رنگ خوشبختی را ندیده‌ام

«من از هیچ‌کس توقع زیادی نداشتم. همیشه می‌خواستم من هم مثل دیگر همسن و سال‌هایم زندگی کنم، اما انگار از اول نمی‌توانست این‌طور باشد. از زمانی که به یاد داشتم زندگی سخت و عجیبی را تجربه کرده بودم که رهایی از آن امکانپذیر نبود. مادرم را در حالی که تنها 9 سال سن داشتم از دست دادم و از همان زمان سختی‌های زندگی من شروع شد. رابطه احساسی و نزدیکی که با مادرم داشتم سبب شده بود که ضربه بزرگی به من وارد شود که ازدواج مجدد پدرم این ضربه را سنگین‌تر می‌کرد. نمی‌خواستم مرگ مادرم را بپذیرم و رفتارهای ناعادلانه‌ای که پدرم با من می‌کرد سبب می‌شد تا عقده‌های روانی در من بیشتر شود. اکنون اگر کسی از من بپرسد که در تجربه تلخ زندگی خودم چه کسی را بیشتر از همه مقصر می‌دانم تنها می‌توانم پدرم را نام ببرم. من از او ناراحت بودم و ناراحتی‌ام را توانستم با کاری که کردم از خود دور کنم. او سال‌ها مرا زجر داده بود.»
کد خبر: ۲۲۷۳۳۲

«کریستوفر راجرز» پسر 28 ساله‌ای است که به اتهام به قتل رساندن 2 تن و مجروح کردن 4 نفر دیگر راهی زندان شده است. طبق نظریه پزشکان روان‌شناس او از نظر روحی و روانی دچار مشکلات  بسیاری است که از او فردی نامتعادل ساخته است. با وجود مشکلات روحی در این پسر 28 ساله طبق رای دادگاه وی به اتهام دو فقره قتل عمد به حبس ابد محکوم شد. او با وارد کردن ضربات چکش به پدر 51 ساله‌اش وی را از پا در آ‌ورده و سپس به سمت نامادری 55 ساله‌اش حمله‌ور شده است. با وجود تلاش او برای ضربات مهلک به این زن وجود سگ خانگی این زوج که از نژاد سگ‌های شکاری «شین‌لو»  بود او نتوانست کار خود را به پایان برساند و با حمله این سگ وفادار ناچار به ترک خانه شد. او سپس در طول 24 ساعت یک نفر دیگر را به قتل رسانده و 4 نفر را به شدت مجروح کرد. «من دوست داشتم مثل دوستانم زندگی کنم. دوستانی که خانواده خوبی داشتند که از آنها حمایت می‌کرد و نمی‌گذاشت که سختی‌های زیادی روی دوش پسر خانواده باشد. اما این‌طور نبود. بعد از مرگ مادرم من خیلی خیلی تنها شده بودم. رابطه‌ای با پدرم نداشتم و او هم اصلا در زندگیش مرا نمی‌دید. بعد از ازدواج او با خانم «الان مورن» نامادریم اوضاع بدتر هم شد. آنها به من توجهی نشان نمی‌دادند و هر وقت که می‌خواستم خودم را به آنها نزدیک کنم و رابطه صمیمانه‌ای با آنان داشته باشم مشکلات زیادی پدید می‌آمد. پدرم مدام به من می‌گفت که من پسری غیرعادی و عصبی هستم که نمی‌تواند رفتارهای مرا تحمل کند. او تلاش و سعی مرا در بهتر شدنم نمی‌‌دید و مدام از من ایراد می‌گرفت. سال‌های سال رفتارهای زشت او با من سبب شد که نقشه قتل او را بکشم.
نقشه‌ای که پس از اجرای آن با خودم فکر کردم حال که توانسته‌ام عزیزترین فرد زندگیم را از پا درآورم می‌توانم از دیگران هم انتقام بگیرم. به همین خاطر بود که به چندین نفر دیگر هم حمله کردم. احساس می‌کردم با این کار سبک می‌شوم گرچه اکنون از همه عمرم بیشتر احساس سنگینی و عذاب وجدان دارم.» به گفته نامادری کریستوفر او از بچگی دچار مشکلات روحی بوده و رفتارهایش سبب عذاب پدرش می‌شده است. بر خلاف ادعاهای کریستوفر مبنی بر رفتارهای پدرش او همیشه سعی داشته تا هر طور شده جای خالی مادر کریستوفر را هم برای او پر کند اما عصبی بودن و تشنج بسیاری که در رفتارهای این پسر از زمان نوجوانی وجود داشته سبب شده تا او روز به روز از خانواده‌اش دور و دورتر شود. کریستوفر با ضرباتی که بر بدن پدرش وارد کرد سبب خونریزی شدید او شد و با وجود رسیدن ماموران پلیس به محل سانحه آنها تنها توانستند خانم «مورن» را از مرگ نجات دهند و پدر 51 ساله او بر اثر شدت جراحات وارده در گذشت. ماموران پلیس چند ساعت پس از این سانحه در حالی که سعی در پیدا کردن کریستوفر که با وانت پدرش گریخته بود داشتند متوجه شدند که او به سوی فرد دیگری که در خودرویش نشسته و در حال گرم کردن موتور خودرو بوده است نیز شلیک کرده و وی را از پا در آورده است.

جسد «جیسون ونگر» دانشجوی 27 ساله‌ای که در خودرویش بر اثر شلیک دست کم 5 گلوله از پا در آمده بود به پزشکی قانونی منتقل شد تا با شناسایی گلوله‌های وارد شده به بدن وی و اظهارات شاهدان ماموران اطمینان یابند که این اتفاق دلخراش نیز توسط کریستوفر که ظاهرا کنترل روانی خود را از دست داده بود رخ داده است. این پسر جوان پس از به قتل رساندن جیسون با خارج شدن از وانت پدرش به جنگل‌های اطراف شهر «دنور» گریخت و شب را تا صبح در آنجا سر کرد و صبح روز بعد با دیدن اولین طعمه که زن جوانی بود به سوی او نیز شلیک کرد. خوشبختانه این زن جوان از مرگ نجات پیدا کرد و خودش توانست با پلیس تماس بگیرد. تا زمان دستگیری «کریستوفر» که چندین ساعت بعد صورت گرفته بود او توانست به سوی 2 نفر دیگر نیز شلیک کند و با این عمل آمار کشته و مجروحان به جا مانده از او به 6 تن رسید.

کریستوفر پس از دستگیری در حالی که  اصلا مضطرب به نظر نمی‌رسید اعتراف کرد که این حملات را پس از به قتل رساندن پدرش آغاز کرده و قصد ادامه آن را داشته که توسط ماموران دستگیر شده است. به علت حالات غیرعادی در این پسر جوان که پس از دستگیری مدام می‌خندید و شوخی می‌کرد وی مورد معاینه‌های دقیق پزشکی و روانی قرار گرفت. پزشکان و روان‌شناسان اعلام کردند که او از سال‌های قبل دچار مشکلات روحی و روانی بوده که به علت رسیدگی نکردن به این شرایط اوضاع او وخیم‌تر شده و سبب شده تا او به این مرحله که سبب مرگ 2 تن شده برسد و دست به کارهای جبران‌ناپذیری بزند. با وجود درج مشکلات روحی در پرونده کریستوفر 28 ساله رای دادگاه در مورد وی حبس ابد صادر شد و او توانست از حکم قطعی اعدام بگریزد. حکمی که به گفته کریستوفر برای او بیشتر مهم بود.

«من می‌خواستم اعدام شوم زیرا از مرگ نمی‌ترسم. بعد از اتفاقاتی که افتاد بیشتر از قبل به مرگ فکر می‌کنم و حس می‌کنم پس از پایان یافتن زندگی‌ام اوضاع بهتر و شرایط آرام‌تری دارم. اکنون با وجود ده‌ها قرص که پزشکان برایم تجویز کرده‌اند چیز زیادی از زندگی‌ام نمی‌فهمم و فقط می‌دانم که در زندانی که زندگی می‌کنم چیزی به عنوان شادی و خوشبختی وجود ندارد. من بالاخره هرگز نتوانستم رنگ خوشبختی را ببینم.»

المیرا صدیقی
منبع: کورت‌نیوز

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها