قاب خوانندگان

آیا دلداده طنز است

واقعا مشخص است که جایگاه طنز واقعی در سینمای کشورمان کجاست؟ این همه در میزگردها، همایش‌ها و مطالب گوناگون جراید، سخن از طنز واقعی می‌شود ولی چقدر در سینمای کشورمان این اصل رعایت می‌گردد؟! این ژانر با توجه به وضعیت مضمونی و ساختار ویژه‌اش قطعا قادر به روایت بسیاری از موضوعات و معضلات اجتماعی است.
کد خبر: ۲۲۶۴۱۱

 گفته می‌شود خنده حاصل از یک طنز، خنده سراسر از درد است، چرا که آنچه شما قادر نیستید قالب واقعیت بیان نمایید این طنز است که می‌تواند با کلام تیز و برنده‌اش اما در فضایی خاص آن را روایت نماید. اما گویا این سخنان راه به جایی ندارد و باز بکرات تماشاچیان و علاقه‌مندان به هنر هفتم باید آثاری را در سینماها ببینند که فقط خنده تصنعی بر لبان آنها ایجاد کند. اکران دلداده شاید عامل اصلی در نگارش این مقدمه کوتاه درخصوص نقد همین فیلم باشد. هویت اصلی یک اثر به قصه آن است و قصه دلداده قصه‌ای مبهم و گیج است که گویا قرار است به زور همه را بخنداند.

 استناد به این جمله باید در سردر سینما و روی پوستر دلداده دید. حضور بازیگران مطرح طنز تلویزیون و سینما، حاکی از همین موضوع است. واقعیت تلخ است ولی دلداده متاسفانه به همین اصل اکتفا و انواع و اقسام آدم‌های حوزه طنز را در خود جمع کرده و در نتیجه تبدیل به یک قطار پر از طنزپرداز شده ولی این قطار روی کدام ریل و به چه سویی در حال حرکت است؟!  قصه عشقی در کنار طنز پایه اصلی <دلداده> است. پایه‌ای که مرتبا می‌لغزد و در همه این نوسانات گاهی می‌شکند. داستان از بازگشت دختری از آمریکا آغاز می‌شود که ثروت بسیاری دارد اما او علاقه‌مند است با یک پسر ایرانی ازدواج کند و این اتفاق از طریق یک مکالمه تلفنی ساده شنود می‌شود و حوادث آغاز می‌گردد. پسر فقیر و دختر پولدار همان ماجراهای اصلی همه این داستان‌هاست. معرفی چند شخصیت در این اثر که برگرفته از همان حوزه عامی طنز است یعنی شخصیت‌های متضاد و معکوس که حضورشان به جهت تناقض در ماجراها، جذابیت داستان را دوچندان می‌کند. در دلداده کریم و جواد باید ایفاگر این تضادها باشند؛ تضادی که هیچگاه مشخص نیست ازکجا و به چه منظور نشأت می‌گیرد و فقط تغییر رفتاری و کلامی است که مخاطب را ظاهرا شاد می‌سازد، عسل، مسافر برگشته از خارج، که ظواهرش خیلی او را ساده‌لوح معرفی نمی‌کند، گویا باید اغفال گردد و چه ساده‌انگارانه است که تماشاچی به سرعت با چنین وضعیتی ارتباط برقرار کند. این همه ماجرا نیست؛ بروز چند حادثه و چند شخصیت دیگر مستمسک خوبی برای کارگردان شده که از هر فرصتی به حاشیه رفته و به جای طنز، هجو را جایگزین نماید. این مولفه آنقدر به طور مرتب در دلداده تکرار می‌گردد که در بعضی از صحنه‌ها، بیننده کسل شده و دیگر قادر نخواهد بود با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند. البته یکی از هنرهای کارگردان جمع کردن انواع بازیگران بوده و گویا قبل از انتخاب و طراحی شخصیت‌ها، کارگردان، بازیگران را انتخاب کرده و این حرکت و روند داستان را با نقش‌های قبلی آنها گره می‌زند. وضعیت شخصیت‌پردازی در دلداده در هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود. چنین رخدادی بی‌احترامی مطلق به طنز است و اگر چنین رویه‌ای ادامه یابد، بیننده دیگر حتی به خاطر تصاویر بازیگران مطرح روی پوستر بزرگ سینماها نیز به سراغ آن نمی‌رود و برای همیشه از چنین ژانری خداحافظی خواهد کرد.

فائزه‌السادات خراسانی اصل

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها