یحیی که موقع حرف زدن سرش را کج میکرد و سعی میکند با دست راستش چهرهاش را بپوشاند، میگوید: «ما چهار نفر بودیم. در تهران، شهرری و قم سرقت میکردیم. سراغ مردانی میرفتیم که پول زیادی داشتند برای این که کسی به ما شک نکند برای خودمان کارت شناسایی جعلی درست کرده بودیم. دستبند و بیسیم هم همراه داشتیم. مردم وقتی این وسایل را میبینند، میترسند و برای این که ثابت کنند بیگناه هستند خیلی راحت اجازه میدهند خودروشان را بگردیم.»
موضوعی که یحیی از آن حرف میزند، همان ترفندی است که راه را برای تبهکاران و مامورنمایان باز میگذارد. به همین خاطر هم پلیس مکررا تاکید میکند شهروندان در مواجهه با افرادی که خود را مامور مینامند نباید دچار هراس شوند و در کمال خونسردی از آنها کارت شناسایی بخواهند و مدارکشان را کاملا بررسی کنند و چنانچه به موضوع مشکوک شدند با پلیس 110 تماس بگیرند. سارق مامورنما در این باره توضیح میدهد: «در بعضی از سرقتها طعمههایمان حتی از ما کارت شناسایی هم نمیخواستند و همین که دستبند و بیسیم را میدیدند کاملا تسلیم میشدند. و هر کاری که میخواستیم انجام میدادند. ما میگفتیم گزارشی دریافت کردهایم که نشان میدهد آنها مواد مخدر در خودروشان دارند. سپس طعمههایمان را چند قدمی از ماشینشان دور میکردیم تا موقع سرقت ما را نبینند.»
آشنایی با نحوه شناسایی طعمهها یکی از موضوعاتی است که میتواند برای شهروندان نقش هشداردهنده داشته باشد. یحیی در این باره میگوید: «نه ما و نه افراد دیگری که در این کار دست دارند، همین طور شانسی سراغ مردم نمیروند. ما فقط افرادی را انتخاب میکردیم که مطمئن بودیم پول زیادی همراه دارند. یکی از شگردهای انتخاب سوژه زیر نظر گرفتن افرادی است که از بانک بیرون میآیند. علاوه بر این جلوی نمایشگاههای اتومبیل کشیک میدادیم و آنهایی را که برای انجام معامله به این اماکن میآمدند و پول همراه داشتند شناسایی میکردیم. گاهی اوقات هم حوالی دفاتر ثبت اسناد پرسه میزدیم.»
وقتی از یحیی میپرسم چه طور میشود فرق ماموران قلابی و پرسنل پلیس را تشخیص داد، انگار که نخواهد به سوال جواب دهد، چند لحظه مکث میکند و سپس در حالی که دستش را در موهایش فرو میبرد، میگوید: «ما سعی میکردیم خیلی جدی و از موضع بالا حرف بزنیم طوری که طرف مقابل به خودش اجازه ندهد از ما مدارک بخواهد. ماموران واقعی خیلی راحت حرفشان را میزنند و نیازی به خشونت کلامی ندارند و خیلی راحت کارت شناسایی یا هر مدرک دیگری را که لازم است ارائه میدهند. مردم نباید فکر کنند هر کس لباس پلیس به تن داشت یا بیسیم و دستبند همراهش بود، مامور است.»
از متهم میخواهم ماجرای یکی از سرقتهایی را که انجام داده است، توضیح بدهد: «جلوی یک بانک در شهرری کشیک میدادیم. همدستمان که وظیفه شناسایی سوژه را به او سپرده بودیم، مشخصات مردی را به ما داد و گفت او مبلغ کلانی پول گرفته است. ما سوار بر خودرو او را تعقیب کردیم و همین که به محل خلوتی رسیدیم جلویش پیچیدیم و من دستم را طوری از پنجره بیرون آوردم که بیسیم معلوم باشد آن مرد نگه داشت. من و یکی از بچهها پیاده شدیم و جلو رفتیم با لحنی خشن گفتیم ظاهرا خیلی عجله داری. بیا پایین ببینم. مرد پرسید چه اتفاقی افتاده است خودم را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی کردم و پرسیدم ماشین برای خودت است. جواب مثبت داد، بعد گفتم به ما خبر دادهاند داخل اتومبیلت مواد مخدر است. آن مرد ترسید. هاج و واج به من و همدستم نگاه میکرد. شروع کرد به انکار کردن و توضیح دادن این مساله که تا به حال در زندگیاش هیچ وقت کار خلافی انجام نداده است. همدستم با لحن خاصی گفت حالا معلوم میشود. خیال کردی به همین راحتی است. مرد بیچاره هم جواب داد میتوانید ماشینم را بگردید من هم گفتم معلوم است این کار را میکنیم. بعد موقع بازرسی ماشین پولهای آن مرد را از داخل کیفش برداشتیم و سپس از آن مرد عذرخواهی کردیم و گفتیم حتما اشتباهی پیش آمده است. بنده خدا از این که از او رفع اتهام شده بود خوشحال شد و از ما تشکر کرد. بعد ما سوار خودرومان شدیم و به سرعت فرار کردیم.»
حرفهای یحیی به اینجا که میرسد دوباره مکثی میکند و میگوید: «همه اینها را میخواهی بنویسی؟» جواب مثبت، او را در فکر فرو میبرد و بعد ادامه میدهد: «من نمیخواستم این کارها را انجام بدهم. حقیقتش بیکار بودم. میخواستم پولدار شوم و دوستانم در این خط بودند این طور شد که من هم افتادم توی این کار. بنویس من میخواهم آدم سربه راهی بشوم. اگر شاکیانم رضایت بدهند، زیاد زندان نمیمانم.»
گفتههای نمایشی متهم که تمام میشود، بحث چگونگی فرار از صحنه سرقت را پیش میکشم و او بعد از این که با صدایی بلند آه میکشد، میگوید: «سریع سوار ماشین میشدیم و فرار میکردیم. مطمئن بودیم تا طرف بخواهد بفهمد پولهایش نیست، ما حسابی دور شدهایم ولی چون احتمال داشت شماره پلاک ماشینمان را بردارد، از خودروهای مختلف استفاده میکردیم. زانتیا داشتیم، پژو 206، ریو و پژو 405.»
رعایت همه این نکات و دقت در جا نگذاشتن سرنخ نمیتواند مانع دستگیری مجرمان شود. این را یحیی هم میپذیرد و میگوید: «همیشه آدم فکر میکند پلیس این بار او را شناسایی نمیکند؛ ولی آخرش همه چیز خراب میشود، مخصوصا برای آنهایی که جعل عنوان میکنند، چون نیروی انتظامی روی این جرم حساس شده است. وقتی مالباختهها علیه ما شکایت کردند، چهرهنگاری انجام شد. ما هم که سابقهدار بودیم، این طور شد که شناسایی شدیم و با اطلاعاتی که پلیس از ما داشت، هر 4 نفرمان را دستگیر کرد.»
شگردی که یحیی و همدستانش برای سرقت به آن متوسل میشدند، فقط یکی از روشهای دزدی مامورنمایان بود. خود او میگوید: «بعضیها به خانه مردم میروند، خودشان را مامور معرفی میکنند و همان حرفهای ما را میزنند مثلا میگویند در خانهتان مواد مخدر جاسازی کردهاید. بعد موقع جستجو و بازرسی، طلا یا پول نقد برمیدارند و فرار میکنند. اگر ماموری بخواهد خانهای را بازرسی کند، حتما باید حکم قضایی داشته باشد. مردم به این موضوع توجه نمیکنند، ضمن این که پول یا اشیای باارزش و قیمتیشان را در دسترس قرار میدهند.
بعضی از این ماموران قلابی سراغ زنان و مردان پیری میروند که تنها زندگی میکنند. بعضی دیگر هم هستند که سراغ افاغنه میروند و به بهانه اقامت غیرقانونی، از آنها باج میگیرند. هر کسی یک شگردی دارد، این مردم هستند که باید حواسشان را جمع کنند.»
نکته عجیبی که در مورد خلافکاران وجود دارد، نحوه جمع شدن آنها دور هم و تشکیل باندهای خلافکارانه است.
یحیی در این باره میگوید: «بعضیها در زندان همدیگر را پیدا میکنند. وقتی دوران محکومیتشان را میگذرانند، با هم قرار میگذارند بعد از آزادی با هم کار کنند. بعضیها هم از دوستان قدیمی هستند. البته من و همدستانم عضو یک طایفه بودیم و از قبل همدیگر را میشناختیم. این نکته را هم میخواهم بگویم که آدم هرچقدر هم حرفهای باشد، بالاخره یک روزی دستگیر میشود. پولی که از راه خلاف به دست میآید، چون بدون زحمت توی جیبت میرود، زیر زبانت مزه میکند و وسوسه میشوی به این کار ادامه بدهی، ولی در نهایت میبینی عمرت گذشت و تمام این مدت یک پایت توی زندان بود و یک پایت در فرار. زندگیات تباه میشود، همهاش در ترس و دلهره هستی. بهترین کار، زندگی سالم است که من نتوانستم آن را تجربه کنم. شاید به خاطر شرایط خانوادگیمان بود، شاید ندانمکاری خودم. حالا نمیدانم آیندهام چه میشود.»
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم