کمپانی های نفتی ؛ برنده جنگ

بخش اول مقاله حاضر به بررسی تلاش 30ساله استراتژیهای امریکایی برای اتخاذ سیاستهای کلانی با هدف تسلط این کشور بر منابع نفتی خاورمیانه پرداخته و تحرکات سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده در افغانستان و عراق را مراحل آخر تحقق استراتژی مذکور برشمرده است .
کد خبر: ۲۲۵۲۹
نویسنده هدف امریکا از اجرا و پیگیری چنین استراتژی را تحکیم قدرت و سیطره بین المللی این کشور خصوصا بر رقبای بزرگ خود یعنی اروپا، ژاپن و چین می داند.در این بخش ادامه مقاله به خوانندگان تقدیم می شود نگرانی عمده استراتژیست های ایالات متحده ، درباره تامین نفت مصرفی خود امریکا نیست ، چرا که این کشور چند دهه است که به منظور تنوع بخشیدن به نیاز نفتی خود با کشورهای ونزوئلا ، نیجریه ، مکزیک و دیگر کشورها که اهمیت رو به رشدی داشته اند ، تلاش کرده است . اما برای اروپای غربی و ژاپن و همچنین قدرتهای صنعتی در حال توسعه شرق آسیا، خلیج فارس بسیار مهم است . هر کس نفت این منطقه را تحت کنترل خود داشته باشد ، اهرم حیاتی قدرت جهانی را برای دهه های آینده به دست گرفته است . باتلر ادامه می دهد: امروزه دو سوم نفت خلیج به سوی کشورهای صنعتی غرب در جریان است . تا سال 2015 ، بر طبق مطالعات انجام شده از سوی شورای اطلاعات ملی که بخشی از سازمان سیا است ، سه چهارم نفت خلیج فارس به سوی آسیا خواهد رفت که قسمت اعظم آن به چین می رسد. طبق گزارش گروه ضربتی ابل ، وابستگی روبه رشد چین به خلیج فارس می تواند این کشور را برای توسعه روابط نظامی و سیاسی به سوی کشورهایی چون ایران و عراق سوق دهد. ابل در این باره اظهار داشته است : آنها (چین) منافع سیاسی متفاوتی نسبت به ما در خلیج فارس دارند. آیا این به نفع ماست که رقیب نفتی دیگری در خلیج فارس داشته باشیم؛ دیوید لانگ که به عنوان سفیر امریکا در عربستان سعودی و به عنوان رئیس بخش خاور نزدیک در دفتر اطلاعات و تحقیقات وزارت کشور در دوران حکومت ریگان خدمت کرد، راهکار دولت بوش را به فلسفه دریادار ماهان ، استراتژیست نظامی قرن نوزدهم که توصیه می کرد برای ایجاد امپراتوری جهانی امریکایی باید از نیروی دریایی استفاده کرد، تشبیه می کند. او می گوید: آنها می خواهند مقام اجرایی جهان باشند. این یک دیدگاه جهانی است ، یک موضع جغرافیایی سیاسی است . آنها می گویند ما به سلطه جهانی نیازمندیم . تا سال 1970 نماد قدرت امریکا در خلیج فارس ، صنعت نفت بود که در صدر آن شرکتهای نفتی چون Texaco , Chevrron , mobil, Exxon و Gulf قرار داشتند که همه آنها با شرکتهای انگلیسی Shell و Angio-Duteh, BP بشدت رقابت می کردند؛ اما در اوایل دهه 70، عربستان سعودی ، عراق و دیگر کشورهای خلیج فارس ، صنایع نفت خود را ملی کرده و برای مدیریت چاههای نفت ، لوله ها و امکانات تولید به تشکیل شرکتهای دولتی پرداختند. این اقدام ، قدرت اوپک را زیاد کرد و آن سازمان را قادر ساخت تا از یک سو یک سری افزایش قیمت نفت به سود خود را اعمال کند و از سوی دیگر زنگ خطر را برای سیاستمداران امریکایی به صدا درآورد. امروزه ، شمار رو به رشدی از استراتژیست های واشنگتن ، دخالت مستقیم ایالات متحده برای به چالش کشاندن شرکتهای دولتی صنایع نفتی در کشورهای تولید کننده را (بخصوص در خلیج فارس) توصیه می کنند. موسسه های تحقیقاتی ای چون American Enterprise Institute ، The Heritage Foundations و CSIS هم اکنون در مورد خصوصی کردن صنعت نفت عراق مشغول بحث و مذاکره هستند. بعضی از آنان جزییات و چارچوب چگونگی باز کردن درهای صنایع گاز و نفت عراق ، عربستان سعودی و دیگر کشورها به روی سرمایه گذاری خارجی با توسل به زور را مطرح می کنند. حکومت بوش خود در مورد آنچه که ممکن است در مورد نفت عراق اتفاق بیفتد، احتیاط به خرج داده و لب فرو بسته است ؛ اما مقامات وزارت کشور با تبعید شدگان عراقی در مورد صنعت نفت عراق صحبتهای اولیه را داشته اند. علاوه بر این ، گزارش هایی وجود دارد مبنی بر این که نظامیان امریکا برآنند تا دست کم از بخشی از درآمد نفت عراق ، برای جبران هزینه عملیات نظامی اشغال ( آن کشور) استفاده کنند. «یکی از مشکلات اصلی در رابطه با خلیج فارس این است که عوامل تولید در اختیار دولت قرار دارد». این بخشی از اظهارات رابرت سبحانی ، یکی از مشاوران صنعت نفت است که در پاییز سال گذشته در واشنگتن و در کنفرانس American Enterprise Institute مطرح شد. به گفته سبحانی ، از پیش چندین شرکت امریکایی مشغول مطالعات لازم برای امکان خصوصی سازی در خلیج فارس می باشند. سبحانی بر این باور است که از میان برداشتن شرکتهای نفتی دولتی می تواند به تغییر و تحولات سیاسی در منطقه منجر شود. او می گوید: آغاز لیبرال دمکراسی می تواند با خارج ساختن عوامل تولید از اختیار دولت شکل بگیرد. وی سپس اذعان می کند که اعراب در برابر این طرز تفکر مقاومت خواهند کرد. او چنین نتیجه گیری می کند متقاعد کردن اعراب به این تحولات به تلاش ، زمان و بازاریابی زیادی نیاز دارد. این که کدام شرکتها مدعی نفت عراق خواهند شد، مدتها موضوع بحث بوده است . پس از جنگ ، قراردادهایی که شرکت ملی نفت عراق با شرکتهای نفتی اروپایی ، روسی و چینی امضا کرده است ، فسخ خواهند شد که همین امر میدان را برای شرکتهای امریکایی باز خواهد گذاشت . اکینز اظهار داشته است : امریکاییان در نظر دارند ابتدا نفت را از حاکمیت ملی خارج کرده و سپس آن را میان شرکتهای امریکایی تقسیم کنند. شرکتهای امریکایی برنده اصلی این جنگ خواهند بود. حاکمان عراق بعد از صدام نیز از طرز تفکری در همین زمینه برخوردارند. احمد چلبی ، رهبر کنگره ملی عراق ، گروهی از اریستوکرات ها و عراقی های ثروتمند که پس از فروپاشی نظام پادشاهی ظالمانه آن کشور در سال 1958 از کشور گریختند ، می گوید: «شرکتهای نفتی امریکایی سهم عمده ای از نفت عراق را به خود اختصاص خواهند داد.» پاییز سال گذشته در طول دیداری از واشنگتن ، چلبی با دست کم 3شرکت بزرگ امریکایی ملاقات هایی داشت که طی این ملاقات ها او برای جلب حمایت آنها تلاش کرد. دیدارهای مشابهی میان تبعیدی های عراقی و شرکتهای امریکایی در اروپا نیز انجام گرفته است . جرالد بیلی که تا سال 1997 عملیات شرکت نفتی Exxon در خاورمیانه را هدایت می کرد، می گوید: «تبعیدی های عراقی نزد ما آمده و اظهار داشته اند که شما می توانید مالک نفت ما باشید به شرط این که ما بتوانیم به آنجا برگردیم . تمام شرکتهای قدرتمند امریکایی با آنها (تبعیدشدگان) در پاریس ، لندن ، براسل و مکانهای دیگر ملاقات داشته اند. همه این شرکتها برای حفظ موقعیت خود در تلاشند. شما نمی توانید این حقیقت را نادیده بگیرید؛ اما باید این کار را سریعا انجام دهید. نباید مدت زیادی صبر کرد.» اما طبق اظهارات بسیاری از متخصصان ، مدیران شرکتهای نفتی و مقامات سابق وزارت کشور نگران عواقب جنگ هستند. بیلی در این باره می گوید: شرکتهای نفتی در یک بلاتکلیفی قرار گرفته اند. مدیران نگران آنند که جنگ می تواند ویرانی و آشفتگی وحشتناکی در منطقه ایجاد کند. به طوری که دول عربی را وادار به چرخش علیه ایالات متحده و شرکتهای نفتی غربی کند. از سویی دیگر ، چنانچه حمله امریکا به عراق حمله ای موفق باشد ، شرکتهای نفتی امریکایی می خواهند هنگام تقسیم نفت عراق حضور داشته باشند. سفیر سابق امریکا، دیوید لانگ می گوید: موضوع حرص و طمع در برابر ترس است . ابراهیم اویس ، یکی از متخصصان خاورمیانه در دانشگاه جورج تاون که اصطلاح دلار نفتی (Petrodollar) به نام او سکه زده شد و مدتها مشاور شرکت BPو Occidental بود ، مانور شرکتها را بدقت زیر نظر داشته است . او در این باره می گوید: من می دانم که شرکتهای نفتی درباره نتیجه این جنگ نگرانند. آنها به هیچ وجه مطمئن نیستند که آیا جنگ به نفع صنعت نفت است یا خیر؛ آن جویس ، سردبیر شورای سیاست خاورمیانه که مقر آن در شهر واشنگتن قرار دارد، به طور خصوصی با مقامات بلندپایه شرکت نفتی Exxon صحبت کرده و می گوید: روشن و واضح است که اغلب مدیران صنعت نفت از سرنوشتی که جنگ خلیج فارس می تواند در درازمدت برای نفت رقم بزند ، «می ترسند» بخصوص چنانچه تنشهای منطقه ای ناشی از آن غیرقابل کنترل شود. به گفته او، آنها جنگ را فوق العاده خطرناک می بینند. آنها از خطر کردن بیزارند. آنها فکر می کنند این جنگی است که واژه «فاجعه» (Fiasco) در همه جای آن نوشته شده است .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها