در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه مسلم است، انتشار آن مقاله توهینآمیز نسبت به آیتالله خمینی که مانند زلزلهای مهیب «آرامش» رژیم را درهم ریخت، نمیتوانست به دستور صریح دربار نباشد. شاه، بدون تردید در آن هنگام دفعتا خود را در موقعیتی قدرتمندتر از چند هفته پیش از آن احساس میکرد. او توانسته بود مشکلاتی را که در روابط سیاسی آمریکا و ایران پیش آمده بود تا حد امکان برطرف کند. با بردباری و نفوذ شخصیت خود، مانند زمان جان کندی، موفق شده بود پرزیدنت کارتر را تا آن حد تحت تاثیر قرار دهد که «خواستار راهنمایی شاهنشاه» در حل بحرانهای سیاسی جهان باشد.
هنگامی که شاه از «پشت جبهه» آسوده خاطر شد، پس از چند ماه تردید به جنگ مخالفان داخلی رفت، اما شیوه جنگ، این بار با گذشته تفاوت اساسی داشت... ظاهرا شاه تصمیم گرفت «افشاگری» نماید. براساس این تصمیم بود که مسلما به دستور وی، «پرونده زندگی آخوندی که از آن سوی مرز، به تحریک انگلیسیها، با پیشرفت و ترقی ایران به مخالفت برخاسته بود» از طریق آن مقاله کذایی، به پندار شاه، در مقابل ملت گشوده شد. بر خلاف تصور شاه که قطعا میپنداشت با چاپ مقاله «افشاگرانه»، پرونده سیاسی آیتالله خمینی بسته خواهد شد، انتشار آن، نهتنها نظرشاه را تأمین نکرد بلکه آیتالله خمینی، یکباره مجددا در جامعه ایران مطرح شد.
یوسف مازندی، ایران، ابر قدرت قرن؟، به کوشش: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، البرز، 1373، ص 597.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: