که با این مکتب بهتر آشنا شویم و پیرو راستین حسین علیه السلام باشیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: