در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اجازه بدهید از این نکته خیلی مهم که هیچ منبع اطلاعرسانی درست و حسابی برای این که چه فیلمی روی پرده کدام سینماست، بگذریم و فرض کنیم که شما بالاخره از راه و روشی که دم دستتان بوده خبردار شدهاید که فیلم مورد علاقهتان را در کدام سینما میتوانید ببینید ولی از این نکته نمیشود گذشت که شما به عنوان مخاطب فعلی سینمای کشور چقدر قدرت انتخاب دارید و کالایی را که میخواهید، در آن پیدا میکنید.
از همان منبع اطلاعاتی خودتان به فهرست فیلمهایی که در تهران در حال اکرانند، یک نگاه مختصر بیندازید و ببینید منویی که رو به روی شماست چقدر میتواند در برآوردن نیاز و جلب ذائقهتان موفق باشد؟ خیلی وقتها بعد از دیدن یک فیلم این فکر به سراغتان نیامده که کاش برای فیلم دیگری وقت گذاشته بودید؟
فیلمهای فعلی روی پرده را میشود به 2 دسته تقسیم کرد. یکی فیلمهای عامیانه و گیشهای و دیگری فیلمهای خاص و کمی سطح بالاتر. یک قیاس ساده و معمولی هم کافی است شما را به این نتیجه برساند که دسته اول از این ور بام افتاده اند و دسته دوم از آن ور.
در دسته اول باید همه انتظارات خودتان را برای کشف یک چیز جدید از ذهنتان پاک کنید و فقط به این امید تاریکی سالن سینما را تحمل کنید که شاید بازیگران سریالهای تلویزیونی برای فیلمساز محترمی که عنوان کارگردان سینما را روی خودش گذاشته، بداهه جدیدی رو کرده باشند و اگر قصه و همین آقای کارگردان این امکان را بهشان داده باشند، شاید توانسته باشند با لودگیهای هزل آمیزشان شما را بخندانند. خوشبختانه یا متاسفانه مثال روی پردهای الانش زیاد است و «دلداده»، «چارچنگولی»، «خواستگار محترم» و... در این گروه میگنجند.
از آن طرف در دسته دوم که نمونه تیپیک فعلیاش «آتش سبز» است، باید تمام تلاشتان را به کار ببندید تا بتوانید در لابهلای فیلمی که فیلمساز هنری و سابقه دار ما به تصویر کشیده، چیزی بفهمید تا لااقل پیش وجدان خودتان به این متهم نشوید که چیزی نمیفهمید. بخصوص که این فیلم از طرف سیاستگذاران به عنوان نمونهای برای عنوان نامفهوم و تازه خلق شده «سینمای ملی» در جشنواره فجر سال قبل معرفی شده است.
خلاصه این که قدرت انتخاب شما همین قدر است و چینش دیگری در کار نیست. کسی متولی این ماجرا نیست که به بحث اکران جدیتر بپردازد و منوی متنوع و پر و پیمانی را برایتان تدارک ببیند تا هر کس با هر سلیقهای از سالن راضی بیرون برود.
این پدیده را میشود همان طور که چند هفته پیش یک مدیر پخش گفت، ناهمگونی یا عدم توازن در اکران نامید و آن را اصلی ترین معضل در اکران دانست؛ البته بدون این که به این فکر کنیم این جناب تا چند وقت پیش که خودش هم در این زمینه مسوولیت داشت، چرا به فکر حل مشکل نیفتاده بود.
کشف جدیدی نیست که اکران و تولید کاملا به هم مرتبطند و شرایط هیچ کدام را بدون آن یکی نمیشود در نظر گرفت.
پس اتفاق ناخوشایند تجمع فیلمهای تجاری روی پرده دیر یا زود اثرش را روی تولید میگذارد و در خوشبینانهترین حالت برای تنازع بقا هم که شده حتی سینماگری را که به سینمای فرهنگی علاقه دارد، به طرف خودش متمایل میکند. این حرف هم به استدلال چندانی نیاز ندارد.
چند تا کارگردان میشناسید حتی از بین جماعت جوان و پرانرژی و تازه نفسی که با ساخت کارهای هنری شروع میکنند که در کارهای بعدی شان سراغ سینمای دیگری میروند و آرام آرام برای شرایط موجود پرچم سفید تکان میدهند و به اصطلاح وا میدهند؟
پر واضح است که این اتفاق در سینمای ما خیلی کم میافتد و دلایلش را هم باید در همان مسائل ازلی ابدی مثل کمبود سالن و بقیه چیزها جستجو کرد. یکی دو مورد هم بیشتر نیست. ولی از آنجا که همه چیز به همه چیز ربط دارد، قاعدتا باید نتیجه گرفت این مشکل هیچ وقت قابل رفع نیست که با آن هم کاری نداریم. ولی بخش دیگری از مشکل با کمی مدیریت و با زمان و هزینه کمتری لااقل سبکتر میشود.
مخلص کلام این که دلمان برای یک فیلم درست و حسابی لک زده است. درست و حسابی یعنی چه؟ یعنی فیلمی که هم از نظر سینمایی سر و شکل و ساختار درست و حسابی داشته باشد، هم قصه اش را درست و حسابی بگوید و هم به مساله و مشکلی از مسائل و مشکلات جامعه امروز بپردازد و هم اساسا حرفی برای گفتن داشته باشد.
نمونه میخواهید؟ زیاد نیست ولی خوشبختانه هست. چیزی مثل «چهارشنبه سوری» که هم برای مخاطب عام جالب باشد و هم برای کسی که دنبال چیز جذاب و دندان گیری میگردد. این که خواست و آرزوی خیلی دور و درازی نیست، هست؟
جابر تواضعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: