گفتگو با جعفر ابراهیمی شاهد

بشنو از نی ...

جعفر ابراهیمی را بیشتر به عنوان شاعر کودکان و نوجوانان می‌شناسند، او شاعری است که وقتی داستان هم می‌نویسد، نگاه و حسی کاملا شاعرانه دارد. از کارهای خوب او در عرصه داستان، تدوین قصه‌های مولوی به داستان قابل مطالعه و درک کودکان و نوجوانان امروز ماست. ابراهیمی تاکنون چهار جلد از داستان‌های مولوی را برای نوجوانان منتشر کرده است و سه جلد از مجموعه 10 جلدی داستان‌های مولوی برای کودکان را در انتشارات مدرسه زیرچاپ دارد.
کد خبر: ۲۲۶۶۰۶

آقای ابراهیمی، شما تنها کسی هستید که قصه‌های مثنوی معنوی مولوی را در سطح گسترده و به طور جدی برای نوجوانان بازنویسی کرده‌اید. ابتدا درباره این نوشته‌ها صحبت کنید؟

بشنو از نی چون حکایت می‌کند/ از جدایی‌ها شکایت می‌کند. در سال 1373 مدیر نشر پیدایش، پیشنهاد بازنویسی قصه‌های مثنوی را به من کرد و من دو جلد از این قصه‌ها را نوشتم و چاپ شد. باید اشاره کنم که قصه‌های شیرین مثنوی نخستین کتابی بود که از مجموعه قصه‌های متون کهن از سوی نشر پیدایش چاپ شد و بعد این کتاب بود که کتابهای دیگری از نویسندگان دیگر منتشر شد. وقتی دو جلد کتاب قصه‌های شیرین مثنوی منتشر شد استقبال عجیبی از آن به عمل آمد. مخاطبان بالاتر از جوان نیز از این کتابها استقبال کردند. آن کتابها اکنون به چاپهای شانزدهم  هفدهم رسیده‌اند. یک سالی بعد از این ماجرا خودم به ناشر پیشنهاد کردم که جلد سوم این مجموعه را هم بنویسم و نوشتم و چاپ شد و در نهایت کار به جایی رسید که ناشر پیشنهاد کرد جلد چهارم را هم کار کنم که کار کردم و جلد چهارم در سال 1375 منتشر شد. در این 4 جلد مجموعا 84 قصه آمده است و جمعا 652 صفحه شده است، اگر به طور جزیی‌تر به این موضوع بپردازم شاید بهتر باشد:

جلد اول: شامل 28 قصه در 160 صفحه

جلد دوم: شامل 24 قصه در 156 صفحه

جلد سوم: شامل 15 قصه در 184 صفحه

جلد چهارم: شامل 17 قصه در 152 صفحه

 یک بازنویسی خوب از متون قدیم چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و شما از چه روشها و شگردهایی در بازنویسی این کتابها استفاده کرده‌اید که مورد توجه مخاطبان قرار گرفته‌ است؟

در بازنویسی آثار قدما و به طور کلی بازنویسی افسانه‌ها و متلها و حکایات قدیمی روشهای گوناگونی وجود دارد و نویسنده‌ها با توجه به نوع قصه‌ها و ظرفیت‌هایی که آن قصه دارد، مناسب‌ترین روش را برمی‌گزینند. مثلا بعضی از نویسندگان دست به ساده‌نویسی حکایات قدیمی می‌زنند، یعنی می‌آیند و حکایتی را عینا با زبانی ساده و امروزی بازگو می‌کنند؛ بدون هیچ خلاقیتی. طبیعی است که این نوع بازنویسی از سطحی‌ترین نوع بازنویسی‌ها به شمار می‌رود و حاصل کارگاهی چنان می‌شود که خواننده احساس می‌کند اگر اصل مطلب را به صورت شعر و یا نشر قدیم می‌خواند لذت بیشتری از آن نوشته می‌برد.

نوع دوم بازنویسی این است که نویسنده حکایتی را از متون کهن برمی‌گزیند و آن را به صورت آزاد بازنویسی می‌کند. یعنی ضمن حفظ چارچوب حکایت، شخصیت‌های خیالی دیگری به قصه می‌افزاید و در حقیقت حکایت کهنی را پرداخت داستانی می‌دهد، آن هم به شیوه امروزی. این نوع بازنویسی ضمن آن که خواننده را با ادبیات کهن آشنا می‌کند و او را علاقه‌مند می‌سازد که بعدها به اصل حکایت نیز مراجعه کند، داستانی امروزی به او می‌دهد که خواندنش لذت‌بخش خواهد بود. در این گونه بازنویسی اگر چه پرداخت داستانی از سوی نویسنده صورت می‌گیرد، اما زمان و مکان در قصه و نیز شخصیت‌های اصلی تغییری نمی‌یابند.

نوع دیگر از بازنویسی، الهام گرفتن و در حقیقت اقتباس از حکایات کهن و یا ادبیات کهن می‌باشد. در این گونه بازنویسی، نویسنده مثل گونه دوم دست به بازنویسی آزاد متن می‌زند، اما او دیگر ملزم نیست که شخصیت‌ها و مکان و زمان را عینا در چارچوب قصه حفظ کند. یعنی ممکن است نویسنده با حفظ طرح کلی حکایت یک رمان کاملا امروزی و یا یک داستان کوتاه امروزی بنویسد. به طوری که اگر در کتاب توضیح داده نشود که این داستان براساس فلان حکایت فلان شاعر یا نویسنده نوشته شده است، خواننده ممکن است متوجه نشود که آن داستان یک داستان بازنویسی شده است. مثلا داستان کیمیاگر، اثر پائولو کوئیلو که براساس یکی از قصه‌های مثنوی مولوی نوشته شده است، ولی خود تبدیل به کاری تازه و خلاق شده است. گاهی حتی ممکن است نویسنده با الهام از یک بیت یک شاعر قدیمی مثلا بیتی از حافظ یا سعدی و مولوی، دست به نگارش داستانی امروزی بزند. یعنی بکوشد پیام آن یک بیت را در سراسر داستان دنبال کند. روشی که من در بازنویسی قصه‌های شیرین مثنوی استفاده کرده‌ام و گونه دوم بوده است. یعنی داستان‌ها را با حفظ ویژگی‌های کار مولوی و زمان و مکان و شخصیت‌های اصلی، پرداخت داستانی داده‌ام  و نیز در لابه لای داستان‌ها گاهی کوشیده‌ام بخش از شعر مولوی را بیاورم تا خواننده ضمن آشنایی با شعر مولوی، پیامهای داستان را بهتر دریافت کند. این‌که چرا این کتابها مورد توجه نوجوانان و حتی مردم عادی و بزرگسالان قرار گرفته است، بیشتر به این دلیل است که مثنوی قصه‌های حکمت‌آمیزی دارد که برای مردم ما خیلی هم ناآشنا نیست. قصه‌ها از آن قصه‌هایی است که می توان در میان جمعی خواند یا تعریف کرد. مثل قصه‌گویی‌های قدیمی. ضمنا وقتی در یک کتاب مثلا 25 قصه خوب و حکمت‌آمیز وجود داشته باشد، آن هم با زبانی و قالبی که برای همگان قابل فهم است، طبیعی است که مخاطبان زیادی را به سوی خود جذب می‌کند.

آیا قصد ندارید که جلد پنجم این کتاب را کار کنید و اصلا بگویید پس از استخراج 84 قصه از مثنوی مولوی آیا باز هم قصه‌هایی باقی مانده است که شما کار نکرده باشید؟

بله، باید عرض کنم که مثنوی معنوی مولوی قصه‌های بسیار زیادی دارد. البته می‌دانید که 5  6 قصه از این قصه‌ها به دلیل موضوعات فلسفی عرفانی سنگین و موضوعات خاصی که دارند قابل بازنویسی برای نوجوانان و جوانان نیستند. با این همه باز هم قصه‌های فراوانی هست که من به آنها نپرداخته‌ام. یعنی در حدی قصه باقی مانده است که بتوان جلد پنجم را هم کار کنم. خودم بی‌میل نیستم که این کار را بکنم، ولی این بستگی به توافق من و ناشر این کتابها دارد. چون به هر حال 4 جلد از این کتابها را ناشری چاپ کرده و طبیعی است که جلد پنجم هم توسط همان ناشر منتشر شود. ذکر یک نکته در اینجا لازم است و آن این‌که در این 4 جلد، من کوشیده‌ام که ابتدا ساده‌ترین قصه‌ها را انتخاب کنم و از ساده به مشکل و مشکل‌تر رسیده‌ام. بنابر‌این قصه‌هایی که برای جلد پنجم باقی مانده است از مشکل‌ترین قصه‌های مثنوی هستند از نظر محتوا و موضوع.

شما به غیر از این 4 جلد قصه‌های شیرین مثنوی آیا کار دیگری درباره آثار مولوی انجام داده‌اید یا خیر؟ این‌طور که شنیده‌ام گویا شما کارهایی را برای کودکان و برای انتشارات مدرسه شروع کرد‌ه‌اید؟

بله، طبق قراردادی که با انتشارات مدرسه بسته‌ام، قرار است که 14 جلد از قصه‌های مثنوی را برای کودکان بازنویسی کنم. در این 14 جلد هم همان روش قبلی را برای بازنویسی در پیش گرفته‌ام، با این تفاوت که این قصه‌ها برای کودکان بازنویسی شده است و می‌شود. بنابر این نوع نگارش و انتخاب نوع قصه‌ها تفاوت فاحشی با آن 4 جلد دارد. تاکنون 3 جلد از این کتابها را به ناشر تحویل داده‌ام و در حال نگارش جلد 4 و 5 هستم. همچنین کتابی تحت عنوان:‌ بشنو از نی ... برای انتشارات رشد (آموزش و پرورش) برای کودکان دبستانی کار کرده‌ام. این کتاب شرحی ساده درباره زندگینامه مولانا می‌باشد و نیز در ابتدای کتاب یکی از قصه‌های ساده‌ای که برای کودکان مناسب است از مثنوی انتخاب شده و به صورت داستانی (با پرداخت داستان‌های امروزی) آمده است.

نکته‌ای را که بسیار مهم است و پیش از این اشاره‌ای ضمنی به آن کردم، این است که من این قصه‌ها را طوری کار کرده‌ام که مخاطبان را مشتاق مراجعه به اصل مثنوی معنوی مولوی کنم و طوری کار نکرده‌ام که خواننده فکر کند دیگر بی‌نیاز از مراجعه به اصل کتاب است. چون متاسفانه بعضی از بازنویسی‌هایی که برای کودکان و نوجوانان و یا حتی برای بزرگسالان می‌شود، به گونه‌ای است که فشرده‌ای از همه کتاب را به خواننده می‌دهند و برای خواننده دیگر لطفی ندارد که به اصل اثر مراجعه کند، مثلا فرض کنید نویسنده می‌آید و از رمان عظیم بینوایان ویکتور هوگو، خلاصه‌ای مثلا صد صفحه‌ای یا حتی کمتر می‌نویسد و خواننده گمان می‌کند که کتاب بینوایان را خوانده است و دیگر لزومی ندارد که شکل کامل آن را بخواند و فکر می‌کند که با ویژگی‌های کار نویسنده آشنا شده است. در حالی که ممکن است آن خلاصه، صورت مسخ شده‌ای از بینوایان را به خواننده کتاب داده باشد، در مورد آثار قدما هم،چنین است. می‌دانید که کتاب مثنوی کتابی عظیم است با نکاتی پیچیده و محتوایی عرفانی و فلسفی که پر از واژگان عربی و ناآشنا برای نوجوانان و جوانان و در مواردی برای بزرگسالان است.

مخاطب معمولا در همان اوایل مثنوی وقتی به اواخر قصه پادشاه و کنیزک می‌رسد، خسته می‌شود و آن را کنار می‌گذارد. ضمن آن که مولوی شگردی در سرودن قصه‌های مثنوی دارد که بی‌شباهت به قصه‌های کلیله و دمنه و هزار و یکشب نیست. خواننده قصه‌ای را می‌خواند و می‌بیند که قصه‌ای دیگر شروع شده است. در حالی که ممکن است (یعنی حتما همین طور است) که پس از 70،80 صفحه  حالا با فاصله‌ای کمتر یا بیشتر  ادامه همان قصه اولی آمده است و خواننده این را نمی‌داند و یا حوصله پیدا کردن ادامه قصه‌ها را ندارد. در کتابهای 4 جلدی مثنوی معنوی مولوی، من قصه‌ها را به صورت تک‌تک و به طور کامل آورده‌ام و وقتی تکلیف قصه‌ای مشخص شده، به سراغ قصه دیگر رفته‌ام.

اگر حرف دیگری دارید بفرمایید؟

حرف خاص دیگری ندارم، جز این‌که باید ابراز تاسف کنم که شناخت کودکان و نوجوانان و جوانان ما نسبت به ادبیات کهن ما بسیار اندک است و این آشنایی فقط به آشنایی آنها در سطح کتابهای درسی خلاصه می شود. امیدوارم چنین کتابهایی باعث شود تا بچه‌ها با ادبیات کهن و ارزشمند پارسی بیشتر آشنا شوند.

همچنین توجه مسوولان کتابهای درسی را به این نکته جلب می‌کنم که بد نیست گاهی از قصه‌های بازنویسی شده هم برای آشنایی دانش‌آموزان با ادبیات کهن فارسی استفاده کنند.

فریبا صادقی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها